توجه

بازدیدکنندگان محترم در این صفحه فقط مطالب فلسفی وعرفانی وکلامی نمایش داده میشود برای خواندن مطالب جدید وبقیه مطالب به آرشیو موضوعی مراجعه کنید.

نظرمقام معظم رهبری درباره ماجرای تاریخی تعطیلی درس علامه طباطبایی(ره  )به دستورآیت الله العظمی بروجر

« در گذشته در حوزه‌ى قم با فلسفه و وجود مرحوم آقاى " طباطبایى (ره) " مخالفت مى‌شد.

مى ‌دانید درس اسفار ایشان به دستور تعطیل گردید و ایشان مجبور شد شفا تدریس کند.
در دوره‌ اخیر ، قم مرکز حوزه‌ى فلسفى ما بوده است ؛
آقاى طباطبایى هم انسان کاملاً متشرّع ، مواظب ، دائم‌الذّکر ، متعبّد ، اهل تفسیر و اهل حدیث بوده ؛
مراتب علمى و فقه و اصولش هم طورى نبوده که کسى بتواند آنها را انکار کند ؛
درعین‌حال کسى مثل آقاى طباطبایى که جرأت کرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد ، این ‌طور مورد تهاجم قرار گرفت.
نتیجه چیست ؟!
نتیجه این است که امروز سطح تفکّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بین علماى دین محدود است.
با بودنِ استادى مثل آقاى طباطبایى ، جا داشت امروز تعداد زیادى استاد درجه‌ یک از تلامذه‌ ایشان در قم و دیگر شهرستانها داشته باشیم.
آقاى طباطبایى فرد فعّالى بود ؛
بنابراین جریان فلسفى ‌اى که به وسیله‌ ایشان پایه ‌گذارى شد ، باید به شکل وسیعى گسترش پیدا مى ‌کرد ، که نکرده است.
البته ما همان وقت مقلّد آقاى « بروجردى » بودیم و الآن هم با چشم تجلیل و تعظیم به ایشان نگاه مى ‌کنیم ؛
اما بالاخره هرچه بود ، نتیجه ‌اش این شد.
این نباید تکرار شود.
فلسفه‌ اسلامى فقه اکبر است ؛ پایه‌ دین است ؛
مبناى همه‌ معارف دینى در ذهن و عمل خارجى انسان است ؛
لذا این باید گسترش و استحکام پیدا کند و بِرویَد و این به کار و تلاش احتیاج دارد...»

📢 بیانات معظم له در دیدار گروهى از فضلاى حوزه‌ى علمیه‌ى قم ، ۲۹ دی ماه ۱۳۸۲

دیدگاه شهیدمطهری در مورددرک اندیشه ارسطو وابن سینا

شهیدمطهری می فرماید:

برای اینکه عمق اندیشه ی متفکرانی چون ابن سینا وارسطو درک گردد یک عمر وقت لازم است؛ وگرنه هرچه گفته شود تخمینی وتقلیدی وعلی العمیاء (کور کورانه) خواهد بود. مجموعه آثارشهیدمطهری ج26 ص32 چاپ ششم. در آشنایی با قرآن ج 1

بیانات مقام معظم رهبری درباره حکمت و عرفان (بررسی پنج سخنرانی)

بیانات مقام معظم رهبری درباره حکمت و عرفان (بررسی پنج سخنرانی) 

 خلاصه ای از بیانات :

بیانات در دیدار اعضای ستاد برگزاری کنگره بزرگداشت حضرت آیت‌الله سید علی قاضی (قدّس سرّه):

تجلیل از مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی، ان‌شاءالله یکی از کارهای بسیار مفید و کار بزرگی است. مرحوم آقای قاضی یکی از حسنات دهر است؛ یعنی واقعاً شخصیت برجسته‌ی علمی و عملی مرحوم آقای قاضی، حالا اگر نگوییم بی‌نظیر، حقّاً در بین بزرگان کم‌نظیر است.

ایشان علاوه بر مقامات معنوی و عرفانی خودشان، شاگردان زیادی را هم تربیت کردند که این خیلی با ارزش است؛ شخصیتهای بزرگی که ما بعضی از اینها را ملاقات کردیم، زیارت کردیم.

مهمترین مسئله در این باب، این است که ما در بین سلسله‌ی علمی فقهی و حِکمی خودمان در حوزه‌های علمیه - در این صراط مستقیم - یک گذرگاه و جریان خاص‌الخاص داریم که میتواند برای همه الگو باشد، هم برای علما الگو باشد - علمای بزرگ و کوچک - هم برای آحاد مردم و هم برای جوانها؛ میتوانند واقعاً الگو باشند. اینها کسانی هستند که به پایبندی به ظواهر اکتفاء نکردند، در طریق معرفت و طریق سلوک و طریق توحید تلاش کردند مجاهدت کردند کار کردند، و به مقامات عالیه رسیدند. و مهم این است که این حرکت عظیم سلوکی و ریاضتی را نه با طرق من‌درآوردی و تخیّلی - مثل بعضی از سلسله‌ها و دکانهای تصوّف و عرفان و مانند اینها - بلکه صرفاً از طریق شرع مقدّس آن هم با خبرویت بالا، به دست آوردند.
همین سلسله‌ی مرحوم آقای قاضی - مجموعه‌ی این بزرگواران که از مرحوم حاج سید علی شوشتری شروع میشود - همه‌شان مجتهدین طراز اول بودند. یعنی مرحوم آسید علی شوشتری که شاگرد شیخ بود و استاد اخلاقی و سلوکی شیخ بود - در فقه و اصول شاگرد شیخ بود، در سلوک و اخلاق استاد شیخ بود و شیخ (شیخ انصاری) می آمد از ایشان استفاده میکرد.

شاگرد برجسته‌ی ایشان، مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی است که از لحاظ عرفانی و معنوی و سلوکی حقیقتاً در عرش است، یعنی عظمت مقام مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی قابل توصیف نیست؛ ایشان از لحاظ ملائی و علمی - که ایشان جزو شاگردان شیخ بودند - جزو شاگردان درجه‌ی یک شیخ در علم فقه و اصول بودند؛ ولی معنای سلوکی و عرفانی و توحیدی بر زندگی ایشان غلبه کرد، چون در این طریق مشی میکرد. شاگردان ایشان - که اساتید مرحوم آقای قاضی باشند - مثل مرحوم حاج سید احمد کربلائی، مرحوم حاج شیخ محمد بهاری و افرادی از این قبیل، اینها همه افرادی بودند که از لحاظ فقهی در رتبه‌ی بالا بودند؛ یعنی مرحوم حاج سید احمد کربلائی جوری بود که مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی احتیاطات خودش را به ایشان مراجعه میکرد و قطعاً ایشان‌ در معرض مرجعیت بود؛ امّا خود ایشان امتناع کردند - گله کردند که چرا احتیاطات را به من مراجعه میکنید، اجتناب کردند  - و در همین عالم معنویت بودند. مرحوم جدّ ما - مرحوم آقای آسید هاشم نجف‌آبادی - دیده بود، درک کرده بود مرحوم آسید احمد را؛ میگفت ما وقتی سحر یا شب میرفتیم طرف سهله یا از سهله برمیگشتیم، صدای گریه‌ی این مرد - آسید احمد - از داخل خانه‌اش که سر راه بود شنیده میشد. اینها یک حالات اینجوری داشتند.

مرحوم آقای قاضی هم شاگرد اینها است. ایشان البته هم شاگرد پدرشان مرحوم آقای آسید حسین هستند، هم -  بعد که می آیند نجف - شاگرد مرحوم آسید احمد بودند، ده سال یا دوازده سال هم شاگرد مرحوم سید مرتضای کشمیری بودند؛ البته در این کتابی که آقازاده‌ی مرحوم آقای قاضی - مرحوم آسید محمدحسن - نوشتند، میگویند ایشان پیش مرحوم آسید مرتضای کشمیری تلمذ نمیکرده، از مصاحبت او استفاده میکرده؛ لکن در همان کتاب یا در نوشته‌های مرحوم آقای آسید محمدحسین طهرانی (علامه طهرانی) دیدم - یادم نیست الان کجا خواندم - مرحوم آقای قاضی میگوید من نماز خواندن را از آسید مرتضای کشمیری یاد گرفتم. شما ببینید معانی این کلمات چقدر عمیق است. ماها هم نماز میخوانیم و خیال هم میکنیم که نمازِ خوب میخوانیم. این مردِ عارفِ بزرگی که سالها پیشِ پدرش در تبریز تربیت شده بود و پیش رفته بود، وقتی می‌آید نجف و ده سال پیش مرحوم آسید مرتضای کشمیری میماند، میگوید من نماز خواندن را از او یاد گرفتم. آن وقت شاگردهای مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی نقل میکنند که ایشان با همه‌ی گرفتاری - خیلی گرفتار بوده در زندگی، عائله‌ی سنگین و فقر و مشکلات - وقتی وارد نماز میشد، از همه‌ی دنیا غافل میشد؛ یعنی آنچنان غرق در ذکر و خشوع و توسّلْ در حال نماز بود که از همه‌ی عالم فارغ میشد. خب، این یک گذرگاه فوق‌العاده‌ای است؛ گذرگاه خاص‌الخاص است. برای ماها از این جهت حجّت است که ما بفهمیم این هم هست؛ این مقامات، این حرکت، این سلوک، این خلوص در راه خدا هست.

هیچ اهل بُروز مکاشفات و مانند اینها هم نبودند؛ خب خیلی چیزها از آنها نقل شده - نقلیات موثقی که در مورد عجایب زندگی مرحوم آقای قاضی که به نظر ماها عجایب است نقل شده، یکی دو تا نیست؛ موثق هم هست، آدم یقین پیدا میکند از صحّت طُرقی که دارد - لکن اصلاً اینها در زندگی این بزرگوارها اهمیتی ندارد، نقشی ندارد. خود ایشان هم به شاگردهایشان میگفتند؛ میگفتند اگر چنانچه یک حالت مکاشفه‌ای برایتان دست داد اعتناء نکنید، کارتان را بکنید، ذکرتان را بگویید، آن حالت خشوع را حفظ بکنید؛ یعنی مقامات اینها این است. بالاخره خیلی مهم است که شخصیتهای اینجوری احیاء بشوند، شناخته بشوند، معرفی بشوند؛ منتها در معرفی اینها از آدمهای خبره استفاده کنید؛ یعنی کسانی بیایند درباره‌ی اینها حرف بزنند که بتوانند مقامات اینها را - لااقل در لفظ، در زبان - برای ماها بیان کنند که ما یک استفاده‌ای ببریم، بهره‌ای ببریم. والّا صِرف مقامات علمی و فقهی - که در حد اعلی اینها داشتند - کافی نیست برای معرفی امثال شخصیتی مثل مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی.

خب، ایشان عمر طولانی هم الحمدلله داشتند، و توفیقات زیادی هم داشتند، شاگردهای زیادی هم تربیت کردند، از لحاظ معانی سلوک و عرفان و مانند اینها هم از افرادی است که عرض کردم حداقل این است که بگوییم کم‌نظیر، یعنی واقعاً شخصیت ایشان برجسته است.

1391/04/26  

بیانات در دیدار اعضای مجمع عالی حکمت اسلامی : 

... اعتقادم این است که ما نباید عرفان را به معنای الفاظ و تعبیرات و فرمولهای ذهنی مثل بقیه‌ی علوم ببینیم. عرفان، همان مرحوم قاضی است؛ مرحوم ملا حسینقلی همدانی است؛ مرحوم سید احمد کربلائی است؛ عرفان واقعی اینهاست.

مرحوم آقای طباطبائیخودش فیلسوف بود، اهل فلسفه بود، بلاشک در عرفان هم وارد بود؛ منتها آنچه که در عرفان از ایشان معهود است، عرفان عملی است؛ یعنی سلوک، دستور، تربیت شاگرد؛ شاگرد به معنای سالک.

عرفان نظری باید به سلوک بینجامد. خب، موضوع عرفان، ذات مقدس پروردگار است. موضوع عرفان، خداست. از این جهت، برتر از همهی علوم است. خب، این خدا باید در زندگی کسی که اهل عرفان است، تجلی پیدا کند ...

خلاصه ای از بیانات :

بیانات در دیدار اعضای مجمع عالی حکمت اسلامی

هیچ چیزی برای بنده خوشحال‌کننده‌تر از این نیست که ببینم جمعی از فضلا پر مغز حرف میزنند، دقیق فکر میکنند، مسائل گوناگونِ مورد نیاز را درک میکنند و دنبال آنها میروند؛ این برای من واقعاً خیلی لذتبخش است؛ و امروز از آن جلسات بود؛ الحمد لله ربّ العالمین. خب، «علماء حکماء کادوا ان یکونوا انبیاء»؛ ان‌شاءالله که مصداق این باشید.

مرحوم آقا بزرگ حکیم، پسرش آقا میرزا مهدی حکیم، یا مثل مرحوم شیخ اسدالله یزدی که عارف بود؛ اینها همه در مشهد بودند، مال دوره‌ی قبل از دوره‌ی اساتید ما هستند. یعنی پدر من، هم پیش مرحوم آقا بزرگ درس خوانده بود، هم پیش مرحوم آ شیخ اسدالله یزدی. طبقه‌ی قبل از ما و اساتید ما، اینها را درک کرده بودند قبل از اینها، مرحوم آ میرزا حبیب - عارف و حکیم - در مشهد بوده. یا مرحوم حاج فاضل سبزواری‌الاصلِ سَرخَروی در مشهد در عین حال که ملّا و مدرّس فقه و اصول بود، لیکن اهل حکمت بود. بنابراین مشهد مرکزِ اینجوری بوده. خب، دقت نکردند، توجه نکردند، یکباره از بین رفت؛ مشهد تبدیل شد به یک مرکز ضد حکمت. یعنی توجه نکنید، اینجوری میشود.
 به نظر من هنر بزرگ مرحوم علامهی طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) این بود که پافشاری کرد و کار خود را در شرائط مختلف ادامه داد. حتّی طبق آن نقلهائی که ما شنیدیم - گرچه آن وقت هم بنده به ذهنم بود، منتها دقیق یادم نیست - هنگامی که ایشان «اسفار» را تعطیل کردند، همان جا در همان مسجد سلماسی «شفاء» را شروع کردند. خب، این یعنی استقامت. پس کار اول شما این است.
 مسئله‌ی دوم که آقایان مطرح کردید، مسئله‌ی چشمانداز است. خیلی خوب است که شما به فکر چشم‌انداز ده ساله و بیست ساله و پنجاه ساله باشید. به نظر من آن چشم‌انداز بلند مدت باید گسترش گفتمان فلسفهی اسلامی در دنیاباشد؛ این را هدف قرار دهید.

فلسفههای مضاف - مثل فلسفهی علوم انسانی، فلسفهی روانشناسی - خوب و لازم است؛ اینها همان چیزهائی است که امتداد حکمت ما محسوب میشود؛ منتها تکیه‌ی اساسی را باید بگذارید روی مسائل کلان جامعهی اسلامی؛ مثل حکومت. ما وقتی به فلسفه‌های غرب نگاه میکنیم، می‌بینیم مسائلی مثل حکومت، اقتصاد، شأن مردم، شأن انسان، طبق نظرات آنها، حل میشود. اینها مسائل بنیادی شاخه‌های اصلی زندگی و جامعه است؛ اینها باید در فلسفه پاسخ پیدا کند.

به طور کلی جهان‌بینی اسلام تبیین شود. مواد اصلی جهانبینی اسلام را مشخص کنید - مسئله‌ی انسان، مسئله‌ی خدا، مسئله‌ی ارتباط انسان و خدا، مسئله‌ی تکلیف - در فلسفه‌ی اسلامی روی اینها کار شود. البته اینها پاسخهای روشنی هم دارد، در فلسفهی ما خیلی از اینها مسائل مبهمی نیست؛ اما باید این پاسخها منعکس شود، گفته شود.

یک کار دیگری هم که به نظر من جایش خالی است، نوشته‌هائی درباره‌ی فلسفهی تطبیقی است؛ شبیه آن کاری که ویل دورانت در «لذات فلسفه» کرده، که لابد ملاحظه کرده‌اید. «لذات فلسفه» یک کتابی است که با ادبیات خیلی شیوا و شیرینی نوشته شده و مرحوم دکتر عباس زریاب هم ترجمه‌ی خیلی خوبی کرده؛ انصافاً خیلی خوش‌قلم ترجمه کرده. این کتاب، مباحثه و مناظره‌ی بین فلاسفه‌ی قدیم و جدید غرب است در یک مسئله‌ی خاصی؛ مثل اینکه اینها یک جلسه‌ای تشکیل داده‌اند و دارند با هم بحث میکنند؛ هگل یک چیزی میگوید، بعد کانت جواب او را میدهد، بعد دکارت حرف خودش را میزند؛ همین طور دانه دانه اینها شروع میکنند با همدیگر بحث کردن. اگر یک چنین کار شیرین و شیوائی انجام بگیرد، چقدر خوب است. فرض کنید این کار درباره‌ی موضوع «اصالةالوجود» انجام بگیرد؛ ملاصدرا یک حرف دارد، همین مرحوم آقا علی حکیم یک حرف دارد، مرحوم جلوه یک حرف دارد؛ بعد، از قدما، شیخ اشراق یک حرف دارد - که منکر این معناست - میرداماد یک حرف دارد. اگر فرضاً اینها با همدیگر بحث کنند، چقدر چیز قشنگی از آب در می‌آید. اینها حکمت را ترویج میکند، و ما امروز به این ترویج احتیاج داریم.
 یک مسئله، مسئله‌ی نوشتن کتاب فلسفی برای کودکان است، که غربی‌ها دارند این کار را میکنند. دو سه سال قبل از این، یک کتابی برای من آوردند، من مبالغی نگاه کردم. خب، از همان اوّلی که شروع میکند، واقعاً فلسفه است؛ لیکن باب کودکان است. این کتاب، یک کتاب خیلی قشنگی است در باب فلسفه - حالا اسمش یادم نیست؛ توی کتابهایم هست - به نظرم یک آمریکائی این را نوشته. ما به اینجور کتابی احتیاج داریم. بچه‌های ما ذهنشان دارد فلسفی میشود. خوشبختانه حرکت جامعه و نظام موجب شده که ذهنها عقلانیت پیدا کند. جوانهای ما واقعاً سؤال میکنند. این سؤالهائی که زیاد شده، این را باید مبارک دانست؛ منتها ما باید جوابگوئی داشته باشیم. حس سؤال کنندگی دارد زیاد میشود، و این همین‌طور دارد به نسلهای پائین‌تر منتقل میشود.

ما یک نوه‌ی کوچکی داریم، دو سال و نیمش است و هنوز درست حرف هم نمیزند. چند روز پیش یک میزی اینجا بود، داشت می‌انداخت. به او گفتم این میز را نینداز. گفت: چرا؟ خوشم آمد از این که گفت چرا. چرا نیندازم؟ دنبال علت میگردد. بعد پنجه میزد به یک بچه‌ی دیگری، گفتم آقاجان نکن. گفت: چرا؟ این سؤال کردن از علت، خیلی چیز مهمی است. این حالت دارد به وجود می‌آید. حالا وقتی او ده ساله بشود، سؤالات زیادی برایش مطرح است: چرا؟ چرا؟ چرا؟ وقتی همین بچه، یک جوان هجده نوزده سالهای باشد، سؤالات قویتری در ذهنش ایجاد میشود. ما باید برای این سؤالات جواب داشته باشیم. این کار، کار شماهاست. شما واقعاً میتوانید این کار را انجام دهید.

هم امام روی زمین می‌نشست، هم آقای طباطبائی - و درس میگفتند؛ آن هم در «مسجد». واقعاً چه اشکالی دارد که ما درس فلسفه را در مسجد آقای بروجردی بگوئیم؟ بزرگان فلسفه‌ی ما - آقای جوادی، آقای مصباح، آقایان دیگر - آنجا فلسفه بگویند؟ فلسفه را باید به عنوان یک علم دینىِ محض به حساب آورد. خب، جایش کجاست؟ جایش در مسجد است.
 گذشتگان ما هم همین جور بودند. خب، شما ملاحظه کنید مرحوم فخرالمحققین اجازهی روایتی میگیرد از سید حیدر آملی، و به او اجازه‌ی روایتی میدهد، با چه تجلیلی. سید حیدر یکی از آن قلندرهای درجهی یک عرفان است، لیکن فخرالمحققین آنجور از او تجلیل میکند.

خوشبختانه کارها و نهادهای حوزوی برخلاف نهادهای امروزی و دانشگاهی و دولتی و اینها، کم‌توقع و کم‌خرجند. یعنی واقعاً این کاری که شماها دارید میکنید، اگر بنا بود همین کار را در دانشگاه انجام دهند، فهرست آلاف و الوف و فهرستِ خرج میدادند. یکی از محسّنات بزرگ حوزه همین است که دنبال خرج درست کردن و دنبال زیاده‌روی نیست. در عین حال بنده معتقدم که ما یک پایگاه اساسی در قم لازم داریم؛ که اگر چنانچه یک کسی وارد قم شد، گفت مرکز فلسفه‌ی اینجا کجاست، ما او را به آنجا ببریم. به نظر من، ما یک جای آبرومند خوبی، یک مدرسه‌ی خوبی در قم برای این کار لازم داریم.

اعتقادم این است که ما نباید عرفان را به معنای الفاظ و تعبیرات و فرمولهای ذهنی مثل بقیهی علوم ببینیم. عرفان، همان مرحوم قاضی است؛ مرحوم ملا حسینقلی همدانی است؛ مرحوم سید احمد کربلائی است؛ عرفان واقعی اینهاست. مرحوم آقای طباطبائی خودش فیلسوف بود، اهل فلسفه بود، بلاشک در عرفان هم وارد بود؛ منتها آنچه که در عرفان از ایشان معهود است، عرفان عملی است؛ یعنی سلوک، دستور، تربیت شاگرد؛ شاگرد به معنای سالک. عرفان نظری باید به سلوک بینجامد. خب، موضوع عرفان، ذات مقدس پروردگار است. موضوع عرفان، خداست. از این جهت، برتر از همهی علوم است. خب، این خدا باید در زندگی کسی که اهل عرفان است، تجلی پیدا کند.

ما کسانی را دیدیم که گفته میشد در عرفان نظری از همه بهترند، اما در عرفان عملی یک قدم برنداشته بودند. ما افراد اینجوری را دیدیم و درک کردیم که اصلاً مسائل سلوکی و اینها را مس نکرده بودند. آنچه که من به آن تکیه دارم، این است که واقعاً یک حرکت عملی دیده شود؛ که این در مورد اهل معقول، به طور عام مطلوب است. آن کسانی هم که به عنوان اهل حکمت و اهل معقول شناخته شدند، غالباً کسانیاند که این جنبهی معنوی در آنها وجود داشته.
 حالا شما از قول مرحوم آقای فاضل، از امام (رضوان الله علیه) خاطرهای نقل کردید؛ خود من هم یک خاطرهای دارم که آن را هم بگویم. من از ایشان پرسیدم که شما درس مرحوم حاج میرزا جواد آقا را درک کردید یا نه؟ ایشان گفتند که نه، افسوس، افسوس، نشد. البته در برخی کتابها مینویسند که امام جزو شاگردهای آ میرزا جواد آقا بودند؛ در حالی که نخیر، قطعاً ایشان نبودند. ایشان گفتند که آقای آ شیخ محمدعلی اراکی آمد من را دو جلسه برد درس ایشان. ظاهراً شبهای جمعه جلسه داشتند. ایشان گفتند دو جلسه رفتم، اما نپسندیدم. میگفتند آن وقتها ذهن ما پر بود از آن حرفها. یعنی همان حرفهای عرفان نظری. امام در سن هشتاد و چند سالگی افسوس میخورد که درس آ میرزا جواد آقا (ملکی تبریزی) نرفته؛ با اینکه ایشان شاگرد و مرید و عاشق مرحوم شاه‌آبادی بوده.
 یک خاطره‌ی دیگر هم به مناسبت عرفان نقل کنم. گفتند اوّلی که ایشان مرحوم آقای شاه‌آبادی را در قم دیده بودند، یک کسی گفته بود آن که شما دنبالش میگردید، این است. مرحوم شاه‌آبادی چند سالی هم در قم مانده بودند. ایشان گفتند که من و فلانی - یک کس دیگری را اسم آوردند، که من حالا یادم نیست - دو نفری رفتیم پیش ایشان و گفتیم یک درسی برای ما شروع کنید. ایشان اول امتناع میکرد، اما بعد با اصرار زیاد ما گفت: خب، حالا چه میخواهید؟ منظومه، اسفار، فلان؟ گفتیم نه، ما از این چیزها گذشته‌ایم؛ «مصباح الانس» میخواهیم. ایشان گفت: اِ، «مصباح الانس»!؟ خانه‌ی ایشان ظاهراً گذر جدّا بود. امام میگفتند از مدرسه‌ی دارالشفاء یا فیضیه تا گذر جدّا با ایشان همین طور رفتیم، تا اینکه بالاخره ایشان را وادار کردیم که برای ما «مصباح الانس» بگوید. امام از اول هم از «مصباح الانس» شروع کرده. ایشان خیلی هم به عرفان علاقهمند بودند. میدانید تبحر امام بیشتر در عرفان بود، بیش از فلسفه - یعنی امام متبحر و منغمر در عرفان بودند - خب، در فلسفه هم که ایشان بلاشک استاد بودند؛ لیکن حالا بعد از سن هشتاد سالگی به بالا، که یادم نیست چه سالی بود، ایشان به من اینجوری میگفتند: افسوس؛ نه، ذهن ما آن وقتها پر بود از آن حرفها. خب، حرفهای عرفان نظری، حرفهای پر زرق و برقی هم هست؛ اما آن چیز دیگری است، راه دیگری است، حرف دیگری است. من حرفم این است؛ والّا نخیر، بنده هیچ مخالفتی به این معنا با این مسئله ندارم.

۱۳۹۱/۱۱/۲۳ 

خلاصه ای از بیانات :

بیانات در دیدار جمعی از اساتید و فضلا و طلاب نخبه‌ی حوزه علمیه قم

شما ببینید یک نفس گرم مثل حاج میرزا علی آقای قاضی در نجف چقدر برکات درست کرد. شاگردهای مرحوم آقای قاضی هر جا که بودند، مایه‌ی برکت شدند؛ یک نمونه‌اش مرحوم علامه‌ی طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) که قم را روشن کرد؛ چراغ علوم عقلی را در قم ایشان روشن کرد و ادامه داد و با مشکلات ساخت. بقیه تلامذه‌ی مرحوم آقای قاضی و متأثرین از ایشان هر جا بودند، همینجور بود. در تهران، در آذربایجان، در خود نجف، در بروجرد، در جاهای دیگر، هر جا شاگردهای ایشان بودند، مرکز معنویت و مرکز اشعاع روحانیت بودند. نمیشود اینها را ندیده گرفت.
طلبه ها را نصیحت کنید. طلبه ها را به تفکر، تأمل، ذکر موت و ... هدایت کنید. طلبه‌ها درس بخوانند لله، فی الله و بالله؛ این آن وقت می‌شود حوزه‌ی با برکت.
اگر بخواهیم این خواسته‌ها و این آروزها - چون خیلی از آنها آرزو بود - تحقق پیدا کند، جز با اخلاص، با تلاش برای خدا، با کار برای خدا، با رها کردن مشکلاتی که ناشی از هوی‌پرستی ما و دنیاطلبی ماست، ممکن نخواهد شد؛ والا ما بر سر چیزهای کوچک یقه‌ی هم را بگیریم و دسته بندی‌های گوناگون تشکیل دهیم و برای هیچ، هیاهوها کنیم، معلوم است که به اینجاها نخواهیم رسید؛ وقتی باقی نمی‌ماند برای اینکه بخواهیم این همه کار بزرگ را انجام دهیم. ثانیا اگر این خواسته‌ها تحقق هم پیدا کند، روح ندارد. ما چطور می خواهیم دل بشر معاصر را در مقابل اسلام خاشع کنیم، در حالی که دل خود ما خاشع نباشند؟ پس خشوع لازم است.

گفت:
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت گمرهی است
راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش
جز به کمک خدا نمیشود. علم، فکر خوب، ذهن خوب، استعداد بالا، تلاش فراوان، اگر با کمک الهی همراه نباشد - که از راه توکل بالله و تفویض الی‌الله حاصل میشود، راه به جایی نخواهد برد.

1389/08/02

خلاصه ای از بیانات :

بیانات در دیدار با اعضاى مجلس خبرگان رهبرى

مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملکى (رضوان الله تعالى علیه) میفرمایند ماه ذى‌القعده ماه توبه است، ماه رجوع الى‌الله است، ماه مراقبت از خود براى اینکه مبادا خداى نکرده با عمل خودمان، محاربه‌ى با خداى متعال و رسول خدا بکنیم. ایشان میفرمایند ذى‌القعده که ماه نشستن از جنگ با دشمنان خدا است، به طریق اولى‌ بایستى ماهى باشد که انسان مراقب باشد که مبادا دچار محاربه‌ى با خداى متعال بشود. و این عمل معروف یکشنبه‌ى ذى‌القعده(۲) را ایشان ذکر میکنند و تأکید میکنند، اصرار میکنند که این عمل را انجام بدهیم.
مرحوم حاج میرزا على آقاى قاضى (رضوان الله علیه) در ورود ماه ذى‌القعده یک مکتوبى، نامه ای دارند به دوستانشان، به مریدانشان و شاگردانشان که در این کتابى که شرح حال ایشان است، درج شده است. مرحوم آقاى قاضى به عربى اشعار برجسته‌اى دارند؛ به تعبیر مرحوم آقاى طباطبایى شاعرٌمفلق(۳) بودند؛ ایشان طبق تشخیص مرحوم آقاى طباطبایى (رضوان الله علیه) شاعر برجسته‌اى بودند. یک قصیده‌ى خیلى شیوایى ایشان انشاء میکند که اول آن این است: «تنبه فقد وافتکم الاشهر الحرم». این قصیده را ایشان مفصل گفته‌اند؛ و توصیه‌هایى دارند نسبت به شاگردانشان. فرصتى است براى ما، براى مردم که ان‌شاءالله از برکات این ماه - که آغاز سه ماه متوالى حرام است - بهره ببریم. و البته ماه ذى‌القعده، ماه حضرت ثامن‌الحجج (سلام‌الله‌علیه) هم هست که ولى‌نعمت همه - بخصوص ما ایرانى‌ها - هستند که از برکات مضجع ایشان و مرقد ایشان ان‌شاءالله بهره ببریم، استفاده کنیم و ان‌شاءالله خودمان را به ارزشهاى رضوى نزدیک کنیم.

۱۳۹۳/۰۶/۱۳

---------------------------------- 

۲) چهار رکعت نماز (توبه) که شرح آن در کتاب المراقبات ذکر شده است.
۳) شاعر برجسته و ماهر

خلاصه ای از بیانات :

بیانات در دیدار طلاب و فضلا و اساتید حوزه علمیه قم‌

جوان امروز حوزه بیش از گذشته به مسئله‌ی تهذیب نیازمند است. کسانی که رشته‌های رفتارشناسی عمومی را مطالعه میکنند و کار میکنند، این را تأیید میکنند. امروز در همه‌ی دنیا اینجور است که وضع نظام مادی و فشار مادی و مادیت، جوانها را بیحوصله میکند؛ جوانها را افسرده میکند. در یک چنین وضعی، دستگیر جوانها، توجه به معنویت و اخلاق است. علت اینکه میبینید عرفانهای کاذب رشد پیدا میکند و یک عده‌ای طرفشان میروند، همین است؛ نیاز هست. جوان ما در حوزه‌ی علمیه - جوان طلبه؛ چه دختر، چه پسر - نیازمند تهذیب است.

ما قله‌های تهذیب داریم. در همین قم، مرحوم حاج میرزا جواد آقای ملکی، مرحوم علامه‌ی طباطبائی، مرحوم آقای بهجت، مرحوم آقای بهاءالدینی (رضوان اللَّه تعالی علیهم) قله‌های تهذیب در حوزه بودند.

رفتار اینها، شناخت زندگی اینها، حرفهای اینها، خودش یکی از شفابخش‌ترین چیزهائی است که میتواند انسان را آرام کند؛ به انسان آرامش بدهد، روشنائی بدهد، دلها را نورانی کند. در نجف بزرگانی بودند؛ سلسله‌ی شاگردان مرحوم آخوند ملاحسینقلی تا مرحوم آقای قاضی و دیگران و دیگران؛ اینها برجستگانند.

۱۳ ذی القعده ۱۴۳۱

۱۳۸۹/۰۷/۲۹

 پنج جمله ناب و قابل دقت از یک سخنرانی مقام معظم رهبری، درباره فلسفه و عرفان:  

    مراجعه کنید به http://farsi.khamenei.ir/print-content?id=8616

 

 

سخنان جذاب رهبر معظم انقلاب درباره ضرورت سیر و سلوک و عرفان عملی + چند نکته

سم الله الرحمن الرحیم

... مثلًا مرحوم آقاى قاضى مکتوباتى دارد که اینها مستقلًا چاپ نشده؛ توى یک شرح حالى- شرح حال هم خیلى شرح حال خوبى نیست- اینها آمده؛ اشعار مرحوم آقاى قاضى هم آنجا هست. ...مرحوم آقاى طباطبائى میفرمایند که ایشان شاعر مفلق بود؛ یعنى شاعر برجسته‏ اى بود. ایشان توى شعرهاشان، نصایحى دارند؛ مکتوباتى دارند؛ به خود آقاى طباطبائى نامه دارند؛ به مرحوم حاج حسن آقا الهى- اخوى آقاى طباطبائى- نامه دارند ...نوشته ‏هاى مرحوم بهارى هم همین‏طور. درسهاى مرحوم حاج آقا حسین فاطمى هم همین‏طور ...راهش اینهاست؛ یعنى وصل کردن طلبه به این منابع اخلاقى و معرفتى و اهل حال و اهل ذکر و اهل خشوع ...مرحوم آقاى قاضى حدود ده سال با مرحوم آسید مرتضى کشمیرى معاشر بوده. ...میگوید من نماز خواندن را از آسید مرتضى کشمیرى یاد گرفتم. ...به نظرم از قول آقاى طباطبائى نقل شده که ایشان گفته بودند آقاى قاضى وقتى وارد نماز میشد، کأنه از همه چیز دنیا غافل میشد؛ فراموش میکرد. میدانید ایشان چهار تا هم زن داشتند و اولاد متعددى در خانه داشتند و در نهایت فقر هم زندگى میکردند؛ یعنى گرسنه‏ ى به معناى واقعى کلمه. با همه‏ى این غصه‏ها و مشکلاتى که ایشان داشت، وقتى مشغول نماز میشد، تمام میشد ...این، وضع زندگى آقاى قاضى است؛ همینها را براى طلبه‏ها بگویند، خیلى تأثیر میکند. ...همین حاج آقا محمد شاه آبادى شما، من خیال میکنم اهل این معانى است. ...من شنیدم که ایشان گفته حرفهاى اساسى مرحوم پدرم پیش من است؛ پیش اینهائى که میگویند و ادعا میکنند، نیست. ...آقاى خوشوقت میگفتند که من میخواستم کتاب «لقاءالله» را چاپ کنم، پیش امام رفتم و گفتم شما یک تقریظ بنویسید. امام گفتند نه، این را چاپ نکن؛ برو «المراقبات» را چاپ کن، آن مؤثرتر و بهتر است. ...کسى بود که ایشان در عرفان نظرى توى حوزه‏ ها نظیر ندارد. به اعتقاد من او هیچ حظّى از عرفان نداشت. ...آنچه که طلبه را بالا میبرد، تزکیه میکند و معراج طلبه میشود، عرفان نظرى نیست؛ اگر چه عرفان نظرى هم ممکن است کمکهائى بکند. باید این عرفان عملى را، این حالت سلوک را توى طلبه راه انداخت. ما همت کنیم، طلبه را اهل نماز شب کنیم ...اقلًا سى هزارتاشان هر شب نماز شب بخوانند. اگر این شد، به نظر من حوزه از جهت اخلاقى راه می افتد...

متن کامل سخنان منتشر نشده مقام معظم رهبری (در دیدار با اعضای شورای عالی حوزه علمیه قم/ سال 1389)

در بخش تهذیب، من حرف دارم. در بخش تهذیب، کارهائى که به من گزارش شده، کارهاى تهذیبى نیست. مثلًا

فرض کنید برگزارى اردوهاى فلان- که حالا اسامى آنها یادم نیست، اما توى گزارشها بود- ربطى به تهذیب ندارد. ...(1) البته حفظ قرآن و حدیث هم خوب است، اما انصافاً بحث تهذیب، اینها نیست؛ تهذیب یک فکر دیگرى میخواهد. باید فکر کرد، مطالعه کرد؛ والّا خیلى هستند قارى قرآنند، اما مهذّب هم نیستند. بایستى راه‏هاى تهذیب را پیدا کرد. درس اخلاق مهم است. ...(2) اول، خود قم؛ خود قم احتیاج دارد؛ شهرستانها جداست. مزرعه‏ى اصلى اینجاست، مرکز اصلى اینجاست؛ اینجا احتیاج دارد به تهذیب اخلاق. به نظر من باید معاونت تهذیب را وادار کنید فکر دیگرى بکنند.

فرض بفرمائید یکى از کارهائى که خیلى تأثیر دارد، بیان شرح حال بزرگان اهل تهذیب و اهل اخلاق است. درباره‏ ى اینها کتاب بنویسند و همینها را بین طلبه‏ ها پخش کنند. یا همین مکتوباتى که از اینها باقى مانده، منتشر شود.

مثلًا مرحوم آقاى قاضى مکتوباتى دارد که اینها مستقلًا چاپ نشده؛ توى یک شرح حالى- شرح حال هم خیلى شرح حال خوبى نیست- اینها آمده؛ اشعار مرحوم آقاى قاضى هم آنجا هست. ایشان به مناسبت رسیدن ماه حرام، شعر قصیده اى دارند که میگویند ذیقعده وارد شد، ماه حرام وارد شد، أبشِروا فلان. البته بنده خیلى اهل تشخیص اندازه‏ ى شعر عربى و آن مبلغ علوّ شعر نیستم- یعنى نمیتوانم تشخیص دهم که شعر چقدر خوب است- لیکن مرحوم آقاى طباطبائى میفرمایند که ایشان شاعر مفلق بود؛ یعنى شاعر برجسته‏ اى بود. ایشان توى شعرهاشان، نصایحى دارند؛ مکتوباتى دارند؛ به خود آقاى طباطبائى نامه دارند؛ به مرحوم حاج حسن آقا الهى- اخوى آقاى طباطبائى- نامه دارند؛ به دامادشان مرحوم آقاى شریفى؛ که پدر همین آقاى شریفى رفیق شماهاست- که نمیدانم حالا قم است یا زابل است- نامه دارند. خوب، اینها واقعاً در بیاید، استخراج شود و یک گروهى بنشینند کار کنند.

مرحوم آسید محمد حسن، پسر ایشان- که این کتاب را تنظیم کرده و خوب هم تنظیم نکرده- او فوت شد؛ اما پسر دیگر ایشان- آسید محمدعلى- هست؛ بروند او را پیدا کنند و این نوشته ‏ها را بگیرند. نوشته‏ هاى مرحوم بهارى هم همین‏طور. درسهاى مرحوم حاج آقا حسین فاطمى هم همین‏طور.

در همین قم یقیناً کسانى هستند که از ایشان یادگارهائى دارند، چیزهائى دارند؛ از اینها استفاده شود. آقاى آسید ابراهیم خسروشاهى با مرحوم آقاى فاطمى مرتبط و مأنوس بود؛ احتمالًا ایشان یاداشتهائى از مرحوم فاطمى در اختیار دارد.

راهش اینهاست؛ یعنى وصل کردن طلبه به این منابع اخلاقى و معرفتى و اهل حال و اهل ذکر و اهل خشوع؛ و الّا درس حرفه‏ اى اخلاق هیچ فایده ‏اى ندارد. گفتن اخلاق، اصلًا درس نیست؛ اخلاق یک صیرورت است. باید استاد کارى کند که شاگرد صیرورت اخلاقى پیدا کند. به نظر من این جزو کارهاى لازم است؛ اینجورى باید طلبه‏ ها را به مسئله‏ ى اخلاق کشاند.

مرحوم آقاى قاضى حدود ده سال با مرحوم آسید مرتضى کشمیرى معاشر بوده. آسید مرتضى کشمیرى از لحاظ مذاق عرفانى بکلى متفاوت است با آقاى قاضى. به نظرم ایشان میگوید حرام است «فتوحات» دست بگیرید. ظاهراً تا وقتى که مرحوم آقاى قاضى زنده بوده، به «فتوحات» دست نمیزده. آقاى قاضى در عین حال که مذاقاً با آسید مرتضى کشمیرى مخالف بوده، اما میگوید من نماز خواندن را از آسید مرتضى کشمیرى یاد گرفتم. ببینید، این خیلى حرف بزرگى است. مرحوم آقاى قاضى وقتى نجف می ‏آید، یک آدم بسیطى در این زمینه‏ ها نبوده؛ شاگرد پدرش بوده. میدانید پدر مرحوم آمیرزا على آقا قاضى، شاگرد آخوند ملاحسینقلى همدانى بوده است؛ یعنى خود ایشان از طریق پدرش هم به آخوند ملاحسینقلى همدانى وصل میشود. ایشان تربیت شده‏ ى پدرش بوده و مقاماتى هم داشته؛ در عین حال، وقتى که نجف می ‏آید و با مرحوم آسید مرتضى کشمیرى ارتباط پیدا میکند، میگوید من نمازخواندن را از آسید مرتضى کشمیرى یاد گرفتم.

به نظرم از قول آقاى طباطبائى نقل شده که ایشان گفته بودند آقاى قاضى وقتى وارد نماز میشد، کأنه از همه چیز دنیا غافل میشد؛ فراموش میکرد. میدانید ایشان چهار تا هم زن داشتند و اولاد متعددى در خانه داشتند و در نهایت فقر هم زندگى میکردند؛ یعنى گرسنه‏ ى به معناى واقعى کلمه. با همه‏ ى این غصه‏ ها و مشکلاتى که ایشان داشت، وقتى مشغول نماز میشد، تمام میشد. ایشان میگویند یک روز همراه دیگر طلبه‏ ها خدمت آقاى قاضى نشسته بودیم، پسر یکى از زنهاى ایشان آمد و گفت مادرم در حال زایمان است؛ میگویند پول بدهید مثلًا وسایل و اینها بخریم، ایشان گفت ندارم پسر رفت. بعد از مدتى برگشت و میگویند پس پول بدهید اقلًا براى این قابله چیزى تهیه کنیم. ایشان گفت ندارم. باز پسر رفت و دوباره آمد و گفت میگویند پس یک فلس بدهید دو تا جیگاره براى این قابله بخریم- قابله‏ ى بنده‏ ى خدا جیگاره‏ کش بوده و اینها سیگار نداشتند به او بدهند- دست توى جیبش کرد و گفت ندارم! این، وضع زندگى آقاى قاضى است؛ همینها را براى طلبه‏ ها بگویند، خیلى تأثیر میکند.

همین حاج آقا محمد شاه آبادى شما، من خیال میکنم اهل این معانى است. از ایشان خواسته شود که هفته ‏اى یک بار بیاید و طلبه‏ ها را نصیحت کند؛ چون بالاخره پسر آقاى شاه آبادى است دیگر. من شنیدم که ایشان گفته حرفهاى اساسى مرحوم پدرم پیش من است؛ پیش اینهائى که میگویند و ادعا میکنند، نیست. دیدم ایشان یک چیزهاى مختصرى هم چاپ کرده اند، لیکن بحث‏هاى علمى مرحوم شاه آبادى مورد نظر نیست. عرفان نظرى اصلًا در اینجا مورد نظر ما نیست و فایده‏ اى هم ندارد. واقعاً عرفان نظرى فایده‏ اى ندارد.

حالا آقاى رجبى هم اینجا تشریف دارند، توى مؤسسه ‏ى ایشان هم ظاهراً عرفان نظرى تدریس میشود؛ اما عرفان نظرى هیچ‏کس را بالا نمی آورد. این را من به شما آقاى رجبى عرض میکنم؛ این را گوش کنید. من یک شب از امام پرسیدم: آقا شما مرحوم حاج میرزا جواد آقا را درک کردید؟ درس ایشان رفتید؟ ایشان بلافاصله گفتند: افسوس، نه. بعد گفتند آقاى حاج شیخ محمدعلى اراکى آمد به من پیشنهاد کرد که برویم درس آ میرزا جواد آقا. ایشان هفته ‏اى یک بار جلسه داشت. گفتند با ایشان یکى دو جلسه رفتیم. بعد اینجورى تعبیر کردند: آن وقتها ذهن ما پر بود؛ این درس را نپسندیدیم. آن وقت امام نپسندیده بود؛ اما حالا در هشتاد و چند سالگى که حتماً ایشان از لحاظ معنوى پخته ‏تر شده بود، افسوس میخورد که چرا نرفته. ذهن ایشان آن وقت از چه پر بود؟ از همین حرفهاى عرفان نظرى. یعنى وقتى که کسى رفت پاى درس شاه آبادى نشست و آن حرف‏ها و آن اصطلاحات و آن زرق و برق الفاظ را شنفت، ولو براى خود آن آدم، با معنا همراه است، اما این حرفها براى هر کسى معنا نمی ‏آورد؛ طبعاً حرف‏هاى ساده‏ ى مثل حاج میرزا جواد آقا را نمی ‏پسندد؛ در حالى که لبّ عرفان، همان حرفهاى ساده بوده.

آقاى خوشوقت میگفتند که من میخواستم کتاب «لقاءالله» را چاپ کنم، پیش امام رفتم و گفتم شما یک تقریظ بنویسید. امام گفتند نه، این را چاپ نکن؛ برو «المراقبات» را چاپ کن، آن مؤثرتر و بهتر است. ایشان هم آمده بود و چاپ کرده بود. بنابراین عرفان اینهاست؛ عرفان لفظ نیست.

کسى بود که آشنا و دوست نزدیک ما بود و در عرفان هم مسلط بود. حالا بنده که خودم وارد نبودم، اما کسانى که وارد بودند، میگفتند ایشان در عرفان نظرى توى حوزه ها نظیر ندارد. به اعتقاد من او هیچ حظّى از عرفان نداشت. جلسه داشتیم، نشسته بودیم، گفته بودیم، شنیده بودیم؛ اما میدانستم که آن آقا واقعاً هیچ حظّى از عرفان نداشت؛ در حالى که عرفان نظرى‏ اش هم از همه بهتر بود.

آنچه که طلبه را بالا میبرد، تزکیه میکند و معراج طلبه میشود، عرفان نظرى نیست؛ اگر چه عرفان نظرى هم ممکن است کمک هائى بکند. باید این عرفان عملى را، این حالت سلوک را توى طلبه راه انداخت. ما همت کنیم، طلبه را اهل نماز شب کنیم؛ این خیلى کمک میکند. برنامه ریزى کنید که از میان پنجاه هزار طلبه ‏ى حوزه‏ ى قم- حالا با حذف یک عده خیلى پائین‏ترها و یک عده خیلى پیرترها- اقلًا سى هزارتاشان هر شب نماز شب بخوانند. اگر این شد، به نظر من حوزه از جهت اخلاقى راه می افتد. بنابراین لازم است نظام جامع در همه‏ ى این زمینه ها تهیه شود.

پاسخ به بعضی شبهات

شبهه اول:وقتي حضرت يوسف نسبت به پدرش بي احترامي كرد و ديرتر از پدرش از اسب پياده شد، بخاطر آن نور نبوت از صلبش گرفته شد اين مطلب چگونه با عصمت انبياء سازگار است؟

پرسش سوم: :قلمرو و گسترة علم انبياء تا چه حدي است؟ و علوم انبياء از چه منابعي به دست مي آمدند؟متن سوال: با توجه به غناو بي نيازي خداوند هدف از آفرينش انسان چيست؟

پرسش چهارم: :منشأ علم پيامبران چيست و آنان به چه چيزهايي علم داشته اند؟

پرسش پنجم: :در روز قيامت انسان‌ها با چه زباني سخن خواهند گفت؟

ادامه نوشته

انواع شناخت یا معرفت

 

مقدمه

انسان به دليل برخورد از فطرت و استعداد عالي ويژه انساني مي خواهد حقايق را درك و در پيرامون مسائل طبيعي و متعالي بينديشد ، راه واقع را يافته در زندگي براي هدف داري و تكامل ، جهت و مسير را اتخاذ نمايد . غرايز حيواني را هماهنگ و تعديل و مفاهيم و معلومات برتر جانشين آن سازد و خود مسير خويش را انتخاب كند.

انسان موجودي است متحرك ، جستجو گر و برخلاف ديگر جانداران فيزيكي با طبيعت مبارزه و رزم دارد.

مي خواهد همه چيز را فاهمه اش آشنا ساخته به كنه و ماهيت اشياء ، اسرار و قوانين طبيعت ، رازهاي كيهاني و ناموس خلقت پي برد و به علل كلي و جزئي برسد . آيا انسان مي تواند اين امور و مسائل را بدون آشنايي و شناخت ( علم المعرفه ) تحصيل نموده و خود را موفق بداند؟

در اين مقاله سعي شده پيش از پرداختن به شناخت در فلسفه اسلامي ، در ابتدا به تعريف شناخت ، اهميت شناخت از ديدگاه اسلام ، انواع شناخت ها و توضيح مختصر هر يك از آنها پرداخته شود.

1-شناخت چيست؟

ادامه نوشته

عزلت

مقدمه :

دين همچون نردباني است كه ازدامنه كوه قاف تا قله ی آن کشیده شده ، و پايه ي آن در دامنه ي كوه قاف ، و طرف ديگر آن بر قله و پله هاي آن كتلهاي صعب العبور هستند . پايه دين شريعت ، قله آن حقيقت و كتلهاي آن طريقت است . هركسي خواهان وجدان حقيقت است ، بايد از شريعت آغاز كند ، و ازكتلهاي طريقت بگذرد. و اين را بداند كه در هيچ مرحله اي حتي پس از وجدان حقيقت، نبايد از شريعت دست بكشد و الا پايه ي متزلزل مي شود و نردبان دين درهم مي شكند . و طريقت تنها سفر سالك است ، سفر از ظاهر دين به با طن آن.

اعمال ظاهري ؛جوع و مهر محبت و عزلت است . جوع و عزلت فاعلند و تأثيرگذار . و سهر و صحت نيز منفعلندو تأثيرپذير . شيخ در كتاب حليه البدال مي فرمايد : نتيجه جوع ، سهر است و نتيجه عزلت ، صحت است . اما مراد از صحت ، ترك سخن با مردم و اشتغال به ذكر قلبي و تكلم دل براي جلوگيري از نطق لساني است . مگر آن نطق لسانيي كه خداي تعالي لازم و واجب گردانيد . مانند قرائت ام القرآن و

ادامه نوشته

ادامه ی حدیث ثقلین از دیدگاه شیعه واهل تسنن(شماره 3)

۴۰۱)  (( مسند)) ابو محمد عبد بن حمید کشی

۴۰۲)  (( مسند))ابو محمد عبدالله بن عبدالرحمن دارمی سمرقندی

۴۰۳ (( مسند)) یعقوب بن شبیه سدوسی بصری

 ۴۰۴) (( المسند الصحیح )) ابو عوانه یعقوب بن اسحق نیشاپوری اسفراینی

۴۰۵)  (( مسند الفردوس)) ابو منصور شهرادربن شیرویه دیلمی

۴۰۶)  (( المستومی من احادیث الموطا)) شاه ولی الله دهلوی

۴۰۷)  (( مشارق الانوار فی اهل الاعتبار)) شیخ حسن عدوی حمزاوی

۴۰۸)  (( مشارق الانوار النبویه من صحاح الاخبار المصطفیه)) رضی الدین حسن صغانی

 

ادامه نوشته

ادامه ی حدیث ثقلین از دیدگاه شیعه واهل تسنن(شماره2)

و علامه کبیر ((مرحوم میر حامد حسین هندی)) که از نوابع علماء شیعه ، و حامیان مکتب اهل بیت بوده حدیث مزبور را از مصادر زیر روایت کرده است.

1) (( ابجد العلوم)) مولوی صدیق حسن خان القنوجی

2) (( ابطال رای و قیاس و استحسان  و تعلیل و تقلید)) ابو محمد بن احمد بن سعید بن حزم الظاهری الاندلسی.

ادامه نوشته

حدیث ثقلین از دیدگاه شیعه واهل تسنن (شماره1)

مقدمه:

سپاس بی پایان و حمد بی حد سزاوار و درخور کسی است که آدم را آفرید ، و او را به نعمت خرد زیور بخشید تاتوانست اندک اندک از طریق فکر و اندیشه و یا از راه کشف و شهود ، به قدر استعداد ، هر کس مراتب کمال را بپماید و خدا را سپاس که آدمها را آفرید که مراتب کمال را

ادامه نوشته

علم باری تعالی

درباره علم ميان فلاسفه و متكلمين اختلاف واقع شده است:

بعضي مي‌گويند: علم كيف نفساني است.

 و بعضي مي‌گويند : علم از مقولۀ انفعال است.

 و طايفۀ ديگري علم را از مقولۀ اضافه مي‌دانند.[1]

 كساني كه قول اخير را ادعا كرده اند در بعضي مسائل دچار اشكالاتي شده اند و لذا درآن موارد به مطالب نامربوطي قائل شده اند، مثلا در مسألۀ علمِ واجب به ذات خود چون اضافه طرف مي‌خواهد و بين شيء و ذاتش اضافه معقول نيست؛ لذا علم واجب به ذات  خود را منكر شده اند.[2]



[1] - مباحث مشرقيه،‌ج1،‌ص 450؛ شرح مواقف، ج6،‌ ص2.

[2] - مباحث مشرقيه، ج2، ص 492-494 ؛ اسفار، ج6، ص 180؛ شوارق الالهام، ص 514.

ادامه نوشته

مثالی ساده برای تقویت مقدمه ی تفکر

مثلا نگاه به انگشت دستت میکنید در اینجا باید اطلاعاتی درمورد انگشت داشت وبرای بدست آوردن این اطلاعات میبایست مطالعات متعدد داشت وپیش از این مطالعات متعدد،باید عجز وزاری داشت وپیش از این عجز وزاری، میبایست انگیزه داشت وبرای بدست آوردن این انگیزه نیز میبایست عجز وزاری داشت وپیش ازاین عجز وزاری ،مقدمه ترین چیز دادن این عجز وزاری است وکسب کردنی نیست دادنی است واولین چیز در زندگی دادن است آن هم دادنی که خداوند میدهد واولین چیز دادنیها حیات است ویکی از اعضایی که بعداز گذران مراحل حیات بوجود می آید این انگشت است .بنده نمی گویم اطلاعات حداکثری یاکامل،ودر اینجا اطلاعات حداقلی داشته باشیم نیز کفایت میکند زیرا اطلاعات کامل راهیچ کس غیر از خداوند ندارد وبعداز اینکه یک انسان اطلاعاتی هرچند اندک، نسبت به انگشت ،نحوه ی اتصالش به دست ،زیبائیش، فواید انگشت ،کارکرد او ،در مورد فضای درون انگشت ،نحوه ی حرکت اینها بوسیله ی اراده ی انسان ،اراده ی انسان در طول اراده ی خدا ودر مورد موارد دیگر که بنده نیز نمیدانم داشته باشد انسان را در مقابل خداوند متواضع میگرداند وبعد از این  متواضع شدن ،مقدمه ی مقدمه ها شروع میشود لعنت برمن وتمثیل من

سخنان زيبا

خردمندان حرف ميزنند چون چيزي براي گفتن دارند.احمقها حرف ميزنند چون بايد چيزي بگويند.(افلاطون)

بيكاره ها فقط آنها نيستند كه كاري انجام نمي دهند؛آنان نيز كه بايد به كار بهتري مشغول باشند اما نيستند، بي كاره اند.(سقراط)

دوست دارم حقيقت علمي را كشف كنم تا اين كه شاهنشاه ايران زمين باشم.(دموكريت)

لحظه اي به لاك پشت بنگريد! او تنها وقتي پيش مي رود كه گردنش را از زير كاسه بيرون بياورد.(جيمس كونانت)

انسان وقتي كه بلند حرف بزند صدايش را مي شنوند، اما وقتي كه آهسته حرف بزند به گفته اش گوش مي دهند.( پل رينو)

آنكه كه كارش را دوست ندارد خيلي زود پير ميشود.(ارد بزرگ)

 

 

بهتر است بدانید که:

با زندگی اشرافی مصرفی نمیتوان ارزشهای انسانی و اسلامی را حفظ کرد.امام خمینی(ره)

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.(کوروش کبیر.

ایرانیان راستگوترین و راست تیراندازترین قوم تاریخ اند.(فردریش نیچه).

تاکنون رفیقی پیدا نکرده ام که به اندازه ی تنهایی قابل رفاقت باشد.(تورو).

یک آموزگار میتواند با رفتار و گفتارش کشوری را دگرگون سازد.(اردبزرگ).

یکی از اسرار آفرینش

(سر تلخی در گوشها و شیرینی در لبها و شوری در چشمها و رطوبت و سردی در بینی)

حضرت امام صادق ع فرمودند:خداوند تبارک وتعالی دو گوش را بخاطر این تلخ قرار داده که هیچ جنبنده وحشره ای در آن داخل نمیشود مگر آن که می میرد و اگر غیر از این می بود حشرات انسان را میکشتند.

و چشمها را شور نمود زیرا جنس آنها از پیه بوده که در صورت شور نبودن،آب میشوند.

و لبها را شیرین قرار داد تا انسان مزه شیرینی و تلخی را بیابد.ودر بینی رطوبت جاری نهاد تا مرض و آفتی در سر پیدا نشده مگر آن که با این رطوبت خارج گردد و اگر این رطوبت نمی بود مغز سفت و سخت میشد و کرم می گذارد.

(علل الشرایع شیخ صدوق ترجمه ی سیدمحمدجواد ذهنی تهرانی-جلداول باب 81،ص307.)

آیابوسیدن درودیوار حرم وبه آنها تبرک جستن شرک است؟

تبرک بمعنای طلب برکت،برکت بمعنای زیادی خیراست.ازاین رو هر چیزی که دارای خیر زیاد باشد برکت گفته میشود.

 دیدگاه شیعه واهل تسنن:

تبرک باهمان ملاکی که در نوشیدن از چشمه زمزم،دست کشیدن به خانه خدا واقامت در سرزمین های مقدس و...به شرک منتهی نمیشود ،در زیارت ءیامبران و اولیائ ،شهدا وصالحان بخاطر مقام وعظمتی که در پیشگاه خداوند دارند که روح وقبر آنان رامنشا برکت قرار داده است ،موجب شرک نمیشود.

 قرآن کریم از قول حضرت یوسف ع میفرماید:پیراهن مرا ببرید وبه صورت پدرم افکنید تا دیدگانش بینا گردد.سوره یوسف آیه ۹۳.

آنگاه که بشارت دهنده پیراهن را بر رخسار او افکند بینایی وی بازگشت.سوره یوسف آیه ۹۶

وروایاتی آمده که تصریح میکند صحابه به لباس وآب وضو وظرف آب پیامبر ص تبرک می جسته اند برای نمونه به چند روایت اشاره میشود:

ام ثابت دهانه مشک رابرید تا جای دهان پیامبر را نگهداری کند وبه آن تبرک جوید. (صحیح مسلم ،ج۷،کتاب الفضائل،ص۷۹،وتبرک الصحابه ،محمد طاهر مکی،فصل اول،ص۲۹.)

بخاری در صحیح خود میفرماید:یامبر را مشاهده کردم که حجرالاسود را استلام می نمود و میبوسید.

صحیح بخاری،ج۲،کتاب الحج،ص۱۵۱-۱۵۲،ط مصر.        ادامه در صفحه ی بعد     

ادامه نوشته

شخصیت کوروش کبیر

بنام خدا

مقدمه:

ان طوری که ازمفاد متون تاریخی بر می اید کوروش سرسلسله ی پادشاهان هخامنشی ویکی از بزرگ ترین پادشهان ایران به شمار می اید. پادشاهی که با قیام خود مردم سرزمینش را از ظلم وتعدی شاهی ستمگر نجات داد ودر مدت سلطنت خویش کشور ایران را از تفرقه و پرا کنده گی تا سر حد توان به عظمت و اقتدار رسانید.

سلطانی با جبورت که دست زور گویان و تجزیه طلبان را کوتاه کرد وسعت ایران را به بیش از کل فلات ایران رسانید ودرعین حال در زمان فرمانروایی اش ازقدرت بالایی برخوردار بود.اوهمواره از اشاعه ی ظلم وستم جلو گیری کرد. کوروش خصایل نیکوی بسیاری داشت.انسان دوستی و رحم وعطوفتش بامردم در هنگام فتوحات بسیار چشمگیر است.او در دوران حکومت خود به گونه ای رفتار کرد که اغلب اورا دوست داشتند.بسیاری از ملت هایی که در دوران او تابع شدند "کوروش را ناجی خود میداستند.

ادامه نوشته

جشن واعیاد در دین زردتشت

به نام خدا

آیین دین زرتشت

   تا چندی پیش عوام ایران،زرتشتیان را گبر یا آتش پرست می نامیدند و گبر همانکلمه ای است که کافر عربیازآن برگرفته شده،اما نامیدن زرتشتیان آتش پرست به واسطه ی آن است که آنان عبادت و احترام نسبت به آتش میداشتندکه یکی از ظواهر مذهب زرتشت است و آتش مظهر اهورامزدا به شمار می آمده و شاید این نکته از بقایای پرستش های طبیعیون قدیم بوده است. مهم ترین عبادت در دین زرتشت آماده کردن مشروبی است که از  «هیومه»می گیرند وآن را متبرک می کنند،و پس از آن آب متبرک است که«زیوتره»نامیده میشود و دیگر نذر شیر و کره است و تقسیم نذر و نیاز که میزده باشد و نیز تقسیم نان نذری است که « دریونه » باشد.آیین دیگرعبارت است ازعمل«میزنگ»یعنی تبرک بول گاوکه گیومی زه می نامیدند و آن را در تمام غسل ها به کار می بردند.             یکی از احکام مهم دین زرتشت که به آن توجه بسیار شده نظافت و شست وشوی بسیار است.                                                                     

ادامه نوشته

تاثیر اخلاق خوب و بد در زندگی  تحقیق دانش اموز مهدی کرمانپور درس:دین وزندگی3

 

بسم الله الرحیم الرحمن

موضوع:تاثیر اخلاق خوب و بد در زندگی

نام دبیر:استاد شمس الدین

 

محقق:مهدی کرمان

 

تاثیر خوش اخلاقی

نکته برای خوش اخلاقی
بدون تکیه به اراده، هیچ کس نمی تواند زندگی سالم و طولانی داشته باشد؛ گاهی اوقات تغییر اخلاق این احساس را به ما می‌دهد که زندگی‌مان خیلی طولانی‌تر شده است. بد اخلاقی نه تنها باعث افسردگی‌تان می‌شود، بلکه عملکرد سیستم ایمنی‌تان را نیز پائین می‌آورد، و منجر به بیماری شما می‌شود. در اینجا چند رهنمون برای ارتقا حوصله، روح و روان و سلامت شما آورده شده است.
 یک موضوع خنده دار-1
(خنده درمانی)، توسط نرمن کازنیز پایه گذاری شده، تا مفهوم واقعی آن به سرانجام برسد. تحقیقات نشان داده است که شادی و خنده عملکرد سیستم ایمنی بدن را تعالی می‌بخشد. خصوصا تولید سلول‌هایی که بطور طبیعی به حفاظت بدن از بیماری و سرطان کمک می‌کنند. خنده آزاد شدن اندورفین را نیز در مغز افزایش می‌دهد- ترکیبی که به شما احساس خوب بودن می‌دهد. بدون شک، مردم شاد سالم‌تر و طولانی‌تر زندگی می‌کنند. بنابراین مطالب خنده‌دار دلخواه‌تان را بخوانید، فیلم‌های کمدی مورد نظرتان را ببینید و بخندید.
 یک آمینو اسید برای نظم دادن به مغز-2
وقتی یک عدم تعادل یا نقصان باعث بد اخلاقی می‌شود، اروپایی‌ها از یک ترکیب طبیعی مکمل که در سلول‌های بدن انسان یافت می‌شود برای تنظیم اخلاق و حوصله و تنظیم سلامت مغز استفاده می‌کنند. (SAMe (S-adenosil- L-methionine از میتونین بدست می‌آید، که اسید آمینه‌ای است که نقشی در تولید انتقال دهنده‌های عصبی مثل سروتنین و دفامین بازی می‌کند. یک مطالعه نشان داد که SAMe روی بیمارانی که نتایج ناموفق در ارتباط با ضد افسردگی عادی داشتند کارگر بود. برای کمک گرفتن از SAMe، مکملی از ترکیب با ویتامین، B6 و B12 بدست آورید.
بدست گرفتن تندرستی-3
تماس با مردم تولید اندورفین را افزایش می‌دهد. هورمن رشد و DHEA، زندگی را طولانی‌تر و اثرات منفی استرس را کمتر می‌کند. مطالعات نشان داده‌اند بیمارانی که بطور منظم ارتباط داشته‌اند سریع‌تر از دیگرانی که تنها بوده‌اند بهبود یافته‌اند. بنابراین در آغوش گرفتن و احساسات برقرار کردن با شخصی دیگر باعث بهبود اخلاق هر دوی شما می‌شود.
 هورمون‌های جوانی‌تان را تقویت کنید-4
برای جاری کردن سیل جوانی هورمونهای رشد در بدن‌تان نیازی به قرص ندارید. تحقیقات نشان داده‌اند چمباتمه زدن و فشردن پا تولید طبیعی هورمون جوانی را بشدت زیاد می‌کند. افزایش هورمون رشد به ترفیع حوصله و اخلاق در بین دیگر امتیازات بدنی تعبیر می‌شود. آن را با تمرین وزنه، خم کردن زانو، شنای سوئدی و پاروزدن بالا نگه دارید.
 یک نفس نیرو بخش بگیرید-5
نفس کشیدن به طور صحیح برای از بین بردن مواد سمی و زاید، بسیار مهم می‌باشد. در حقیقت تخمین زده شده است که هر انسانی در حدود 30 درصد از مواد سمی بدن خود را از طریق روده‌ها دفع می‌کند، اما بقیه مربوط به دستگاه تنفسی می‌باشد. همچنین از طریق نفس کشیدن ذهن و فکر باز می‌شود، انرژی افزایش پیدا می‌کند و خلق و خو بهبود پیدا می‌کنند.
 با بوییدن احساس سرخوشی پیدا کنید-6
تحقیقات حاکی از آن است که بوییدن، تاثیر مستقیمی روی بدن و ذهن انسان دارد. وقتی شخص اعصاب بویایی خود را تحریک می‌کند، سیستم limbic مغز خود را فعال می‌سازد که با حافظه و روحیه شخص در ارتباط می‌باشند. این موضوع برای بودرمانی مفید می‌باشد، که یک سنت سلامتی طبیعی است و از طریق استفاده بوی گیاهان صورت می‌گیرد. بودرمانی، معالجه افسردگی به وسیله یاسمن، انبساط خاطر با اکالیپتوس، شادمانی و هوشیاری به وسیله گریپ فروت را توصیه می‌کند. روغن این گیاهان را روی شقیقه، گردن یا نقاطی دیگر از بدن خود بمالید. روشی دیگر، این داروهای گیاهی را بجوشانید و بخار آنها را با بینی استنشاق کنید.
به وسیله گل‌ها سرحال شوید-7
دلیلی وجود دارد که از گلها به زیبایی یاد می‌شود. گل‌های رنگارنگ تاثیر قدرتمندی روی ذهن دارند. آنها می‌توانند سبب ترفیع خلق و خوی بیمار شوند، حتی در زمان استرس زیاد. یک تحقیق نشان داد که افرادی که در حین تایپ کردن 5 دقیقه در کنار یک دسته گل هستند راحت‌تر این کار را انجام می‌دهند، نسبت به افرادی که در زمان تایپ کردن فقط کنار شاخ و برگ گیاهان می‌نشینند

اخلاق خوب

حسن خلق و تأثیر آن بر دیگران
حسن خلق، عبارت است از خوش رویی، خوش رفتاری، حُسن معاشرت و برخورد پسندیده با دیگران. امام صادق7 درباره خوش رویی می فرماید:
تُلَیِّنُ جانِبَکَ وَ تُطَیِّبُ کَلامَکَ وَ تَلْقی اَخاکَ بِبَشْرٍ حَسَنٍ.
حسن خلق آن است که برخوردت را نرم و سخنت را پاکیزه و برادرت را با خوش رویی دیدار کنی.
دین مقدس اسلام، همواره پیروان خود را به نرم خویی و ملایمت در رفتار با دیگران دعوت می کند و آنان را از درشتی و تندخویی بازمی دارد. قرآن کریم در ستایش پیامبر می « فرماید:اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ؛ به درستی که تو به اخلاق پسندیده و بزرگی آراسته شدی».(قلم: 4)
حسن خلق و گشاده رویی از برجسته ترین صفت هایی است که در معاشرت های احتماعی، موجب جلب محبت می شود و در اثربخشی سخن فرد بر دیگران، اثری شگفت انگیز دارد. از این رو، خدای مهربان، پیامبران و سفیران خود را از میان انسان های عطوف و نرم خو برگزید تا بتوانند بهتر در مردم اثر بگذارند و آنان را به آیین الهی جذب کنند. این مردان بزرگ، برای تحقق بخشیدن به اهداف الهی، با بهره مندی از حُسن خلق و شرح صدر، چنان با ملایمت و گشاده رویی با مردم رفتار می کردند که نه تنها هر انسان حقیقت جویی را به آسانی شیفته خود می ساختند و او را از زلال هدایت سیراب می کردند، بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمنده و دگرگون می کردند.
پیام متن:
سفارش اسلام به گشاده رویی و خوش اخلاقی و اینکه حسن خلق، رمز موفقیت انبیای الهی و مبلغان دینی است.
پیامبر اکرم نمونه کامل اخلاق
خداوند کریم، اخلاق نیکوی پیامبر را عنایتی از جانب خویش می داند و می فرماید:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ. (آل عمران: 159)
در پرتو رحمت و لطف خدا، با آنان مهربان و نرم خو شده ای و اگر خشن و سنگ دل بودی، از گردت پراکنده می شدند.
بسیار رخ می داد که افراد، با قصد دشمنی و آزار دادن پیامبر خدا به حضور ایشان می رسیدند، ولی نه تنها به ایشان اهانت نمی کردند، بلکه با کمال صمیمیت، اسلام را می پذیرفتند و از آن پس، رسول اکرم محبوب و مراد آنان می شد.
بدیهی است که خوش رفتاری مؤمنان با یکدیگر، یکی از ارزش های والای اخلاقی به شمار می رود. قرآن کریم، یاران رسول اکرم9 را نیز به این صفت ستوده و فرموده است:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ. (فتح: 29)
محمد، رسول خدا و کسانی که با او هستند، در برابر کفار، سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.
پیام متن:
1. پیامبر اسلام، نمونه کامل مهربانی و حسن خلق بود و از این راه، بر دیگران تأثیر می گذاشت.
2. یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز به این خلق نیکو، دعوت و سفارش شده اند.
خوش رفتاری با کافران و مجرمان
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با کافران و مجرمان نیز رفتار پسندیده ای داشت. به این امید که ملایمت در آنان اثری سازنده داشته و در هدایت و نجات آنان مؤثر باشد و نرمی گفتار و رفتار سبب شود از عقیده باطل یا کار ناپسند خود، دست بردارند و اصلاح شوند. خدای متعال هنگام فرستادن حضرت موسی علیه السلام و برادرش هارون به سوی فرعون، به آنان دستور می دهد:
اذْهَبا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی. (طه: 43 و 44)
به سوی فرعون بروید که سرکشی کرده است. با او به آرامی و نرمی سخن بگویید، باشد که پند گیرد.
روزی مردی یهودی که ادعا می کرد، چند دینار از پیامبر طلب دارد، طلب خود را خواست. آن حضرت فرمود: اکنون ندارم. مرد یهودی گفت: شما را رها نمی کنم تا طلبم را بپردازید. پیامبر فرمود: من هم اینجا، در کنار تو می نشینم. مرد یهودی آن قدر نشست که حضرت، نماز ظهر، عصر، مغرب، عشا و نماز صبح روز بعد را نیز همان جا خواند. اصحاب خواستند یهودی را بیازارند، ولی حضرت آنها را بازداشت. عرض کردند: آیا اجازه دهیم، یک یهودی شما را بازداشت کند؟ حضرت فرمود: «خداوند مرا مبعوث نکرده است تا به مردم ستم کنم.» پس به همراه یهودی و تعدادی از مسلمانان تا نیمه های روز در آن مکان نشست. در این هنگام یهودی گفت: گواهی می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و تو فرستاده خدا هستی. سپس عرض کرد: به خدا سوگند، با این کارم، قصد جسارت به شما را نداشتم، بلکه می خواستم بدانم اوصاف شما با آنچه در تورات به ما وعده داده اند، تطبیق می کند یا خیر؟ من در تورات خوانده ام که پیامبر خاتم، در مکه متولد می شود و به یثرب هجرت می کند. درشت خو و بداخلاق نیست، با صدای بلند سخن نمی گوید و ناسزاگو و بدزبان نیست. اینک همه ثروتم را در اختیارتان می گذارم تا در راه خدا خرج کنید.
پیام متن:
خوش خلقی می تواند عاملی سازنده و هدایتگر برای مجرمان و کفار باشد و خدا و رسولش نیز مسلمانان را به این شیوه نیکو فراخوانده اند.
تفاوت خوش خلقی با چاپلوسی
برخی افراد به دلیل آگاهی نداشتن، حسن خلق و رفتار نیکو را با تملق و چاپلوسی اشتباه می گیرند. به همین دلیل، به ناحق، به مدح و ستایش صاحبان زور و زر می پردازند و در برابر آنان کرنش می کنند و شخصیت و ارزش والای انسانی خود را پای مال می سازند. اینان با کمال وقاحت، نام این رفتار ناشایست را حسن خلق و مدارا می گذارند. چنین افرادی وقتی به افراد عادی و تهی دست می رسند، گشاده رویی و نرم خویی را فراموش می کنند و چهره ای عبوس و خشن به خود می گیرند. این صفت ناپسند، نه تنها یک ارزش نیست، بلکه گناهی بزرگ است که موجب خشم خداوند می شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمود:
اذا مُدِحَ الفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرْشُ وَ غَضِبَ الرَّبُّ.
هر گاه شخصی ستایش شود، عرش الهی می لرزد و خداوند خشمگین می شود.
باید در برخوردهای اجتماعی، رفتار پسندیده را از چاپلوسی بشناسیم و افراد متخلّفی را که درصددند با چرب زبانی و چاپلوسی، حق و باطل را بر ما مشتبه کنند، برانیم و خود را از نیرنگ آنان ایمن سازیم.
پیام متن:
حسن خلق، صفتی درونی است که در برخورد با همه افراد، به گونه ای یکسان ظهور می یابد، ولی چاپلوسی تنها در برابر ثروتمندان یا قدرتمندان نمود می یابد.
حسن خلق یا بی اعتنایی
از نظر اسلام، حسن خلق، هرگز به معنای بی اعتنایی در برابر گناه و منکر نیست. حسن خلق به این معنا نیست که اگر با منکری رو به رو شدیم، در برابر آن سکوت کنیم، لبخند بزنیم یا در برابر رفتار زشت دیگران واکنش منفی نشان ندهیم؛ زیرا برخورد منفی و تند، زمانی ناپسند است که موضوع اهانت یا بی اعتنایی به دین و ارزش های والای آن در میان نباشد. بنابراین، رنجاندن نزدیک ترین افراد به انسان نیز اگر به دلیل حفظ ارزش های دینی و اخلاقی و پای بندی به آن باشد، نه تنها زشت نیست، بلکه در ردیف مهم ترین وظایف شرعی و از مراتب نهی از منکر است. علی علیه السلام در این باره می فرماید:
أَمَرنا رَسُولُ اللّهِ صَلّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ أَنْ نَلْقی أَهْلَ الْمَعاصی بِوُجُوهٍ مُکْفَهِرَّةٍ.
پیامبر خدا به ما دستور داده است با معصیت کاران با چهره ای خشن رو به رو شویم.
پیام متن:
خوش رفتاری در برخورد با مؤمنان معنا و مفهوم می یابد، ولی با مجرمان و دین شکنان، برخوردی جدی انتظار می رود.
آثار دنیوی خوش اخلاقی
حسن خلق افزون بر آنکه دارای پاداش اخروی است، آثار دنیوی فراوانی نیز برای انسان به همراه دارد. خوش خلقی، پیوندهای دوستی را محکم و پایدار می کند. پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «حُسْنُ الْخُلْقِ یُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ؛ خوش خویی، دوستی را پایدار می کند.» همچنین گشاده رویی سبب آبادی سرزمین ها و طول عمر می گردد. امام صادق علیه السلام ، در این باره می فرماید:
اِنّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدِّیارَ وَ یَزِیدانِ فِی الْأَعْمارِ.
نیکوکاری و خوش خلقی، سرزمین ها را آباد می کند و بر عمرها می افزاید.
امام علی علیه السلام نیز خوش خلقی را سبب وسعت روزی می داند و می فرماید: «فی سِعَةِ الْأَخْلاقِ کُنُوزُ الْأَرْزاقِ؛ گنجینه های روزی در نرم خویی و گشاده رویی است».
از سوی دیگر، خوش خلقی، موقعیت اجتماعی انسان را ارتقا می دهد و او را محبوب می سازد. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «کَمْ مِنْ وَضیعٍ رَفَعَهُ حُسْنُ خُلْقِهِ؛ چه بسیار فرد بی مقداری که خوش رویی او را برتری بخشیده است.» همچنین حسن خلق، مشکلات و ناهمواری های زندگی را برای آدمی هموار می گرداند. امام علی علیه السلام در کلامی دیگر می فرماید: «مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ؛ هر کس خلقش نیکو شد، راه های زندگی برایش هموار می گردد».
روزی علی علیه السلام از سوی پیامبر مأمور شد تا با سه نفر که برای کشتن ایشان هم پیمان شده بودند، پیکار کند. آن حضرت، یکی از آن سه نفر را کشت و دو نفر دیگر را اسیر کرد و خدمت پیامبر خدا آورد. پیامبر، اسلام را بر آن دو عرضه کرد و چون نپذیرفتند، فرمان اعدام آنان را به جرم توطئه گری صادر کرد. در این هنگام، جبرئیل بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و عرض کرد: خدای متعال می فرماید: یکی از این دو نفر را که مردی خوش خلق و سخاوتمند است، عفو کن. آن گاه پیامبر از قتل او صرف نظر کرد. وقتی آن فرد دانست که به سبب داشتن این دو صفت نیکو، مورد عفو الهی قرار گرفته است، شهادتین را گفت و اسلام آورد. رسول الله صلی الله علیه و آله درباره وی فرمود: «او از کسانی است که خوش خویی و سخاوتش، او را به سمت بهشت کشانید».
پیام متن:
از آثار دنیوی حسن خلق، استحکام دوستی، آبادی سرزمین ها، وسعت روزی، افزایش طول عمر و ارتقای موقعیت اجتماعی است.
آثار اُخروی خوش اخلاقی
گشاده رویی نه تنها آثار دنیوی، بلکه فواید اخروی فراوانی نیز به دنبال دارد. از آن جمله می توان گفت گشاده رویی موجب رسیدن به مراتب عالی معنوی می گردد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:
اِنَّ الْعَبْدَ لَیَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ عَظیمَ دَرجاتِ الاخِرَةِ وَ أَشْرَفَ الْمَنازِلَ وَ اِنَّهُ ضَعیفُ الْعِبادَةِ.
بنده در سایه خوش اخلاقی خود، به مراتب بزرگ و مقام های والایی در آخرت می رسد؛ اگر چه عبادتش ضعیف است.
همچنین حسن خلق، حساب قیامت را آسان می سازد. حضرت علی علیه السلام بدین گونه بر این امر صحه می گذارد: «حَسِّنْ خُلْقَکَ یُخَفِّفِ اللّهُ حِسابَکَ؛ اخلاقت را نیکو کن تا خداوند حسابت را آسان کند». آمرزش گناهان از دیگر آثار اخروی گشاده رویی است. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:
اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یُمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تُمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ.
اخلاق نیکو، لغزش ها را ذوب می کند، همان گونه که آفتاب یخ را.
پیامبر رحمت نیز در مژده ای زیبا، خوش خلقی را راهی به بهشت شمرده و فرموده است:
اَکْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتی الجَنَّةَ تَقْوی اللّهِ وَ حُسْنُ الخُلْقِ.
بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می روند، تقوای الهی و حسن خلق است.
پیام متن:
از آثار اخروی حسن خلق، رسیدن به مراتب متعالی، آسانی حساب آخرت، آمرزش گناهان و جواز ورود به بهشت است.
خوش اخلاقی و مزاح
از دیگر موضوع های مرتبط با حسن خلق، موضوع مزاح است. شوخی به اندازه ای که موجب زدودن اندوه از دل مومن و شاد کردن او باشد و به گناه، زیاده روی، جسارت و سخنان زشت نینجامد، پسندیده است. سخنان پیشوایان دین در این باره مبیّن همین امر است. پیامبر اسلام فرمود: «اِنّی لَاَ مْزَحُ وَ لا اَقُولُ اِلاّ حَقّاً؛ من شوخی می کنم، ولی جز سخن حق نمی گویم».
شخصی به نام یونس شیبانی می گوید: امام صادق علیه السلام از من پرسید: مزاح شما با یکدیگر چگونه است؟ عرض کردم: بسیار اندک! حضرت فرمود: «این گونه نباشید؛ زیرا مزاح کردن، [نشانه] حسن خلق است و تو می توانی به وسیله آن، برادر دینی ات را شادمان کنی. پیامبر خدا نیز با افراد شوخی می کرد و منظورش، شاد کردن دل آنان بود».
پیام متن:
مزاح و شوخی کردن در چارچوب دینی، نوعی حُسن خلق است.
حدود مزاح و شوخی
پیامبر اسلام و اولیای معصوم، زیاده روی در مزاح را همواره نکوهش کرده و آن را نشانه جهالت، حماقت و پستی دانسته اند. حضرت علی علیه السلام در این سخن کوتاه به این حقیقت اشاره می کند:
مَنْ کَثُرَ مِزاحُهُ اسْتُحْمِقَ، من کَثُرَ مِزاحُهُ استُجْهِلَ، مَنْ کَثُرَ مِزاحُهُ استُرْذِل.
هر کس شوخی اش بسیار شود، احمق می شود. کسی که شوخی اش بسیار شود، نادان می شود. هر کس شوخی اش افزون شود، فرومایه می شود.
هدف مزاح باید برای شاد کردن دل دیگران باشد. بنابراین، اگر با شوخی کردن، دیگران را برنجانیم یا کسی را مسخره کنیم، این شوخی، ممنوع و نکوهیده است و چه بسا موجب کنیه توزی و دشمنی میان دوستان می گردد. امام علی علیه السلام در این باره فرمود: «لِکُلِّ شَیْ ءٍ بَذْرٌ وَ بَذْرُ الْعَداوَةِ الْمِزاحُ؛ برای هر چیزی، بذری است و بذر دشمنی، مزاح است».
پیام متن:
زیاده روی در مزاح، نشانه جهالت، حماقت، پستی و سبب ایجاد دشمنی است.
پسندیده بودن مزاح
پسندیده بودن مزاح، دلیل تجویز جسارت و بی ادبی نیست. هنگام شوخی، نباید سخنان زشت و دور از اخلاق اسلامی بر زبان انسان جاری شود؛ زیرا به تعبیر امام علی علیه السلام : «سُنَّةُ للِّئامِ قُبْحُ الْکَلامِ؛

 زشت گویی، شیوه فرومایگان است».

نکته دیگر اینکه مزاح نباید برای انسان به صورت یک عادت همیشگی درآید، به گونه ای که همواره دنبال بهانه ای باشد تا با کسی شوخی کند؛ زیرا این صفت، تصویر زننده ای از انسان، در ذهن مردم ایجاد می کند، به گونه ای که مردم، او را شخصی دلقک و بذله گو تصور می کنند و میان شوخی ها و موضع گیری جدّی او فرقی نمی گذارند. امیرمؤمنان علی علیه السلام در کلام دیگری می فرماید: 

 «مَنْ جَعَلَ دَیْدَنَهُ الْهَزلَ لَمْ یُعْرَفْ جِدُّهُ؛ هر کس شوخی را عادت خود قرار دهد، موضع جدّی او [از شوخی هایش باز] شناخته نمی شود».
پیام متن:
در شوخی، باید به پرهیز از زشت گویی و سخنان ناشایست و عادت کردن به شوخی توجه شود.
آسیب های شوخی بی رویه
شوخی کردن بدون رعایت حد و مرزهای آن، آفاتی درپی دارد. از جمله سبب ریختن آبروی انسان می شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «اَلْمِزاحُ تَذْهَبُ بِماءِ الْوَجْهِ؛ شوخی، آبرو را از بین می برد.» همچنین ممکن است شوخی موجب کینه توزی شود، چنان که امام علی علیه السلام در این باره فرمود: «اَلْمِزاحُ تُورِثُ الضَّغائِنَ؛ شوخی، کینه ها را درپی دارد».
از سوی دیگر، شوخی زیاد نور ایمان را از دل می برد و خنده زیاد، آدمی را از یاد خدا و آخرت غافل می سازد. در حدیثی از امام کاظم علیه السلام آمده است: «اِیّاکَ وَ الْمِزاحَ فَاِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ ایمانِکَ؛ از شوخی بپرهیز که نور ایمان را از دلت می برد.» کلام آخر اینکه زیاده روی در مزاح، شخصیت آدمی را خدشه دار می کند. امام علی علیه السلام در هشداری ارزنده می فرماید: «افَةٌ الْهَیْبَتهِ الْمِزاحُ؛ شوخی، آفت هیبت است».
پیام متن:
شوخی زیاد، مایه آبروریزی، ایجاد کینه، زوال نور ایمان و از بین برنده شخصیت آدمی است.
نمونه هایی از شوخی در سیره معصومان علیهم السلام
پیامبر بزرگوار اسلام با اینکه خود، شاخص ترین الگوی فضایل اخلاقی بود، گاه و بی گاه با برخی افراد، شوخی های زیبا و نمکین می کرد، ولی هیچ گاه از چارچوب حق خارج نمی شد و جز شاد کردن دل های مردم و زدودن غبار غم از سیمای آنان، هدف دیگری نداشت. نقل شده است روزی پیامبر، پیرزن فرتوتی را دید که دندان هایش ریخته بود. فرمود: «آگاه باشید که پیرزنان بی دندان، وارد بهشت نخواهند شد.» پیر زن از شنیدن این سخن، گریان و اندوهگین شد. حضرت که متوجه حال او بود، علت گریه اش را پرسید. عرض کرد: ای رسول خدا! من بی دندان هستم. حضرت خندید و فرمود: «بله، تو با این حال وارد بهشت نخواهی شد، بلکه نخست جوان می شوی و دندان هایت می روید، آن گاه به بهشت می روی».
همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله گاهی مطلبی به خردسالان می فرمود و سپس به شوخی می گفت: «لاتَنْسَ یا ذا لْأُذُنَیْنِ؛ ای صاحب دو گوش، فراموش نکن».
بدیهی است که این مقدار مزاح، نه تنها اثر منفی ندارد، بلکه سبب افزایش محبت و صمیمیت میان افراد می شود. همچنین اندوه و ناراحتی ناشی از مشکلات زندگی را که موجب کسالت روحی می شود و نشاط و امید آدمی را تحت تأثیر قرار می دهد، برطرف می کند.
پیام متن:
در سیره عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، پرداختن به شوخی برای شادکردن مردم دیده می شود.

 انسانی که بکوشد در زندگی اخلاق نیکو داشته باشد در زندگی آرامش بیشتری دارد.

همه افرادی که ازدواج را تجربه کرده اند، معتقدند پس از ازدواج بین آنان و همسرشان پیوند عمیق عاطفی ایجاد می شود. دوران عقد از شیرین ترین لحظات زندگی انسان است و تجلی گاه واقعی مهر و محبت می باشد.
  در سوره روم، آیه 21 آمده:و از نشانه‏هاى او اينكه از [نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در اين [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏انديشند قطعاً نشانه‏هايى است.عشق نعمت بزرگی است که در وجود انسان به ودیعه نهاده شده است. احساسی که انسان حاضر است به خاطر دیگری از خودش بگذرد. این مفهوم به سادگی حاصل نمی شود و از محبت شدیدتر است. در زبان عربی مودت همان محبت پررنگ است که خدا نهال آن را در نهاد خانواده کاشته است. 

تأثیر صفات بد اخلاقی در زندگی

ریشه بسیاری از مشکلات خانوادگی را باید در صفات زشت اخلاقی جستجو کرد. دانشمندان علم اخلاق برخی از ویژگی های اخلاقی انسان ها را بیماری های روحی می دانند که برای کسب کمال باید به مداوای آنهاپرداخت. این ویژگی ها آرامش را از خود فرد و اطرافیان وی سلب می کند. به عنوان نمونه، یکی از برجسته ترین آنها مسئله آشوب بر انگیزتر، تعصب داشتن به خویشتن است. خود برتر بینی از ویژگی هایی است که توصیه شده اشخاص از آن بپرهیزند و مراقب باشند که به دام آن نیفتند.از اثرات منفی خودبرتر بینی وتعصب به خود در زندگی زناشویی این است که فاصلۀ درک میان زن و شوهر را افزایش می-دهد. برای این افراد دیدن خود به شکلی که دیگران آنها را می بینند، کار به غایت دشواری است.در زندگی هایی که زن یا مرد چنین ویژگی داشته باشند با تشدید اختلاف نظرها، طرز تلقی کسی که خودبرتر است از دیگری تغییر می کند و طرف مقابل را تهدیدی جدی تلقی می کند؛ چون او را چنان که خود یافته است و انتظار داشته دیگران هم بپذیرند، نپذیرفته اند. در این شرایط، یک اختلاف جزئی کافیست که به جنگی تمام عیار مبدل شود . او طرف مقابلش را با عباراتی نظیر « تو مخصوصاً با هر چه من بگویم مخالفت می کنی» ، « تو که در این باره اطلاعی نداری» یا « خیلی نادان و احمق هستی » تحقیر می کند و متوجه نیست که برداشت خود او هم ممکن است به قدر همسرش اشتباه باشد. از ترکیب خود محوری و ناشکیبایی، مشکلاتی به وجود می آید که به سادگی منجر به منازعاتی می شود که به زندگی زناشویی آسیب می زند و به نظر می رسد، راه حلی برایش وجود نداردبرای درمان این صفت زشت در مرحله نخست باید به فردی که خود برتر بین است، آموخت که این صفت در او وجود دارد و باید بکوشد تعدیل کند. بسیاری از آنها چون خود را منطقی می دانند به فکر فرو می روند و اگر به شایستگی با آنها صحبت شود نتایج بسیار شگفتی حاصل می شود. فردی که قصد اصلاح صفات اخلاقی انسانها را دارد؛ باید مانند طبیبی دلسوز عمل کند نه منتقمی خشمگین. و از آنجا که همسران تأثیر زیادی بر همدیگر دارند اگر با مهربانی ضعف های همدیگر را بازگو کنند بهبود در رفتار همدیگر را شاهد خواهند بود.

رفتار اخلاقی در برابر خیانت همسر

معمولاً پس از گذشت مدت زمانی از شروع زندگی زناشویی اختلاف بین همسران آغاز می شود. از یک زاویه دید اختلافات زناشویی را می توان به طبیعی و غیرطبیعی تقسیم نمود. اختلافات طبیعی به ویژگی های فردی باز می گردد. سلیقه هر فرد، روحیات، شیوه تفکر، چیزهایی که دوست می دارد و یا متنفر است، می تواند عامل اختلاف با همسر باشد. این گروه از مشکلات زادگاه طبیعی دارد؛ چون هر فرد از مجموعه انسان ها ویژگی های منحصر به خود را داراست و با ازدواج نمی توان انتظار داشت به سرعت تغییر کند. برخورد منطقی همسران با این قبیل اختلافات می تواند مانع از بروز جدی آن در میدان زندگی باشد. در بین روایات اسلامی به موضوع «کفو» بودن زوجین اشاره شده است. کفو یا همسانی خانوادگی، فرهنگی و مذهبی زن و شوهر عاملی است که این قبیل اختلافات را کاهش می دهد. اما از همه مهم تر برخورد منطقی و پذیرش این نکته که هر انسانی وجوه ممتازی نسبت به دیگری دارد می تواند این مشکل را برطرف کند.زادگاه برخی دیگر از مشکلات، غیرطبیعی است؛ مانند دروغ به همسر، خیانت، بی توجهی و عدم صدق. این موارد ربطی به ویژگی های طبیعی انسان ندارد و مانند دوست داشتن رنگ و یا غذای خاص نیست. این نوع از مشکلات از جنسی دیگر است و راه حل دیگری نیز طلب می کند. در این موارد می بایست به چند نکته توجه داشت. نخست اینکه به سادگی هرکس نمی-تواند همسر خود را به خیانت متهم کند. اصل اول در هر زندگی اعتماد است. اگر مرد به همسرش می گوید امروز کارم بیشتر از دیروز طول کشید، همسرش نمی تواند بگوید تو دروغ می گویی و با دوستانت بیرون رفته بودی. ریشه اختلاف و جدایی بسیاری از خانواده ها به تردید و شک برمی گردد. زندگی که همراه با شک نسبت به همدیگر باشد نه تنها لذت بخش نیست بلکه عذاب آور است.نکته دیگر که باید به آن توجه داشت این است که بین زن و شوهر حرمتی مقدس وجود دارد و این حرمت نباید شکسته شود. اگر فردی اطمینان یافت که همسرش به او دروغ گفته و یا صداقت نداشته است باید در مرحله اول از روش های اخلاقی بهره بگیرد و او را متوجه اشتباهش بنماید، البته بدون اینکه به حرمت بین آنان آسیبی برسد. برخی از همسران به محض اینکه خطایی از همسرشان دیدند، تمام بنیان خانواده را به هم می ریزند و آنچه در توان دارند برای رسوایی و مقابله با همسرشان به کار می گیرند. آنان اعتقاد دارند که اگر از همان ابتدا با قاطعیت برخورد کنند دیگر شاهد چنین برخوردهایی نخواهند بود. این اعتقاد نادرست است؛ چون برای تربیت و آگاهی هرکس باید از روش مناسب بهره گرفت و نباید به سیم آخر زد، از طرف دیگر حرمت بین زن و شوهر باید تا پایان عمر حفظ شود و اگر شکسته شود زیانهای جبران ناپذیری در بردارد.قرآن زن و شوهر را لباس یکدیگر معرفی می نماید. از این تعبیر قرآنی برمی آید که همسران باید همچون مربی دلسوز رفتار همدیگر را اصلاح کنند و از عیوب همدیگر بکاهند. اگر زن یا مرد در زندگی زناشویی به همدیگر خیانت کنند، طرف مقابل نباید در مقام انتقام و ستیزه جویی قرار گیرد. او باید بکوشد با شیوه ای مناسب رفتار همسرش را اصلاح کند. اینکه برخی قصد دارند خیانت را با خیانت تلافی کنند، آسیب جدی بر پیکره خانواده وارد می شود. در اینجا کلوخ انداز را پاسخ سنگ نیست.اگر رفتار ناشایست با این روش تربیتی اصلاح نشد و تکرار گردید، معلوم می شود تذکر همسر جدی گرفته نشده است و او به پیامدهای رفتار غلطش توجه ندارد؛ در این مرحله می بایست از مشاوری امین مدد خواست تا متناسب با نوع خیانت همسر راهی برای حل بحران خانواده بگشاید. طبیعی است که در اینجا نوع برخورد نسبت به مرحله قبل جدی تر و منطقی تر می-باشد.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که صفات نیک اخلاقی به ارزش وجودی انسان می افزاید و به او نزد خانواده و اجتماع خویش جایگاه ممتازی می بخشد.نقش اخلاق در زندگی زناشویی غیر قابل تردید است. انسان با اخلاق به همسر و فرزندش نزدیکتر است. صفات حسنه اخلاقی، حرمت عشق را پاس می دارد. نقش اخلاق در زندگی زناشویی تا به آنجاست که می تواند اختلاف بین همسران را کاهش دهد و از خیانت همسران به همدیگر جلوگیری کند.انسانی که بکوشد در زندگی اخلاق نیکو داشته باشد در زندگی آرامش بیشتری دارد.

نقش اخلاق در زندگی ـ استاد کاظم صدیقی
اخلاق جمع خُلق است. و در لغت «خُلْق» و «خَلْق» از يك مادّه (خ ل ق) هستند. خَلْق به شكل ظاهري انسان نظر دارد و خُلق به شكل باطني و نفساني انسان. همانگونه كه شكل ظاهري انسان، متصف به صفت نيك و بد است، شكل باطني انسان هم داراي اوصاف خوب و بد است. به عبارت ديگر، خَلْق اختصاص به شكل و صورتي دارد كه با چشم ظاهر درك مي شود و خُلق اختصاص به قواي روحي و طبع باطني دارد كه با بصيرت و چشم دل درك مي شود
بنابراين، اخلاق در اصطلاح، عبارت است از آن سلسله صفاتي كه در نفس و روح انسان ثابت و ريشه دار است و منشأ صدور اعمال نيك، همچون راستگويي، انفاق، ايثار و جهاد و يا اعمال بد همچون دروغگويي مي شود.
الف ـ اخلاق نيكو:
نقش اخلاق اسلامي، در محيط زندگي فردي و اجتماعي هر انسان، بسان خورشيدي تابانست كه طراوت و شادابي را براي جامعه به ارمغان مي آورد و بستر صفا، صميميت، صداقت، محبت و اخوت را براي زيستن مي گستراند تا همگان با چهره هائي باز و بشاش در يك فضاي با صفاي بهاري، چون گلها زندگي كنند. اخلاق نيكو، روانها را شاداب و همه را برادر و عضو يك خانواده مي سازد. كنفسيوس مربي بزرگ چين معتقد است كه اضطراب، آشوب و عدم اطمينان، امراضي هستند كه يگانه داروي آنها مكارم اخلاق است.
هدف انسان در فرهنگ اسلام، تقرّب به خداوند است. اخلاق پسنديده اساسي ترين راه وصول به اين مقصد است. پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه وآله ـ نيز براي تكميل مكارم اخلاق مبعوث شده است.
اخلاق نيكو، مي تواند نقش فراواني در زندگي انسان داشته باشد. لكن به خاطر طولاني شدن و رعايت اختصار به بيان برخي از آثار اخلاق مي پردازيم:
ـ اخلاق پسنديده موجب آبادي جامعه و طولاني شدن عمر مي شود. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «نيكوكاري و حُسن خُلق، خانه ها را آباد كند و بر عمرها بيفزايد» اخلاق شايسته، محبّت را جلب مي كند. در سايه محبت، اتحاد و پيوند اجتماعي محكم تر مي شود. با استحكام پيوند اجتماعي، جامعه با همكاري همديگر به آبادي محيط مي پردازند. مي دانيم كه بسياري از بيماريها، سرچشمه رواني دارد، چنين بيماريهايي از عمر مي كاهد و مرگ را نزديك مي كند، ولي اخلاق نيكو، بيمارهاي روحي را از بين مي برد و در نتيجه از مرگهاي زود رس جلوگيري مي كند و به نشاط و طراوت بدن مي افزايد و به بقاء بدن كمك مي كند.
ـ حُسن خُلق، دلها را مي ربايد و امت اسلامي را امت نمونه و نيرومند مي سازد. قرآن كريم مي فرمايد: «تو از پرتو و رحمت الهي، در برابر آنها نرم شدي و اگر خشن و سنگدل بودي از اطراف تو پراكنده مي شدند
ـ اخلاق اسلامي، موجب كرامت و بزرگواري انسان مي شود و راه كاميابي و بهتر زيستن را به انسان عرضه مي كند. امام علي ـ عليه السلام ـ فرموده است: «اگر ما، نه اميد به بهشت داشتيم و نه ترسي از دوزخ، نه ثوابي وجود داشت و نه عقابي، عقلاً شايسته و وظيفه ماست كه در طلب مكارم اخلاق و صفاتي باشيم كه موجب كرامت و بزرگواري است. زيرا اين صفات است كه انسان را به كاميابي مي رساند.»
ـ اخلاق شايسته، سبب ايجاد محبت در تمام محيط زندگي است. امام علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: (حُسن الخلق يورث المحبّة و يويّد المروّة) «حُسن خلق و اخلاق پسنديده سبب محبّت خدا و خلق، و منشأ مروّت و فتوت و مردانگي است.
ـ اخلاق نيك موجب افزايش رزق انسان مي شود. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: (حُسن الخلق يزيد في الرزق) «حُسن خلق رزق را زياد مي كند.»
ـ اخلاق نيكو، زندگي را براي انسان با صفا و گوارا مي سازد. اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: (لا عيش اَهناً من حُسن الخلق)«هيچ زندگي اي گواراتر از حُسن اخلاق نيست.»
: اخلاق ناپسند و بد: ب
در روايات اسلامي زيانهاي اخلاق بد در زندگي فردي و اجتماعي انسان، مورد بحث قرار گرفته است كه به بيان فرازهايي از آن پرداخته مي شود
ـ اخلاق زشت موجب وحشت نزديكان و نفرت ديگران مي گردد. اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: (سوء الخلق يوحش القريب و ينفر السعيد)«بد اخلاقي نزديك را به وحشت مي اندازد و براي ديگران نفرت آور است.
- بد اخلاقي، موجب زايل شدن محبت و دوستي مي گردد: امام علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: (سوء الخلق يوحش النفس و يرفع الانس)
«بد خُلقي، موجب وحشت انسان و ذايل شدن اُنس و دوستي مي گردد.
ـ اخلاق بد، رزق و روزي را از زندگي كم مي كند. اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام فرموده ـ: «شخص بد خُلق تنگ روزي است.»

 

منابع:
 http://www.sadighi.ir

fa.parsiteb.com/news.php?nid=10991

http://ilfa.ir/articleHYPERLINK "http://ilfa.ir/article273.html"273HYPERLINK "http://ilfa.ir/article273.html".html

 

 

 

 

بلوغ و نوجوانی  تحقیق دانش آموز معین کرمانپور   درس دین وزندگی1

بسم  الله الرحمن الرحیم

 موضوع: بلوغ و نوجوانی

نام دبیر: استاد شمس

محقق: معین کرمانپور

بهار1392

    فهرست

پیش گفتار..............................................................................................................................3

درس نخست:بلوغ شناسی...........................................................................................................4

درس دوم:شیوه های علمی شناخت................................................................................................5

درس سوم:رابطه ها..................................................................................................................6

 پیش گفتار:

دگرگونی ها وپیشرفت جوامع بشری به گونه ای است که اگرنهادهای تعلیمی وتربیتی باز نگری وباز سازی اجرا خود را مورد توجه جدی قرار ندهند.سیل تحولات سبب تخریب بنیاد های اسلامی اندیشه وعمل آنان خواهدبود.نظام اموزش وپرورش سرزمین اسلامی ایران می تواند با تکیه برمبانی واصول متخذه ازفرهنگی غنی اسلامی وبازسازی وبهبود مستمر برنامه هاواقدامات آموزشی وپرورشی اهتمام نموده است.

برنامه ی ساعات پرورشی دراین دوره تحصیلی نیز اقداماتی است که در راستای سیاست ها و اهداف تلفیقی طراحی شده وبراساس الگوی فراشناسی و روش های فعال تدریس شکل گرفته است وانتظار می رود مربیان ومدرسان ارجمند با نگاهی نوین ومتناسب با ویژگی های دوران تحول اجتماعی وخصوصیات دوره ی نوجوانی و بلوغ دانش آموز دوره ی دبیرستان دراجرای آن بیش از پیش اهتمام نماید. بدون تردید مشارکت و هماهنگی مجموعه عناصر موجود در مدارس و کلاس های درس و اجرای موثر این برنامه در تحقیق و عملیاتی نمودن سیاست های نوین آموزش و پرورش گامی موثر بوده و امید است زمینه رشد و شکوفایی دانش آموزان نوجوان کشور را فراهم نماید.

 بلوغ شناسی محتوا

بلوغ شناسی، همانند هر شناخت معرفتی دیگری ، دورانی را سپری کرده است تا به تدریج به شکل تکامل یافته و کنونی خویش تحول یافته است معمولا در این رشته از علم، نام استانلی هال را اغلب به عنوان پدر روانشناسی بلوغ ذکر می کنند. در میان رویکردهای مطرح بلوغ شناسی ترجیحا نگرشی را باید مبنای گفتگو و بررسی های بعدی قرار داد تا علاوه بر به کار گیری شیوه های علمی شناخت بلوغ از نگرش فلسفی و مبانی عقلانی در این باب غافل نماند.

بلوغ

از لحاظ علمی بلوغ به مرحله ای اطلاق می شود که در خلال آن اندامهای جنسی توانایی وظیفه تولید مثل را پیدا می کند آغاز این مرحله در دختران به وسیله عادات ماهانه کاملا روشن و مشخص می شود در پسران این مرحله کمتر آشکار است اما رشد موهای زیر بقل و رنگی شدن آنها غالبا به عنوان یک معیار در نظر گرفته می شود. پایان مرحله بلوغ مشخص نمودن قدری دشوار است و بسیاری از نویسندگان به سادگی و بر اساس اختیار و دلخواه خود نقطه پایان آن را محدودیت 14 سالگی در دختران و حدود 15 سالگی در پسران تعیین می نماید. اگر چه باید متذکر شد که تنوع قابل ملاحظه ای در زمان شروع و نرخ تغییرات رشد و روند ارزش های این دوره بلوغ وجود دارد.

ویژگی های بلوغ

1.      بلوغ یک دوره شمول است

2.      بلوغ یک دوره کوتاه است

3.      بلوغ متشکل از مراحل خاصی است

4.      بلوغ دوره تغییر و رشد سریع است

5.      بلوغ یک مرحله منفی گرایی است

6.      بلوغ در سنین متغیری واقع می شود

 

 شیوه های علمی شناخت بلوغ

محتوا

در حقیقت دو جریان مهم معرفی در باب بلوغ شناسی مطرح می شود:

الف) رویکرد فلسفی و تاریخی

ب) رویکرد علمی و تجربی

چنانچه با دید فلسفی و استدلالی تحولات بلوغ و مسایل مربوط به آن را بررسی نموده و حوزه مطالعات خود را به چنین رویکردی محدود نمایید در آن صورت رویکرد اول را برگزیده ایم.

روش تدریس: کاوشگری

بچه های عزیز، دوستان خوبم حالتان چطور است انشاءالله خوب هستید و روحیه ای که دارید احساس سر حالی می کنید حتما نظر شما هم همین است بیایید برایتان یک واقعه ای را تعریف کنم واقعه ای که برای من پریروز اتفاق افتاد ماجرا از این قرار است که لوله آب منزل ما نشتی داشت و کاملا به دیوار مجاور خودش را نم داده بود و همیشه در منزل صحبت بود که زودتر دست به کار بشویم و مشکل را حل کنیم بالاخره روز جمعه دست به کار شدیم گچ و سیمانی آماده کردیم و لوله کش صدا زدیم همگی در منزل سخت درگیر کار بودیم به لطف خدا و همکاری همه در منزل کارها زودتر انجام شد عصر جمعه بچه ها درخواست کردن که به منزل یکی از فامیل ها برویم من هم قول دادم ولی موقعی که می خواستیم دست به کار رفتن بشویم احساس خستگی شدید کردم به طوری که نای راه رفتن نداشتم از بچه ها پوزش خواستم و گفتم اگر ممکن است این دیدار را به روز دیگری موکول کنیم بچه های با درخواست موافقت کردند اما پس از آنکه هر کس به دنبال کار خود رفت من به فکر فرو رفتم و به حال و روز خود توجه کردم و وضعیت فعلی خودم را با روزهای جوانی مقایسه کردم آن روزها صبح تا عصر کار می کردم و پس از پایان کار با دوستان قرار جلسه قرآن و مطالعه می گذاشتیم و مشغول می شدیم خستگی نمی شناختیم ولی حالا با اندک کاری زود خستگی به سراغمان می آید به هر حال آن شب در منزل تصمیم گرفتم از شما هم بخواهم دست به یک مقایسه ای بزنید مقایسه بین وضعیت فعلیتان و وضعیت دوره کودکیتان. می خوام ببینید چه تفاوتی کرده اید آیا فکر می کنید تفاوتی کرده باشید؟


رابطه

محتوا:

دانش آموزان عزیز دوره ی دبیرستان ضروری است نسبت به چهار موضوع اساسی ذیل خدا خیشتن خلق وخلقت آگاهی یابد. فرجام این معرفتها تنظیم اصولی وصحیح با هریک از موالات مذکوراست به گونه ای که نوجوانان می تواند در برقراری:

1.رابطه ی مطلوب با خالق

2.رابطه ی مطلوب باخیشتن

3.رابطه ی مطلوب باخلق ونیز رابطه ی مطلوب باخلقت (طبیعت وهستی) به نتیجه ی رضایت بخشی دست یابد تحقیق هریک ازروابط مذکور پاسخ گوی بخش قابل توجهی ازپرسشها و دغدغه های فکری نوجوانان است.


ضرورت های نوجوانان دربلوغ

سخن گفتن درباب اینکه نوجوانان از بلوغ چه نوع معرفتی باید کسب نماید قدری دشواراست زیرا هم دوره بلوغ از ماهیتی پیچیده برخوردار است وهم نوجوان تا هدی از ضرورتها و الزام ها می گریزد ولیکن برخی از این مسایل عبارت اند از:

1.چه تفاوت های اساسی(بلوغ) را ازسایرمراحل زندگی ممتاز می کند.

2.انواع(بلوغ)چگونه تبیین می شود وتأثیر هر یک بر دیگری چیست.

گام نخست:کاوش

انسان در زندگی خود یک دسته اقدام حیاتی دارد. این اقدام ها بسیار بنیادی و اساسی هستن یکی از آن اقدام ها ((برقراری این ارتباط یا رابطه )) است .

از این اقدام ها چهار جنبه بسیار حایز اهمیت است که عبارتند از :رابطه با خالق ورابطه خویشتن رابطه باخلق (مردم)و رابطه خلقت (طبیعت وهستی).برای این که حقیقت وچیستی هر یک از این نوع رابطه ها به صورت اساسی بررسی کنیم بهتر است در کلاس چهار گروه تشکیل دهیم که هر کدام از گروهها بررسی یکی از رابطه ها را به بگیرد. به علاوه یک گروه ناظر هم لازم است که بهید به عملکرد گروه ها نظارت کند. گروه ناظر را من (معلم)انتخاب می کنند ولی اعضای گروه چهار گانه به اختیار خودتان خواهدبود.

مرحله دوم:ارزشیابی

در نظر دارم باتوجه به علاقه ای که به موضوع درس حاضرنشان دادید بسیار مشتاقم از عمق نظرشما درباره مباحث مورد نظر آگاهی بیابم از این روچند سوال برایتان درنظرگرفته ام که خواهش می کنم باتوجه به وقت باقی مانده پاسخ آنها رابه صورت مکتوب به من تحویل دهید.

 فهرست منابع

دراین اثرعلاوه براستفاده ازنهج البلاغه منابع زیر نیز مورد استفاده قرارگرفته است:

1.انسان درجستجوی معنی- پروفسور ویکتور- ترجمه دکترمعارفی انتشارات دانشگاه تهران:

2.بلوغ(چه میدانم)- موریس دلبس- ترجمه حسن صفاری

 3. dictionary of psychology-Ar thur Reber 1990-new York.

4. seconday education-j.spring-1991 o new York.

        

 

باتشکرازدبیران دبیرستان فجرقاهان

                                      

داستان های کوتاه در مورد حجاب

 

20 داستان کوتاه در مورد عفاف و حجاب

1-قرار

بلوز تمیزوقشنگی تنش بود.جلوی آینه ایستاده بود وبا وسواس موهایش را

شانه می کرد.گفتم <مزاحم شدم.جایی می خوای بری...؟>

گفت <جایی که نه اما...>حرفش را نصفه گذاشت.موهایش را بافت و پشت سرش انداخت.

همین طور که با من حرف می زد صورتش را آرایش کرد.ملیح و زیبا شده بود.کم کم نگران شدم,

نکند مهمان دارد و من بی موقع مزاحمش شده ام.بین رفتن و ماندن مردد بودم که بوی عطر خوشی

فضا را پر کرد.<یادته!این عطررو خودت برای تولدم خریدی...>

وقتی حسابی مرتب و خوش بو شد.آمدوکنار من نشست تصمیم گرفتم بروم.

گفت<کجا؟من که جایی نمی خوام برم,فقط ساعت 12/5 قرار دارم...>

بعد به ساعتش نگاهی انداخت.ساعت12/5 بود.سجاده نماز را پهن می کرد تازه فهمیدم

با چه کسی قرار دارد... .

امام علی(ع):بهترین لباس,لباسی است که تورا از خدا به خود مشغول نسازد.

(چهل حدیث از حجاب).

 

3-نذر

خیلی دلش می خواست امام زمان(عج)را ملاقات کند.برای همین نذر کرد چهل صبح جمعه برود و

در چهل مسجد زیارت عاشورا بخواند.در یکی از جمعه ها هنگامی که مشغول خواندن زیارت عاشورا

بودکه ناگهان شعاع نوری را دید.نور از خانه ای در نزدیکی های مسجد بیرون می تابید.خوشحالی و

شعف وجودش را فرا گرفت. برخاست و به سمت نور حرکت کرد.مسیر نور تا درب خانه ی یک

کلبه ی فقیرانه ادامه داشت.وارد خانه شدو با حیرت ولی عصر(عج) را درآن خانه دید.آقا در

یکی از اتاق های خانه بر سر جنازه ای که پارچه سفیدی رئی آن کشیده شده بود ,حاضر شده بودند.

اشک ریزان وارد شد وبر حضرت سلام کرد.حضرت پاسخش را دادː<چرا اینگونه دنبال من می گردی

و رنج ها متحمل می شوی!مثل این باشید تا من به دنبال شما بیایم.این بانویی است که در دوره بی حجابی

هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرمی او را ببیند!>تا مدت ها بعد از ملاقات با امام زمان(عج)

صدای آقا در گوشش بود.شرح حالات(مرحوم آیت الله سید محمد باقرمجتهد سیستانی پدر آیت الله العظمی حاج سید سیستانی)

کتاب ملاقات,ملاقات بانوان با امام زمان(عج)

هیچ کس نمی داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا (ص)مرا از ظاهر شدن در پیش

چشم مردان معاف کرد.(حضرت زهرا(س),چهل حدیث از حجاب).

 

4-دزد

از دزد می ترسید. می ترسید مبادادزد به خانه اش بزند.می ترسید همه سرمایه و دارایی اش را

یک شبه به تاراج ببرند.برای همین در خانه دزدگیر نصب کرده بودبا در های آهنی و قفل های

ضد سرقت.هیچ دزدی جرات نداشت به خانه او قدم بگذارد... .

اما آن شب دزد به سراغش آمدو همه دارایی اش را برد. تا صبح نشده همه اهل محل داستان

فرار پسر غریبه با دخترش را می دانستند.

دخترم,ای همه هستی من...

تو یکی گوهر تابنده بی مانندی,

خویش را خوار مبین,

ای سراپا الماس... ازحرامی بهراس...

قیمت خود مشکن...قدر خود را بشناس...

 

5-چادر نورانی

با صدای جیغ زن از خواب پرید.

_<نور! یک نور عجیب در اتاق است!!>

مرد یهودی از خواب پرید و با شتاب به سمت اتاق رفت.چادررا که دید,همه چیز به یادش آمد.

چادر فاطمه(س)را به جای قرض به علی(ع) امانت گرفته بود.حالا نور چادر اتاق را پر کرده

بود.مرد یهودی و همسرش از تعجب و شگفت زدگی اقوامشان را خبر کردند و برای دیدن چادر

نورانی به منزل آوردند.با دیدن نور چادرفاطمه(س)هشتاد نفراز یهودی های مدینه مسلمان شدند.

بحار ج 43 ص 40 و خلاصه ای از این روایت در مناقب شهرآشوب ج 3 ص 118117 ,منتهی الآمال ص 160

حجاب,رساندن زن به رتبه عالی معنویت است.

 

6-فقط یک نگاه

درست یک هفته بعد از مراسم عروسی آمده بودند برای طلاق!

زن هاج و واج بود و با صدای بلند گریه می کرد اما مرد خونسردانه و بی توجه به اشک 

های جان سوز زن نشسته بود.

-<چرا می خوای طلاقش بدی؟>

وقتی این سوال را از مرد پرسیدم نیشخندی زد و گفتː

-<عاشق یکی دیگه شدم. شب عروسیم دیدمش...>

عروسی شان در یک باغ بود. زنانه و مردانه.می گفت معشوقه جدیدش دوست نزدیک

همسرش است.

عفت;زن را توانا می سازد که با جستجوی بیشتری عاشق خود را,یعنی کسی را که

افتخار پدری فرزندان او را خواهد داشت,برگزیند.(ویل دورانت)

 

7-آزادی

رفته بود آنجا درس بخواند.شنیده بود آزاد ترین کشور دنیاست.اما وقتی می خواست

وارد دانشگاه شود او را به جرم آزادی پوشش دستگیر کردند.

به جرم حجاب!

حجابː

حːحریمت                  جːجذبه                 اːآبرو و شرف                  بːبندگی

 

8-دو راهی

بهترین و مشهورترین هنر پیشه ی زن در کشورش بود و زیبایی اش شهره ی خاص و

عام.تصمیم گرفته بود مسلمان شود.وقتی خبر مسلمان شدنش را شنیدند,به او گفتندː<

باید بین کار و حجاب یکی را انتخاب کنی!>

آن شب,مردم از تلویزیون خبری باور نکردنی شنیدندːاو محجبه شده بود!

امام صادق(ع)ːحجاب زن,برای طراوت و زیبایی اش مفیدتر است.(المستدرک/ج 5)

 

9-سیاه و سفید

یک صفحه سفید گذاشت جلوی دختر و گفتː

-<بنویس! هر چه می خواهی بنویس! بد,زشت,احساسی,هیجان انگیز,دوست داشتنی,

هی بنویس و پاک کن....>

چند دقیقه بعد صفحه سفید کاغذ پراز علامت و حرف بود.چروک و خط خطی و کثیف.جای پاک

کردن ها و نوشتن های مکرر رویش دیده می شد.کاغذ را گرفت.یک کاغذ سیاه به او داد و گفتː

-<بنویس.همان هایی که آنجا نوشتی پاک کن ,خط خطی کن...>

دختر گفتː<نمی شود استاد,روی برگه سیاه چیزی نوشته نمی شود!>

استاد چادرش را سرکرد و لبخند ملیحی زد.نگاه دختر به سیاهی چادر خیره ماند.

حجاب واکسن مقابله با تیر نگاه های آلوده است.... .

آیا خود را واکسینه کدرده ای؟

 

10-فقط یه کم!

بهش گفتمː

-<تو خیلی خوبی,بیا حجاب رو هم به خوبی های دیگه ات اضافه کن...> گفتː

-<من حجابم کامله,فقط یه کم از موهام بیرونه,نه آرایش می کنم,نه لاک می زنم,نه

صندل می پوشم...>.

سال بعد وقتی او را دیدم هم لاک زده بود,هم آرایش داشت و فقط یک کم از موهایش

زیر روسری بود.

کسی که زیبایی اندیشه پیدا کرده  زیبایی تن را به نمایش نمی گذارد. اگر مرغ فکرش دور

و بر<گناه>زیاد پر بزند بالاخره روزی به<دام گناه>خواهد افتاد.

 

11-تخفیف

هر بار که برای خرید می رفت,کلی تخفیف می گرفت.می گفتː<تو خرید بلد نیستی!یه بار با من

بیا;برات یه تخفیف حسابی می گیرم.>

آن روز با فروشنده جوان,با ناز و کرشمه از هر دری حرف زد وخندید.نیم ساعت بعد ,پس از

فروش حیا و نجابتش توانست  مانتو را با ده هزار تومان تخفیف بخرد!

استشمام رایحه تو لیاقت می خواهد,نگاه های هرزه مانند علف هرز جلوی رشد گل وجودت را می گیرند!

12-به جای فشنگ

-از این به بعد بودجه ساخت تجهیزات نظامی را علیه ایران به نصف کاهش می دهیم.

-بله قربان.اما هزینه های باقی مانده را صرف چه کاری کنیم؟

- صرف ساختن لوازم آرایش!

سیب های آفت زده زود تر بر زمین می افتند.تو سیب سرخی ببین از جاذبه چه کسی

بر زمین می افتی؟

 

13-استغفار

پسر خوش تیپ و زیبایی بود که دل هر دختری را می برد.من از او خیلی شنیده بودم.

هم از نجابتش هم از زیباییش,آن روز در راه بر گشت از دبیرستان وقتی در ایستکاه

اتوبوس منتظر اتوبوس بودیم او هم آمد.دوستانم با دیدن او همه شروع به پچ پچ کردند

دوستم سرش را چسبانده بود در گوشم و مدام از او می گفت.ببین چه چشمایی داره؟

خداییش همه چی تمومه!هیکلش هم ورزشکاریه!خیلی خودم را نگه داشتم تا به او

توجه نکنم,اما یک آن نگاهم چرخید و به نگاهش گره خورد.از شرم زود نگاهم را دزدیدم

و در دلم استغفار کردم.دوستم اما مدام زمزمه می کرد و بی پروا او را زیر نظر گرفته بود

.وقتی به خانه برگشتم وضو گرفتم و نماز خواندم

تا نگاه پر جاذبه او را فراموش کنم.

سال بعد با ناباوری به خواستگاریم آمد.

کسی که نظر به نامحرم را از خوف خدا ترک کند,خداوند به او ایمانی عطا می کند

که شیرینی آن را در قلبش می یابد.(پیامبر اکرم(ص))

 

 

 

14-نا محرم

نمازش که تمام شد چادر را تا کرد و گذاشت در سجاده.موهایش را پریشان کرد

و آرایشی کرد و وارد مجلس مهمانی شد.فرشته سمت چپ لبخند

تلخی زد و به فرشته سمت راست گفتː<انگار فقط خدا نا محرمه!....>

حجاب برای زن ,تاج بندگی از خداست.

چه چیز زیباتر از بندگی؟!

 

15-مزاحم

برای کار اداری با یک شرکت تماس گرفت.صدای زنی که از پشت تلفن پاسخش را داد

آن قدر گرم و گیرا بود که دلش را لرزاند.بار دوم بهانه ای پیدا کرد و باز تماس گرفت.بار

سوم,او مبتلا شده بود.

چندی بعد او را به جرم مزاحمت تلفنی جریمه کردند.

پس به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند.

(سوره احزاب آیه32)

 

16-جواهر

-          آقا این سرویس چنده؟چقدر قشنگه!

-          قیمتی نداره خانم. ارزونه!

-          چه جالب.من فکر کردم جواهره.

-          نه خانم.جواهر رو که تو کوچه خیابون نمی فروشن.باید بری جواهر فروشی

از هفت تا گاو صندوق و هفت تا بقچه درش بیارن.هر چیزی که قیمتی باشه

دسترسی بهش هم مشکله.

ای گوهر آفرینش!زن چه نیکو مقامی دارد که فاطمه از افق او تجلی کرد و

مریم و زینب از آسمان او درخشیدند وآسیه وخدیجه از هستی او طلوع کردند.

پس گوهر وجود خود را به صدف حجاب زینت بخش که حجاب اسلامی از

جلوه های زیبای بندگی است.

(محمد رضا اکبری,کتاب حجاب در عصرها)

 

17-فتوشاپ

چند عکس با لباس های نیمه برهنه و ژست های آن چنانی به همراه یک عطر گران

قیمت مردانه کادو کرد و برای هدیه تولد پسر برد.چند ماه بعد یک خواستگار خوب

به سراغش آمد.تصمیم گرفت برای شروع یک زندگی جدید تمام رابطه های گذشته

اش را از صفحه ذهنش Delete کند.اما عکس هایش که با یک طراحی ساده فتوشاپ

به همراه پسر در فضای اینترنت پخش شده بود,Delete نشدنی بود.

تور<شهوت> خوشبختی صید نمی کند.

 

18-پایان مهلت

می گفتː<حالا که جوونم دلم می خواد جوونی کنم.خوش باشم.از همه خوشگل ترباشم

همه فقط به من نگاه کنن.دلم نمی خواد مثل مادر بزرگ ها یه چادر چاقچور بکشم سرم و

بچپم تو خونه اون وقت هیچ کس سراغم نمیاد.خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ,به چهل

پنجاه رسیدم یه سفر می رم مکه و بعدش توبه می کنم.نماز می خونم.روسری سر می کنم.

حالا کو تا اون موقع!خیلی وقت دارم...>

بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلی محدوده.بعد از تصادف حتی فرصت استغفار

هم پیدا نکرد.

حجاب فرضیه ای است که ترک آن فرصت قضا ندارد.

 

19-پوسته محافظ

مادر با او تماس گرفت و از او خواست مقداری میوه را پوست بکند و آنهارا آماده روی

میز بگذارد.هیچ وقت دلیل کار های مادرش را نمی فهمید.تاکید مادر برروی پوست کندن

میوه ها بیشتر گیجش کرده بود.

به هر ترفندی بود سعی کرد میوه های پوست گرفته را تا رسیدن مادر تازه نگه دارد اما

وقتی مادر از راه رسید میوه ها شادابی و طراوتشان را از دست داده بودند.هنوز منتظر

بود تا دلیل کار مادر را بداند.مادر هدیه کادو پیچ شده ای را به او داد و گفتː<دلیل کارم

اینجاست.من نمی خواهم تو مثل این میوه ها طراوت و تازگی ات را از دست بدی عزیزم.>

درون بسته هدیه یک چادر مشکی بود.

حجاب تلالوشبنم بر چهره ی زیبای گل است.

 

20-آیه ی نور

زنی زیبا از کوچه های مدینه عبور می کرد که جوان محو تماشای او شد.آن قدرغرق تماشا

بود که از خودش غافل شده بود.نگاهش پا به پای زن عبور می کرد و وارد کوچه ای دیگر

شد.همان طور که می رفت,سرش به دیواری بر خورد و خون از صورتش جاری شد.باسرو

صورت خونی نزد پیامبر رفت و ماجرا را برایش باز گفت.درهمین هنگام آیه ی حجاب

نازل گشتː قل للمومنین یغضوا من ابصارهم...شان نزول آیه30 سوره ی نور

حضرت علی(ع)ːحفظ نگاه,مایه آرامش دل و کاهش حزن و اندوه است.

 

زندگینامه ی استاد مطهری   نویسنده:علی پژمان ظاهرکندی  استاد:شمس الدین

 

 

 

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

موضوع: زندگی نامه استاد شهید مرتضی مطهری

محقق: علی پژمان ظاهرکندی

نام استاد: جناب آقای شمس الدین

بهار 92

 

 

 

فهرست مطالب------------------------------------------------------------- صفحه

زندگی نامه-----------------------------------------------------------------------------4

کودکی ونوجوانی-------------------------------------------------------------------------4

جوانی وتحصیلات------------------------------------------------------------------------5

خانواده-------------------------------------------------------------------------------5

مهاجرت به تهران------------------------------------------------------------------------5

مرگ--------------------------------------------------------------------------------6

فعالیت های سیاسی-----------------------------------------------------------------------6

فعالیت های علمی_فرهنگی-----------------------------------------------------------------6

تبلیغ برای آوارگان فلسطینی-----------------------------------------------------------------7

مبارزه با التقاط--------------------------------------------------------------------------7

ارتباط باخمینی وانقلاب--------------------------------------------------------------------7

اندیشه شناسی--------------------------------------------------------------------------8

فطری بودن اسلام-----------------------------------------------------------------------8

مطهری و فلسفه------------------------------------------------------------------------8

علل عقب ماندگی مسلمانان-----------------------------------------------------------------9

ولایت فقیه---------------------------------------------------------------------------9

آسیب شناسی روحانیت-------------------------------------------------------------------10

دکترعلی شریعتی-----------------------------------------------------------------------11

چهارشنبه ی آخرسال--------------------------------------------------------------------11

ناقص بودن معنی شعر((بنی آدم)) سعدی--------------------------------------------------------12

کتاب شناسی--------------------------------------------------------------------------13

آثاردرباره ی مرتضی مطهری----------------------------------------------------------------15

یاد بود------------------------------------------------------------------------------15

منابع-------------------------------------------------------------------------------16


           


مرتضی مطهری

 

زادروز: 13 بهمن، 1298

فریمان

11شهادت: اردیبهشت، 1358، تهران

محل زندگی : تهران

پیشینه: استادی دانشگاه تهران

نقش های برجسته: نظریه پردازی جمهوری اسلامی

لقب: آیت اللّه- استاد

 

مرتضی مطهری (۱۳ بهمن، ۱۲۹۸، فریمان - ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸، تهران) فیلسوف، متکلم و مفسر قرآن، عضو هیئت موتلفه اسلامی و از نظریه‌پردازان نظام جمهوری اسلامی ایران بود.

وی قبل از انقلاب ۵۷ عضو انجمن سلطنتی فلسفه و استاد دانشگاه تهران بود. بعد از انقلاب به ریاست شورای انقلاب منصوب شد. سید روح‌الله خمینی علاقه زیادی به وی داشت، تا بدانجا که بعد از مرگش گفت: «مطهری پاره تن اسلام و حاصل عمر من بود.»

در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی از وی با عنوان «معلم شهید» یاد می‌گرد.

 

 

 

کودکی و نوجوانی

مطهری در ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ در فریمان از توابع مشهد در خانواده‌ای روحانی با اصالت هراتی متولد شد. در کودکی برای فراگیری دروس ابتدایی به مکتبخانه رفت. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد رفت و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی همت گماشت. در این دوران اندیشه‌های مربوط به خداشناسی سخت او را به خود مشغول می‌دارد[نیازمند منبع]. در سال ۱۳۱۶ برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم شد. این در حالی بود که اندکی پیش از آن عبدالکریم حائری یزدی، موسس حوزه علمیه درگذشته بود و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمدتقی خوانساری به عهده گرفته بودند.

جوانی و تحصیلات

او نزد آیت‌الله صدوقی، کتاب «مطوّل» را فراگرفت و در محضر آیت‌الله مرعشی نجفی، «شرح لمعه» را آموخت. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از بروجردی (در فقه و اصول) و خمینی (به مدت ۱۲ سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه: الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره گرفت. قبل از نقل مکان بروجردی به قم، مطهری گاهی به بروجرد می‌رفت و از محضر وی استفاده می‌کرد. وی مدتی نیز پای درس و بحث حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان نشست. سید محمد حجت (در اصول) و سید محمد محقق داماد (در فقه) از اساتید دیگر مرتضی مطهری بودند. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشت و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده‌است.

خانواده

مطهری، در سال ۱۳۳۱ با عالیه روحانی، دختر یکی از روحانیون مشهد ازدواج می‌کند. حاصل این پیوند چهار دختر و سه پسر است. علی مطهری و محمد مطهری دو تن از فرزندان اوست.

عباس‌هادی‌زاده مهندس نساجی، احمد یزدی داروساز، علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی و مجید عباسپور دکتری محیط‌زیست و استاد دانشگاه صنعتی شریف دامادهای اویند.

مهاجرت به تهران

مطهری در سال ۱۳۳۱ از قم به تهران مهاجرت کرد، و در این شهر به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی پرداخت. در سال ۱۳۳۴ اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط مطهری تشکیل گردید، و در همان سال تدریس خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز کرد. در سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ و پس از تشکیل انجمن اسلامی پزشکان، مطهری به یکی از سخنرانان اصلی این انجمن تبدیل گشت. وی در طول سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ سخنران منحصربه‌فرد این انجمن بود.

مرگ

مرتضی مطهری بعدازظهر روز سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ به همراه گروهی از رجال سیاسی انقلابی در جلسه‌ای در منزل یدالله سحابی شرکت می‌کند. پس از پایان جلسه، در تاریکی شب و هنگام خروج وی از محل جلسه، هدف گلوله یکی از افراد گروه فرقان قرار گرفت، و پس از انتقال به بیمارستان طرفه درگذشت. قاتلان او سه نفر به نام‌های محمد علی بصیری، حمید نیکنام و وفا قاضی زاده بودند علی بصیری پس از دستگیر شدن و خواندن بعضی از کتاب‌های شهید مطهری ابراز پشیمانی می‌کرد و به شدت در زندان می‌گریست طوری که از شدت ناراحتی و عصبانیت تمام موهای صورت خود را کنده بود. 

 فعالیت‌های سیاسی

مرتضی مطهری در فعالیت‌های سیاسی در کنارامام خمینی بود، به‌طوری که می‌توان سازماندهی قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در تهران و هماهنگی آن با روح‌الله خمینی را مرهون تلاش‌های او و یارانش دانست. وی در ساعت ۱ بعد از نیمه شب روز چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر، و پس از انتقال به زندان موقت شهربانی به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی شد. پس از ۴۳ روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد شد.

پس از تشکیل هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، مطهری از سوی خمینی به همراه چند تن دیگر از شخصیت‌های روحانی عهده دار رهبری این هیئت‌ها گشت. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط محمد بخارایی، کادر رهبری هیئت‌های موتلفه شناسایی و دستگیر شد. ولی از آنجایی که قاضی پروندهٔ این گروه مدتی در قم نزد مطهری تحصیل کرده بود، به ایشان پیغام می‌فرستد که «حق استادی را به جا آوردم» و بدین ترتیب مطهری از مهلکه جان سالم بدر برد.

فعالیت‌های علمی-فرهنگی

پس از حادثه ترور حسنعلی منصور، وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاه‌ها، انجمن اسلامی، نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت و مسجد جامع نارمک ادامه داد. به طور کلی او به یک نهضت اسلامی معتقد بود و برای اسلامی‌کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود. از جمله مهمترین این اقدامات می‌توان به کمک به تأسیس حسینیه ارشاد در سال ۱۳۴۶ اشاره کرد. پس از مدتی به علت اختلاف نظر با برخی از اعضای هیئت مدیره، در سال ۱۳۴۹ از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

تبلیغ برای آوارگان فلسطینی

در سال ۱۳۴۸ به خاطر صدور اعلامیه‌ای با امضای وی و علامه طباطبایی و سید ابوالفضل موسوی زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی ضداسرائیلی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک‌سلولی به سربرد. از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ برنامه‌های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن مطهری سخنرانی‌های خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می‌کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال ۱۳۵۳ ممنوع‌المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

مبارزه با التقاط

از مهم‌ترین فعالیت‌های او ارائه ایدئولوژی اسلامی از طریق تدریس و سخنرانی و تألیف کتاب متعدد است. حساسیت اینگونه فعالیت فرهنگی خصوصاً در سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ به خاطر افزایش تبلیغات گروه‌های چپ و پدید آمدن گروه‌های مسلمان چپ و ظهور پدیده التقاط به اوج خود رسید. گذشته از خمینی، مطهری نیز دیگران را از همکاری با سازمان «مجاهدین خلق ایران» بازمی‌داشت. در این سال‌ها مطهری به توصیه روح‌الله خمینی هفته‌ای دو روز برای تدریس به قم می‌رفت و هم‌زمان در تهران نیز به تدریس در منزل ادامه می‌داد. در سال ۱۳۵۵ به دنبال اختلاف با یکی از اساتید دانشکده الهیات زودتر از موعد مقرر بازنشسته شد. همچنین در طول این سال‌ها، مطهری با همکاری تنی چند از شخصیت‌های روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران» را بنیان گذارد بدان امید که روحانیت شهرستان‌ها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.

ارتباط با خمینی و انقلاب

گرچه ارتباط مرتضی مطهری با خمینی پس از تبعید او از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته‌است ولی در سال ۱۳۵۵ موفق گردید مسافرتی به نجف نموده و ضمن دیدار با خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه‌های علمیه با وی مشورت نماید. پس از مرگ مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، مطهری به طور تمام‌وقت درخدمت نهضت قرار گرفت. در دوران اقامت روح‌الله خمینی در پاریس، سفری به آن شهر نمود. در همین سفر خمینی وی را مسؤول تشکیل شورای انقلاب کرد. هنگام بازگشت روح‌الله خمینی به ایران، مطهری مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده گرفت.

 

 

 

اندیشه شناسی


 

علی رغم اختلاف نظرهای فراوان مطهری و شریعتی به خصوص در سالهای پایانی حکومت پهلوی، هردوی آنها از شخصیتهای موثر پیروزی انقلاب اسلامی ایران بودند.

فطری بودن اسلام

مطهری معتقد بود که باید اسلام را آن طور که هست به مردم معرفی کنیم، نه چیزی به آن بیفزاییم و نه بکاهیم، به تعبیر دیگر اسلام را بدون آرایش و پیرایش عرضه کنیم، آن گاه «فطرت حقیقت جوی» انسان‌ها به سوی آن جذب خواهد شد. مطهری قائل به نظریه فطرت است.

مطهری و فلسفه

مطهری برخلاف کسانی چون فروید که فلسفه اسلامی را ذاتاً یونانی می‌دانند، برای فلسفه اسلامی اصالت خاصی قائل است. از این روی نه تنها مانند فروید و اصحاب مکتب تفکیک، فلسفه اسلامی را مغایر با اندیشه اصیل اسلامی نمی‌داند، که حتی در ریشه یابی آن به متون دینی نیز رجوع می‌کند. از نظر مطهری اکثر فلاسفه اسلامی شیعه بودند، چرا که عقل شیعی از ابتدا عقل فلسفی بود

 

 

 

در حال سخنرانی در حسینیه ارشاد

مطهری در نقد معرفت شناسی مارکسیسم معتقد بود که ادراک امری مادی نیست و مغز فقط یک ابزار است و عمل ادراک به وسیله روح غیرمادی صورت می‌گیرد. او همچنین معتقد بود که پل ارتباطی میان ذهن و خارج ماهیت است و مفاهیم ذهنی آثار مصادیق خارجی را ندارند. به طور مثال اگر جسم خارجی دارای حرکت است نیازی نیست که صورت ذهنی آن هم متحرک باشد. حرکت لازمه وجود خارجی است، نه وجود ذهنی.

مارکس در تحلیل‌های اجتماعی خود رشد همهٔ نهادهای فکری را وابسته به نهاد اقتصادی می‌داند در حالی که به زعم مطهری ابزار تولید بدون انسان رشد پیدا نمی‌کند. در واقع تکاملِ ابزار تولید، معلول تکامل انسان است نه برعکس.

علل عقب ماندگی مسلمانان

مسئله عقب ماندگی جوامع مسلمان از دغدغه‌های فکری مطهری بود که سال‌ها او را به خود مشغول کرد. مطهری نظریه‌ای را که علت انحطاط تمدن‌ها را همان علل ایجاد آن می‌داند را مورد قبول نمی‌داند. به عقیده او یکی از عوامل انحطاط مسلمانان فهم غلط آنها از دین است. به عقیده او بی توجهی به منابع دینی در فرایند بازسازی فکر دینی موجب می‌شود تا عناصر و مفاهیمی خارج از دین به آن راه یابد. از همین جاست که وی بر کسانی چون اقبال لاهوری ایراد می‌گیرد که با همه نکته سنجی‌هایش در مسائل اسلامی، به جهت عدم آشنای عمیق فرهنگ اسلامی در بحث‌های مربوط به اثبات خدا، تجربه دینی، و علم الهی و خاتمیت دچار برخی اشتباهات شده‌است.

ولایت فقیه

روحانیت در شیعه از ابتدا مستقل از دستگاههای حکومتی بوده و شیعه هیچ وقت این اصل را نپذیرفته که اولی الامر را بر هر حاکمی تطبیق کند. آیه قرآن که فرمود: «یا ایهَا الَّذینَ امَنوا اطیعُوا اللَّهَ وَ اطیعُوا الرَّسولَ وَ اولِی الْامْرِ مِنْکمْ (نساء/ ۵۹)» شیعه از اول، خلفای به ناحق را اولی الامر ندانست یعنی ولایت امر آنها را انکار کرد و تشیع و روحانیت شیعه از اساس بر انکار حقانیت این حکومتهای موجود است.

تصور مردم امروز از ولایت فقیه این نبوده که فقها حکومت کنند و دولت را به دست گیرند، بلکه در طول اعصار تصور مردم از ولایت فقیه این بوده‌است که به موجب این که مردم مسلمانند و وابسته به مکتب اسلامند، صلاحیت هر حاکمی از نظر این که قابلیت مجری بودن قوانین ملی اسلامی را داشته باشد باید مورد تأیید و تصویب فقیه قرار گیرد.

لهذا امام در فرمان خود به نخست وزیر دولت موقت می‌نویسد: به موجب حق شرعی (ولایت فقیه) و به موجب رأی اعتمادی که از طرف اکثریت قاطع ملت نسبت به من ابراز شده‌است، من رئیس دولت تعیین می‌کنم.

حق شرعی امام از وابستگی قاطع مردم به اسلام به عنوان یک مکتب و یک ایدئولوژی ناشی می‌شود که او یک مقام صلاحیتدار است که می‌تواند قابلیت شخصی را از این جهت تشخیص دهد و در حقیقت حق شرعی و ولایت شرعی یعنی مُهر ایدئولوژی مردم که او رهبر آن مردم است.

مسئله ولایت فقیه این نیست که فقیه خودش در رأس دولت قرار می‌گیرد، خودش می‌خواهد عملاً حکومت کند و مجری باشد. نقش فقیه در یک کشور اسلامی که ملتزم و متعهد به اسلام است و اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی پذیرفته‌است نقش یک ایدئولوگ است نه نقش یک حاکم. وقتی که مردم آن ایدئولوژی را پذیرفته‌اند قهراً برای ایدئولوگ هم نقشی قائل هستند یعنی اوست که نظارت می‌کند بر این که این ایدئولوژی درست اجرا می‌شود یا نه، آیا این شخص که می‌خواهد رئیس دولت بشود و به عنوان مجری قانون در کادر اصول این ایدئولوژی حرکت کند صلاحیت چنین کاری را از نظر آن ایدئولوژی دارد یا ندارد؟ ولایت فقیه ولایت ایدئولوژیک است و اساساً خود فقیه را مردم انتخاب می‌کنند. این خودش عین دموکراسی است.

آسیب شناسی روحانیت

مطهری برای مزایای دستگاه روحانیت مزایا و نواقصی را بر می‌شمارد؛ و از جمله نواقص دستگاه روحانیت آزادی بی حد و حصر لباس روحانیت است:

... تدریجاً روحانیین از لحاظ لباس با دیگران متفاوت شده‌اند و لباس مخصوص پیدا کرده‌اند، همچنان که سپاهیان و نظامیان و برخی اصناف دیگر نیز لباس مخصوص دارند. در تشکیلات روحانی- برخلاف سایر تشکیلات- هرکسی بدون مانع و رادع می‌تواند از لباس مخصوص آن استفاده کند. بسیار دیده می‌شود که افرادی که نه علم دارند و نه ایمان، به منظور استفاده از مزایای این لباس به این صورت درمی آیند و موجب آبرو ریزی می‌گردند.

دکتر علی شریعتی

در جمله‌ای که در سال ۱۳۹۰ ادعا شد مطهری بر جلد کتاب اسلام‌شناسی دکتر شریعتی نوشته‌است، آمده‌است: «اغلب نوشته‌های دکتر شریعتی از نظری ادبی و هنری اعلی است، از نظر علمی متوسط است، از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است.»

چهارشنبه آخر سال

... مسلّماً ایرانیان نیز ناخودآگاه برخی عقاید خویش را با صبغه اسلامی حفظ کردند. متأسفانه پاره‌ای خرافات هم اکنون در میان برخی ایرانیان وجود دارد از قبیل پریدن از روی آتش در چهارشنبه آخر سال و سوگند خوردن به سوی (نور) چراغ که از بقایای ماقبل اسلام است؛ و این وظیفه اسلامی است که با مقیاسهای اصولی اسلام عقاید پاک و خالص اسلامی را از کدورت اندیشه‌های جاهلی همیشه دور نگاه دارند.

... همین ایرانیهای خودمان برای اینکه سنتهای ایرانی و به قول خودشان فرهنگ ایرانی را بخواهند زنده کنند، کوشش می‌کنند کارهایی را که از اولِ اول خرافه محض بوده‌است زنده کنند، چون فکر می‌کنند که ملیت ایرانی را بدون اینها نمی‌توان نگه داشت... در مورد آتش شب چهارشنبه آخر سال- که نمونه‌ای از آتش پرستی‌های قدیم است که نه تنها چیز خوبی نیست بلکه خیلی چیز بدی هم هست- همین را می‌گویند فقط برای اینکه به قول اینها فرهنگ را (این فرهنگ، معنایش علم و فلسفه نیست بلکه به معنی سنت است) باید زنده نگه داشت.

احمد دقّاق بغدادی گفت: «کتَبْتُ الی ابِی الْحَسَنِ الثّانی أسْئَلُهُ عَنِ الْخُروجِ یوْمَ الْارْبَعاءِ لایدورُ» از امام هادی از چهارشنبه آخر ماه (یا آخر سال) سؤال کردم. «فَکتَبَ: مَنْ خَرَجَ یوْمَ الْارْبَعاءِ لایدورُ خِلافاً عَلی اهْلِ الطِّیرَةِ وُقِی مِنْ کلِّ افَةٍ وَ عوفِی مِنْ کلِّ عاهَةٍ.» فرمود: هرکسی که به رغم مردمی که فال بد می‌زنند مخصوصاً روز چهارشنبه آخر ماه (یا آخر سال) بیرون برود یعنی به خدا توکل کند، خداوند در ازای این توکل و این مخالفت با اهل تطیر(اهل فال بد)، او را از هر آفت و بیماری‌ای حفظ می‌کند.

«[یوم الاربعاءِ] لا یدور» یعنی چهارشنبه‌ای که بر نمی‌گردد. الآن بر من مجهول است که چهارشنبه آخرماه است یا آخر سال. اگر چهارشنبه آخر سال بگیریم و سال را سال شمسی بگیریم برای ما ایرانی‌ها خیلی عجیب است. واقعاً عجیب است: چهارشنبه آخر سال شمسی که می‌شود حتی در محیط‌های عالی فرهنگی ما آتش روشن می‌کنند، از روی آتش می‌پرند، می‌گویند: «سرخی تو از من، زردی من از تو». من نمی‌دانم ما چقدر می‌خواهیم اصرار روی حماقتهای خودمان داشته باشیم؟!

ناقص بودن معنی شعر «بنی آدم» سعدی

سعدی می‌گوید:

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

این شعر سعدی که به حق در سطح بسیار عالی تشخیص داده شده‌است، عین ترجمه یک حدیث نبوی است، منتها کمی ناقص است و به کمال اصل حدیث نیست. حدیث نبوی این است: مؤمنان مانند اعضای یک اندام اند، هرگاه عضوی به درد آید، دیگر اعضا با تب و بی خوابی با او همدردی می‌کنند... ولی پیغمبر وقتی می‌فرماید: [مَثَل مؤمنین] مَثَل یک پیکر است، توجه دارد که پیکر روح می‌خواهد. یک روح باید وجود داشته باشد تا همه اعضا را «او» کرده باشد و بعداً «ما» شده باشند. آیا اگر جسد مرده باشد و شما یک عضو را قطعه قطعه کنید، سایر اعضا حس می‌کنند؟ نه، چون روح وجود ندارد. این روح است که همه مؤمنین را یکی کرده‌است. چون اینها در آن روح یکی هستند، «ما» شده‌اند و با یکدیگر همدردی دارند. آن روح، ایمان است؛ همان کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ است. چون مؤمنین ایمان دارند و کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ بر آنها حکمفرماست، «من»های آنها «او» شده‌است و طبعاً همدل و همدرد هستند. اما انسانها بدون «کلمه سواء» این طور نیستند. پیغمبر فرمود «مؤمنین» یعنی آنها که در یک روح شریکند و آنها که کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ بر آنها حکمفرماست. سعدی اشتباه کرده که گفته‌است: بنی آدم اعضای یکدیگرند. بنی آدم تا آن کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ بر آنها حاکم نباشد، هرگز اعضای یک پیکر نمی‌توانند باشند و نیستند. دروغ (: اشتباه) است که بنی آدم اعضای یکدیگرند. آیا آمریکایی‌ها و ویتنامی‌ها بنی آدم هستند یا نیستند؟ هردو بنی آدم اند، ولی دروغ است که بنی آدم اعضای یک پیکرند. بنی آدم هرگاه یک روح و یک ایمان بر آنها حاکم شد، یعنی وقتی که «من»های ایشان در یک «او» و در یک ایمان حل شد و «من» برایشان باقی نماند، با یکدیگر همدردی دارند. در آن وقت است که:

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

کتاب‌شناسی

 

 

آثار درباره مرتضی مطهری

یادبود

در دهه ۱۳۶۰، شهرداری منطقه ۱۱ تهران بنای یادبود کوچکی در نزدیکی محل ترور مرتضی مطهری در خیابان پارک امین‌الدوله در محله دروازه شمیران شهر تهران برپا کرد.

روز ۱۲ اردیبهشت که پیش از آن یه یاد ابوالحسن خانعلی روز معلم نامگذاری شده‌بود را پس از درگذشت مطهری به نام وی نامگذاری کردن

 

 

 

 

                      

 

 

 

 

 

منابع

·         www.motahari.org

 

موضوع تحقیق:حضرت محمد(ص)       محقق:بهنام باقری    استاد:شمس    دبیرستان:فجر قاهان   کلاس:اول

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع:حضرت محمد(ص)

       محقق:بهنام باقری

استاد:شمس

دبیرستان فجرقاهان

کلاس اول

بهار 92

            مقدمه

باعرض سلام             

 

سپاس خداوندراکه پیامبری بزرگواررابه ماارزانی فرمودتاباپیروی ازفرمایشاتش دردنیاوآخرت سربلندباشیم.

خداوندمتعال این توفیق رانصیبمان فرمودتااززندگی وحوادثی که برای پیامبرعزیزمان اتفاق افتاده است رادرمجموعه ای حاضروآماده وباشرح مختصر وبیان نکات مهم ونکته ها وپیامهااز منظرارادتمندتان به پیامبرعظیم الشان تقدیم کنیم.

امیدآنکه زندگی سخت آن پیامبرعزیزبه عنوان الگو و روش زندگی ازسوی همه ی انسانهای دوست دارخوبی هاوهدایت موردتوجه قراربگیرد.

چکیده

پیامبر(ص)درروز 17 ربیع الاول درشهرمکه چشم به جهان گشود.آرامش ووقاروسیمای متفکرمحمد(ص)اززمان کودکی ونوجوانی دربین همسن وسالانش کاملاّْمشخص بود.حضرت محمد(ص)دربیست و پنج سالگی باخدیجه که چهل سال داشت ازدواج کردوزندگی خوبی راآغاز کرد.

پیامبر(ص)در آن موقع که مکه محل بت پرستی مشرکان بود.به غارحرامی رفت.ودرمورد شگفتی های خلقت به تفکرمی نشست.پیامبر(ص) همانگونه که درغارحرادرحال رازونیازباپروردگاربود.روح بزرگش برای پزیرش وحی کم کم آماده می شد.

سرانجام حضرت محمد(ص)درسن40سالگی به پیامبری مبعوث شد.حضرت محمد (ص)به مدت 23 سال مردم رابه پرستش خدای یگانه دعوت کرد.

پیامبر درسن 63 سالگی ودر 28 ماه صفر به شهادت رسید.و آرامگاه ایشان هم اکنون در مدینه ی منور واقع شده است.وهمه ساله مشتاقان زیادی را به خود


جلب میکند.


             

زندگینامه

بيش از هزار و چهار صد سال پيش در روز 17 ربيع الاول ( برابر 25آوريل 570 ميلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود. پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر يثرب ( مدينه ) چشم از جهان فروبست و به ديدار کودکش ( محمد ) نايل نشد. زن عبد الله ، مادر " محمد " آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های بزرگ مکه " آمنه " پسر عزيزش ، محمد را به دايه ای به نام حليمه سپرد تا در بيابان گسترده و پاک و دور از آلودگيهای شهر پرورش يابد . " حليمه " زن پاک سرشت مهربان به اين کودک نازنين که قدمش در آن قبيله مايه خير و برکت و افزونی شده بود ، دلبستگی زيادی پيدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمي کرد. کسی نمي دانست اين کودک يتيم که دايه های ديگر از گرفتنش پرهيز داشتند ، روزی و روزگاری پيامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پايان روزگار با عظمت و بزرگی بر زبان ميليونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مايه افتخار جهان و جهانيان خواهد بود . " حليمه " بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی رسيده بود به مکه باز گردانيد . دو سال بعد که " آمنه " برای ديدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدينه رفت ، فرزند دلبندش را نيز همراه برد . پس از يک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربين راه ، در محلی بنام " ابواء " جان به جان آفرين تسليم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو يتيم شد و رنج يتيمی در روح و جان لطيفش دو چندان اثر کرد . سپس زنی به نام ام ايمن اين کودک يتيم ، اين نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . اين خواست خدا بود که اين کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در بوته آزمايش قرار گيرد ، تا در آينده ، رنجهای انسانيت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نيک دريابد . از آن زمان در دامان پدر بزرگش " عبد المطلب " پرورش يافت . " عبد المطلب " نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پيشانی تابناکش ظاهر بود ، مهربانی عميقی نشان مي داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، " محمد " از سرپرستی پدر بزرگ نيز محروم شد . نگرانی " عبد المطلب " در واپسين دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزيزش محمد بود . به ناچار " محمد " در سن هشت سالگی به خانه عموی خويش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . " ابوطالب " پدر " علی " بود . ابو طالب تا آخرين لحظه های عمرش ، يعنی تا چهل و چند سال با نهايت لطف و مهربانی ، از برادرزاده عزيزش پرستاری و حمايت کرد . حتی در سخت ترين و ناگوارترين پيشامدها که همه اشراف قريش و گردنکشان سيه دل ، برای نابودی " محمد " دست در دست يکديگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمايت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هيچ چيز نهراسيد و ملامت ملامتگران را ناشنيده گرفت. آرامش و وقار و سيمای متفکر " محمد " از زمان نوجوانی در بين همسن و سالهايش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که هميشه مي خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رويش کشد و نگذارد درد يتيمی  او را آزار دهد . در سن 12سالگی بود که عمويش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی - که آن زمان در حجاز معمول بود - به شام برد . درهمين سفر در محلی به نام " بصری " که از نواحی شام ( سوريه فعلی ) بود ، ابو طالب به " راهبی " مسيحی که نام وی  " بحيرا " بود برخورد کرد . بحيرا هنگام ملاقات محمد - کودک ده يا دوازده ساله - از روی نشانه هايی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمينان دريافت که اين کودک همان پيغمبر آخر الزمان است . باز هم برای اطمينان بيشتر او را به لات و عزی - که نام دو بت از بتهای  اهل مکه بود - سوگند داد که در آنچه از وی  مي پرسد جز راست و درست بر زبانش نيايد . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من اين دو بت را که نام بردی دشمن دارم . مرا به خدا سوگند بده ! بحيرا يقين کرد که اين کودک همان پيامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چيزی عقيده ندارد . بحيرا به ابو طالب سفارش زياد کرد تا او را از شر دشمنان بويژه يهوديان نگاهبانی کند ، زيرا او در آينده مأموريت بزرگی به عهده خواهد گرفت . محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در اين دوران که برای افراد عادی ، سن ستيزه جويی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان ، سنی  بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال . در راستی  و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی  کردار ، ملايمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگيهای  محيط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکيزه بود بحدی  که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به " محمد امين " مشهور گرديد . " امين " يعنی درست کار و امانتدار . در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی  آثار وقار و قدرت و شجاعت و نيرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در يکی  از جنگهای قريش با طايفه " هوازن " شرکت داشت و تيرها را از عموهايش بر طرف مي کرد . از اين جا مي توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد . اين دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی  هر چه ببيشتر آشکار مي شود ، چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد ( ص ) گفت : " هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار مي شد ، به رسول خدا پناه مي برديم و کسی از ما به دشمن از او نزديکتر نبود " با اين حال از جنگ و جدالهای بيهوده و کودکانه پرهيز مي کرد . عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد يا قبيله ها بتهايی از چوب و سنگ يا خرما مي ساختند و آنها را مي پرستيدند . محيط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستيز آلوده بود ، با اين همه آلودگی محيط ، محمد هرگز به هيچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند . روزی ابو طالب به عباس که جوانترين عموهايش بود گفت : " هيچ وقت نشنيده ام محمد ( ص ) دروغی بگويد و هرگز نديده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند " . از شگفتيهای جهان بشريت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن ديار که حتی به کارهای زشت خود افتخار مي کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بيرق نصب مي نمودند ، محمد ( ص ) آنچنان پاک و پاکيزه زيست که هيچکس - حتی دشمنان - نتوانستند کوچکترين خرده ای بر او بگيرند . کيست که سيره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پيری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظيم فرود نياورد ؟ وقتی امانت و درستی محمد ( ص ) زبانزد همگان شد ، زن ثروتمندی از مردم مکه بنام خديجه دختر خويلد که پيش از آن دوبار ازدواج کرده بود و ثروتی زياد و عفت و تقوايی  بی نظير داشت ، خواست که محمد ( ص ) را برای تجارت به شام بفرستد و از سود بازرگانی خود سهمی به محمد ( ص ) بدهد . محمد ( ص ) اين پيشنهاد را پذيرفت . خديجه " ميسره " غلام خود را همراه محمد ( ص ) فرستاد . وقتی " ميسره " و " محمد " از سفر پر سود شام برگشتند ، ميسره گزارش سفر را جزء به جزء به خديجه داد و از امانت و درستی محمد ( ص ) حکايتها گفت ، از جمله برای خديجه تعريف کرد : وقتی به " بصری " رسيديم ، امين برای استراحت زير سايه درختی نشست . در اين موقع ، چشم راهبی که در عبادتگاه خود بود به " امين " افتاد . پيش من آمد و نام او را از من پرسيد و سپس چنين گفت : " اين مرد که زير درخت نشسته ، همان پيامبری است که در ( تورات ) و ( انجيل ) درباره او مژده داده اند و من آنها را خوانده ام " . خديجه شيفته امانت و صداقت محمد ( ص ) شد . چندی بعد خواستار ازدواج با محمد گرديد . محمد ( ص ) نيز اين پيشنهاد را قبول کرد . در اين موقع خديجه چهل ساله بود و محمد ( ص ) بيست و پنج سال داشت . خديجه تمام ثروت خود را در اختيار محمد ( ص ) گذاشت و غلامانش رانيز بدو بخشيد . محمد ( ص ) بيدرنگ غلامانش را آزاد کرد و اين اولين گام پيامبر در مبارزه با بردگی بود . محمد ( ص ) مي خواست در عمل نشان دهد که مي توان ساده و دور از هوسهای زود گذر و بدون غلام و کنيز زندگی کرد . خانه خديجه پيش از ازدواج پناهگاه بينوايان و تهيدستان بود . در موقع ازدواج هم کوچکترين تغييری  - از اين لحاظ - در خانه خديجه بوجود نيامد و همچنان به بينوايان بذل و بخشش مي کردند . حليمه دايه حضرت محمد ( ص ) در سالهای قحطی و بی بارانی به سراغ فرزند رضاعي اش محمد ( ص ) مي آمد . محمد ( ص ) عبای خود را زير پای او پهن مي کرد و به سخنان او گوش مي داد و موقع رفتن آنچه مي توانست به مادر رضاعی ( دايه ) خود کمک مي کرد . محمد امين بجای  اينکه پس از در اختيار گرفتن ثروت خديجه به وسوسه های  زودگذر دچار شود ، جز در کار خير و کمک به بينوايان قدمی بر نمي داشت و بيشتر اوقات فراغت را به خارج مکه مي رفت و مدتها در دامنه کوهها و ميان غار مي نشست و در آثار صنع خدا و شگفتيهای جهان خلقت به تفکر مي پرداخت و با خدای جهان به راز و نياز سرگرم مي شد . سالها بدين منوال گذشت ، خديجه همسر عزيز و باوفايش نيز مي دانست که هر وقت محمد ( ص ) در خانه نيست ، در " غار حرا " بسر مي برد . غار حرا در شمال مکه در بالای کوهی قرار دارد که هم اکنون نيز مشتاقان بدان جا مي روند و خاکش را توتيای چشم مي کنند . اين نقطه دور از غوغای شهر و بت پرستی و آلودگيها ، جايی است که شاهد راز و نيازهای محمد ( ص ) بوده است بخصوص در ماه رمضان که تمام ماه را محمد ( ص ) در آنجا بسر مي برد . اين تخته سنگهای سياه و اين غار ، شاهد نزول " وحی " و تابندگی انوار الهی بر قلب پاک " عزيز قريش " بوده است . اين همان کوه " جبل النور " است که هنوز هم نور افشانی مي کند .

 !

 

 

 

 

آغاز بعثت

     قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذيرش وحی - کم کم - آماده مي شد . درآن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحی مأمور شد آياتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پيامبری مفتخر سازد . سن محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهايی و توجه خاص به خالق يگانه جهان جبرئيل از محمد ( ص ) خواست اين آيات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم " . يعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفريد . او انسان را از خون بسته آفريد . بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است . خدايی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست . محمد ( ص ) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانايی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنيد - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کرد مي تواند " لوحی " را که در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نيز از کوه حرا پايين آمد و به سوی خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خديجه دانست که مأموريت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بينوايان کمک مي کنی و ستمديدگان را ياری مي نمايی " . سپس محمد ( ص ) گفت : " مرابپوشان " خديجه او را پوشاند . محمد ( ص ) اندکی به خواب رفت . خديجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنين گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پيش آمده است آغاز پيغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود مي آيد . خديجه با دلگرمی به خانه برگشت .

آزار بت پرستان

کم کم صفها از هم جدا شد . کسانی که مسلمان شده بودند سعی مي کردند بت پرستان را به خدای يگانه دعوت کنند . بت پرستان نيز که منافع و رياست خود را بر عده ای نادانتر از خود در خطر مي ديدند مي کوشيدند مسلمانان را آزار دهند و آنها را از کيش تازه برگردانند . مسلمانان و بيش از همه ، شخص پيامبر عاليقدر از بت پرستان آزار مي ديدند . يکبار هنگامی که پيامبر ( ص ) در کعبه مشغول نماز خواندن بود و سرش را پايين انداخته بود ، ابو جهل - از دشمنان سرسخت اسلام - شکمبه شتری که قربانی  کرده بودند روی گردن مبارک پيغمبر ( ص ) ريخت . چون پيامبر ، صبح زود ، برای  نماز از منزل خارج مي شد ، مردم شاخه های خار را در راهش مي انداختند تا خارها در تاريکی در پاهای مقدسش فرو رود . گاهی مشرکان خاک و سنگ به طرف پيامبر پرتاب مي کردند . يک روز عده ای از اعيان قريش بر او حمله کردند و در اين ميان مردی به نام " عقبه بن ابی معيط " پارچه ای را به دور گردن پيغمبر ( ص ) انداخت و به سختی آن را کشيد به طوری که زندگی پيامبر ( ص ) در خطر افتاده بود . بارها اين آزارها تکرار شد . هر چه اسلام بيشتر در بين مردم گسترش مي يافت بت پرستان نيز بر آزارها و توطئه چيني های خود مي افزودند . فرزندان مسلمان مورد آزار پدران ، و برادران مسلمان از برادران مشرک خود آزار مي ديدند . جوانان حقيقت طلب که به اعتقادات خرافی و باطل پدران خود پشت پا زده بودند و به اسلام گرويده بودند به زندانها درافتادند و حتی پدران و مادران به آنها غذا نمي دادند . اما آن مسلمانان با ايمان با چشمان گود افتاده و اشک آلود و لبهای خشکيده از گرسنگی و تشنگی ، خدا را همچنان پرستش مي کردند . مشرکان زره آهنين در بر غلامان مي کردند و آنها را در ميان آفتاب داغ و روی  ريگهای تفتيده مي انداختند تا اينکه پوست بدنشان بسوزد . برخی را با آهن داغ شده مي سوزاندند و به پای بعضی طناب مي بستند و آنها را روی  ريگهای سوزان مي کشيدند . بلال غلامی بود حبشی ، اربابش او را وسط روز ، در آفتاب بسيار گرم ، روی  زمين مي انداخت و سنگهای  بزرگی را روی سينه اش مي گذاشت ولی بلال همه اين آزارها راتحمل مي کرد و پی در پی ( احد احد ) مي گفت و خدای  يگانه را ياد مي کرد . ياسر پدر عمار را با طناب به دو شتر قوی بستند و آن دو شتر را در جهت مخالف يکديگر راندند تا ياسر دو تکه شد . سميه مادر عمار را هم به وضع بسيار دردناکی شهيد کردند . اما مسلمانان پاک اعتقاد - با اين همه شکنجه ها - عاشقانه ، تا پای مرگ پيش رفتند و از ايمان به خدای يگانه دست نکشيدند

                    استقامت پیامبر

با اين همه آزاری که پيامبر (ص ) از مردم مي ديد مانند کوه در برابر آنه ايستاده بود و همه جا و همه وقت و در هر مکانی که چند تن را دور يکديگر نشسته مي ديد، درباره خدا و احکام اسلام و قرآن سخن مي گفت و با آيات الهی دلها را نرم و به سوی اسلام متمايل مي ساخت . مي گفت "الله " خداوند يگانه و مالک اين جهان و آن جهان است . تنها بايد او را عبادت کرد و از او پروا داشت . همه قدرتها از خداست . ما و شما و همه ، دوباره زنده می شويم و در برابر کارهای نيک خود پاداش خواهيم داشت و در برابر کارهای زشت خود کيفر خواهيم ديد. ای مردم از گناه ، دروغ ، تهمت و دشنام بپرهيزيد. قريش آن چنان تحت تأثير آيات قرآنی قرار گرفته بودند که ناچار، برای  قضاوت از "وليد" که داور آنها در مشکلات زندگی  و ياور آنها در دشواريها بود، کمک خواستند. وليد پس از استماع آيات قرآنی به آنها چنين گفت : "من از محمد امروز سخنی شنيدم که از جنس کلام انس و جن نيست . شيرينی خاصی  دارد و زيبايی مخصوصي ، شاخسار آن پر ميوه و ريشه های  آن پر برکت است . سخنی است برجسته و هيچ سخنی از آن برجسته تر نيست ". مشرکان وقتی به حلاوت و جذابيت کلام خدا پی بردند و در برابر آن عاجز شدند، چاره کار خود را در اين ديدند که به آن کلام آسمانی تهمت "سحر و جادو" بزنند، و برای اينکه به پيامبری محمد (ص ) ايمان نياورند بنای  بهانه گيری گذاشتند. مثلا از پيامبر مي خواستند تا خدا و فرشتگان را حاضر کند! از وی مي خواستند کاخی از طلا داشته باشد يا بوستانی پر آب و درخت ! و نظاير اين حرفها. محمد (ص ) در پاسخ آنها چنين فرمود: من رسولی بيش نيستم و بدون اذن خدا نمي توانم معجزه ای بياورم

محاصره ی اقتصادی

  مشرکان قريش برای اينکه پيامبر (ص ) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهند عهد نامه ای نوشتند و امضا کردند که بر طبق آن بايد قريش ارتباط خود را با محمد (ص ) و طرفدارانش قطع کنند. با آنها زناشويی و معامله نکنند. درهمه پيش آمدها با دشمنان اسلام هم دست شوند. اين عهدنامه را در داخل کعبه آويختند و سوگند خوردند متن آنرا رعايت کنند. ابو طالب حامی پيامبر (ص ) از فرزندان هاشم و مطلب خواست تا در دره ای که به نام "شعب ابی طالب " است ساکن شوند و از بت پرستان دور شوند. مسلمانان در آنجا در زير سايبانها زندگی تازه را آغاز کردند و برای  جلوگيری از حمله ناگهانی آنها برجهای مراقبتی ساختند. اين محاصره سخت سه سال طول کشيد. تنها در ماههای حرام (رجب - محرم - ذيقعده - ذيحجه ) پيامبر (ص ) و مسلمانان از "شعب " برای تبليغ دين و خريد اندکی  آذوقه خارج مي شدند ولی کفار - بخصوص ابو لهب - اجناس را مي خريدند و يا دستور مي دادند که آنها را گران کنند تا مسلمانان نتوانند چيزی خريداری نمايند. گرسنگی  و سختی به حد نهايت رسيد. اما مسلمانان استقامت خود را از دست ندادند. روزی  از طريق وحی پيامبر (ص ) خبردار شد که عهد نامه را موريانه ها خورده اند و جز کلمه "بسمک اللهم " چيزی باقی  نمانده . اين مطلب را ابو طالب در جمع مشرکان گفت . وقتی رفتند و تحقيق کردند به صدق گفتار پيامبر پی  بردند و دست از محاصره کشيدند. مسلمانان نيز نفسی براحت کشيدند... اما... اما پس از چند ماهی خديجه همسر با وفا و ابو طالب حامی پيغمبر (ص ) دار دنيا را وداع کردند و اين امر بر پيامبر گران آمد. بار ديگر اذيت و آزار مشرکان آغاز شد.

معراج

پيش از هجرت به مدينه که در ماه ربيع الاول سال سيزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگی پيامبر مکرم (ص ) پيش آمد که به ذکر مختصری از آن مي پردازيم : در سال دهم بعثت "معراج " پيغمبر اکرم (ص ) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و بهمراه امين وحی (جبرئيل ) و بر مرکب فضا پيمايی به نام "براق " انجام شد. پيامبر (ص ) اين سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر امير المومنين علی (ع ) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بيت المقدس يا مسجد اقصی روانه شد، و از بيت اللحم که زادگاه حضرت مسيح است و منازل انبيا (ع ) ديدن فرمود. سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازديد به عمل آورد، و در نتيجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پايان حق تعالی آگاه شد و به "سدرة المنتهي " رفت و آنرا سراپا پوشيده از شکوه و جلال و عظمت ديد. سپس از همان راهی  که آمده بود به زادگاه خود "مکه " بازگشت و از مرکب فضا پيمای خود پيش از طلوع فجر در خانه "ام هاني " پائين آمد. به عقيده شيعه اين سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکه بعضی  گفته اند. در قرآن کريم در سوره "اسرا" از اين سفر با شکوه بدين صورت ياد شده است : "منزه است خدايی که شبانگاه بنده خويش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سير داد، تا آيتهای  خويش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بيناست ". در همين سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پيامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمايند، که نماز معراج روحانی مومن است .

جنگهایاغزوه های پیامبر

دشمن کينه توز ديرينه ی اسلام يعنی کفار مکه ، در صدد بودند، به هر صورتی امکان دارد - جامعه نو پای اسلامی را با شکست مواجه کنند - بدين جهت به جنگهايی دست زدند. پيامبر اکرم (ص ) نيز برای دفاع دستور آمادگی  مسلمانان را صادر فرمود. بنابراين در مدينه از آغاز گسترش اسلام جنگهايی  اتفاق افتاده است که به اختصار از آنها ياد مي کنيم . اين نکته را هم بايد بياد داشت که : جنگهايی که رسول اکرم (ص ) شخصا در آن شرکت فرموده است ، "غزوه " و بقيه جنگهايی را که در زمان پيامبر (ص ) واقع شده ، "سريه " مي نامند.

1)   بدر

 

2)   تغییرقبله

3)   احد

4)   خندق(احزاب)

5)   صلح حدیبییه

6)   خیبر

7)   فتح مکه

 

                                   صحنه ی غدیرخم

وقتی پيامبر اکرم (ص ) و دهها هزار نفر در بازگشت به مدينه به محلی به نام غدير خم رسيدند، امين وحي ، جبرئيل بر پيامبر (ص ) وارد شد و پيام الهی را بدين صورت به پيامبر (ص ) ابلاغ کرد: "ای پيامبر، آنچه از سوی خداوند فرستاده شده به مردم برسان و اگر پيام الهی  را مردم نرسانی رسالت خود را تکميل نکرده اي ، خداوند تو را از شر مردم حفظ مي کند". مردم مي پرسيدند آن چه چيزی است که کامل کننده دين است و بی آن ، دين حق کامل نيست ؟ آن آخرين اقدام پيامبر (ص ) است برای تعيين خط وصايت و امامت . پيامبر (ص ) بايد - به امر خدا - تکليف مردم را پس از خود معين کند. در زير آفتاب سوزان و در روی رملها و شنهای داغ بيابان ، ضمن خطبه بلندي ، پيامبر (ص )، حضرت علی (ع ) را، به عنوان "ولي " و "جانشين " خود، به مردم معرفی  فرمود، و به ويژه اين جمله را - که محدثان شيعه و سنی همه نقل کرده اند - گفت : من کنت مولاه فعلی مولاه ... مردم در آن روز که هجدهم ماه ذيحجه بود، با حضرت علی (ع ) بيعت کردند. دو ماه و چند روز بعد، در اواخر صفر سال يازدهم هجري ، پيغمبر اکرم (ص ) در مدينه چشم از جهان فروبست و در جوار مسجدی که خود ساخته بود مدفون شد. اين قبر منور، امروز زيارتگاه نزديک به يک ميليارد مردم مسلمان جهان است

 

         عترت و قرآن

حديثی از پيامبر گرانقدر اسلام (ص ) نقل شده است بدين صورت : "انی تارک فيکم الثقلين ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا: کتاب الله و عترتی  اهل بيتي ". يعني : من در ميان شما دو چيز گرانبها مي گذارم ، تا از آن دو پيروی نماييد، هرگز گمراه نمي شويد. اين دو چيز گرانبها عبارتند از: کتاب خدا (قرآن ) و عترتم (اهل بيت من ).

رفتار و خلق وخوی  پیامبر

خداوند در حق رسول مکرمش محمد بن عبد الله (ص ) مي فرمايد: "انک لعلی خلق عظيم . براستی که بر خلق عظيمی هستي " (سوره قلم آيه 4) بنده ناتوانی چه مي تواند در حق پيامبری که سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيکی و بزرگواری است بگويد؟ آنچه مي گويم قطره ای است از دريا. خوی پيامبر (ص ) و رفتار آن بزرگوار و کردار آن حضرت ، سرمشق مسلمين و بلکه نمونه عالی همه انسانها است و در حقيقت تجسم اسلام . پيغمبر (ص ) به همه مسلمانان با چشم برادری و با نهايت مهر و محبت رفتار مي کرد. آن چنان ساده و بی پيرايه لباس مي پوشيد و بر روی زمين مي نشست و در حلقه ياران قرار مي گرفت که اگر ناشناسی وارد مي شد، نمي دانست پيغمبر (ص ) کدام است . در عين سادگي ، به نظافت لباس و بدن خيلی اهميت مي داد. وضوی پيامبر (ص ) هميشه با مسواک کردن دندانها همراه بود. از استعمال عطر دريغ نمي فرمود. هميشه با پير و جوان مؤدب بود. هميشه در سلام کردن پيش دستی مي کرد. تبسم نمکينی  هميشه بر لبانش بود، ولی  از بلند خنديدن پرهيز داشت . به عيادت بيماران و تشيع جنازه مسلمانان زياد مي رفت . مهمان نواز بود. يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد. دست مهر بر سر يتيمان مي کشيد. از خوابيدن روی بستر نرم پرهيز داشت و مي فرمود: "من در دنيا همچون سواری  هستم که ساعتی زير سايه درختی استراحت کند و سپس کوچ کند". با همه مهر و نرمی که با زيردستان داشت در برابر دشمنان و منافقان بسيار شدت عمل نشان مي داد. در جنگها هرگز هراسی به دل راه نمي داد و از همه مسلمانان در جنگ به دشمن نزديکتر بود. از دشمنان سرسخت مانند کفار قريش در فتح مکه عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پيامبر (ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردند. از زر و زيور دنيا دوری مي کرد. اموال عمومی را هرچه زودتر بين مردم تقسيم مي کرد و با آن که فرمانروا و پيامبر خدا بود، هرگز سهمی بيش از ديگران برای خود برنمي داشت . براستی آن وجود مقدس مظهر و نمونه و سرمشق برای همگان بود.

 

        القاب پیامبر

·     مصطفی

·     احمد

·     عبدالله

·     یس

·     فاتح

·     خاتم

·     حاشر

·     مقفی

·     سراج

·     ذاکر

·     مذکر

·     مبشر

·     مامور

·     خلیق

·     تحجد

·     عبد

 


 

احادیثی ازپیامبر

رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله  در وصاياى خود به اميرالمؤمنين على عليه‏السلام مى‏فرمايند:

يا على، مَنْ حَفِظَ مِنْ اُمّتى اَرْبَعينَ حديثا يَطْلُبُ بذلكَ وَجْهَ اللّه‏ِ عَزَّوَجلَّ وَالدّارَ الآخِرَةَ حَشَرَهُ اللّه‏ُ يَومَ القيامَةِ مَعَ النَبِيِّينَ وَالصِّدِّيقينَ وَالشُّهداءِ وَالصّالِحينَ وَحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقا؛

بحارالأنوار2/154/7

اى على: هر كس از امتم چهل حديث را حفظ كند كه به آن وسيله، رضاى خدا و آخرت را طلب نمايد خداوند در قيامت او را با پيامبران، صدّيقين، شهدا و صالحين محشور مى‏نمايد و اينان چه خوب رفقایی هستند.

 

 

رسول خدا (ص) : طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.

(اصول کافی ج 1 /باب دوم/ص 35)

 

 

رسول خدا (ص) : هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب است.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

 

رسول خدا (ص) : کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من

نخواهد رسید.

(بحارالانوار،ج،83ص20)

 

رسول خدا (ص) : عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

              فهرست

عنوان                    صفحه

مقدمه                                                                        2

چکیده                                                                       3

زندگینامه                                                                   4و5

آغازبعثت                                                                   6و7

آزاربت پرستان                                                            7و8

استقلمت پیامبر                                                             8

محاصره ی اقتصادی                                                      9

معراج                                                                       10

جنگهایاغزوه های پیامبر                                                  11

صحنه ی غدیرخم                                                          12

عترت وقرآن                                                               13

رفتاروخلق وخوی پیامبر                                                  13

 القاب پیامبر                                                               14

احادیثی از پیامبر                                                          15


 

منابع

www.tak-tahghigh.com

www.n-zaki.blodfa.com

www.sibtayn.com

www.davazdah-emam.blogfa.com

www.yamahdijan.persianblog.ir

www.ziarad20.persianblog.ir

عوامل موثر در تثبیت عقاید دینی دانش آموزان

 

عوامل مؤثر در

 

تثبيت عقايد ديني دانش آموزان

 

                                      تحقيق و گردآوري : طه صحابي ، دبير الهيات ومعارف اسلامي ( شهرستان كامياران )

 

 

چكيده :

در  اين  مقاله ،  ابتدا  چهار عامل  را  به  عنوان  عوامل  اصلي در  تربيت  ديني ذكر كرده  ،  سپس  به  اهميت  نقش  معلم  و  وظايفي كه يك  معلم بايد  به آنها  واقف  باشد ، پرداخته ايم و همچنين نگاهي كه مربي بايد به  دانش آموز  به عنوان ركن اصلي جريان تربيت  داشته باشد را بيان كرده و در پايان ضمن اشاره به نكاتي چند در مورد موضوع دعوت ، پيشنهادهايي عملي براي تثبيت عقايد ديني ارايه كرده ايم.

كليد واژه : معلم ، مربي ، متربي ، دانش آموز ، تثبيت عقايد ديني

مقدمه

يكي از اهدافي كه در آموزش وپرورش مخصوصاً دوره ابتدايي مد نظر است ، توانايي دانش آموزان در خواندن و نوشتن است كه دركشور ما همانند اكثر كشورهاي دنيا اين مقوله به نحو احسن انجام مي گيرد .

اما آيا وظيفه نهاد بزرگ آموزش وپرورش فقط دراين سطح خلاصه مي شود ؟ آنچه كه دركشورهاي توسعه يافته مشاهده مي شود  اين است كه آنها اهداف بسيار بيشتري را مد نظر دارند و در مدرسه اجرا مي كنند .

آموزش وتثبيت ارزشها ومهارتهاي زندگي ازقبيل : احترام به حقوق ديگران ، همكاري ، نظم ، بهداشت ، احترام به فكر و نظر ديگران ، صبر و شكيبايي  و خيلي چيزهاي ديگر از جمله ارزشهايي است كه در مدارس اين كشورها به آن پرداخته مي شود و براي آن هزينه هاي هنگفتي صرف مي كنند كه مسلماً ثمره آن را هم در سالهاي بعد مي بينند .

نكته حائز اهميت اين است كه اين ارزشها ومهارتها در كشور ما به نحو مطلوبي انجام نمي شود . و اين درحالي است كه دين مبين اسلام بيش از ساير اديان بر روابط صحيح افراد با يكديگر و احترام به حقوق يكديگر و نظم و نظافت و محبت و كمك به ديگران و ساير ارزشهاي خوب و پسنديده تأكيد كرده و آنها را نشانه اي بر ايمان و دينداري افراد دانسته است .

عوامل زيادي در اين زمينه مقصر هستند كه البته ما در پي شناسايي مقصر يا مقصرين نيستيم ، بلكه مي خواهيم بگوييم ما به عنوان يك معلم در تثبيت اين ارزشها و عقايد ديني چه وظايفي بر عهده داريم ؟ زيرا به هرحال معلم در اين زمينه نقش اساسي را ايفا مي كند .

در اين مقاله ، سعي بر آن است به اهميت نقش معلم ومربي بپردازيم وسپس به وظايف يك معلم در حوزة تربيت ديني به طور خلاصه اشاره كرده و در پايان نيز روشها و راهكارهايي عملي ارائه كنيم .

در فرايند تربيت  ديني چهار عامل نقش اساسي دارند :

1- مربي ، معلم (داعي)   2- متربي، دانش آموز( مدعو )   3- موضوع دعوت 4-  وسايل وشيوة دعوت

هركدام از عوامل فوق به نوعي نقش اصلي را دارند و بدون ايفاي درست هركدام ازاين نقشها ، امرتربيت نه تنها به سرانجام خوبي نمي رسد چه بسا نتيجه معكوسي نيز مي دهد . ما در سطور پيش رو در پي آن هستيم نقش هركدام ازاين عوامل را به طورخلاصه و مفيد  بيان كنيم :

1ـ مربي ( معلم ، داعي ) :

مربي به نسبت افراد مختلف ممكن است  اسامي گوناگوني  به خود بگيرد ولي در هر صورت شخص مربي يا  معلم يا داعي نقش بسيار مهمي را در امر تربيت و تفهيم  عقايد ديني دانش آموزان  بر عهده دارد . به طوري كه بدون بيان كردن  ميزان  نقش مربي و حيطة وظايف او ، صحبت كردن  از راهكارهاي  عملي  تربيت مثمر ثمر نخواهد  بود چرا كه  بسياري از  اين  راهكارها زماني به  بار خواهند  نشست كه معلم وظيفة خود را به نحو احسن انجام دهد .

مربي بايد در امرتربيت نكات ذيل رادرنظر داشته باشد :                                                                                   

   الف : مربي بايد نيتش خالص براي خدا باشد ( قرضاوي ، 87  :  1372 )  زيرا فقط دراين صورت است كه زحمت وتلاشش به ثمر مي نشيندو  مثمرثمرخواهد بود . ( قرضاوي ، 19 : 1386 ) بديهي است كه هرنوع فعاليت درحوزه مسايل ديني كه صرفاً به خاطر مسايل مادي يا خودنمايي و كسب شهرت وكسب موقعيت اجتماعي صورت گيرد هرچند كه به ظاهر  نتايجي هم  داشته باشد  نه براي خود مربي پاداش اخروي دارد و نه مي توان به تأثير ماندگار آن برمتربي اميدوار بود .

ب :  مربي فهم صحيحي از دين داشته باشد : زيرا به قول مولوي ( ذات نايافته ازهستي بخش ـ كي تواند كه شود هستي بخش ) واضح  و  روشن است تا كسي ازكليات دين( اصول دين ) شناخت دقيقي نداشته باشد و باور قلبي به آنها نداشته باشد نمي تواند منشأ خيري براي ديگران گردد . زيرا از يك سو مربي بايد تقاليد و بينشهاي غلط را از ذهن دانش آموزان پاك كند و از سوي ديگر بينشها و عقايد اسلامي  را جايگزين آنها كند .  پس لازم است خود مربي شناخت صحيحي از دين اسلام داشته باشد . مربي به محدودة وظيفة خودآگاه باشد و بداند كه با اجبار نمي توان عقيده و باوري را به زور به كسي تحميل كرد . ( حسين العياد ، 38 : 1386 ) در تثبيت  مفاهيم ديني هم ،  اجبار كردن نه تنها فايده اي ندارد بلكه تأثير معكوس دارد و تأثيراتي كه احياناً ديده مي شود مقطعي بوده و سرانجام  موجب دين گريزي و خداي  ناكرده ، دين ستيزي مي شود .

وظيفة پيامبران هم ، اين نبوده كه مردم را به زور به بهشت ببرند . وظيفة آنها معرفي دين ، باشيوة صحيح  ، همراه با دلسوزي و خيرخواهي  بوده است . چنانكه مي بينيم در مواردي كه بنا به اشتياق فراواني كه پيامبر اكرم ( ص ) نسبت به هدايت مردم داشت ، خداوند پيامبر را راهنمایي مي كند ( يونس ، 10 / 99 ) و به او يادآوري مي كند كه مواظب باشد در مسلمان شدن افراد اجباري در كار نباشد  ( خالدي ،140 : 1386 ) و هدايت  يافتن فقط دردست خداست .

ج : پايبندي عملي به دين مبين اسلام : حديث ( كونوا دعاة الناس بأعمالكم و لا تكونوا بألسنتكم ) را  چه  بسا همه شنيده ايم ، اما كمتر در مقام عمل به كار بسته ايم آن چه موجب تأثيرگذاري بر روي متربي مي شود  نه كلام و نصايح ماست  بلكه همان كردار ماست  بنا براين  مربي بايد  در گفتار و رفتارش نمونة كامل از آن چه  مي گويد  باشد زيرا كمترين تعارض در اين زمينه ، تأثير كلام او  را  به كلي از  بين مي برد .

براي مثال ، اگر وعده اي مي دهد به آن عمل كند ، در كار و برنامه درسي نظم داشته باشد ، و در بقيه موارد مانند بهداشت ، تواضع ، احترام گذاشتن و ...  براي شاگردانش نمونه عملي باشد .

چه در صدراسلام و چه در عصرحاضر نمونه هاي زيادي وجود دارند كه  افرادي به وسيلة رفتار شخص مسلماني ،  به دين اسلام گرويده اند بدون اينكه آن مسلمان براي اسلام تبليغي كرده و يا سخنراني ترتيب داده باشد .

فرزندان ما همان گونه « مي شوند » كه ما « هستيم » ، نه آن گونه كه  ما « مي خواهيم » !  اگراين عبارت را در جريان تربيت حاكم كنيم ، پيش از آنكه ما به عنوان بزرگسال بخواهيم آنچه را در آرزوي خود براي پرورش فرزندانمان يا شاگردانمان داريم تحقق بخشيم ، بايد به آن نوع  تربيت  دست يافته باشيم تا آنها نيز همان گونه شوند كه ماشده ايم .

اگر ما مربيان افرادي تربيت شده نباشيم و بخواهيم در ظاهر نقش افراد تربيت شده را بازي كنيم نه تنها كمكي به تربيت متربيان خود نمي كنيم بلكه آنها را  افرادي متظاهر ، رياكار ، دروغگو و از نظر شخصيتي چند سويه و چندگانه بار خواهيم آورد ، آنها در جريان الگو يابي از شخصيت ما آن  بخشي از وجود ما را همانند سازي مي كنند كه جزو طبيعت و سرشت ذاتي ماست و نه آن بخشي كه درقالب نقاب و نقش و مدلهاي صوري و تصنعي از خود در مي آوريم . ( كريمي ، 171 : 1387 ) 

د : به عقيده اي كه به آن دعوت مي كند باور داشته  باشد : مربي  بايد  به اين مطلب اعتقاد كامل داشته  باشد كه  اسلام  براي  تمام  نيازهاي   بشر برنامه و راه حل دارد و به شرطي كه انسانها به آن پايبند باشند ، تمام نيازهاي مادي و معنوي آنها را برطرف مي كند .  هرگونه شك و ترديد در معرفي دين و برنامه ، تأثيرگذاري آن را بر روي متربي تا حد زيادي پايين مي آورد . همچنان كه سيدقطب مي گويد : اين حقيقت بايد با قوت و وضوح در دلهاي ما كه مي خواهيم اسلام را به مردم عرضه كنيم جاي بگيرد ...  تا در معرفي آن دچار ترديد  و توقف نشويم و مردم را نسبت به آن در ترديد قرار ندهيم . آنها را تنها نگذاريم  تا وقتي كه به يقين در يابندكه اگر به  دامان اسلام  بازگردند ، اسلام  زندگيشان را كاملاً  عوض  مي كند . ( سيدقطب ، 207 : 1378 )

ه : آشنايي باخصوصيات رواني وجسمي وعاطفي دانش آموزان : لازم است مربي بداند كه مخاطبش از  لحاظ سني درچه مرحله اي قراردارد و داراي چه  خصوصياتي مي باشد زيرا بايد با هركسي متناسب با شرايط و نيازهاي او ، عقايد و مسايل ديني را  مطرح كرد . در واقع  بايد  با زبان خودشان و متناسب با قدرت درك و فهم مخاطبين دين عرضه شود ، پيامبراكرم ( ص ) درحديثي مي فرمايد :  « نحن معاشر الانبياء أمرنا  أن نكلم الناس علي قدر  عقولهم » . ( كليني ، ج1 : 23 )  ؛ « ما انبياء مأمور شده ايم كه با مردم به اندازة عقلشان سخن بگوييم . » دين اسلام مانند داروخانه عظيمي است كه براي همة دردها دارو دارد اما بايد براي هر كس متناسب با نيازش دارو تجويز  شود . ( مودودي ، 33 : 1377 )

و: در كار تربيت عجله نداشته باشد : تربيت ديني صحيح  نه تنها مستلزم سرعت  بخشيدن   به مراحل تربيت نيست بلكه  بايد در زمينه  پرورش  و تثبيت عقايد ديني و فضايل اخلاقي در دانش آموزان نهايت صبر و حوصله را به خرج دهيم . براي همين است كه گفته اند : اگر مي خواهيد كه چيزي  يكساله   ثمر دهد گندم بكاريد ، اگر مي خواهيد كه چيزي  در ده سال ثمر دهد  درخت  بكاريد و اگر مي خواهيد كه چيزي  بعد از بيست سال ثمر آن را ببينيد  انسان تربيت كنيد .

اگر به كودكان اجازه دهيم كه براي كشف يك مطلب سه روز وقت صرف كنند به سرعت رشد فكري و فهميدن آن مطلب توسط آنها بيشتركمك كرده ايم تا اينكه همان مطلب را درمدت سه دقيقه به آنها ياد دهيم . ( كريمي ، 104 : 1387 ) 

بايد توجه كنيم كه كودكي ، نوجواني ، جواني و پيري جزء مراحل رشد هر انساني هستند و هر مرحله داراي شرايط و امتيازاتي است كه شخص مربي بايد به آنها احترام بگذارد و تربيت متربي را متناسب با آن مراحل تنظيم كند . چه بسا خيلي از افراد هستند كه دوست دارند  فرزندانشان  زود بزرگ شوند و آن وقت  باورهاي ديني  و اعتقادات اسلامي را يك شبه به آنها  آموزش  دهند ! و بر عكس  بعضي  افراد  هم هستند كه مي خواهند در همان سنين كودكي  با كودكشان مثل يك بزرگسال برخورد كنند ، در حالي كه تربيت يك طرح بيروني و دگر ساخته نيست كه هرچه سريع ترمحتواي خود ساخته را وارد ذهن كودك كنيم ، بلكه تربيت يك امر تكويني ، تدريجي و فطري است كه آهنگ و سرعت طبيعي خودش را دارد و هر قدر  با  تأخير منطقي وآهستگي موزون پيش رود به پختگي و فربهي بيشتري سوق مي يابد ، همچنان كه ( آگوست كنت )  گفته است : اگر مي خواهيد سريع تر به مقصد برسيد آهسته حركت كنيد.

ناپايداري  فضايل اخلاقي در كودك تقريباً زاييدة يك علت است : زماني كه مي خواهيم پيش از وقت كودكانمان را به صورت انسانهاي بالغ در آوريم همين زود رسي و فشار بيش از حد ، توان طبيعي و روال خود به خودي رشد و پختگي را زايل مي كند . مانند چيدن ميوه درخت قبل از رسيدن آن  و سم پاشي درخت قبل از رسيدن ميوه ، كه اين امر سبب مي شود ثمرخوبي را برداشت  نكنيم .

2- متربي ( دانش آموزان ) :

اصالت انسان در تربيت ، مهمترين اصل تربيتي است و هرگونه طرح تربيتي كه منهاي انسان باشد و در غياب او تهيه شود  بي نتيجه  خواهد ماند . در مورد ركن اصلي تربيت ( انسان ) بايد نكات زير مورد توجه قرار گیرد .

الف : درحقيقت دين براي  انسان آمده است و تمام پيامبران از بين مردم قوم خود برانگيخته شده اند «  لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... . » ، ( آل عمران ، 3 / 164 )  تا  قومشان را از گمراهي شرك  خارج كنند و به نور ايمان رهنمون سازند پس هدايت انسانها  هدف اصلي پيامبران بوده و به خاطر آن سختيها  و مشكلات را تحمل كرده و بعضي از آنها  نيز بر سر همين دعوت  جان خود را از دست داده اند . و پيامبران به اين حقيقت مهم واقف بودند كه خوشبختي و سعادت آنها در گرو خوشبختي و سعادت ديگران است ( عزام ، 192 : 1377 )  به  همين دليل است پيامبر نور و رحمت ( ص ) در روز فتح خيبر كه پرچم را به دست حضرت علي (ع) داد و يهوديان و مشركان شكست خوردند ، به او فرمود : اي علي ! به خدا قسم اگر خداوند به وسيله تو يك  نفر را هدايت كند اين براي تو از شتران سرخ مو ، بهتر و با ارزش تر خواهد بود .  ( ندوي ، 304  : 1380 )

ب : همچنان كه يك پزشك بدون در نظر گرفتن سن بيمار و نوع بيماري او نمي تواند براي او نسخه بپيچد و لازم است او را قبلاً ببيند و از وضعيت بيماري او كاملاً آگاه باشد و متناسب با آن  شرايط ، داروي مناسب را تجويز كند ، مربي نيز بايد به اين نكته توجه داشته  باشد كه هر دانش آموز نياز  به  نسخه اي جداگانه و  برخوردي  متناسب  با خصوصيات او را دارد . ممكن است  براي  فردي ذكركردن اهميت  نماز جماعت موضوعيت  داشته باشد  اما براي فرد ديگر اثبات وحدانيت خدا و ايمان به آخرت در اولويت باشد ، هرچند كه از لحاظ  سني مثل هم باشند .

ج : نكته با اهميت ديگري كه بايد بدان توجه شود اين است كه براي تثبيت عقايد ديني در دانش آموزان بايد شرايطي فراهم كرد  تا خود دانش آموزان مطلب را با تمام وجود « بفهمند » نه اينكه ما آن را به آنها  « بفهمانيم » زيرا فرق است بين « فهماندن »  و « فهميدن » . در ياد دادن و فهماندن اين مربي است كه فاعل است و در فهميدن و يادگرفتن ، اين متربي است كه فاعل وفعال است ومربي زمينه ساز و راهنما . به تعبير  مولانا ، « همه علمها در  سرشت  آدمي نهفته اند » . بايد هركس از اين علم  به وديعه نهاده شده پرده برداري كند . زيرا تمام انسانها  فطرتاً داراي سرشت خدا آشنا هستند ،   نيكيها وفضايل اخلاقي را دوست دارند و از زشتيها و رذايل اخلاقي بيزارند .كافي است ما موانعي كه باعث دور شدن از فطرت شده است  را  از ميان   برداريم  و همانند يك باغبان با سمپاشي كردن اصولي ، آفات را از ذهن متربي پاك كنيم .

د : هنر مربي ، تغيير دادن ، شكل دادن و جهت دادن تصنعي به كودك نيست ، زيرا تربيت ، تزيين كردن و نقاب زدن بر شخصيت نيست بلكه آشكاركردن ، نمايان ساختن و پرده  برداشتن از  فطرت و خميرمايه هاي كودك است  تا  او  همان شود كه طبيعت و  فطرتش  اقتضا مي كند . ( كريمي ، 92 : 1387 )

3- به چه چيزي دعوت كنيم ؟  ( موضوع دعوت ) 

در مورد محتواي مطالبي كه به فراگيران انتقال مي دهيم نكاتي چند را بايد درنظر داشته باشيم .

الف : عقايد ديني از سرچشمة آنها يعني قرآن و سنت صحيح  پيامبر و سپس از مجتهدين مذاهب كه علم و تقواي آنها مورد تأييد است گرفته شود .

ب : سعي شود ابتدا اصول دين ( توحيد ، نبوت و معاد ) به دانش آموزان تفهيم شود البته متناسب با سطح درك و فهم فراگيران .                      

 ج : از طرح مسائل فرعي و اختلافي كه براي دانش آموزان در اولويت نيست و ضرورتي احساس نمي شود پرهيز شود .                                 

د : عقايدديني بدون افراط و تفريط ارائه شود . همان طور كه خداوند مي فرمايد «  وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا ... . »  ، ( بقره ، 2 / ١٤٣ ) دين اسلام دين ميانه روي و اعتدال است .   ( بلالي ، 81 : 1383 )  

و : اسلام هم به دنيا توجه دارد و هم به آخرت ، و هيچ كدام را رها  نكرده  اما تذكر داده است كه  بايد اصل را بر آخرت قرار داد و از دنيا  و امكانات آن براي رسيدن  به  منزل جاويدان و رضايت خداوند  بهره گرفت و  نبايد  نعمتها و  لذايذ دنيا  ما را  از  وظيفة اصلي مان كه عبوديت خداوند است غافل كند.

ي :  دين اسلام ، مستدل و روشن بيان گردد : ( قرضاوي ، 46 : 1372 ) تا در اعماق وجود متربي تأثير بگذارد و  به صورت  تقليدي نباشد  چون  همان طور كه گفته شد درآن صورت تأثيرآن برروي متربي ماندگار نخواهد بود و نمي توان روي آن حساب كرد و  به محض ايجاد شبه از طرف مخالفان عقايدش دچار تزلزل مي شود .  

 

4-  شيوه ها و راهكارهاي  عملي  براي تثبيت و تفهيم عقيدة ديني

علاوه بر انجام درست وظايف توسط  مربي كه قبلاً  به آن  اشاره  شد موارد ديگري  نيز  وجود  دارد كه  در تثبيت عقايد ديني دانش آموزان نقش بسزايي دارد كه  به موارد ي در اين زمينه اشاره مي شود :

الف :  تغيير در ساختار كتب درسي مدارس در بيشتر درس ها :  وظيفة آموزش و پرورش  تنها  انتقال  فرهنگ گذشته  به نسل جديد نيست . بلكه فراهم كردن شرايطي است كه نسل جديد ، خود فرهنگ و تجربيات نسل بزرگسال را بازسازي كند و از  نو در فرايند باز آفريني و بهسازي آن بكوشد . ( كريمي ، 92  :   1387 )  بنا بر اين بايد در تأليف كتب درسي ومحتواي آن براين محور تأكيد بيشتري شود .

بايد هدف اصلي در كتابهاي درسي تفكر و تعمق بيشتر و برانگيختن دانش آموزان به طرح سؤالات بيشتر باشد نه حفظ پاسخها ي يبيشتر . ( كريمي ، 92 : 1387 )   

بديهي است چنان چه دانش آموزان بتوانند به درستي بينديشند و از طريق انديشه در آيات خلقت و نمودهاي هستي ، خردورزي و تدبر كنند خود به خود به اهداف تربيت ديني كه همانا خدا باوري ، دين مداري و عشق به  زيبايي و حقيقت است نزديك مي گردند . چه  بسا اگر دروس فيزيك و شيمي و هندسه  به  شيوة  درست و معني دار و هدفمند تدريس شوند و به تفكر در آيات هستي بپردازند بيشتر از دروسي كه  از نظر محتوي جنبه ارزشي و اخلاقي دارند ولي به سبك غلط و با اكراه  و اجبار و  به صورت  اندوخته هاي ذهني و حفظي  به دانش آموزان ارائه  مي گردند اثر تربيتي داشته باشند .

تربيت ديني تنها آموزش احكام و آداب و شرايع دين نيست ، كه اينها گامهاي ابتدايي و اوليه به شمار مي آيد و در سطح دانستن و ذهن باقي مي ماند  اما  فراتر  از آن تربيت ديني  پديدار شدن  نيروي عشق و محبت و ستايش خداوند در انسان و  عشق به  ارزشهاي الهي و  نياز  به عبوديت و  پرستش  حضرت حق تعالي است كه اين ارزشها بايد در نگارش كتابها مورد  توجه  قرار گيرد . تا ان شاء الله  به كمك معلمان دلسوز ، عالم و عامل ،  موجب هدايت قلبي و رسوخ و نفوذ ايمان در دلها شود .

ب :   بهترين نوع دعوت ، دعوت نكردن است ! : بهترين نوع دعوت وتأثير گذاري زماني است كه متربي به صورت  عملي تحت تأثير قرار  بگيرد .  يعني ما بايد زبان «كردار» را جايگزين زبان « گفتار» كنيم .

گرچه روش سخنراني در ميان ديگر روشها هنوز جايگاه  خود را حفظ كرده  اما  در حقيقت  نصيحت و سخنراني  بايد بيشتر  به عنوان ابزار انگيزش تفكر به  كار رود تا صرفاً انتقال اطلاعات .

ج : مفاهيم ديني  به صورت غير مستقيم ارائه گردند : تجربه نشان داده معمولاً چيزهايي كه به صورت غير مستقيم ارائه شوند بيشتر ثمر مي دهند . از روشهاي غير مستقيم مي توان به موارد زير اشاره كرد :

الف : داستان هاي هدفدار : كه در قرآن كريم  به  تعدادي از  اين داستانها  اشاره شده  است ، ( جميل زينو ، 92 : 1386 )  مانند داستان اصحاب كهف ، كه هدف از اين داستان تربيت نسل با ايماني است كه دوستدار توحيد بوده و از شرك بيزار است . يا  داستان حضرت  يوسف (ع) اين داستان ما را از اختلاط زنان و مردان  برحذر مي دارد ،  و در مورد عواقب خطرناك آن  به ما هشدار مي دهد . و داستانهاي  ديگري كه مفاهيم ديني را بيان مي كنند  ... .

ب : فيلم وتصاوير   power  point : در اين  زمينه هم كارهاي خوبي انجام شده و خود معلمين با سليقه ، مي توانند كارهاي خوب و جذابي تهيه نمايند و با توجه به امكاناتي كه در اكثر مدارس هست اينها را براي دانش آموزان به نمايش بگذارند .  و با توجه به نمونه هاي عملي كه در اين زمينه  شخصاً انجام داده ام بسيار مورد استقبال دانش آموزان قرار گرفته است . استفاده از شعر هاي آموزنده  وحفظ آنها مخصوصاً در دوران كودكي  و خواندن به صورت دسته جمعي نيز مي تواند مفيد باشد . ( حيدري ، 4 : 1387 )

ج :  تشكيل اردوها ورفتن به گردش هاي تفريحي :  

بايد در نظر داشته باشيم كه عقايد وافكار ديني را در شرايط و موقعيت مناسب براي دانش آموزان جا بيندازيم و در اين گردشها و اردوهاست كه اين موقعيتها پيش مي آيد و مربي باهوش مي تواند از فرصتهاي  به دست آمده ارزشها  و احكام ديني را  براي دانش آموزان تفهيم كند . چيزهايي مثل : احترام  به حقوق يكديگر ، رعايت نظم و بهداشت ، ايثار و از خود گذشتگي ، شوخيهاي بجا و درست ، غيبت نكردن ، مسخره نكردن صداقت ، فروتني ، همكاري ، بردباري ، مسئوليت پذيري ، صلح ، آزاديهاي صحيح ، ( يوسفي ، 25 : 1387  ) واحكام ديني مثل نماز مسافر ( قصر و جمع ) و .... را دانش آموزان مي توانند در قالب بازيها وكارهايي كه برايشان پيش مي آيد ياد بگيرند . 

مربي دلسوز بايد سعي كند در اين گردشهاي دسته جمعي الگوي خوبي براي  بچه ها  باشد  و اين ا لگو يابي را خود دانش آموز برگزيند . چه بسا كارخوب يك دانش آموز  هم مورد توجه بقيه قرار بگيرد  معلم نيز بايد آن دانش آموز را تشويق كند وكار خوب او را تحسين نمايد تا همه به انجام آن كار ( ترغيب ) شوند .

ما بايد كاري كنيم كه نوجوانان به الگوهاي متعالي عشق بورزند نه اينكه با تبليغ و تحميل ( بدون تمايل و  نياز دروني آنها ) اين الگوها را  به آنان عرضه كنيم . به عبارتي ديگر بايد ترتيبي اتخاذ كنيم كه چهره هاي مطلوب و مورد تأييد خود به خود و به طور طبيعي محبوب دانش آموزان واقع شوند وآنها از  روي انگيزه دروني ( شوق دروني ) آرزوي همانند سازي با آنها را داشته  باشند  ولي  برعكس اگر قبل  از انجام  اين ( ترغيب )  مرتب به ( تبليغ ) بپردازيم مانند اين است كه به فردي كه احساس گرسنگي نمي كند به طور دايم غذا وآب نشان دهيم ، اين گونه تغذيه كردن بي موقع ، حتي ممكن است گرسنه شدن و تشنه شدن فرد را به تأخير بيندازد و اشتهاي او را كور كند . البته توضيح اين نكته ضروري است كه نشان دادن و معرفي الگو ها واسوه ها امري ضروري و مطلوب است . همچنان كه خداوند الگو و اسوه را براي ما  معرفي مي كند  آنجا كه مي فرمايد : «  لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا . » . ( احزاب ، 33 / 21  )

د : شركت در نمازجماعت و جمعه به صورت گروهي :

حضور معلم همراه با دانش آموزان در نماز جمعه و جماعت در خارج از محيط مدرسه به صورت  دسته جمعي و همچنين شركت  در اعياد ديني مثل عيدفطر و قربان و مراسم شبهاي قدر در علاقه مندي آنها به دين و تثبيت عقايداسلامي مؤثر مي باشد .

ي : معرفي و نمايش كتاب و سي دي هايي كه به معرفي اعجاز قرآن پرداخته است : مواردي چون اعجاز بلاغي ، نمايشي ، عددي ، اعجاز قرآن در آسمانها و زمين ، انسان و ... .  كتابهاي خوبي نيز  در اين زمينه به چاپ رسيده است . ( روحاني ، 25 : 1387 ) 

گفته هاي انديشمندان غير مسلمان در مورد عظمت ومنحصر به فرد  بودن قرآن ، و گزارشي از وضعيت رو به رشد مردم كشورهاي اروپايي وآمريكايي در گرايش به دين  اسلام و انتشار آمار در اين مورد ، وخاطرات تازه مسلمانان  ( توحيدي ، 77 : 1384 ) د ر مورد  علت  گرايش و علاقه مندي شان  به اسلام مي تواند در تثبيت عقايد اسلامي و پايبندي بيشتر در عمل كردن به احكام اسلامي مؤثر باشد . 

نتيجه گيري :  براي تثبيت عقايد ديني در دانش آموزان نهادهاي مختلفي  مؤثرند كه بدون همكاري و هماهنگي بين اين نهاد ها نمي توان به نتيجة مطلوبي رسيد . در اين ميان نقش معلم از همه بارزتر و اساسي تر است . مسئولين رده  بالاي كشور  نيز  بايد  به مقولة  تربيت  ديني  و ارزشهاي انساني و اسلامي با ديدي وسيع تر و جدي تر نگاه كنند . تبديل كردن مدارس  به محيطي با صفا و فرح بخش به عنوان مكاني  براي آموزش مفاهيم ديني حائز اهميت است .

ساختن فيلمها و تأليف كتابهايي كه به طور غير مستقيم مفاهيم ديني و ارزشهاي انساني و اسلامي را آموزش مي دهند  بسيار مؤثر خواهد بود . انتخاب معلمان متعهد و دلسوز و علاقه مند به شغل معلمي و مهم تر از همه سرمايه گذاري كلان در  امر تربيت  كودكان ،  نوجوانان  و جوانان ؛ به صورت زير بنايي، جامعه اي سالم و پرتحرك و مقيد به ارزشهاي انساني و اسلامي را نويد مي دهد .

 

منابع و مآخذ :

1- قرضاوي ، يوسف ، دانستنيهاي لازم براي مبلغ ، مترجم محمدصالح سعيدي ، ناشرمترجم ، چاپ اول ، سنندج 1372

2- قرضاوي ، يوسف ، ويژگيهاي كلي اسلام ، مترجم جليل بهرامي نيا ، ناشراحسان ، چاپ دوم ، تهران 1386

3- حسين العياد ، صالح ، حقوق غيرمسلمانان در جامعه اسلامي ، مترجم داودنارويي ،  ناشر احسان ، تهران 1386

4- عبدالفتاح خالدي ، صلاح ، پيامهاي عتاب آميز قرآن به پيامبر، مترجم علي آقاصالحي ، ناشراحسان ، تهران 1386

5- كريمي ، عبدالعظيم ، تربيت چه چيز نيست ، نشرمنادي تربيت ، چاپ هفتم ، تهران 1387

6- سيد قطب ، نشانه هاي راه ، مترجم محمود محمودي ،  ناشراحسان ، تهران 1378

7- مودودي ، ابوالاعلي ، تبيين مفاهيم اسلامي در خطبه هاي نماز جمعه ، مترجم دكترآفتاب ، اصغر، ناشراحسان ، چاپ دوم ، تهران 1377

8- عزام ، عبدالله ، قهرمان قهرمانان ، مترجم لقمان محمود پور ، ناشراحسان ، چاپ اول ، تهران 1377

9- حسن السيسي ، عباس ، راهي به سوي دلها ، مترجم محمود محمودي ،  ناشراحسان ، تهران 1379

10- بلالي ، عبدالحميد ، آيين تربيتي تابعين ، مترجم عبدالله عبدالهي ، ناشراحسان ، تهران 1383

11- جميل زينو ، محمد ، راهنماي مربيان براي تربيت دختران وپسران ، مترجم عبدالله عبدالهي ، ناشراحسان ، تهران1386

12- حيدري ابهري ، غلامرضا ، خداشناسي قرآني كودكان ، نشرجمال ، چاپ نهم ، قم 1387

13- روحاني ، كمال ، اعجاز قرآ ن در عصر فضا و تكنولوژي ، نشرسامرند ، چاپ دوم ، پيرانشهر، 1387

14- يوسفي ، ناصر ، ارزشهاي زندگي ، نشرافق ، دوم ، پيرانشهر، 1387

15- توحيدي ، صلاح الدين ، ازآهنگ پاپ تا آهنگ ناب ، نشرپرتو بيان ، سنندج 1384

 

 

تزویج نفوس در هنگامه ی قیامت به چه معناست؟

تزویج نفوس در هنگامة قیامت به چه معناست ؟

« وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ  . » ، ( تکویر ، 81 /  ٧ )

مهدی یاقوتیان

 

مرحوم علامة طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیة مذکور نوشته است : « اما نفوس سعیده با زنان بهشت تزویج می­شوند ، چنانکه فرمود : « ... لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ ... . » ، ( نساء ، 4 / ٥٧ ) و نیز فرمود : « ... وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ . » ، ( طور ، 52 /٢٠ ) و اما نفوس اشقیاء با قرینهای شیاطینشان ازدواج می­کنند ، چنانکه فرمود : « اُحْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْوَاجَهُمْ وَ مَا كَانُوا يَعْبُدُونَ . » ، ( صافّات ، 37 / ٢٢ ) و نیز فرمود : « وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ . » ، ( زخرف ، 43 / ٣٦ ) »

و در ذیل « بحثِ روایتی » آورده است : در تفسیر قمی [ مُجلّد 2 ، صفحة 407 ] در ذیل آیة « وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ  . » فرمود : یعنی با حور العین تزویج می­کنند . و نیز در همانجا در روایت ابی الجارود از امام باقر ( علیه السلام ) آمده که در معنای آیة مزبور فرموده : اما اهل بهشت با خیرات حسان (حور العین ) ازدواج می­کنند ، و اما اهل دوزخ ، باید دانست که با هر انسانی از دوزخیان شیطانی است ، یعنی هر یک از آن کفار و منافقین با شیطان خود که قرین اوست ازدواج می کند . [ تفسیر المیزان ، مُجلّد 20 ، علامة طباطبایی ، ترجمة سیّد محمّد باقر موسوی همدانی ، دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ پنجم ، صفحة 350 و 352 ]

ناهمگامی قرائت مذکور با همبستگی آیات

نگاهی به آیات قبل و بعد آیة مذکور ، ناهمگامی قرائت مزبور را روشن می­نماید .

« إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ * وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ * وَ إِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ * وَ إِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ * وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ * وَ إِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ * وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ * وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ * وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ * وَ إِذَا السَّمَاءُ كُشِطَتْ * وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ * وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ * عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ . » ، ( تکویر ، 81 / 1 ـ ١٤ )

به گاه آن ، که هور واژگون شود . * ستارگان دچار تیرگی شوند . * و کوهها زِ جا برآورند و رهسپارشان کنند . * و مردم اُشترانِ باردارِ پا به زای را فرو هِلند . * و دشتیان و کوهیان جانور ، به راهِ رستخیز رو نهند . * و آبهای پهنه هایِ بی کرانه چون گدازه برجَهَند . * و جفت هم شوند هر چه پیکر است و هر چه جان . * برای دختران زنده در مُغاک بردگان ، کنند بازخواست * : گناهشان چه بود کاین چنین شدند کشته زار ؟ * و نامه های کارهای مردمان بگسترد ، به دستشان رسد . * و پوست زِ آسمان هفت لایه برکَنَند . * و دوزخ از درون ِ ژرفنا زبانه باز کَشَد . * و مینویِ بهشتِ جاودان فراز آورند . * درست هر که هر چه کرده نیک و بد ، به پیش روی خویش بنگرد . [ برگردان : مرحوم دکتر محمد حسین روحانی ]

یعنی در هنگامة تکویر و به هم پیچیده شدن خورشید و انکدار و سقوط نجوم و متلاشی شدن جبال و بی صاحب و معطّل ماندن عشار و جمع شدن وحوش ـ یعنی هنگامه ای که حیوانات ؛ شیر ، ببر ، پلنگ ، گرگ ، کفتار ، گُراز ، خرس ، خوک ، آهو ، گوزن ، همه و همه از ترس به هم پناه می آورند ـ و تسجیر و افروخته شدن دریاها ، نفوس سعیده با زنان بهشت تزویج می­شوند !

می­بینید که از چنان قرائتی ، چنین نتیجه ای حاصل می­شود .

بعد از آیة « وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ . » آیات « وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ ، بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ  ... . » آمده است ، یعنی آیة مورد بحث دقیقاً در احوال و اهوال هنگامة قیامت است و بعد از این جریانات است که جهنّم را  بر می­افروزند و بهشت را به اهلش نزدیک می­کنند : « وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ ، وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ . »

وقتی هنوز بهشت به اهلش نزدیک نشده است ، چگونه نفوس سعیده با زنان بهشت تزویج می­شوند ؟

« خداوند در سورة تکویر علایم قیامت را می­شمارد که از آن جمله گرد آمدن حیوانات وحشی به دور هم است : « وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ . » سپس می­فرماید : انسانها نیز در آن روز دور هم جمع می­شوند « وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ . » و زمانی که مردم دور هم جمع شوند .

نفوس جمع نفس است و در فارسی نیز گاهی به مردم ، نفوس گفته می­شود و این اصطلاح فارسی ، اصطلاحی قرآنی است . » [ قرآن ، فلسفه ، علم ؛ دکتر ناصر رسول بایرامی ؛ انتشارات بهجت ؛ چاپ اوّل ؛ 1383 ؛ تهران ؛ صفح 98 ]

وقتی وحوش هراسانند و از ترس به هم پناه آورده­اند ، انسانها هم هراسانند و از ترس به هم پناه آورده­اند .

« يَا أَيُّهَا النَّاسُ ! اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ * يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَ مَا هُمْ بِسُكَارَى وَ لَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ . » ، ( حج ، 22 / 1 ـ ٢ )

آیا باور می­کنید که مادری از هول و هراس ، نوزاد شیر خواره­اش را رها کند اما در همان زمان و با همان هول و هراس حتّی در فکر ازدواج ( تا چه رسد به وقوع آن ) باشد ؟!

* * * * *

« وَ لا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَ لَكِنْ لا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلا أَنْ تَقُولُوا قَوْلا مَعْرُوفًا وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ . » ،          ( بقره ، 2 / ٢٣٥ )

« رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأوَّابِينَ غَفُورًا . » ،    ( اسراء ، 17 / ٢٥ )

« تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكَ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَلِيمًا . » ،                                                                                     ( احزاب ، 33 / ٥١ )

* * * * *

أَنْفُسِكُمْ : تنهاها 

نُفُوسِكُمْ : تن­ها

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ   شما در ضمیرتان چیزی را می پرورانید و می­خواهید به زنانی که عده شان تمام نشده مطلبی را بگویید ، که خدا آن را می­داند . ( اندیشه )

رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صَالِحِينَ  خدا به شما مردم آگاه­تر است ، صالح بودن شما را هم تشخیص می­دهد . ( عمل )

وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ خدا آنچه را در دلهایتان نسبت به زنانتان دارید ، می­داند . ( عاطفه )

* * * * *

 الله یتوفی الانفس گفته یتوفی النفوس نگفته ؛ چون جان از وجود و درون فرد ( تنها ) گرفته می شود نه از بین مردم ( تن­ها ) . 

 

 

« ازواج مطهّره » ، « حور عین » و « خیرات حسان »

در بهشت مطرح است نه در هنگامة قیامت

« وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا ؛ قَالُوا : (( هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ . )) وَ أُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا وَ لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ . » ،                                                                           ( بقره ، 2 / ٢٥ )

قُلْ : « أَ ؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ ؟جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَ أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ . وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ . » ،                          ( آل عمران ، 3 / ١٥ )

« وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ، لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاً ظَلِيلاً . » ،                                              ( نساء ، 4 / ٥٧ )

« جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أَزْوَاجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ ، وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بَابٍ . » ،                                                                              ( رعد ، 13 / ٢٣ )

« إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ * هُمْ وَ أَزْوَاجُهُمْ فِي ظِلالٍ عَلَى الأرَائِكِ مُتَّكِئُونَ . » ،

                                                                                             ( یس ، 36 / ٥٦ )

« يَا عِبَادِ ! لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ * الَّذِينَ آمَنُوا بِآيَاتِنَا وَ كَانُوا مُسْلِمِينَ * ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوَاجُكُمْ تُحْبَرُونَ . » ،                                                     ( زُخرُف ، 43 / ٧٠ )

« مُتَّكِئِينَ عَلَى سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ . » ،                               ( طور ، 52 / ٢٠ )

« وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ * فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ... فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ * ... فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ * ... حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ * ... لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ . » ،                                                                      ( الرّحمن ، 55 / 46 ـ ٧٤ )

« فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ * ... وَ حُورٌ عِينٌ * كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ * ... إِنَّا أَنْشَأْنَاهُنَّ إِنْشَاءً * فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا * عُرُبًا أَتْرَابًا . » ،                                                            ( واقعه ، 56 / 12 ـ ٣٧ )

 

 

 

 

از عروسی قاسم بن الحسن در روز عاشورا

تا تزویج نفوس سعیده با زنان بهشت در روز قیامت

شهید مطهری در بیان تحریفات عاشورا آورده است : ( حاجی نوری ) می­گوید : « در همان گرماگرم روز عاشورا که می­دانید مجال نماز خواندن هم نبود ، امام نماز خوف خواند و با عجله هم خواند . ( نماز خوف همان نماز فریضه است که به صورت قصر خوانده می­شود . ) حتّی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را  سپر قرار دادند که امام بتواند این دو رکعت نماز خوف را بخواند و تا امام این دو رکعت نماز را خواندند ، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی که می­آمد از پا درآمدند . مجالی برای نماز خواندن به اینها نمی­دادند . »

ولی گفته­اند : « در همان وقت امام فرمود : حجلة عروسی را بیندازید ، من می­خواهم عروسی قاسم با یکی از دخترهایم را در اینجا ، لااقل شبیه آن هم که شده ببینم ، من آرزو دارم ، آرزو را که نمی­شود به گور برد ! » 

شما را به خدا ببینید حرفهایی را که گاهی وقتها از یک افراد در سطح خیلی پایین می­شنویم که مثلاً می­گویند : « من آرزو دارم عروسی پسرم را ببینم ، آرزو دارم عروسی دخترم را ببینم . » به فردی چون حسین بن علی نسبت می­دهند ، آن هم در گرماگرم زد و خورد که مجال نماز خواندن نیست !!

و می­گویند : « حضرت فرمود : من در همین جا می­خواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد بکنم و یک شکل از عروسی هم که شده است در اینجا راه بیندازم . » یکی از چیزهایی که از تعزیه­های قدیم ما هرگز جدا نمی­شد عروسی قاسم نوکدخدا ، یعنی نو­داماد بود ، در صورتی که این در هیچ کتابی از کتابهای تاریخی معتبر وجود ندارد . [ حماسة حسینی ، مُجلَّد اول ، شهید مرتضی مطهری ، انتشارات صدرا ، چاپ شانزدهم ، زمستان 1369 ، صفحة 27 و 28 ]

اگر عروسی در روز عاشورا غیر قابل قبول است ، آیا در بحبوحة جریانات هولناک روز قیامت قابل قبول است ؟! 

 

 

نقش اعتقاد به ولایت در مراحل مختلف زندگی

 

نام و نام خانوادگی : فاطمه زارعی

 

استان اصفهان

شهرستان نطنز

 

 

            مقدمه

 

از ابتداي خلقت  انسان تا کنون يکي از نيازهاي اساسي بشر، نياز به راهنما و مشعل داراني به منظور حرکت انسان در مسير پرنشيب و فراز و  مه آلود زندگي بوده است تا  انسان را به   مقصد نهايي که  همان سعادت وکمال و دستيابي به  قرب الهي  است رهنمون گردد  و خالق اين مخلوق   شگفت انگيزکه   خود   بر آفرينش  نيکوي خويش  افتخار  نموده است   ،  هرگز اشرف  مخلوقات خود   را    بي‌راهنما نگذاشته و همواره پيامبري در پس پيامبر ديگر را در ميان آدميان نهاده است. هر چند يکي از وجه تمايزات مهم انسان و ساير مخلوقات  قدرت تعقل اوست، ولي آنچه که تجربيات گذشته نشان داده اين است که عقل همچون چراغي است که تاريکي ظلمت جهان پيرامون را روشن مي کند.عقل مي گويد اي انسان تو در هر راهي گام نهي من روشن کننده ‌ي مسير تو هستم . اما عقل به تنهايي نمي‌تواندراه درست را  هم براي بشر مشخص کند. نمي تواند طرح و نقشه اي صحيح را در اختيار انسان قرار دهد تا او مسير درست را طي کرده و به هدف اصلي خود از آفرينش دست يابد. به همين دليل پروردگار تبارک وتعالي دين را که همان برنامه و نقشه‌ي صحيح  حرکت بشريت است را   همراه با راهنماياني که قدرت تفسير و تشخيص صحيح اين علائم ونشانه هاي موجود در نقشه را دارند براي هدايت بشر فرستادو هر بار به پيامبران جديد طرح کامل‌تري از اين نقشه را ارائه داده  تا در اختيار بشريت قرار دهند و کامل ترين وجامع ترين برنامه‌ي زندگي را در اختيار خاتم پيامبرانش پيامبر اکرم(صل الله عليه واله وسلم)  قرارداده است  و به اين ترتيب نبوت که هدف اصلي آن ارائه امن ترين ،مستقيم ترين و عقلاني ترين برنامه زندگي که منطبق با فطرت انساني باشد خاتمه يافته است . اما ارائه دين اکمل به انسان ها به معناي پايان هدايت نيست . پرواضح است خداوندي که در هدايت بشر خود، اين همه تلاش نموده است کشتي هدايت را در درياي پرتلاطمي که هر لحظه امواج ناآشنا و مخرب آن را تهديد مي‌کندبدون ناخدا رها نمي کند.نبوت پايان يافته است اما هدايت ادامه دارد .پس هنوز نياز به راهنماياني ديگر است که ادامه دهنده راه ناخداي پيشين خود باشند. جانشيناني مي خواهدکه اين کشتي را هدايت کنند.جانشيناني که دردين از آنها به ولي و امام تعبير شده است. پس پذيرفتن اين واقعيت سبب اعتقاد به الزامي بودن ولي و امام پس ازپايان نبوت مي شود .اما سؤالي که مطرح است ، اين است که چگونه ولي وامام تعيين گردد و اعتقاد به ولايت وامامت چه تاثيري برروند زندگي ما  انسانها دارد؟

 

در اين پژوهش ابتدا به صورت خلاصه تعريف امام و چگونگي تعيين آن مطرح شده و سپس به بررسي نقش اعتقاد به ولايت پرداخته مي شود. هرچند تاثيرات بي بديل اعتقاد به ولايت بسيار مفصل تر وگسترده تر از آن است که در اين مقاله و در صفحاتي اندک به آن پرداخته شود . به هر حال برگ سبزي است تحفه‌ي درويش که اميد است مورد قبول خوانندگان محترم آن وا قع گردد.

 

 

امامت وچگونگي تعيين آن

 

 امامت  به معني پيشوائي و امام به عقيده شيعه به کسي گفته مي شود که رياست و رهبري جامعه اسلامي را از جهات سه گانه (از لحاظ حکومت ، بيان معارف و احکام دين ، رهبري وارشاد حيات معنوي) به عهده گيرد و چنين کسي بايد از طرف خدا تعيين و به مردم ابلاغ شود. زيرا همچنان که براي به وجودآوردن ديني، پيغمبري از جانب خداوند مبعوث مي‌شود براي حفظ و بقاي آن دين نيز تعيين و نصب امام از جانب خدا لازم و ضروري مي‌باشد. امامت يک مقام انتصابي از طرف خداوند است  نه يک مقام انتخابي از طرف مردم. زيرا مقام امامت بسي قدرش بزرگ‌تر و شانش عظيم تر و مکانش عالي‌تر وعمقش عميق تر از آن است که مردم با عقول (ناقص) خود بدان برسنديا با آراء خود آن را درک کنند و يا به ميل واختيار خود امامي را (مانند اهل سنت ) انتخاب کنند و منصب امامت مقام شامخي است که خداوند عزوجل آن را پس از نبوت وخلت[1] در مرحله سوم به حضرت ابراهيم اختصاص داده  و فضيلتي است که او را بدان مشرف نموده و نامش را بلند گردانيده است. آنجا که در سوره بقره آيه 124 مي فرمايد:

                " اني جاعلک للناس اماما قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين":

خداوند فرمود : من تو را براي مردم امام و پيشوا  قرار مي‌دهم . ابراهيم گفت: از فرزندان من (هم امام مي‌شود)؟فرمود::: عهد و پيمان من به ستمکاران نمي‌رسد (از فرزندان تو آنهايي که ستمکار باشند لايق امامت نيستند.)

پس اين آيه  تصدي مقام  امامت را براي ستمکاران و ظالمان تا روز قيامت باطل نمود و آن را در ميان برگزيدگان و پاکان نهاد و سپس  خداوند ابراهيم را گرامي داشت و امامت را در اولاد پاک و برگزيده‌ي او قرار داد و در آيه 72و73 سوره انبياءفرمود:

"ووهبنا له اسحق و يعقوب نافله و کلاجعلنا صالحين و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا واوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوه و ايتاء الزکوه و کانو لنا عابدين."  

و اسحاق و سپس يعقوب را به او بخشيديم و همه را صالح و شايسته نموديم و آنها را اماماني قرار داديم که به امر ما رهبري کنند و انجام کارهاي نيک و همچنين خواندن نماز و دادن زکات را به آنها وحي کرديم و آنان از پرستش کنندگان ما بودند.

بنابراين  امامت هميشه در فرزندان(پاک و برگزيده‌ي)او بود و در طول قرن ها از همديگر ارث مي‌بردند تا اين که خداي تعالي آن را به پيامبر اکرم صل الله عليه و آله ارث داد و در آيه 68 سوره آل عمران فرمود:

              "ان اولي الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبي والذين امنوا والله ولي المومنين"

سزاوارترين و نزديک ترين مردم به ابراهيم کساني هستند که پيروي او را نموده و اين پيامبر  و ايمان آورندگانندو خداوند ولي مومنان است.

پس امامت مخصوص آن حضرت بود و او به دستور خداي تعالي و به رسم آنچه خداوند واجب نموده بود آن را به عهده علي عليه السلام گذاشت و سپس در ميان فرزندان برگزيده ي او که خداوند به آنان علم و ايمان داده است، جاري گشت . چنانچه خداوند در سوره روم آيه 56 مي‌فرمايد:

               " و قال الذين اوتو العلم والايمان  لقد لبثتم في کتاب الله الي يوم البعث"

که مراد از  اهل علم و ايمان که در آيه شريفه آمده است، ائمه هدي مي باشند. بنابراين امامت مخصوص اولاد علي عليه السلام است تا روز قيامت .زيرا بعد از حضرت محمد (ص) پيامبري خاتمه يافته است.و امامت هم نظير نبوت از مسائلي است که از حد بشري بيرون است و به همين جهت از حد استطاعت انسان بيرون است و بايد از طرف پروردگار مشخص شود و از طريق وحي باشد . با اين تفاوت که نبوت مستقيماازناحيه خداست، ارتباط پيامبر است با خدا،و امامت تعييني است از ناحيه پيامبر  و ناحيه پيامبر از ناحيه خداست [2].

و در تمام عمر بشريت وجود امام الزامي است وبه همين جهت امام صادق عليه السلام مي فرمايند::

"ان الارض لا تخلو الا و  فيها امام" زمين هيچ گاه خالي ازامام باقي نمي ماند.و نيز از آن حضرت است که مي فرمايند::     "لو بقي اثنان لکان احدهما الحجه علي صاحبه"  اگر دو نفر در روي زمين باقي بماننديکي از اينها بايد حجت در روي زمين باشد ،غير از اين نيست. [3]

امامت درحقيقت مقام انبياء و ميراث اوصياء است زيرا امامت ،خلافت خدا ورسول(ص) ومقام اميرالمومنين و ميراث حسن و حسين عليهم السلام است .

امامت زمام دين و مايه ي نظام مسلمين و موجب صلاح دنياو  عزت مومنين است .

 امامت ريشه ي نمو کننده اسلام و شاخه ي بلند آن است .

کامل شدن نماز و زکات و روزه و حج و جهاد وزياد شدن غنائم و اجراي حدود واحکام و صيانت حدود و قلمرو ممالک اسلامي با وجود امام است .

امام حلال خدا را حلال  و حرامش را حرام مي داند ، در اجراي حدود الهي قيام مي‌کند و از حريم دين دفاع مي نمايد و مردم را با حکمت و پند و موعظه ي نيکو و برهان قاطع به راه پروردگار دعوت مي کند.

امام مانند خورشيد طالع و درخشاني است که نورش گيتي را فرا  گيرد و در افقي است که دستها و ديدگان بدان نرسد .

امام چون ماه شب چهارده و مانند چراغ فروزان و مشعشع است و ستاره ي هدايتي است که در تاريکي هاي شب و عبور ازبيابان ها و در امواج درياها موجب راهنمايي مردم است .

امام مانند آب نوشين وگوارا براي تشنگان (معارف الهي)و دلالت کننده بر طريق راستي و نجات دهنده از هلاکت است .

امام يگانه ي روزگار خويش است .کسي است که افق حقيقتش از دسترس مردم و توصيف وصف کنندگان بسي بلند تر است [4]. پس همگان به عجز و قصور خود معترف گشته اند و عقل هاي ناقص ما و دانش اندک ما هرگز نمي تواند به عمق شخصيت آن بزرگان دست يابد.

                 کتاب فضل تو را آب بحر کافي نيست              که تر کنم سر انگشت و  صفحه بشمارم. 

 

در زماني که به امام ومقام  ولايت دسترسي نيست و يا در زمان حال که در غيبت کبري  امام عصر (عج الله تعالي فرجه) به سر مي بريم، جانشيني آن حضرت  بر عهده ولي فقيه است که او نيز از طريق انتصاب عامه به مقام ولايت رسيده است . در اين نوع انتصاب خداوند شخص خاصي را با نام و مشخصات معين  انتخاب ننموده است ،بلکه خصوصيات و ويژگي هاي فردي که صلاحيت رهبري جامعه را دارد  را از طريق پيامبر و ائمه معصومين مشخص کرده و هر کس در اين خصوصيات اصلح تر است مشروعيت لارم براي انتصاب مقام ولايت فقيه را دارا مي باشد.

 

با توجه با  اين که انسان يک موجود پيچيده است، پس ابعاد وجودي آن بسيار گسترده است. اما به طور کلي ابعاد وجودي زندگي انسان،   در دو محدوده ي فردي و اجتماعي قرار دارد که اين دو محدوده ،زير مجموعه هاي متنوعي دارد که ابعاد مختلف زندگي انسان را مي سازد . برخي از اين ابعاد عبارتند از:: بعد اجتماعي،  اخلاقي ، اقتصادي ، علمي ، رواني

در اين فرصت اندک فقط به برخي خصوصيات برجسته ائمه در بعضي ابعاد اشاره مي شود که شيعيان با الگوگيري از آنها تاثيرات بسيار مفيد و سازنده اي را در زندگي خود ايجاد مي کنند و بدين طريق شخصيت وجودي خود را تعالي مي بخشند.

تمام ابعاد ذکر شده هم در محدوده  ي فردي (يعني ابعاد وجودي يک فرد ) و هم در محدوده  ي اجتماعي (يعني ابعاد وجودي کل انسان ها و تاثير دادن و تاثير گرفتن از يکديگر ) قابل طرح است که بعضي از آنها مورد بررسي قرار مي گيرد .اما قبل از آن به اين مسئله پرداخته مي شود که چرا انسان ها و به طور خاص و ويژه اهل تشيع از ميان همه ي مسلمانان اعتقاد و عشق وافري به امامت و ولايت دارند.

رمز عشق و اعتقاد به ولايت

سبب دوستي و محبت ائمه  در دلها چيست؟حتما رمزي دارد . چيزي در محبوب هست که براي محب از نظر زيبايي خيره کننده است و او را به سوي خود مي کشد جاذبه و محبت در درجات بالا " عشق " ناميده مي شود.فوق العادگي امامان ما در چيست که عشق ها را برانگيخته و دلها را به خود شيفته ساخته  و رنگ حيات جاوداني گرفته است و براي هميشه زنده است؟چرا دلها همه خود را با آنها آشنا مي بينند و اصلا آنها را مرده احساس نمي کنند بلکه زنده مي يابند؟

مسلما ملاک دوستي آنها جسمشان نيست، زيرا جسم آنها در بين ما نيست.محبت به آنها از نوع قهرمان دوستي که در همه ملت ها  وجود دارد نيست.همچنين اشتباه است  که بگوييم  که محبتشان از راه محبت فضيلت هاي انساني و اخلاقي است وحب آنها حب انسانيت است .درست است آنها مظهر انسان کامل بودند و درست است  که انسان نمونه هاي عالي انسانيت را دوست مي دارد ،اما اگر آنها فقط  همه ي اين فضايل انساني را داشتند ،: حکمت و علم ، فداکاري و ازخودگذشتگي ، تواضع و فروتني ، ادب ، مهرباني و عطوفت ، ضعيف نوازي ، عدالت ، آزادي و آزادگي ،احترام به انسان ها ،ايثار، شجاعت، مردانگي   ،سخا و جود و کرم وغيره ، اما رنگ الهي نداشتند،مسلما اين قدر که امروز عشق به ائمه هست  ،نبود.

اينان از اين نظر محبوب هستند که پيوند الهي دارند .دل هاي ما به طور ناخوداگاه و فطري  در اعماق خويش با حق  رمز و راز و پيوستگي دارد ،چون اينان را آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق مي يابد به آنها عشق مي‌ورزددر حقيقت پشتوانه ي عشق به آنها پيوند جانها با حضرت حق است که براي هميشه در فطرت ها نهاده شده ، و چون فطرت ها جاوداني است، مهر به ائمه هم جاوداني است. آنچه که آنها را براي هميشه درخشنده و تابان قرارداده است ايمان و اخلاص آنهاست و آن است که به آنها جذبه ي الهي داده است.[5]

آري! اين عشق با گوشت و خون تشيع در هم آميخته شده است و صحنه هاي عجيب و خارق العاده اي ايجاد کرده است که با هيچ منطق عقلاني قابل توجيه نيست و فقط پاسخ آن را مي توان در مکتب عشق جست  و جو کرد .تاريخچه هاي شگفت و جالب و حيرت انگيز  آنها صفحات تاريخ اسلام را مفتخر ساخته است. دست جنايتکاران ناپاکي از قبيل زيادبن ابيه و پسرش عبيدالله و حجاج بن يوسف و متوکل و در راس همه ي اينها معاويه بن ابي سفيان به خون اين زبده هاي انسانيت تا مرفق[6] آلوده است.

 

 

 

تاثير اعتقاد به ولايت در بعد اخلاقي

به مجموعه ي خصلت ها ، منش ها ، طرز تفکرها ،شيوه ي ارتباط برقرار کردن با ديگران بعد اخلاقي و رواني فرد گفته مي شود . برخي متفکران حتي روان و اخلاق را هم دو مقوله ي جدا از هم فرض نموده اند و در دو حيطه ي جداگانه مورد بررسي قرار مي‌دهند. اما اگر اين دو را از هم جدا فرض کنيم باز هم ارتباط آنها با يکديگر بسيار نزديک و تنگاتنگ است و عمده ي موضوع مورد بحث آنها جنبه ي روح ورواني فرد و يا رفتارهايي است که از بعد روحاني انسان سرچشمه مي گيرد . رفتارهايي که فقط با وضعيت جسمي انسان و خصلت هاي غريزي فرد قابل توجيه نيست.انواع رفتارهايي که از انسان سر مي زند و در مجموعه ي رفتارهاي اخلاقي طبقه بندي مي شود ،بسيار متنوع و گوناگون  است که در اين فرصت اندک مجال بررسي همه ي انواع آن وجود ندارد و فقط به برخي از انها اشاره مي شود .

 

 

 

الف )تواضع و فروتني و دوري از کبر و غرور

اين خصلت از صفات حميده ونيکو ي انساني است که مخصوصا از صاحبان جاه و مقام بسيار مطلوب و پسنديده است . زيرا به قول سعدي :                       

                         تواضع ز گردن فرازان نکوست                         گدا  گر تواضع کند خوي اوست.

خداوند تعالي چنين مردمي را که در زندگي خويش تواضع را مشي خود قرار داده اند ،بندگان مخصوص خود شمرده و آنان را در قرآن کريم  ستوده است . ائمه اطهار عليهم السلام که در تمام سجاياي اخلاقي و فضائل نفساني نمونه و سرمشق ديگران بوده اند در اين خصلت حميده نيز گوي سبقت را از همگان ربوده اند.

  از ابراهيم بن عباس روايت شده است که گفت :من هرگز نديدم که حضرت ابوالحسن الرضا عليه السلام درتکلم کردن به کسي ستم کند و بد بگويد و نديدم سخن کسي را قطع کند  ، بلکه صبر مي‌نمود تا او از سخن گفتن فارغ مي شد ، بعد از آن تکلم مي نمودو هرگز نديدم که در خنديدن قهقه کند ،بلکه خنده ي او تبسم بود و چون خلوت مي شد و سفره طعام را از براي او حاضر مي کردند ،جميع غلامان و مملوکان خود،  حتي دربانان را بر سر سفره مي نشانيد . [7]            

کبرو غرور نقطه ي مقابل تواضع و فروتني است و سر منشا تمام  بدي ها در اين عالم است  . کبر و غرور سبب شد تا ابليس پس از چندين هزار سال بندگي پروردگار باري وتعالي از فرمان حق سرباز زند ونه تنها به آدم سجده نکرد بلکه دشمن قسم خورده ي انسان شد و ازخداوند تا قيامت مهلت خواست  و سوگند ياد کردکه تمام بندگانت را گمراه مي کنم به جز مخلصون . وسرمنشا انواع وسوسه هاي شيطان رانده شده که منجر به آلوده شدن دست بشريت  به انواع گناهان است ، همان غرور و تکبر نابه جاي ابليس است  .غروري که به کينه توزي تبديل شد  و منشا تمام بدي ها شد.

پس ما اهل تشيع با داشتن چنين اماماني والگو گرفتن از آنها و آگاهي کامل از مخرب بودن کبرو غرور بي موقع و نادرست بايدطريق تواضع و فروتني پيش گرفته تا خود و در درجه ي بالاتر جامعه ي اسلامي از بسياري از بلاها در امان باشد .

 

ب) اخلاص و نداشتن توقع مادي

 چون ائمه معشوق واقعي خويش را يافته اند و تمام اعمال آنها رنگ الهي به خود گرفته است   ،درقبال تمام کارهاي خود هيچ اجر ومزد دنيايي نمي خواهند. و آن بزرگواران هرگز توقع و انتظار مادي از کسي نداشتند. پس اگر به ولايت و امامت اين بزرگواران معتقد باشيم سعي مي کنيم مانند آنها عمل کنيم و همه ي کارهاي خود را رنگ خدايي بدهيم.

ج ) جود وبخشش

مرحوم کليني از اسبع بن حمزه نقل مي کند:  :که من در مجلس امام رضا عليه السلام بودم و مردم زيادي از آن حضرت مسائل حلال و حرام مي‌پرسيدند . در اين حال مرد بلند قد و گندمگوني پيدا شد و گفت: السلام عليک يابن رسول الله . من يک نفر از دوستداران تو و پدران بزرگوارت هستم .از سفر مکه برگشته و خرج راه گم کرده و نمي توانم به مقصد بروم . اگر شما کمکي به من برسانيد ، مرا متنعم ساخته ايد و من وقتي به شهر خود رسيدم ،چون مستحق صدقه نيستم عين همان مبلغ را به فقرا (عوض شما) صدقه مي دهم .

حضرت رضا عليه السلام فرمودند::بنشين و زماني با مردم صحبت نمودند تا مردم رفتند . آنگاه آن حضرت درون خانه رفتند و ساعتي نگذشت و بيرون آمدند در را پيش کردند و دست از بالاي در بيرون نمودند و فرمودند:   خراساني کجاست ؟ مرد گفت:   اينجا هستم . فرمودند: اين دويست دينار را بگير و براي مخارج خود صرف کن و اين وجه را براي خود مبارک بدان و تصدق مکن و بيرون برو که من تو را نبينم و نه تو مرا.

بعد از آن که آن شخص بيرون رفت سليمان يکي از ياران امام، که آنجا بود از امام پرسيد: شما که احسان فرموديد ، چرا خود را نشان نداديد؟

حضرت فرمود: از ترس اين که مبادا از جهت برآوردن نياز او ذلت سؤال را در چهره ي او ببينم . مگر نشنيده اي که پيامبر اکرم (ص) فرموده است: :" المستتر بالحسنه تعدل سبعين حجه والمزيع بالسيئه مخذول و المستتربها مغفورله" کسي که احسان خود را بپوشاند و مخفي بدارد،  فضيلت آن برابر هفتاد حج است و کسي که گناه و بدي را آشکار کند، خوار و مخذول است و پوشاننده گناه آمرزيده است[8].

شيعه واقعي  بر اين امر راضي نمي شود که خود راحت بخوابد و همسايه اش گرسنه ودر تنگنا بماند.

د ) داشتن سعه صدر

سعه صدر يعني  زودرنج نبودن و عجول و بي حوصله نبودن. از خصوصيات بسيار ارزشمند و از بزرگ ترين عوامل موفقيت در انجام امور مختلف است و به همين دليل است که حضرت موسي عليه السلام در اولين گام از شروع ماموريت الهي خويش از خداوند عزو جل طلب سعه صدر و گشادگي سينه مي کند.در آموزه هاي ديني روايت هاي فراواني که دلالت بر وجود اين خصيصه ارزشمند در پيشوايان ديني ما باشد وجود دارد .

امام حسن عليه السلام در برخورد با مرد شامي و شنيدن آن همه دشنان و ناسزا به او فرمود ::اگر پول مي خواهي بي نيازت مي ‌کنم و اگر مسکني نداري ، مسکن مي دهم . و به قدري به او لطف کردکه مردشامي شرمنده شد و گفت:خدا بهتر مي داند که چه کسي را رهبر قرار دهد.

 

ه )زهد و پرهيزگاري و دوري از گناه(تهذيب نفس)

امام معصوم است ، يعني نه تنها گناه نمي کند ، بلکه فکر گناه کردن را هم به خود راه نمي دهد.غفلت ، فراموشي و شک در آنها راه ندارد. امامان معصوم در زهد و عبادت و پارسائي همچون پيامبر اکرم (ص) مي باشند.

روايت است: حضرت رضا عليه السلام هر سه روز يک ختم قرآن انجام مي داد و مي‌فرمود::اگر بخواهم در کم تر از سه روز هم مي توانم يک قرآن ختم کنم ، وليکن هنگامي که به آيات توجه مي کنم و تفکر وتدبر مي کنم ،که اين آيه در چه موضوعي ودر چه وقت نازل شده است و لذا قرآن را درهر سه روز يک دور قرائت مي کنم. و در سفرشان به مرو در هر شهري  که ده روز اقامت مي کرد ، روزها را روزه مي گرفت و چون شب مي شد پس از نمازافطار مي کرد و نافله ي نمازهاي مغرب و نماز شب وشفع و وتر و نماز صبح را را حتي در سفر ترک نمي کرد.

هر چند که ما نمي توانيم کاملا شبيه آن بزرگواران عمل کنيم و امام علي عليه السلام هم تاکيد مي کنند شما نمي توانيد مانند ما باشيد ، اما ما با يد سعي کنيم خود را به اين الگوهاي گرانمايه نزديک تر کنيم و اگر عشق به ائمه باشد اين کار بسيار راحت تر است،زيرا محبت به سوي مشابهت و مشاکلت مي راندو قدرت آن سبب مي شود که محب به شکل محبوب درآيد . به همين جهت است که اسلام در موضوع دوست يابي بسيار اهتمام ورزيده و در اين زمينه آيات و روايات بسيار وارد شده است زيرادوستي همرنگ سازاست وزيبا ساز و غفلت آور . آنجا که پرتو افکند ، عيب را هنر مي بيند و خار را گل و ياسمن .

ي ) ترسو نبودن      :

براي ائمه مسئله مرگ و شهادت کاملا حل شده است . آنان با شناخت هدف نهايي از آفرينش انسان و عدم دلبستگي به اين زندگي بي ارزش و کوتاه دنيوي مرگ را همچون پلي براي رهايي از سختي ها و رسيدن و سرزميني امن وراحت تلقي مي کنند .

مولاي متقيان علي عليه اسلام در اين زمينه مي فرمايند::به خدا سوگند به مرگ آن چنان علاقه دارم ، که طفل به سينه ي مادر ندارد .

و )آزادگي 

امام از هر گونه اسارت و وابستگي غيرالهي نظير وابستگي به قبيله و نژاد دور بوده و هرگز براي متاع بي ارزش دنيايي آزادگي خود را در بند نمي کشيدند، تا آنجا که امام حسين عليه السلام در واقعه ي عاشورا با وجود ازدست دادن عزيزترين اعضاي خانواده و يارانش فرياد هيهات من الذله سر داد.

 

 

تاثير اعتقاد به ولايت در بعد اجتماعي

الف ) عدالت اجتماعي و مساوات بين همه افراد جامعه

اگر ما مسلمان و به طور ويژه و خاص شيعه از امام علي عليه السلام الگو بگيريم ، هيچ نوع بي عدالتي در جامعه به وجود نخواهد آمد. ايشان به مسئله عدالت دقت عمل بسياري داشته اند و اين مسئله درباره ناکثين و کساني که بعد از قتل عثمان به امام گرويدندولي بعد پيمان شکسته و جنگ جمل رابه پا کردند به خوبي به چشم مي خورد . زيرا آنها از امام تقاضاي حقوق و مزاياي مالي و اجتماعي فوق العاده داشتند و همين که ديدند امام براي کسي حساب خاصي باز نمي کند و هر چه افراد سرشناس و خودخواه به امام پيشنهاد مي کردند که در کارها با ما مشورت کن ، حضرت مي فرمود: : هر کجا حکم و رضاي خداوند بدانم، از همه مشورت مي گيرم که قهرا شما هم جزء آن جمع خواهيد بود .آنها تقاضاي کمک هاي فوق العاده داشتند ولي امام که در حفظ مال محرومان دقيق بود حاضر نبود به تقاضاي غيرعادلانه آنان گوش دهد.ايشان مي فرمودند:به خدا سوگنداگراقليم هفتگانه را به من بدهندتا به مورچه اي ظلم کرده و پوست جوي را از دهان او بگيرم ، اين کار را نخواهم کرد.

درضمن عهدنامه به مالک اشتر چنين دستور مي فرمايد:"بايد براي دورترين نقاط کشور همان مقدار سهم باشد که براي نزديک ترين آنها به مرکز حکومت است ."

اين عدالت را نه تنها درمورد مسلمانان بلکه غير مسلمانان نيز اعمال مي نمود.در جايي که امام شنيدند زينت يک زن غير مسلمان را از او گرفته و به او ظلم شده و امنيت عمومي نسبت به او عملي نشده، به قدري ناراحت شدند که فرمودند::اگر مسلمان از اين حادثه بميرد جا دارد.

ب) سوء استفاده نکردن از مقام و موقعيت شغلي 

خداوند در سوره آل عمران آيه 79 چنين مي فرمايد: : براي هيچ بشري سزاوار نيست که خدا به او حکمت و نبوت بدهد سپس به مردم بگويد بنده من باشيد .آري بندگي مخصوص خداست و بس.

در همين زمينه امام علي عليه السلام مي فرمايد: : من هم يک نفر مثل شما و از خودتان هستم. هر چه براي شماست ، براي من هم هست و هر حکم و ضرري که عليه شماست ،عليه من هم هست. همه از حقوق مساوي برخورداريم.   

حضرت علي عليه السلام در پنجمين نامه اي که در نهج البلا غه آمده است به فرماندار آذربايجان مي نويسد:::"ان عملک ليس لک بطعمه و لکنه فيعنقک امامه" ( همانا مقام و عملکرد تو براي تو يک امانت و مسئوليت است ، نه يک وسيله  ارتزاق و زندگي و رفاه )

اگر همه به ائمه عشق بورزند و فقط کسي چون امام علي عليه السلام را  الگوقرار بدهندو وبه مقام و منصب هاي دنيايي به اين ديده بنگرند ، هرگز از آنها به عنوان وسيله اي به منظور دستيابي به اهداف خودخواهانه ي خويش استفاده نمي کنند.

 همان کسي که در زمان اختلاف با يک غير مسلمان بر سر زره اي که امام علي صاحب آن بود و مرد نصراني غصب کرده بود، همچون يک فرد عادي جامعه در محکمه قاضي حاضر مي شود و چون شاهدي  براي ادعاي خود ندارد، قاضي به نفع مرد نصراني راي مي دهد و امام علي بدون در نظر گرفتن مقام رهبري و خلافت خود  اين قضاوت را مي پذيردو مرد نصراني آنقدر اين قضاوت را منصفانه و به دور از تبعيض مي بيند که در همان جا به اين که صاحب واقعي زره امام علي عليه السلام است اعتراف کرده و با کمال ميل به اسلام ايمان مي آورد و مي گويد: ايمان و اعتقاد به ديني که رهبر و کسي که در راس حکومت است با فرد عادي جامعه هيچ فرقي ندارد وبا او مساوي است بسيار ارزشمند و ستوده است  .

 

ج ) علاقه به ولايت سبب استواري و ثبات جامعه

نيروي محبت از نظر اجتماعي نيروي عظيم و مؤثري است. بهترين اجتماع آن است که با نيروي محبت اداره شود . محبت زمامدار به مردم و محبت وارادت مردم به زمامدار. علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگي است براي ثبات و ادامه ي حيات حکومت، و تا محبت نباشد ، رهبر نمي تواند و يا بسيار دشوار است که اجتماعي را رهبري کند و مردم را افراد منضبط و قانوني تربيت کند ولو اين که عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار کند. مردم آنگاه مقيد به قانون خواهند بود که از زمامدارانشان علاقه ببينندو آن علاقه هاست که مردم را به پيروي و اطاعت مي کشد.

خداوند در سوره آل عمران آيه 159 علت گرايش مردم به پيغمبر اکرم  صل الله عليه و آله  را علاقه و مهري دانسته که نبي اکرم نسبت به آنان مبذول مي داشت.و باز دستور مي دهد که آنها را ببخش و برايشان استغفار کن ، همچنان که دوستي و حلم و تحمل ، همه از شئون محبت و احسانند.[9]

اگر حاکمان جامعه و مردم هردو پيرو  ولايت و ائمه هدي باشند ، جامعه اي با ثبات و در امنيت ايجاد مي شود که درچنين شرايطي همه ي ابعاد وجودي انسان به نهايت رشد و تعالي خود  مي رسد.

 

تاثير اعتقاد به ولايت در بعد اقتصادي

اگر افراد جامعه از تک تک افراد  و عموم جامعه تا زمامداران به شيوه هاي زندگي ائمه توجه نموده و از آنها سرمشق بگيرند، جامعه از لحاظ اقتصادي به رشد شايان توجهي دست خواهد يافت و مهم ترين تاثير آن بي نيازي کشور اسلامي از ساير ملل به ويژه ملل غير مسلمان مي باشد.

 

الف ) عدم اسراف در ميان حاکمان جامعه

حضرت علي عليه السلام در نامه اي به ابن عباس چنين نوشتند::

" اما بعد فلا يکن حظک في ولايتک مالا تستفيده و لا غيظا تشتفيه و لکن اماته باطل احياء حق."

( درحکومتي که داري نبايد ثروت اندوزي کني و حق نداري از قدرت خود سوء استفاده کني و غيظ خود را نسبت به رقيب و مخالف اعمال نمايي. بلکه هدف تو بايد نابود کردن باطل و زنده کردن حق باشد.)

در اينجا امام ابن عباس را به ساده زيستي  دعوت نموده است.و خود آن حضرت به هنگام ورود به شهري براي حکومت، چنين فرمود::وارد شهر شما شدم با همين لباس هاي کهنه ام و با همين اثاثيه و با همين مرکب و اگر ديديد پس از مدتي به غير از وضع موجودم از شهر بيرون رفتم بدانيد که در اموال خيانتي کرده ام .[10]

حضرت علي ابن موسي الرضا عليه اسلام در همان زماني که ولايتعهدي به ايشان تحميل شده بود ، روي حصير زندگي مي کردند و با بردگان در کنار هم غذا ميل مي فرمودند.

 

ب ) عدم اسراف در ميان عموم جامعه

بخش عمده اي از  سرمايه هاي مالي که در جامعه ودرخانواده هاهزينه مي شود، صرف مخارجي مي گردد که نياز واقعي و ضروري نيست ، يعني بدون آنها نيز  افراد مي توانند زندگي راحتي داشته باشند.در اسلام هيچ مخالفتي با رفاه و آسايش افراد وجود ندارد ،آنچه که با آن مخالف است و آن را ناپسند مي داند،اسراف و  تجمل گرايي است.متاسفانه در جامعه‌ي ما نيز  چنين مواردي به چشم مي خوردکه نشات گرفته از تبليغات قدرت هاي استعمارگر است که سعي در به دست آوردن هر چه بيش تر سوداقتصادي هستند.اگربه بررسي  افراد و يا خانواده هايي که اين شيوه ي زندگي را دارند  ،بپردازيم متوجه کم رنگ بودن اعتقادات ديني و عدم پايبندي محکم آنها به اسلام مي شويم .

هر چه انسان معتقدتر باشد و بيش تر به ائمه و پيامبر عشق بورزد ، بيش تر آنها را الگوي خويش قرار داده و سعي در هم رنگ شدن با آنها  دارد، اماماني که در ساده زيستي نمونه اند و حتي  در مقايسه با ساير افراد جامعه زندگي بسيار محقرتري داشته اند .حضر ت فاطمه سلام الله عليها در شب عروسي خويش با همان لباس کهنه به خانه ي بخت رفت و لباس عروسي خويش را به فقير داد.اگرما به  زندگي ايشان وازدواج موفقشان با امام علي عليه السلام توجه کنيم خواهيم ديد معيار خوشبختي، مراسم هاي پرهزينه و داشتن زندگي هاي مجلل واشرافي نيست ، چرا که چه بسيار خانواده ها که در رفاه کامل به سر مي برند ولي احساس خوشبختي نمي کنند.

 

زماني که يک کشور اعم از حاکمان و دولتمردان آن تا تمامي  افراد عادي آن جامعه سعي در کاهش هزينه هاي  بي فايده و غير ضروري  داشته باشند ، سرمايه هاي بيش تري ذخيره مي شود و مي توان با آن سرمايه ها رفاه تعداد بيش تري از افراد جامعه را تامين کرد و در خانواده ها آرامش وصلح و صفا و دوستي بيش تري فراهم مي شود .زيرا برخي مشکلات خانوادگي که سر منشا ساير اختلافات در خانواده و نهايتا درجامعه مي شود ،از مسائل اقتصادي شروع مي شود  .

 

 

 

 

تاثير اعتقاد به ولايت در بعد علمي

بايد دانست که علم امام را با دانش ديگران نمي‌توان مقايسه نمود و اگر کسي در مقام مقايسه برآيد چنين قياسي صحيح نبوده و به اصطلاح اهل منطق قياس مع الفارق[11] خواهد بود زيرا علم امام موهبتي و از جانب خداوند افاضه شده است .در حالي که علم ديگران ولو در اثر نبوغ ذاتي هم باشد اکتسابي و تحصيلي است و ائمه عليهم اسلام هم در علم و ساير فضائل نفساني نسبت به هم فرقي ندارند و با توجه به شرايط زمان و آماده بودن اوضاع و احوال ، علم خود را ظاهر و بيان فرموده اند.

به عنوان مثال درزمان امام رضا (ع) مناظراتي بين آن حضرت  و رؤساي اديان و فرق  صورت گرفت که تفوق علمي او را برهمگان آشکار نمود.

 هميشه امام ازمنظر علمي در جايگاهي بسيار بلندمرتبه تر از ساير بشر قرار داشته اند وبه همين دليل در مسائل علمي هم به وجود اين بزرگواران نياز بوده است .   پيامبر اکرم صل اله عليه و اله وسلم نيز به اين مهم اشاره و همچنين اهميت و ضرورت نياز به امام رادراين زمينه گوشزد نموده است .آنجا که مي فرمايد :

" انا مدينه العلم و علي بابها، فمن اراد المدينه و الحکمه فلياتها من بابها"

"من شهرعلمم و علي درآن شهر است ،پس هرکس بخواهددر اين شهرعلم و حکمت وارد شود، ازدرگاهش بايد وارد گردد."

 

اگرچه علم ائمه از نوع الهي  و ماوراء بشري است ، اما اين به آن معنا نيست که انسان ها به اين بهانه خود را از فراگيري علم و دانش دور کرده  و آن را دست نيافتني  بداند . در دين ما به فراکيري علم بسيار سفارش شده است و اعتقاد به ائمه و پذيرش قلبي وعملي آموزه هاي آنها  سبب تلاش هر چه بيش تر انسان براي دست يافتن به افق هاي ناشناخته ي علم،البته از نوع سودمند آن، مي شود  .در اينجا به برخي از احاديث و روايات پيامبر و ائمه در اين زمينه اشاره مي کنيم:

مردي از انصار نزد رسول  اکرم آمد و سؤال کرد :" يا رسول الله ! اگر جنازه ي شخصي در ميان است و بايد تشييع و سپس دفن شود و مجلس علمي هم هست که از شرکت در آن بهره مند مي شويم ، وقت و فرصت هم نيست که در هر دو جا شرکت کنيم ، در هر کدام از اين دو شرکت کنيم  از ديگري محروم مي مانيم ، شما کدام يک از اين دو را دوست مي داري تا من در آن شرکت کنم ؟ "

رسول اکرم فرمودند :" اگر افراد ديگري هستند که همراه جنازه بروند و آن را دفن کنند ، در مجلس علم  شرکت کن . همانا شرکت در يک مجلس علم از حضور در هزار تشييع جنازه و از هزار عيادت بيمار و از هزار شب عبادت  و هزار روز روزه و هزار درهم تصدق و هزار حج غير واجب و هزارجهاد غير واجب بهتر است . اينها کجا و حضور در محضر عالم کجا؟ مگر نمي داني به وسيله ي علم  است که خدا اطاعت مي شود ، و به وسيله ي علم است که عبادت خدا صورت مي گيرد . خير دنيا و آخرت با علم توام است . "[12] 

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند که : "مردي به پيامبر خدا صل الله عليه و آله و سلم عرض کرد:   " اي پيامبر خدا (ص) علم چيست ؟ " پيامبر خدا (صل الله عليه و آله و سلم ) فرمودند:   : "علم ، خاموش بودن و سکوت است . :"

آن شخص عرض کرد:   " بعد از آن ؟"   پيامبر خدا (ص) فرمودند:   " بعد از آن ، گوش دادن به آن است . "   او عرض کرد:   " بعد از آن ؟ "  پيامبر اکرم (ص ) فرمودند:   " حفظ کردن و به خاطر سپردن آن . :" آن شخص عرضه داشت:   " بعد از آن ؟ " پيامبر خدا (ص) فرمودند:   " عمل کردن به آن . "  آن شخص عرض کرد:  : " بعد از آن ؟ پيامبر خدا فرمودند:   " بعد از آن که خود به آن عمل کردي ، آن را هم به ديگران هم برساني . "[13]

در روايتي ديگر"صفوان بن عسال " مي گويد:  " خدمت پيامبر اکرم رسيدم ، حضرت در مسجد نشسته بود و بر برد سرخ رنگ خويش تکيه داده بودند . عرض کردم:  " اي پيامبر خدا ! من براي يادگيري علم و دانش و به طلب آن آمده ام . "

 پيامبر خدا فرمودند:  " اي طالب علم !  خوش آمدي . همانا فرشتگان با پر و بال خود پيرامون دانشجو را مي گيرند و آن چنان گرداگرد او جمع مي شوند که برخي از آن ها بر برخي ديگر سوار مي شوند تا اينکه به آسمان دنيا برسند از جهت محبت و دوستي  که به دانشجو و دانش دارند . [14]"

روايت ها در اين زمينه بسيار فراوان است که در اين مجال اندک نمي گنجد و اشاره به موارد  ذکر شده بيش تر به منظور تاکيد به توجه اسلام و پيامبر و ائمه عليها سلام به مساله علم آموزي و ارزش و اهميت  آن است .

اگر کسي که اعتقاد کامل به ولايت داشته  وبه تمام رفتار ، گفتار و کردار اين بزرگواران  از اعماق وجو د يقين پيدا کرده باشد ،پس حتما به آنها عمل نموده و در زندگي خويش به کار مي بندد و در آن صورت  نه تنها از آموختن علم اکراهي ندارد بلکه عاشقانه و با جديت تمام آن را پيگيري کرده و آن را نوعي عبادت تلقي مي نمايد که آموختن آن نه تنها به نفع خودش بوده است بلکه موجب خوشنودي خداوند نيز مي شود.

نتيجه گيری

تاثير اعتقاد به ولايت آنقدر در زندگي ما انسان ها پر رنگ است  که بيان آن بر رو ي کاغذ  ، آن هم در چند صفحه اندک همچون  وصف جلوه گري خورشيد است در روز روشن  و در واقع نوعي سعي در بيان بديهياتي است  که اصلا نياز به بازگو کردن ندارد .بهره گيري از فضايل ائمه ، آن هم در همه ي زمينه ها  آنقدر مفيد و پر ارزش است که حتي غير مسلمانها هم خود از آن بي بهره نگذاشته و با کمال شرمندگي بايد گفت در برخي موارد به ويژه در زمينه علمي گوي سبقت را از ما مسلمانان ربوده اند و بسياري از اکتشافات و اختراعات آنها با کمک گرفتن از احاديث و سخنان ائمه هدي عليها سلام بوده است.

بي شک تمام مسلمانان از شيفته ترين و معتقد ترين افراد تا  آنان که اسلام را فقط در محدوده اي اندک شناخته و به کار مي بندند،  همه وهمه ازاعماق وجودشان نوعي انس و الفت را با امامان معصوممان احساس مي کنند و تنها تفاوتشان در به کار بستن و عملي کردن سيره ي اين بزرگان    بايد دانست . به اميد آن روز که هر مسلمان و به ويژه شيعه سعي در شناخت بيش تر و بهتر اين ستارگان پر فروغ داشته باشد و تلاش کند زندگي خود را در همه ي ابعاد هم رنگ و منطبق با اين عزيزان در آورد .

"الهم صل علي فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها و سر المستودع فيها بعددما و احاط به علمک"

 

 

 

چکيده مطالب

 

پس از پايان نبوت به دليل نياز بشر به هدايت و رهبري و   عدم توانايي اش در تفسير و به کار بستن صحيح  قوانين الهي  وجود اماماني که راه را از بيراهه  نشان دهند  الزامي بوده است . اما چون انسان از نظر عقلي رشد و تکامل کامل و توانايي شناخت و انتخاب اصلح ترين افراد را براي پذيرش اين وظيفه ي خطير ندارد ، بايد امامان نيز از طرف خداوند انتخاب شوند، يعني تعيين امام همانند تعيين پيامبر انتصابي از طرف خداوند است  و از اختيار ات مردم خارج است . و از طريق انتصاب خاص  برگزيده شده است . يعني خداوند با نام و مشخصات آن ها را از طريق پيامبر به مردم معرفي کرده است و پس از ائمه و در زمان  عدم حضورشان در مکاني و يا در زمان غيبت  امام عصر عجل الله  تعالي و فرجه  اين مقام به ولايت فقيه سپرده مي شود که او نيز از طريق انتصاب عام مشخص گرديده است . يعني  خداوند  ويژگي هاي شخصيتي  و اخلاقي و ايماني فردي که شايستگي بر عهده گرفتن اين مسئوليت را دارد را مشخص کرده است و شخصي که داراي اين خصوصيات است مشروعيت لازم را براي پذيرش اين سمت دارد .

اينجا  بحث از ولايت ائمه است که از طريق خاص  به مقام ولايت منصوب گرديده اند،و مسلمانان به ويژه شيعيان علاقه اي خاص به امامان معصوم دارند و علت عشق و علاقه  فراوان مردم به آنها  رنگ خدايي اعمال اين بزرگواران  است که در همه ي امور فقط رضاي خداوند را در نظر مي گيرند .

عشق به ائمه عليها سلام در تمام ابعاد وجودي انسان تاثير هاي شگرفي دارد که به برخي از اين تاثيرات در ابعاد اخلاقي ، اجتماعي ، اقتصادي و علمي  اشاره شد . 

در هريک ازابعاد به برخي از منش هاي ارزشمند اين بزرگان اشاره  شده که اعتقاد به آنان سبب الگو گيري درآن زمينه ها  در زندگي افراد مي شود و در نهايت سبب داشتن زندگي بهتر آنها در زندگي مي شود.در اينجا فقط به آنها اشاره مي شود:

 بعد اخلاقي:    تواضع و فروتني و دوري از کبر و غرو ر،اخلاص و نداشتن توقع مادي ، جود و بخشش،داشتن سعه صدر ، زهد و پرهيزکاري و دوري از گناه ( تهذيب نفس ) ،ترسو نبودن و آزادگي.

 

 بعد اجتماعي:  عدالت اجتماعي و مساوات بين همه افراد جامعه، سوء استفاده نکردن از مقام و موقعيت شغلي، علاقه به ولايت سبب استواري و ثبات جامعه

.

بعد اقتصادي:   عدم اسراف در ميان حاکمان جامعه ، عدم اسراف در ميان عموم جامعه

 

  بعد علمي:   ارزشمند بودن کسب علم ودانش در ميان پيامبر و ائمه عليهاسلام با استناد به احاديث و روايات آن بزرگان.

منابع و ماخذ:

 

1 . امامت و رهبري                                                               نويسنده استاد شهيد مرتضي مطهري

2. جاذبه و دافعه علي عليه السلام                                             نويسنده استاد شهيد مرتضي مطهري

3.  امام رضا عليه السلام                                                         نويسنده  فضل الله کمپاني

 4 . اصول عقايد                                                                    نويسنده حجه الاسلام محسن قرائتي

5. اخلاق محمدي                                                                 نويسنده عباس عزيزي    



[1] . خلت :: هم خانواده خليل به معني دوستي گزيدن

[2] . حضرت امام رضا عليه السلام تاليف فضل اله کمپاني صفحه 36و 37

[3] .امامت و رهبري  تاليف استاد شهيد مطهري صفحه 197

[4] .امام رضا عليه السلام تاليف فضل اله کمپاني

[5] .جاذبه و دافعه علي (ع) تاليف استاد شهيد مطهري صفحه 94و95و96

[6] . مرفق به معنای آرنج

[7] . حضرت رضا عليه السلام تاليف فضل الله کمپاني

[8] . حضرت رضا عليه السلام تاليف کمپاني

[9] .جاذبه ودافعه علي (ع) ،تاليف استاد شهيد مطهري

 

[10] . بحار الانوار جلد 9

[11] . قياس مع الفارق به معني مقايسه کردن دو چيز که  هيچ سنخيت و شباهتي به هم ندارند.

[12] .داستان راستان ، جلد دوم

[13] . اخلاق محمدي  تاليف عباس عزيزي انتشارات صلاه

تربیت دینی

 

                                                                          بسم الله الرحمن الرحيم

 

                                                      اصول و مباني تربيت ديني و تفاوت آن با تعليمات ديني.

 

طرح موضوع : بررسي جايگاه تربيت ديني در آموزش و پرورش و تفاوت رويكرد آن با آموزش مفاهيم ديني.

كليد واژه ها :  عقلانيت – انگيزه – تربيت و فرهنگ ديني – روش تدريس- اهداف  تعليم و تربيت ديني- رويكردها

 

چكيده :

با توجه به تأثيري كه آموزش و پرورش از تعليم وتربيت اسلامي دارد و اهداف و ارزش ها را از ديدگاه وحي و عقل در بستر آموزش و تربيت به مرحله ي عمل مي رساند ، براي نيل به اين اهداف متناسب با هر مقطع تحصيلي نتايج معرفت ديني مشخص مي شود . توسعه و ارزيابي فرهنگ ديني در آموزش و پرورش در قالب محتواي كتب دين وزندگي و فعاليت هاي پرورشي مشخص شده است . با توجه به پيش فرضها و رويكرد هاي مطرح شده در اين راستا رويكرد تعقل گرا در جهت توسعه ي فرهنگ ديني  اهميت خاصي دارد . براي رسيدن به اين رويكرد ، توجه به تدريس و نحوه ي ارتباط با دروس ديگر به طور طولي و اهميتي كه آموزش دروس دينيو فعاليت هاي پرورشي به شكل خاص در اين ارتباط داردمورد بررسي قرار مي گيرد تا نتايج كاربردي آن مشخص گردد . بنابر اين مقوله ي فرهنگ ديني در اين گفتار بيشتر در قالب تدريس درس ديني وفعاليت هاي تربيتي و ارتباط آنهابا اهداف و رويكردهاي     دوره ي متوسطه مطرح مي گردد  .    

 

مقــــــدمه :

تمام موجودات خلقت بر اساس غايت وهدف مشخص خود در قالب هدايت مسير كمال خويش را مي پويند . اين   مسير يابي كمال متناسب با استعداد و نياز موجود شكل مي گيرد ، (ربنا الذي اعطي كل شيءٍخلقه ثم هدي[1] ) در ميان موجودات خلقت انسان از يك شرافت خلقت و هدايت خاصي برخوردار است . بدين منظور خداوند متعال در قالب هدايت تشريعي ، و با استمداد از انبياء الهي ، بر او منت نهاد و هدايت اورا در رسالت انبياء الهي كه همان ( دين ) است قرار داد . [2]از اين جهت رويكرد دين ، رويكرد فطري به انسانهاست ، يعني با توجه به فطرت انسانها آگاهي هاي اورا افزايش مي دهد و در ارتباط با حيات و آفرينش بر توسعه ي بينش و معرفت او در ارتباط با (خودش ) و ( جهان ) كوشش مي نمايد . اين هدف متعالي ، در شناخت حيات معقول ، از جانب انبياء الهي به انسان معرفي شد تا به سمت وسوي آن از طريق (صراط مستقيم ) الهي دست پيدا نمايد . مهمترين خصوصيت اين روش اين است كه ، چنين انساني دنبال يك پاسخ منطقي مي گردد كه بداند : از كجا آمده ام ؟ براي چه آمده ام ؟ در كجا هستم ؟ و به كجا مي روم؟[3]

اگرچه خطاب اصلي دين الهي با تمام انسانهاست ( هذا بيان للناس – آل عمران 138 ) اما گروهي مي توانند از اين خرمن معرفت خوشه چيني كنند كه ويژگي ها و خصايصي داشته باشند . واين ويژگي ها در بستر تعليم وتربيت ديني مشخص مي شود . در اين گفتار كوشش شده است تا  به بررسي اين موضوع پرداخته شود كه آيا درس ديني و قرآن متوسطه و فعاليتهاي تربيتي و ديني در راهبرد معرفت آفريني به دانش آموزان توانسته انتظارات (دين ) را عملي سازد يا خير ؟

از اين رو در اين تحليل و بررسي پيش فرضهائي مطرح و نوع نگاه به اين فعاليت مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد . 

 

 

                                  پيش فرضهاي  آموزشهاي  فرهنگ ديني  

 

 

فعاليت هاي تربيت ديني با هدف آگاهي بخشي از دين و كسب شناخت واقعي از زندگي در برنامه ي درسي اهداف خاصي را دنبال مي كند . در اين راستا ، اهداف غائي اين فعاليت از منظرهاي گوناگوني بررسي مي شود . از اين فرضها مي توان به موارد زير اشاره نمود :

1-  يك نگاه و تحليل اين است كه بايد جوان را در هنگامه ي مشكلات و گرفتاريها دريابيم . اورا از بن بست رهائي دهيم تا بتواند اميدوار به زندگي خويش ادامه دهد . در واقع تربيت ديني پاسخ منطقي و مناسبي در برابر نيازهاي روحي و فطري نسل جوان است . شايد بتوان اين نگاه را از زاويه ي روان شناختي بررسي نمود كه دين وظيفه اش بستر سازي روحي مناسب براي فعاليتهاست .

2- فرض ديگر اين است كه توسعه ي علمي بدون در نظر گرفتن مفاهيم عقيدتي نتيجه بخش جامعه بشري نخواهد بود ، بنابر اين اگر مي خواهيم روحيه ي تعهد ديني و باور اعتقادي را در دانش آموزان رشد دهيم راه آن توجه به معارف اسلامي در كنار دروس تخصصي است . بنابر اين همگام با آموزشهاي علمي ، آموزشهاي ديني نيز بايد مورد توجه قرار گيرد .اين نگاه نشأت گرفته از رويكرد فطرت گرا در افت و خيزهاي متعددي تا كنون توانسته به انحاء مختلفي در بستر تعليم وتربيت ديني ، خود را نشان دهد . بر اساس اين فرض چون انسان ( ام المعارف )[4]يعني فطرت را در اختيار دارد وحق گرائي  و حق جوئي در ذات اوست ، اين فطرت گرائي توحيدي مي بايست در تعليم وتربيت در ابعاد مختلف ظهور داشته باشد . اصل تزكيه در كنار تعليم از نمودهاي اين روش است .

3- برداشت ديگر متناسب با نگاه به دين است . از اين ديدگاه ، عبوديت هدف مهم و اساسي تربيت ديني است . بنابر اين بايد بستري ايجاد كرد كه عبادت تجلي گاه آموزشهاي ديني شود . ملاك رشد اعتقادي در اين بينش ، گرايش هر چه بيشتر نسل جوان به امور عبادي است . در اجراي شيوه هاي تربيتي و خصوصاً جذب دانش آموزان به نماز ، اين

ديدگاه بيشتر نمود دارد . چرا كه نظر بر اين است اگر معلمان ديني  و مربيان تربيتي خوب به وظيفه ي تربيت ديني بپردازند ما نسبت به گرايش نسل جوان به نماز در مدارس ديگر مشكلي نخواهيم داشت . اگر چه جذب و گرايش به نماز ، در جاي خود مجال بررسي جداگانه را دارد . اما آيا مي توان بدون در نظر گرفتن رويكردهاي تربيت ديني انتظار عبادت واقعي را از دانش آموزان داشت ؟ !

4- تفكر ديگري  كه نسبت به تربيت ديني وجود دارد ، ايجاد تفكر عقل مدار و ( راه وروش منطقي ) در معارف ديني است ؛ تا از اين طريق بينشي هدفدار و معرفتي اصيل و پايدار بوجود آيد . آنچه امروز در تغيير ساختار كتب دين

وزندگي متوسطه مشاهده مي كنيم از اين منظر مي باشد . حتي الگوي تعليم وتربيتي كه امروزه در دنيا شكل گرفته ، آموزش بر مبناي ( تئوري تفكر ) است . [5] در اين بينش ، عقل مداري راه تعالي و رشد در زندگي مي باشد .

5- باور ديگر اين است كه با توجه به نياز عقيدتي و ايجاد بستر تعليم وتربيت اسلامي ، هر جهشي و سيري به سوي تعليم وتربيت بدون توجه به نيازهاي عقيدتي و ديني منتج به نتيجه نخواهد شد . لذا مي بايست درس ديني و قرآن و فعاليت هاي تربيتي، در قالب محتواي ( تربيت ديني ) در اهداف تعليم وتربيت حضور عيني داشته باشد .

در بيان اين فرضها ، شايد پيش فرضهاي ديگري نيز بتوان تصور نمود اما آنچه در اينجا به عنوان نمونه ذكر شد از مواردي است كه بيشتر نمود عيني در بستر آموزش دارد ، تا از اين طريق بتوان انتظارات و رويكردها را نسبت به   تربيت ديني تبيين نمود . 

 

                                 رويكرد تعقل گرا در فرهنگ ديني

 

با توجه به نگاه اسلام به انسان كه تاكيد بر استعداد هاي فطري اوست ، در انسان شناسي اسلام فطرت در وجود انسان با ابعاد مختلف و متكثر[6]حول محور؛ فطرت قلب و فطرت عقل ، وظيفه ي هدايت انسان را بر عهده دارد .  وقتي از معرفت عقلي سخن مي گوئيم ، صرفاً محفوظات ذهني نيست بلكه مراد آن خصايصي است كه قرآن كريم در بيان تعقل و تفكر از آن بهره مي گيرد . واژه هاي ، بصيرت ، انتخاب أحسن ، تدبر ، تفقه ، تفكر و...... از خصايص عقلانيت است .

شهيد مطهري در بيان اين نظر مي گويند : ( فرق است ميان تفكر و عقيده كه از ماده انعقاد است  و منشاء آن دل بستگي است نه تفكر منطقي . چه بسا عقايدي كه مانع تفكر است . داستان حضرت ابراهيم (ع) و پيامبر اكرم (ص) و شكستن بتها براي آزاد شدن فكرها بود . ) [7] بنابراين عقلاني زيستن و عقلاني انديشيدن فضيلتي است عقيدتي و معرفتي كه قرآن كريم انسانها را توصيه به اين امر مي كند .

نكته اي كه مي بايست در اينجا به آن اشاره نمود اين است كه ، در تعليم وتربيت امروز گرايش به سمت تفكر انتقادي [8]

 

 

به عنوان يكي از ملزومات زندگي عقلاني قلمداد شده است . آنچه در نگاه عقلاني به دين مطرح مي شود كسب معرفت و شناخت به دين با واسطه ي عقل است . اينجاست كه روشها و شيوه ها ، محتوا ، و نوع تربيت مطرح مي شود .

در اين شيوه مؤلفه هاي عقل نظري و عقل عملي در كنار هم ( شناخت             ايمان              عمل صالح ) را شكل  مي دهند . اينگونه عقلاني زيستن الزاما ت اخلاقي را بهمراه دارد، پس اگر بخواهيم اخلاقي زندگي كنيم مي بايست (عقلاني ) زندگي كنيم .  تغيير نام كتب بينش اسلامي به ( دين وزندگي ) يا تجديد حيات دوباره ي فعاليت هاي تربيتي  از مؤلفه هاي عقلاني زندگي كردن است كه مي بايست در آموزش به دنبال آن بود .

 

 

 


                           تدريس و برنامه ي آموزشي و نقش آن در فرهنگ ديني

 

تدريس ، برنامه اي است كه معلم ودانش آموز را در مسيري قرار مي دهد كه يك يا چند هدف آموزشي تحقق يابد . رسيدن به اين هدف در قالب برنامه ي آموزشي است . در تربيت ديني ، با توجه به سه نكته تدريس شكل   مي گيرد :

1- محتوا :  از نكات مهم در تدوين آموزشهاي تربيت  ديني اين نكته است كه علاوه بر ؛ (اسلامي شدن) و گرايشهاي مكتب اسلامي در دانش آموزان  مي بايست به تناسب بين آموزشها و نيازهاي روز مخاطبان نيز توجه داشت .

هر چه مبناي آموزشها از نظر تئوري با راه وروش هاي عملي تطابق داشته باشد ، زندگي مكتبي و عقيدتي بهتري را    مي توان انتظار داشت[9] . اگر محتوا را به شكل قابل پذيرش به مخاطب عرضه نمائيم ، علاوه بر اقناع فكري و روحي او چهره ي زيبائي نيز از دين در او ترسيم نموده ايم . توجه به اين امر از دو نگاه طراحي آموزشي كلان ( مولفين سازمان پژوهش ) و ستاد اعتلاء تربيت ديني و از سطح خرد ( طراحي آموزشي معلمان در كلاس ) كه شيوه ي تدريس         مي باشد بايد مورد توجه قرار گيرد .

 

2-  روش تدريس :  در دنياي آموزشي امروز توجه به شيوه ها و روش هاي تدريس ، از نكات مهم در انتقال مفاهيم آموزشي و تربيتي است . به وسيله ي روش تدريس بستر مناسب براي ارائه ي ( محتوا ) آموزشي در كلاس ايجاد       مي شود .

در اينجا توجه به نكاتي لازم است :

ü   تكيه بر احساسات و روش تدريسي كه بر اين پايه قرار دارد نمي تواند ( معرفت آفرين ) باشد . اگر در تدريس تكيه بر احساسات نموديم اصل (خشيت ) كه رمز تكامل ديني و عقلانيت است را از بين برده و خود بخود  پايه هاي صفات اخلاقي را در زندگي ديني سست نموده ايم .

ü   روشي كه اتخاذ مي شود ، بايد توانائي درك حقيقت و مجال باز شناسي حقايق را بر دانش آموز ايجاد كند . اگر خودمان به اين باور رسيده باشيم كه انديشه هاي اسلامي متناسب با درك حقيقت ، مجال رشد و تعالي پيدا مي كنند ، در اين صورت جداي از مطالب انباشته شده ي حفظي و ظاهري انديشه اي را به كلاس منتقل مي كنيم  كه احساس نياز در دانش آموز ايجاد كند ، اين انديشه ديني پر بها و ارزشمند است ، اما اگر اين

انديشه خيلي ارزان عرضه شود ( بدون مطالعه – بدون باور – بدون روش) خيلي هم نبايد انتظار داشته باشيم كه         كلاس ديني و قرآن  يا فعاليت پرورشي( معرفت آفرين ) و كمك كننده به فرهنگ د يني  باشد .

ü   نكته ي مهمي كه در روش تدريس مي بايست توجه داشت اين است كه ، بر خلاف روشهاي سنتي، تدريس از حالت يك غذاي آماده در يك قالب مشخص و تكراري ، بايد به روشي سوق داده شود كه دانش آموز را بتواند در دنياي پر تلاطم عقيدتي امروز مجهز ساخته و ( مصونيت ساز ) ذهن ودل اوباشد . از اين جهت نياز شناسي و توجه به نياز مخاطبان در آموزشهاي ديني مهم است چنين آموزشي علم را در قالب نور ترسيم كرده كه هم جهت ساز است و هم كاشف .

ü      در شيوه هاي آموزش اكنون توجه به روش هاي تدريس  فعال شكل گرفته است ، الگو هاي تدريس با تكيه بر مطالب قابل عرضه ،  امكانات آموزشي و مخاطبان برنامه ي آموزشي قابليت اجرائي پيدا مي كنند . اين تفكر صحيح نيست كه كاربرد يك روش قابل تعميم در مكانهاي متعدد است . نكته ي ديگر اينكه تلفيق روش هاي تدريس به صورت تركيبي نتيجه ي آموزش را تسهيل و اهداف تعليم وتربيت را تسريع مي بخشد .[10]

 

3-  سازمان دهي :  اهداف تربيت ديني بر اساس دوره هاي تحصيلي در مقاطع ( ابتدائي – راهنمائي – دبيرستان و پيش دانشگاهي ) تدوين شده است . متناسب با مصاديق هر دوره محتوا و روش هاي تدريس خاصي مطرح مي گردد. اگرچه مقصد وهدف نهائي در هر دوره يكي است و آن ، همچنان كه اشاره رفت ( نگاه مكتبي و اسلامي به فرد و زندگي ) است ، تا شناخت و بينش ، باور و اعتقاد ، وعمل صالح و شايسته را به ثمر رساند ، اما توجه به روش و برنامه در هر  دوره ي سني شرايط خود را مي طلبد . رعايت اصول طولي ( اهداف مشترك ) و عرضي ( اهداف خاص هر دوره ) و ايجاد فرصت براي خلاقيت دانش آموزان ، از ملزومات مهم ياد دهي و يادگيري در عرصه ي تربيت ديني است .

براي عملي ساختن اين اهداف در سازمان دهي ، همياري و مشاركت مدارس ، كميته هاي اعتلاء ، اولياء دانش آموزان ونهادهاي اجتماع نقش دارند . نمي توان انتظار داشت كه تنها اين معلم ديني يا مربي تربيتي است ، كه صرفاً با تكيه بر معلومات و تجارب خويش سكاندار هدايت (اعتقادي ) دانش آموزان باشد ؛ اين تعامل و همكاري نياز و ضرورتي است كه در تعليم وتربيت ،جايگاه خاص خود رادارد .

 

 

                            اصول مهم در تعميق فرهنگ ديني

 

 

با توجه به اينكه از اهداف مهم تعليم وتربيت ، توجه به نحوه ي ارائه ي مطالب به مخاطبان است و تدريس در اين راستا از جايگاه مهمي برخوردار بوده ؛ اصولي را مي بايست درنظر بگيريم تا از طريق اين اصول تدريس و فرصتهاي آموزشي بهترين بازتاب را داشته باشد . از جمله ي اين اصول مي توان از موارد زير نام برد :

 

 

ü   ايجاد انگيزه :  چون در آموزش معارف ديني با ارزشهاي عقيدتي و انديشه هاي ديني روبرو هستيم واين ارزشها و باورها في نفسه از ارزش و اعتبار ذاتي برخوردارند ، نحوه ي ارائه ي آنها بايد به گونه اي باشد كه بتواند بستر مناسب براي تحولات روحي و رفتاري ايجاد نمايد . چگونه مي توان اين انگيزه را هم در معلم وهم در مخاطبان خود ( دانش آموزان ) ايجاد نمود ؟ روشهاي زير بدون نتيجه نيست :

1-  سعي كنيم شناخت نسبي از مخاطبان خود داشته باشيم . اين شناخت گاهي بوسيله ي يك فرم بسيار مختصر و كوتاه در شروع سال تحصيلي كه د انش آموز آنرا تكميل مي كند ، امكان پذير است .

2- معلم ديني و مربي تربيتي آن هم در مقطع متوسطه مي بايست جوان شناس خوبي باشد ، خصوصيات و ويژگي هاي دانش آموزانش را بشناسد و با هر كدام طبق زبان خاص آنها ارتباط آموزشي بر قرار نمايد . حتي در دروس تخصصي نيز ميزان اثر بخشي موضوعات تربيتي و تذكرات بستگي مستقيم به اين شناخت دارد . 

     3- در تدريس با برنامه و روش خاصي وارد شويم . خلاقيت در تدريس داشته باشيم ، اين خلاقيت شروعش از                 درون خود معلم آغاز مي شود ، به گونه اي كه خودسازي دروني كنيم در جهت ، تسلط علمي بر مطالبي كه             مي خواهيم ارائه كنيم ، توانائي و ابتكار در روش ارائه ي مطالب داشته باشيم  ، وقتي چنين مهارتي كسب كرديم      مي توانيم درسي ارائه كنيم كه تأثير گذار باشد . اين نكته ي مهم در انگيزه سازي است .

4- ارتباط و تعامل بيشتر بين (دين)  و (زندگي) ؛ هر مقدار توانستيم تجارب ديني را در زندگي دانش آموز مطرح كنيم تا او فرصت تجربه شخصي در اين ارتباط پيدا نمايد توانسته ايم به اهداف آموزش نزديك و خود بخود ايجاد انگيزه نسبت به دين ، نمائيم .

 

ü   تعامل و ارتباط بين مؤلفه هاي عاطفي و عقلاني :  فضا سازي كلاس بر محور ( عاطفي ) و ( عقلاني ) در تربيت ديني بسيار مؤثر است . همچنانكه اشاره رفت ، نگاه فقط احساسي به آموزش چندان راه گشا نخواهد بود همچنان كه تاكيد فقط بر عقلانيت نيز  مؤثر نيست . در تئوري رفتار گرائي در يادگيري ، دعوت به انديشه و تفكر ، صرفاً هدف در آموزش نيست ؛ معلم موفق معلمي است كه بتواند بين جنبه هاي عاطفي و عقلاني پيوند و تناسب لازم برقرار نمايد . نتيجه ي اين تعامل نگاه روحاني و معنوي به ( معلم ديني
و مربي تربيتي) است ، كه اين نگاه مي تواند تربيت كننده دانش آموز باشد .

 

ü   تعيين مقصد وهدف :  آيا تا كنون از خود پرسيده ايم چرا به كلاس مي رويم و چرا وظيفه ي تربيتي  و ديني را بر عهده گرفته ايم ؟ در ابتداي سخن از عقلانيت به عنوان گوهر وجودي انسان سخن گفتيم و نقش آن را در آموزشهاي اسلامي ياد آور شديم . چون در منطق اسلام انسان موجودي متحرك وپوياست ، تعيين    (غايت ) وهدف در فعاليت او و تفكر در اين هدف به فعاليت جهت مي دهد و انسان در بستر مناسب فعاليت نتيجه ي كوشش خود را دريافت مي كند . غايت آموزشهاي الهي و ديني رشد است ، رشدي همه جانبه كه تمام ابعاد وجود انسان را پوشش دهد  اين غايت و هدف هم براي معلم وهم براي دانش آموز بايد تفهيم شود .       

 

شهيد ثاني مي گويد : ( بايد توجه داشته باشيم كه هدف اساسي اين علوم و دانش ها تنها خود علم و كشف آنها نيست ، بلكه هدف اين است كه تحصيل علم بايد در خط و سيري قرار گيرد كه آن خط در جهت قصد الهي و هماهنگ با آن پيش رود . )[11]   اگر مي خواهيم به تدريس چنين جهتي را بدهيم مي بايست جاذبه هاي   (تقوا ) و (ايمان ) را در خود تقويت كنيم ، در چنين صورتي است كه  تدريس هدفمند و ارزشمند خواهد شد.

 

ü   هويت يابي:   ضرورت خود شناسي در معارف ديني با توجه به سخن امام علي (ع)در جاي خود مطرح گرديد و تاكيد بر اين مطلب شد كه اساس معرفت حركت از ( خودشناسي ) است ، در اين حركت انسان علاوه بر شناسائي استعداد و توان مندي هاي خود به مرحله اي مي رسد كه از گزاره هاي ديني نيز دفاع معقول و منطقي مي نمايد . [12]  در چنين حالتي مي توان هويت يابي را در ( باور ) مشاهد ه كرد ؛ واگر باور ايجاد شد مسئوليت ديني  بوجود مي آيد . در اين ارتباط دو نكته اهميت دارد :

 

1-  هويت يابي عقلاني ،  در مسير آموزشهاي ديني در كلاس درس ، اگر به ابزارهاي عقلاني تعليم وتربيت ديني توجه شود ، معرفتي بوجود مي آيد كه در سايه سار آن ارزشهاي الهي مجال ظهور مي يابد .

2- نگاه محيط و خانواده ها نسبت به هويت يابي ديني مهم است . مخصوصاً اگر خانواده ها اين احساس نياز را در فرزندان خود ايجاد و رشد دهند كه بين ارزشهاي ارائه شده در مدرسه و خانواده ، تعامل و ارتباط وجود دارد ، هويت ديني پايداري در وجود دانش آموز شكل مي گيرد كه اين خود مصونيت اعتقادي در مقابل اصول غير الهي ايجاد كرده و تقويت كننده ي اعتقاد باطني نسل جوان خواهد شد .

3- نياز شناسي و درك نيازهاي عقيدتي مخاطبان خود ، بستر سازي مناسب براي تعليم و تربيت اسلامي است . هر جهش و سيري بدون توجه به نيازهاي ديني نتيجه بخش نخواهد بود . لذا مي بايست درس (ديني و قرآن ) و    آموزه هاي فرهنگ ديني در   دوره ي متوسطه در قالب محتواي ديني مناسب با مقطع سني ارائه گردد، اين كار بر هويت ديني مخاطبان مؤثر خواهد بود . گاهي ارائه ي اين فرهنگ در دوره ي نظري است و گاهي در هنرستان فني در كنار درس فني و كارگاه ، لازمه ي اين امر شناخت و نياز شناسي است . 

بنابر اين با توجه به اين اصول كه زير بناي تربيت ديني و توسعه ي مباني فرهنگ ديني هستند بايد توجه داشت :

 

         1- يكي از اساسي ترين اركان فرهنگ ديني ، تقويت مباني عقيدتي و ايجاد تفكر و بصيرت در دين است . برخورداري از اين بينش بدون توجه به كمالات روحي و فضائل اخلاقي و كسب مباني علمي امكان پذير نيست ، بنابراين معلمي كه مي خواهد در فرهنگ ديني فعاليت كند به ابزار علم و اخلاق مي بايست مجهز شود .

 2- فرهنگ ديني كه به دانش آموزان ارائه مي شود بايد از محتوائي بهره مند باشد كه بتواند جوان را در عرصه ي فرهنگي جهان حفظ و اقتدار عقيدتي اورا مطرح سازد . بنابراين پويائي اين فرهنگ و دين در قالب روشهاي تدريس بايد به دانش آموزان معرفي شود ،در اين ارتباط توجه به مقتضيات هر دوره ي تحصيلي مهم است  . 

3- در تعليم وتربيت ديني در دوره ي نظري رابطه ي قلبي و معنوي بين معلم و دانش آموزان يكي از شايستگي هاي تربيتي است .اين جاذبه بر پيوند و تعامل فرهنگ ديني و توسعه ي آموزشي آن كمك مي نمايد .

4- در امرتربيت هر چه مخاطبين و فراگيران در يادگيري نقش بيشتري بر عهده بگيرند به همان اندازه يادگيري  عميق تر خواهد بود در تعميق فرهنگ ديني به جاي ‹‹ انديشه ›› مي بايست ‹‹ انديشيدن ››  را به مرحله ي ظهور رسانيد .

5- دانش آموزان نياز به دين را به عنوان يك مقوله ي فطري شناخته و راه توجه به آن را شناخت و تفكر مي دانند . نگاه احساسي به دين اگر چه ممكن است نتايج كوتاه مدتي داشته باشد ، اما به دليل عدم پايداري ، استمرار نخواهد داشت ، در دوره ي متوسطه به د ليل رشد تفكر اين عقلانيت بيشتر بايد مد نظر قرار  گيرد .

6- بهره گرفتن از روش هاي آموزش غير مستقيم در تعميق فرهنگ ديني ، در دوره ي جواني به دليل شرايط حساس آن بهتر مي تواند تحول رفتاري ايجاد كند ، جاذبه ي پذيرش اين روش نيز ماندگار تر است .

 

از مجموعه ي مطالبي كه در ارتباط با موضوع (اصول و مباني تربيت ديني) مطرح شد ؛ نتايجي بدست مي آيد ، اين نتايج راهبرد مسير فرهنگ  ديني خواهد بود :

 

نتــــــايج گفتار :

 

1- نياز اساسي تربيت ديني در حال حاضر شناخت ، كاربرد و انتقال مفاهيم ديني است . اين امر در دنيائي كه تعليم وتربيت نوين در قالب روشها و الگوها مطرح مي شود خلاقيت و ابتكار و درك وفهم سريع را    مي طلبد ، از اين روكاربرد روش هاي فعال در تدريس آموزه هاي ديني و مقوله هاي فرهنگ ديني  مي بايست جدي تر مطرح گردد.

2- اهميت به موضوع (ديني و قرآن وتربيت ) همپاي اهميت اعتقادي به موضوع، بايد در عمل نيز با راهكارهاي عملي مؤثر همراه باشد . نمي توان فقط در نظر و تئوري دفاع از ارزشهاي ديني داشته باشيم اما نسبت به تجهيز و آموزش و سرمايه گذاري در اين ارتباط ، مضايقه كنيم . تشكيل مجدد كميته هاي اعتلادر مناطق آموزشي و ارائه ي برنامه هاي عملي در اين رابطه موثر مي باشد .

    3- آموزش مستمر و مداوم دبيران  و مربيان از طريق دوره هاي ضمن خدمت ، و تكيه بر تجارب آموزشي و كاربردي در تدريس يك ضرورت علمي است . نياز شناسي در مباحث مبتلا به ، ارتباط موضوعي با مباحث درسي در كتابهاي درسي و موضوعات نو در دنياي جديد از سرفصل هاي مورد نياز در اين آموزش است .

 

   4 - اهميت كاربردي به جلسات و مجامع آموزشي گروه درسي ، به گونه اي كه از يك سو معلم احساس نياز در ارتباط با شركت در اين جلسات نمايد و از ديگر سو چنين مشاركتي از يك بازخورد كاري و ثبت فعاليت آموزشي برخوردار باشد به شكلي كه در دوره هاي ضمن خدمت ويا ارزشيابي سالانه با امتياز ارزيابي گردد.

5- تدوين نشريات و مجلات تخصصي در مناطق آموزشي ، ظهور اين نشريات داخلي مي تواند مجالي بر رشد استعدادها و توانمندي هاي دبيران  ، و توسعه ي امر پژوهش و تحقيقات باشد . لازمه ي اين كار حمايت ، پشتيباني و شناخت ومعرفي تجارب موفق از طرف مديريتها و مجال رشد و پويائي اين تجارب مي باشد.

6-  هر سال جشنواره هاي  تدريس با اهداف خاص آموزشي شكل مي گيرد .اگر در هر سال تحصيلي موضوع تربيت ديني به عنوان يك روش تربيتي و آموزشي موضوع جشنواره ي تدريس به تمام معلمان معرفي گردد تادراين جشنواره تجارب و فعاليت هاي خود را مطرح نمايند از اين طريق ضمن عموميت دادن تربيت ديني به تمام فعاليت هاي آموزشي راه رشد و ارتقاي مفاهيم ديني نيز فراهم مي گردد.  .

7-  نياز شناسي عقيدتي از مخاطبان خود ، در قالب تشكيل صندوق پرسش وپاسخ ،  بانك سئوالات عقيدتي ، در ارتباط باسئوالات دانش آموزان  و تدوين اين نيازها در شروع هر سال تحصيلي فعاليت فرهنگ  ديني را در هر سال تحصيلي جهت دهي مثبت خواهد نمود .

8-  برنامه ريزي بازديدهاي علمي و آموزشي (داخلي و خارجي ) براي معلمان  كه از نزديك با آئين ها و زندگي ديني و عقيدتي انسانها آشنا شوند در رشد مسائل آموزشي موثر مي باشد . چه بهتر كه تشويق برگزيدگان جشنواره تدريس در هر سال نيز يك بازديد علمي و تخصصي باشد .تا از قِبل آن توشه اي  علمي اندوخته گردد.

9- حضور ملموس و عيني معلمان ديني در مدارس در كنار فعاليتهاي تربيتي و آموزشي ، ارتباط اولياء دانش آموزان با دبيران ديني در رشد و اعتلاء جنبه هاي ارزشي اين درس و انتقال به خانواده ها مؤثر است .اين ارتباط بايد به گونه اي باشد كه در دبيرستان و هنرستان كار فرهنگ ديني فقط بر دوش معلم ديني يا مربي تربيتي قرار نگير د بلكه هر معلمي خودش را يك تسهيل كننده ي امر فرهنگ  دين تلقي نمايد .  

10- تعامل تجارب و استفاده از روش ها و نحوه فعاليت دبيران معارف اسلامي  و مربيان تربيتي در گروه هاي آموزشي و يا تشكيل انجمن هاي علمي ديني و تربيتي ، تا از اين طريق تجارب مفيد شناسائي و معرفي شود . در همين راستا توجه به ارتباط و هماهنگي بين گروه هاي معارف اسلامي و گروه هاي نظري و مهارتي در هر منطقه در اتخاذ روش ها و اصول كار ساز خواهد بود .

11- نظارت عالي و منطقي بر تدريس درس ديني و قرآن و فعاليت پرورشي در مدارس ، به گونه اي كه تدريس اين دروس با استفاده از دوره هاي ضمن خدمت و ملاك ارزيابي از تدريس صورت بگيرد . چه بسا مشاهده       مي شود براي برخي از دبيران كه با كمبود ساعت تدريس روبرو مي شوند ، واگذاري تدريس دين و زندگي يا فعاليت تربيتي كار سهلي پيشنهاد مي شود .         

 12- مشاركت بيشتر معلمان ديني و مربيان در همايش هاي علمي ، اگر اين حضور  در همايشهاي علمي و تربيتي به عنوان راه كسب تجربه و آموزش تلقي شود ، با درنظر گرفتن سهميه هاي مشخصي مي توان اين مشاركت را ايجاد نمود . اثر مهم اين ارتباط انتقال مطالب و كسب آموزش در راستاي تدريس است .

13- توجه و اهميت زيربنائي به فرهنگ ديني در قالب تدريس ديني در مدارس فني و حرفه اي ، اين اهميت بايد به گونه اي باشد كه در كنار دروس فني و كارگاهي اين درس برنامه و جايگاه خاص خود را پيدا كند . در بسياري از موارد اهميت موضوعات فني در اين محيط ها از مطالب ديني و تربيتي بيشتر احساس مي شود .

14- مقوله ي فرهنگ ديني و تعميق آن امري جداي از تعليم و تربيت نيست ، بنابر اين هر معلمي كه در كلاس وارد مي شود خود را سفير فرهنگ ديني بداند مي تواند در قالب اصول و ارزش هاي ديني و الهي تعميق بخشي به دانش آموزان داشته باشد .

15- اصولي كه در اين گفتار در جهت تعميق فرهنگ و آموزه هاي ديني به آن اشاره شد فقط مخاطب دانش آموز را مد نظر ندارد چه بسا دبيران و معلماني كه هنوز برايشان اين موضوعات دروني نشده است ، لذا اهميت به فرهنگ سازي ديني معلمان كه عاملان اصلي تعليم وتربيت مي باشند ، و نقش الگوئي آنان در اين ارتباط اهميت خاصي دارد .

16- توسعه و تعميق فرهنگ ديني با برنامه هاي مقطعي و كوتاه مدت امكان پذير نمي باشد . تدوين برنامه اي        چند ساله با نگرش و رويكردي مشخص مي تواند جايگاه نظام آموزشي ما را در عرصه ي جهاني امروز در    توسعه ي فرهنگ ديني مشخص نمايد . آيا تاكنون يك بررسي جامعي صورت گرفته است كه طي اين چندين سال فعاليت تربيتي و آموزشي مشخص نمايد مدارس ما چه مقدار در تعميق فرهنگ ديني موفق بوده اند ؟

17- توجه به فرهنگ ديني در نظام تعليم وتربيت مي بايست در كنار نهاد هاي اجتماعي ديگر از قبيل رسانه ها – راديو و تلويزيون – اينترنت – ماهواره – مطبوعات و............  مطرح گردد تا اين تعامل و وحدت رويه نباشد امر تعميق فرهنگ ديني نتيجه نخواهد داد . از اين طريق مي توان آسيب شناسي فرهنگ ديني را به عنوان يك موضوع اساسي مطرح و نكات آسيب را مشخص نمود تا از طريق همياري نهادهاي اجتماعي ، بستر رشد و تعالي اين فرهنگ آماده شود . 

18- از ياد نبريم كه هدف غائي و نهائي ‹‹ تربيت ديني ›› رشد و تعالي فرد و جامعه در ارزش ها و اصول انساني و الهي است . امادر تعليم دين صرفاَ آن چه مطرح است آموزش بدون اصول مطرح شده است ، طي كردن يك كلاس و گرفتن يك نمره . 

با اميد به اينكه فرصتهاي مفيد آموزشي در قالب تدريس به گونه اي برنامه ريزي شود كه نيازها و انتظارات عقيدتي معلم و دانش آموز را در حوزه ي تربيت ديني بر پايه ي ( عقلانيت ) پاسخگو باشد . وباور كنيم كه تا اين معرفت پايدار شكل نگيرد نمي توان به رفتار ديني و ظهور ارزشهاي الهي در ابعاد فردي و اجتماعي اميدوار بود . وتنها راه ارزش گذاري و ارتقاء جايگاه فرهنگ ديني در مدارس جز اين راه نخواهد بود .

                                                                              

                                                                                 والسلام علي عباد الله الصالحين

                                                         محمد رضا رضائي – دبير معارف اسلامي شهرضا –  آبان ماه 88

 

v     منـــــــا بع :

 

1- اخلاق اسلامي و مباني نظري آن – علي شيرواني- انتشارات دارالفكر- (1384)

2- اصول و فلسفه ي تعليم وتربيت –علي شريعتمداري- انتشارات امير كبير – (1366)

3- الگوهاي رفتاري امام علي (ع)- محمد دشتي – سازمان تحقيقات نيروي مقاومت بسيج – (1380)

4- سلسله بحثهاي فلسفه ي دين – آيت الله جوادي آملي – انتشارات اسراء(چ چهارم ) – ( 1384)

5- حكمت عبادات – آيت الله جوادي آملي – انتشارات اسراء – ( 1380)

6- رهزنان دين ( آسيب شناسي دين و دين داري در نهج البلاغه ) – مصطفي دلشاد تهراني- (1380 )

7-  مفهوم ايمان در كلام اسلامي ـ (توشي هيكو ايزوتسو ) ترجمه زهرا پور سينا – انتشارات سروش- (1380)

 8- جوان در چشم ودل پيامبر (ص)- محمد باقر پور اميني – كانون انديشه ي جوان – (1381)

 9- ويژگي هاي يادگيري آموزشگاهي – بنيامين بلوم – ترجمه علي اكبر سيف- انتشارات آگاه –( 1376)

10- فصلنامه ي بصائر ( گروه الهيات شهرضا ) – شماره 11- ارديبهشت 86

11- نگاهي دوباره به تربيت اسلامي (ج2)- دكتر خسرو باقري – انتشارات مدرسه -  ( 1385)

12- تربيت اسلامي با تكيه بر ديدگاههاي امام خميني (ره) – محمد رضا شرفي – نشر پنجره – (1380)

13- گامي در مسير تربيت اسلامي (ج2)- رجبعلي مظلومي- نشر آفاق- (1385)

 

 

 

 



1-سوره –طه-50 - پاسخ حضرت موسي (ع) به فرعون در معرفي پروردگار .

2- اين معنا در آيه شريفه ي : ( لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاُ.........) 164 آل عمران ذكر شده است .

3-اشاره به سخن امام علي (ع) : رحم الله امرء علم من أين وفي أين و الي أين . ( اعلام الدين في صفات المؤمنين –حسن ابن ديلمي ) مؤسسه آل البيت-ص344

4- اين تعبير، تعبير شهيد مطهري از فطرت است ، كه اساس معرفت را در فطرت مي دانند .بر اساس حديث پيامبر اكرم (ص) : كل مولود يولد علي الفطره . 

5-  الگوي آموزشي ( p4c) يا ( philosophy for children ) رويكرد فلسفه براي كودكان و نوجوانان در تعليم وترببيت است كه با نگاه به تفكر شكل گرفته است .

6- وحدت عين كثرت ، توجه به ابعاد مختلف فطرت آدمي است تا انسان راه كمال به سوي خدا را بپويد .

7- يادداشتهاي شهيد مطهري – ج1- ص108

8- تفكر انتقادي (Critical Thinking) توجه به استدلال و روشهاي سئوال و درك منطقي در مطالب است .

9- درس دين وزندگي اگر هدايت گر شد ، صورت علمي به خود گرفته چون علم خصوصيتش هدايت است . ( رب زدني علماً)

10- محور تمام روشهاي فعال در تدريس( تاكيد بر ادراك وتعقل – قضاوت و داوري -  رشد باور قلبي و فطري )  در  دانش آموزان است .

11- منيه المريد – شهيد ثاني – ص145

12- در فرهنگ غرب تحت عنوان ( الهيات – Theology) ارزشهاي ديني معرفي و احكام اجتماعي با آن سنجيده مي شوند . منشاء اين ارزش گذاري متون ديني است  در اسلام علم كلام كار دفاع از ارزشها را بر عهده دارد . 

سنت های الهی در قرآن

سنت های الهی

 

در  قرآن

 

 

 

مهناز پورعبداله کلیب

آذربایجان شرقی - شهرستان کلیبر

 

 

   چکیده و کلید واژگان

سنت و قانون،چیزی نیست که آفرینش خاص و خلقت جداگانه ای ،به آن تعلق بگیرد،قانون،یک مفهوم کلی و انتزاع ذهنی است و در خارج به شکل کلیت و قانون بودن وجود ندارد.آن چه در خارج وجود دارد همان نظام علت و معلول و درجات و مراتب وجود است که در ذهن ما تجرید می یابد و انتزاع می شود و به صورت «قانون» منعکس می گردد. هستی درجاتی دارد و هر درجه ی آن موقعیت ثابت و مشخصی دارد.پس قانون آفرینش یک قرار داد  و اعتبار نیست، زیرا از چگونگی هستی اشیاء انتزاع شده است و به همین دلیل،تبدیل و تغییر برای آن نیز محال است.

تمام عوامل هستی از علم و اراده ی حق سرچشمه می گیرد و هر عاملی که در جهان خود نمایی می کند تجلی علم و اراده ی حق و مظهر خواست خداوند و آلت اجرای قضا و قدر او است.

زندگی سعادتمندانه در گرو توجه به دو دسته از عوامل الهی است که یکی مربوط به روابط ظاهری و مادی میان پدیده است و دیگری مربوط به حیات معنوی انسان ها و جوامع بشری است.انسان مسلط بر خویش است که می تواند از قوانین طبیعی به درستی استفاده کند، آشنایان به سنت های الهی مانند کوهنوردانی هستند که می دانند چگونه از راه های پر پیچ و خم عبور کنند و گردنه ها را پشت سر بگذارند.

   واژه ها

سنت الهی : مجرای تحقق اراده ی الهی در جهان،قانون های ثابت جهان می باشد که در تمام هستی برقرار است.این قانون ها در واقع روابط بین علت ها و معلول هاست و در اصطلاح فلسفه آن چه به نام «نظام جهان» و «قانون اسباب» نامیده می شود در زبان دین«سنت الهی» گویند.

قضا و قدر : « قضا به معنای به پایان رساندن ،یک سره کردن،گذراندن،حکم کردن»  و «قدر به معنای اندازه و         اندازه گیری و چیزی را به اندازه ی معینی ساختن».از آیات و روایات چنین بر می آید که همه چیز ،حتی افعال اختیاری انسان نیز مشمول تقدیر و قضای الهی است و هر موجودی (قضا) هم از جهت پیدایش و هم از جهت ویژگی های خود(قدر) تحت تدبیر و اراده ی خداوندی است.پیدایش هر پدیده با تمامی خصوصیات آن مظهری از قضا و قدر الهی است.

ایمان : اساسی ترین صفت انسان است که سنگ زیر بنای سعادت اوست،عبارت است از:دل بستن و پذیرفتن یک چیز همراه با اعتقاد به آن به طوری که آثارآن در اعمال و رفتار او ظاهر شود.امام علی(ع) در کلمه ی 218 از کلمات قصار و حکیمانه 3 رکن برای ایمان ذکر می کنند: ایمان عبارت است از : مجموعه ی اعتقاد و شناخت قلبی و اقرار به زبان و عمل به آن در رفتار.

تقوا : از« وقایه » به مفهوم نگاه بانی و نگاه داری و محافظت و سرانجام است.در المنجد به معنی خوف از خداوند و عمل به طاعت او آمده است،در مفردات راغب آمده است که تقوا از « وقایه»  به معنی حفظ شیء است از آن چه به او زیان برساند،معنی عنایت برای واژه ی تقوا«خود نگه داری» است،لازمه ی صیانت خود از چیزی ترک و پرهیز است در بعضی موارد به معنی خوف و ترس استعمال شده است.                                                                                              1

   مقدمه

اعمالي كه انسان در مسير زندگي انجام مي دهد تحت نظامي است كه از آن تخطي نمي كند و در حقيقت از يك       نقطه ی مشخصي سر چشمه مي گيرد و آن اين است كه انسان مي خواهد يك زندگي سعادتمندانه داشته باشدكه در آن تا مي تواند كام روا بوده و به خواسته ها وآرزوهاي خود برسد.

 قوانين و مقرراتي كه در زندگي انسان حكومت مي كند به يك اعتقاد اساسي استوارند و انسان در زندگي خود به آن تكيه داده است و آن تصوري است كه انسان از جهان هستي كه خود نيز جزيي از آن است دارد و قضاوتي است كه در حقيقت آن مي كند و اين مسئله با تأمل در  افكار مختلفي كه مردم در حقيقت جهان دارند بسيار روشن است و كساني كه جهان هستي را همين جهان مادي محسوس و انسان را نيز پديده اي صد در صد مادي مي دانند، همه مساعي شان در اين راه مبذول است كه شرايط و عوامل طبيعت را براي خود رام سازند.

يك فرد انسان در آغاز پيدايش خود كه با درك و شعور توام است ،خود و جهان را مي يابد يعني شك ندارد كه او هست و چيزهاي ديگري جز او هست  و تا انسان انسان است اين درك و علم در او هست و هيچ گونه ترديد              بر نمي دارد و تغيير نمي پذيرد. اين واقيت  و هستي كه انسان در برابر سو فسطي و شكاك اثبات مي كند ثابت است و هرگز بطلان نمي پذيرد يعني جهان هستي واقعيت ثابتي در بر دارد. هر يك از اين پديده هاي واقعيت دار جهان كه      مي بينيم دير يا زود واقعيت را از دست مي دهد و نابود مي شود و از اين جا روشن مي شود كه جهان مشهود و اجزاء آن خودشان عين واقعيت نيستند بلكه به واقعيتي ثابت تكيه داده با آن واقعيت،واقعيت دار مي شود و به واسطه آن داراي هستي مي گردند.

امید است با پناه بردن به قرآن از امداد خاص خداوند متعال همراه با سعی و تلاشی که هریک از ما انسان های مؤمن از خود نشان می دهد و خداوند نیز شرایط و اسباب آن را فراهم می سازد ، بهره برده و توفیق الهی شامل حال ما بندگان گردد .

                                                                                                                                        2

   اهميت و ضرورت سنت هاي الهي

منظور از سنت هاي الهي كه مجراي تحقق اراده ي الهی در جهان هستند، چه قانون هايي هستند و اقسام آن كدامند؟ سنت هاي الهي چه ويژگي هايي دارند ؟ آيا مي توان علت تمام بدبختي ها را به بيگانگان و سياست هاي مخرب آنان نسبت داد و يا گردش موافق و مخالف افلاك را در اين حوادث مؤثر دانست؟ آيا شانس و اقبال مي تواند توجيه گر حوادث تلخ و شيرين باشد  پس  بهتر است كه به قرآن بناه ببريم و عامل اصلي گرفتاري ها و راه درمان را در آن بيابيم .

   معناي لغوي و اصطلاحي سنت

سنت در لغت به معناي سيره و روش [1] و در اصطلاح اصول فقه عبارت است از قول و فعل و تقرير معصوم (ع).[2] همچنین در مقابل بدعت به کار رفته و منظور از آن هر حکمی که بر اساس اصول شریعت و قواعد دین مبین اسلام قرار دارد. [3]


سنت الهي يعني : « ضوابطي كه در افعال الهي وجود دارد[4] » يا « روش هايي كه خداي متعال امور عالم و آدم را بر    پایه ي آن ها تدبير و اداره مي كند »[5] البته منظور از «سنت الهي» آن نيست كه فعل خاصي مستقيما و بي واسطه از خداوند صادر شود، بلكه خداوند امور را با اسباب و وسايل طبيعي و فوق طبيعي انجام مي دهد و چنانکه خواهيم گفت يكي از سنت هاي الهي همين سنت الهي در اسباب و مسببات است. در عين حال و در مرحله ي بالاتر، افعال را به خداوند نيز مي توان منسوب كرد و بنابراين تعابير«سنه الله» (احزاب/38و 62 فاطر/43غافر/85 فتح/23) و« سنتنا» (اسرا/77) كه در قرآن كريم به كار رفته اند، بر همين وجه هستند.

نكته ي ديگر اين است كه مراد از تعابيري همچون« سنه الاولين» (انفال/38 حجر/13 كهف/55 فاطر/43) و «سنن الذين من قبلكم » (نسا/26) نيز آن نيست كه دو سنت وجود دارد، بلكه از آنجا كه طرف مقابل سنت الهي ممكن است انسان ها باشند، بنابراين سنت الهي را به آانان نسبت مي دهيم چنان كه در تعريف سنت الهي گاهي به اين مطلب اشاره مي كنند :           «تركيب اضافي (سنه الله)  عبارت از روشي است كه خداوند متعال از روي حكمت خويش حسب رفتار و سلوكي كه مردم با شريعت او دارند، نسبت به آنان اعمال مي دارد.» 16

   عليت عمومي و اختيار انسان

بسياري از متفكران قديم و جديد چنين گمان كرده اند كه اصل عليت عمومي  با آزادي و اختيار بشر منافات دارد ، و ناچار به اراده به اصطلاح آزاد ، يعني به اراده اي كه با هيچ علت ارتباط ندارد ، قائل شدند و در حقيقت صدفه و اتفاق و  گزاف *را ، و لو در مورد اراده بشر ، پذيرفته اند .استاد مطهري در اين باره مي گويد : اصل عليت عمومي نه قابل انكار است و نه استثنا پذير ، اگر رابطه اراده را با علتي ماورای خود انكار كنيم ، بايد بپذيريم كه اعمال و افعال بشر به كلي از اختيارات او خارج است ؛  يعني به جاي اين  كه بتوانيم با قبول نظر عدم ارتباط ضروري اراده با علتي از علل ، نوعي اختيار براي بشر ثابت كنيم، او را بي اختيارتر كرده ايم. بشر مختار و آزاد آفريده شده است؛يعني به او عقل و اراده داده شده است. بشر در كارهاي ارادي خود مانند گياه نيست كه تنها يك راه محدود در جلو او هست و همين كه در شرايط معين رشد و نمو قرار گيرد ،خواه ناخواه مواد غذايي را جذب و راه رشد و نمو را طي مي كند،و همچين ماند حيوان نيست كه به حكم غريزه كارهايي انجام دهد. بشر همیشه خود را بر سر چهار راه هايي مي بيند و هيچ گونه اجباري ندارد كه فقط يكي از آنها را انتخاب كند؛ساير راه ها بر او بسته نيست؛انتخاب يكي از آنها به نظر و فكر و اراده و مشیت شخصي او مربوط است،يعني طرز فكر و انتخاب اوست كه يك راه خاص را معين مي كند .1

   قضاي حتمي و غير حتمي

استاد شهيد مطهري در اين باره مي گويد : « در آثار و روايات ديني و در اشارات قراني از قضا و قدر حتمي و قضا و قدر غير حتمي ياد شده است و چنين مي نمايد كه دو گونه قضا و قدر است :حتمي و غير قابل تغيير ، غير حتمي و قابل تغيير.  قضا و قدر در واقع عبارت است از انبعاث و سرچشمه گرفتن  همه ي علل و اسباب از اراده و مشيت و علم حق كه     علت العلل است و به اصطلاح، قضا عبارت است علم به نظام احسن كه منشأ و پديد آورنده ي آن نظام است ... . از طرفي چنان كه مي دانيم قانون عليت عمومي، ضرورت و حتميت را ايجاب مي كند ؛ لازمه ي قانون عليت اين است كه وقوع   حادثه اي در شرايط مخصوص مكاني و زماني خودش  قطعي و حتمي و غير قابل تخلف بوده باشد همان طور كه واقع نشدن او در غير آن شرايط نيز حتمي و تخلف نا پذير است . علوم قطعيت خود را مديون همين قانون اند . قدرت پيش بيني هاي علمي بشر تا حدودي است كه به علت و اسباب آشنا باشند و چون قضا و قدر ايجاب و تقدير حوادث است از طريق علل و معلولات و در نظام  سببي و مسبّبي ، پس قضا و قدر عین حتميت و قطعيت است . بنا بر اين تقسيم قضا و قدر به حتمي و غير حتمي و يا به قابل تغيير و غير قابل تغيير چه مفهومی مي تواند داشته باشد ؟2 ... ايشان بعد از چند فراز چنين مي گويند : « موجودات جهان بر دو قسم اند : برخي از آن ها امكان بيشتر از يك نوع خاص از وجود در آن ها نيست مانند مجردات علوي . برخي ديگر اين طور نيستند ؛ امكان بيشتر از يك نوع خاص در وجود آن ها هست وآن  ماديات مي باشند . موجودات مادي آن ها هستند كه از يك نوع ماده ي خاص به وجود مي آيند و زمينه ي به وجود آمدن موجودات ديگر مي باشند .ماده طبيعي نقش پذير صورت هاي مختلف است. ماده طبيعي استعداد تكامل دارد. ماده طبيعي از بعضي عوامل طبيعت قوت ونيرو مي گيرند وازبعضي ديگر نقصان پيدا مي كند ويا فناو زوال مي گيرد.ماده طبيعي استعداد داردكه با علل  وعوامل مختلف مواجه شود وقهرا تحت تاثير هر كدام از انها يك حالت وكيفيت اثري پيدا كند مخالف با حالت وكيفيت واثري كه از آن ديگري مي توانست پيدا كند .يك تخم كه در زمين كاشته مي شود ، اگر مصادف شود با آب و هوا و حرارت و نور ، افتي هم به او برخورد نكند ، از زمين مي رويد و رشد مي كند و به سر حد كمال مي رسد . واگر يكي از عوامل رشد وكمال كسر شود ، يا آفتي برسد ، به آن حد نخوهد رسيد . براي يك ماده طبيعي هزارها « اگر » وجود دارد ؛ اگر چنين بشود چنان مي شود ،اگر چنان بشود چنين مي شود. يعني مواجه با فلان سلسله از   علل شود چنين مي شود و اگر با فلان سلسله ي ديگر مواجه گردد چنان مي گردد . در مجردات كه بيش تر از يك نحو  نمي توانند داشته باشند و تحت تأثير علل مختلف قرار نمي گيرند ، قضا و قدر حتمي است و غير قابل تبديل است ؛ زيرا با بيش از يك سلسله از علل سرو كار ندارند و سرنوشت معلول با علت است. پس يك سرنوشت بيشتر ندارند و چون امكان جانشين شدن سلسله اي از علل به جاي اين سلسله نيست ، پس سرنوشت آنها حتمي است.اما در غير مجردات كه امكان هزاران نقش و رنگ را دارند و تحت قانون حركت باشند و همواره بر سر دوراهي ها و چهار راهي ها مي باشند ، قضا و قدرهاي غير حتمي وجود دارد . يعني يك نوع قضا و قدر سرنوشت آنها را معين نمي كند زيرا سرنوشت معلول در دست علت است و چون اين امور با علل مختلف سر وكار دارند ، پس سرنوشت های  مختلف در انتظار آنهاست و چون هر سلسله از علل را در نظر بگيريم ، امكان جانشين شدن يك سلسله ي ديگر در كار است پس سرنوشت آنها غير حتمي است . به هر اندازه كه « اگر » دربارة آن ها صحیح است ، قضا و قدرها هست و امكان تغيير و تبديل وجود دارد . »1

    اقسام سنت الهي

سنت هاي الهي گاهي تقسيم مي شوند به اخروی و دنيوي . سنت هاي اخروي راجع به زندگانی آن جهانی انسان ها و پاداش و كيفر اخروي اعمالشان است . و سنت هاي دنيوي مربوط است به زندگي اين جهاني آدميان كه به نوبه ي خود يا به رفتار هاي فردي اختصاص دارند يا به رفتار هاي اجتماعي يا به هر دو . اين دسته از سنت هاي دنيوي نيز گاهي مطلقند كه مسبوق به افعال انسان ها نيستند . مثل : سنت هدايت توسط انبيا و سنت آزمايش . مردم چه بخواهند و چه نخواهند هم مورد تبليغ و ارشاد انبيا واقع مي شوند و هم مورد ابتلاء و امتحان . امتحان الهي نه به قشر خاص از افراد مربوط است و نه در زمان و مكان مشخص صورت مي پذیرد بلکه همه ي انسان های مکلف در معرض امتحان خداوندي هستند . امور روزمره ي زندگی را اغلب جریانات عادی و نه آزمايش و امتحان تلقي مي كنيم و مي بنداريم كه امتحانات الهي به لحظات سرنوشت ساز و استثنايي زندگي اختصاص دارند و در چنين لحظاتي است كه ايمان آدمي به بوته ي آزمايشي كشيده مي شود در صورتي كه با نگاه دقيق در مي يابيم هر ساعت از عمر ما با ده ها و شايد صدها امتحان الهي همراه است و شكست و بيروزي ما لحظه به لحظه در پرونده ي اعمالمان ثبت و ضبط مي گردد. البته     زمينه ي آزمايش هاي الهي بر حسب موضوعات و موارد آن متفاوت است گاهي آزمايش مربوط به نيتها و خواسته هاي دروني اوست و گاهي مربوط به اعمال خارجي انسان مي باشد . و گاهي مقيد و مشروط هستند به رفتار مردم ، مثل سنت امداد يعني مردم در ابتداي اراده ي دنيا يا آخرت مي كنند و در راه خود به كوشش هايي دست مي زنند و آن گاه   امداد هاي الهي به خوبان و به نحوي هم به بدان مي رسد . 2

 

از سنت امداد كه بگذريم به سنت هاي ديگري مي رسيم كه در دو دسته قابل تقسيم هستند :

1-     سنت هاي مقيد و مشروطي كه مخصوص اهل حق هستند. اين سنت ها را مي توان زير چهار عنوان درج كرد : زيادت نعمت هاي معنوي و اخروي ، تحبيب و تزئين ايمان ، زيادت نعمت هاي مادي و دنيوي ، وپيروزي بر دشمنان .

2-     سنت هاي مقيد و مشروطي كه مخصوص اهل باطل هستند اين سنت ها را مي توان زير هشت عنوان ذكر كرد : زيادت ضلالت ، تزئين اعمال ، املا و استدراج ، امهال ، ابتلا به مصائب ، تسلط مجرمان و مترفان ، استيصال ، و شكست از دشمنان .1

برخي سنت هاي الهي ديگر عبارت اند از : سنت الهي در اسباب و مسببات ، سنت هدايت و گمراهي ، سنت الهي درباره ي مكر و ماكرين ، سنت الهي درباره ي رزق بندگان ، سنت الهي در باره ي طلب دنيا و آخرت ، سنت الهي درباره ي ايمان ، تقوا و عمل صالح، سنت تدافع حق و باطل ، سنت آزمايش و ابتلا ، سنت ترف و مترفين ، سنت استدراج و ...2

 

ويژگي هاي سنت هاي الهي

  الف) فراگير بودن سنت هاي الهي

عام و فراگير بودن سنت هاي الهي در قرآن به اين صورت آمده است :

« يريد الله ليبين لكم و يهديكم سنن الذين من قبلكم و يتوب عليكم حكيم  » ( نسا / 26 ) : خدا مي خواهد راه سعادت را براي شما بيان كند و شما را به آداب (ستوده) آنان كه بيش از شما بودند راهبر گردد و بر شما ببخشايد و خدا دانا و به حقايق امور آگاه است.

« قد خلت من قبلكم سنن فسيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبه المكذبين. هذا بيان للناس و هدي و موعظه للمتقين» ( آل عمران /  137و138 ) : پيش از شما مللي بودند و رفتند . در اطراف زمين گردش كنيد تا ببينيد چگونه عاقبت هلاك شدند آنان كه وعده هاي خدا را تكذيب مي كردند. اين كتاب خدا حجت و بيان است براي عموم مردم و بندي براي پرهيزگاران .فراگير بودن سنت هاي الهي اين مطلب را ياد آوري مي كند كه مردمان بايد پند بپذيرند چرا كه در صورت ارتكاب اعمالي ، قطعا همان سنت هاي معمول در حق گذشتگان گريبان گير آنان خواهد شد. در واقع آشنايي با      سنت هاي كهن راز بينش و شناخت است.3

 حضرت علي (ع) مي فرمايد : « واليقين منها علي اربع شعب : علي تبصرة الفطنته، و تأول الحكمة ، و موعظة العبرة و سنته الاولين. فمن تبصر في الفطنة تبينت له الحكمة ، و من تبينت له الحكمة عرف العبرة ، و من عرف العبرة فكانما             كان في الاولين » ( نهج البلاغه ، محمد دشتی ، حکمت  31  ) : يقين ( از پايه هاي ايمان است ) ، خود بر چهار بايه استوار است : بينش زيركانه ، دريافت حكيمانه ي واقعيت ها ، پند گرفتن از حوادث روزگار ، و پيمودن راه درست پيشينيان . بس آنكه هوشمندانه به واقعيت ها نگريست ، حكمت را آشكارا ببيند و آن كه حكمت را آشكارا ديد ، عبرت آموزي را شناسد و آن كه عبرت آموزي را شناخت گويا چنان است كه با پيشينيان مي زيسته است .

  ب) قياس نابذيري سنت الهي

قياس نابذيري سنت الهي نيز يكي ديگر از ويژگي هاست . حضرت علي (ع) مي فرمايند : « هو الذي اشتدت  نقمته علي اعدائه في سعة رحمته . و اتسعت رحمته لاوليائه في شدة نقمته قاهر من عازه و مدمر من شاقة و مذل من ناواه و غالب من عاداه . و من توكل عليه كفاه . و من سأله أعطاه و من أقرضه قضاه و من شكره جزاه ( نهج البلاغه ، پیشین ، خطبه 90 ) : اوست خدايي كه با همه ي وسعت رحمتش، كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه ي دوستان را       فرا گرفته است . هر كس با او به مبارزه بر خيزد ، ( خداوند) بر او غلبه مي كند و هر كس كه دشمني ورزد، تيره روزش كند . و بر دشمنان پيروز است . هر كس به او توكل نمايد او را كفايت كند و هر كس از او بخواهد مي پردازد و هر كس براي خدا به محتاجان قرض دهد وامش را بپردازد و هر كه او را سپاس گويد پاداش نيكو دهد .

  ج-تحول ناپذيري سنن الهي

يك ويژگي مهم سنت هاي الهي اين است كه ثابت و تغيير نابذيرند .

قوانین و نظاماتی که بر جهان حکم فرما می باشند نیز غیر قابل تغییر و تبدیل می باشند.موجودات طبیعت در تغییر و تبدیلند اما نظامات طبیعت ثابت و لایتغیرند.موجودات طبیعت متغیر و متاکملند و در مسیرهای مختلف قرار                 می گیرند،گاهی به سر حد کمال می رسند و گاهی متوقف می شوند،عوامل مختلف سرنوشت آن ها را تغییر می دهد. اما نظامات طبیعت نه متغیرند و نه متکامل،ثابت و یکنواختند. قرآن كريم مي فرمايد:

( سنه الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنه الله تبديلا) ( احزاب / 62 )

( سنه الله التي قد خلت من قبل و لن تجد لسنه الله تبديلا) (  فتح / 23 )

( فلن تجد لسنه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تحويلا) ( فاطر/ 43)

تبديل سنت خدا به اين است كه عذاب خدا را بردارند و به جايش عافیت و نعمت گذارند . و اما تحويل سنت عبارت از اين است كه عذاب فلان قوم را كه مستحق آن شده اند، به سوي قومي ديگر برگردانند.[6]


   سنت تدافع حق و باطل

مراد از تدافع بين حق و باطل ، تدافع اهل حق و باطل است . نكته ي مهم در اين سنت ، غلبه ي حق بر باطل در همين دنياست كه البته با شرايطي همراه است زيرا جزا و پاداش اخروي در مورد اهل حق و باطل مساله ي روشني است . در قرآن كريم آمده است : « جاء الحق و زهق الباطل كان زهوقا » ( اسراء / 17 / 81  )  : حق بيامد و باطل رفت كه باطل از ميان رفتني است .

عبارت « باطل از ميان رفتني است » در آيه ي شريفه ، بر سنت امحاي باطل دلالت دارد . همچنين ، در آيه ي ديگر        مي فرمايد : « بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق» (  انبيا / 18 )  حق را بر باطل مي افكنيم و (حق) آن را در هم مي شكند و آن (=باطل) يكباره از ميان مي رود . در آيه ي ديگر چنين آمده است : « جاء الحق و ما يبدیء الباطل و ما يعيد » (  سبا /  49  )  : حق بيامد و باطل نه ( كاري را) آغاز مي كند و نه دوباره به انجام مي رساند . 

پيروزي حق بر باطل در ميدان حجت و استدلال و برهان نيز مي تواند بخشي از پيروزي اهل حق بر باطل باشد . از برخي آيات قرآن نيز اين مطلب فهميده مي شود و چنان چه گفته اند ، شواهدي در اين زمينه در دست است .[7] آيات شريفه ي زير از اين نمونه اند :

« و يريد الله ان يحق الحق بكلماته و يقطع دابر الكافرين. ليحق الحق و يبطل الباطل و لو كره المجرمون » ( انفال / 7 و8 ) : خداي متعال مي خواهد كه حق را با كلمات خويش استقرار دهد و دنباله ي كافران را ببرد تا حق را استقرار دهد و باطل را نابود كند هر چند گناه كاران را بد آيد .

«و يمح الله الباطل و يحق الحق بكلماته» (شورا/24) : خداي متعال باطل را نابود مي سازد و حق را با كلمات خويش استقرار مي دهد.

   تحقق شرایط وعده ی الهی

براي تحقق وعده ي الهي در جهت نصرت مؤمنان شرايطي لازم است كه برخي از آن ها عبارت اند از[8] :

   1.ايمان

« و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مومنين» ( آل عمران/139) : سست مشويد و نگران نباشيد كه شما اگر واقعاً ايمان داشته باشيد ، برتريد.

« ثم ننجي رسلنا و الذين آمنو كذالك حقا علينا ننج المومنين» ( يونس/103) : آن گاه رسولان و نيز كساني را كه ايمان آوردند مي رهانيم. بر عهده ي ماست كه مومنان را رهايي دهيم.

« و كان حقا علينا نصر المومنين » ( روم/47): ياري كردن مومنان بر عهده ي ماست .

   2و3. تقوا و صبر

« بلي ان تصبروا و تتقوا و ياتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسه الاف من الملائكه مسومين» (آلعمران/125) : بله اگر شما صبر و ايستادگي در جهاد پيشه كنيد و پرهيزگار باشيد ، چون كافران بر سر شما شتابان و خشمگين درآيند، خداوند پنج هزار فرشته را ( با پرچمي كه نشان مخصوص سپاه اسلام است) به مدد شما فرستد.

« قال موسي لقومه استعينوا بالله و اصبروا ان الرض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين» (اعراف/128): موسي به قوم خود گفت: از خدا ياري خواهيد و صبر كنيد كه زمين ملك خداست و او هركس از بندگان خواهد واگذارد و حسن عاقبت و فيروزي مخصوص اهل تقواست.

   4. ياري كردن دين اسلام

« و لينصرن الله من ينصره » (حج/40) : قطعاً كسي كه خداوند را ياري كند ، خداوند او را ياري مي كند.

«يا ايها الذين آمنو ان تنصرو الله ينصركم و يثبت اقدامكم» (محمد/7): اي كساني كه ايمان آورديد ، اگر خداوند را ياري کنيد ، ياري تان مي دهد و گام هايتان را استوار مي سازد.

   5. جهاد و فراهم كردن تقوا

« و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم و آخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم و ما تنفقوا من شي في سبيل الله يوف اليكم و انتم لا تظلمون» (انفال/60) : و شما اي مومنان در مقام مبارزه با كافران خود را مهيا كنيد و تا آن حد كه بتوانيد از آذوقه و آلات جنگي و اسبان سواري براي تهديد دشمنان خداوند و دشمنان خودتان فراهم سازيد و بر قوم ديگري كه شما بر دشمني آنان آگاه نيستيد و خدا از آن آگاه است نيز مهيا باشيد و آنچه در راه خدا صرف مي كنيد ، خدا تمام به شما عوض خواهد داد و هرگز به شما ستم نخواهد شد.

   6. ذكر و ياد خدا

« يا ايها الذين آمنو اذا لقيتم فئه فاثبتوا و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون» ( انفال/45) : براي كساني كه ايمان آورده ايد آن گاه كه گروهي با شما رو به رو شدند ثابت قدم باشيد و خداوند را فراوان ياد كنيد. باشد كه رستگار شويد.

نكته اي که باید مومنان در باب سنت پيروزي بر دشمنان به آنان توجه كنند، توجه به شرايط آن است و اين سنت ها، مقيد و مشروط هستند. توضيح اين كه : شكست ظاهري مومنان از دشمنان در صورت اختلاف ، عدم اطاعت از فرمانده ، ريا ، غرور و مانند آن نيز از سنت هاي الهي است كه سبب مبتلا شدن به مصيبت ها و رنج ها خواهد شد؛ چنان كه در« جنگ احد» چنين شد. يكي از نويسندگان در رابطه با مساله ي رهبري مي نويسد: « مساله ي رهبري نقش بسيار موثري در سرنوشت اقوام و ملل دارد. ولي نبايد فراموش كرد كه ملت هاي بيدار همواره رهبران لايق را

                                                                                                                                                                                                                                                                                        9 

 به رهبري خويش مي بذيرند و رهبران نا لايق ، زور گو و ستم كار در برابر خشم و اراده ي آهنين ملت ها در هم كوبيده مي شوند.»[9]

در قرآن كريم آمده است : «ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم» (رعد/11) : خداوند وضع هيچ ملتي را عوض نمي كند تا كه خودشان در خود تغييري ايجاد كنند .

بنابر اين آيه هيچ ملتي از بدبختي  به خوشبختي نمي رسند، مگر اين كه عوامل بدبختي را از خود دور سازند. و بر عكس يك ملت خوشبخت را خدا بدبخت نمي كند ، مگر آن كه خودشان موجبات بدبختي براي خويش       فراهم آورند.[10]

   نقش عوامل معنوی در سرنوشت انسان

از نظر جهان بینی مادی نظام  جهان در علل و عوامل مادی و محسوس خلاصه می شود.از نظر انسان مادی عوامل موثر در زندگی و سرنوشت انسان از قبیل : اجل،روزی،سلامت،سعادت و ... منحصراً مادی است و تنها این عوامل مادی است که مثلاً اجل را نزدیک یا دور می سازد.روزی را توسعه می دهد یا تنگ می کند،خوشبختی و سعادت را تأمین یا نابود می کند. اما از نظر جهان بینی الهی عوامل دیگری غیر از عوامل مادی نیز در کار این جهان موثرند.این عوامل هم دوش عوامل مادی در زندگی و سرنوشت انسان نقش دارند.کسی که دیدگاه الهی دارد دنیای حوادث را دارای تار و پودهایی بیش تر و پیچیده تر می بیند.طبیعی است که دامنه ی اختیار و توانایی چنین کسی گسترده تر می شود.در میدان دید او عوامل بیش تری وجود دارند که او می تواند در افعال اختیاری خود از آن ها یاری جوید.

از نظر جهان بینی الهی جهان هم شنواست و هم بیناست.ندا و فریاد جاندارها را می شنود و به آن ها پاسخ می دهد.به همین جهت دعا یکی از علل این جهان است که در سرنوشت انسان موثر است،جلوی جریان هایی را می گیرد و یا جریان هایی را به وجود می آورد.دعا یکی از مظاهر قضا و قدر است که در سرنوشت حادثه ای می تواند موثر باشد یا جلوی قضا و قدری را بگیرد . «الدعاء یرد القضاء و لو ابرم ابراما »[11] . دعا قضا را بر می گرداند هرچند آن قضا محکم شده باشد.اين خود سنت الهي است كه سرنوشت ملت ها را به دست خود آنها سپرده است . دعا، صدقه و توكل و نیکی کردن هر كدام يك سنت الهي هستند و تقوا، تلاش و پايداري نيز سنت هاي الهي هستند که در تغییر و تبدیل   سرنوشت ها موثر است. به طور کلی گناه و طاعت،توبه و پرده دری،عدل و ظلم،نیکو کاری و بد کاری،دعا و نفرین و امثال این ها از اموری می باشند که در سرنوشت بشر از نظر عمر و سلامت و روزی مؤثر می باشند.  

 

 

   نتیجه

جهان یک نظام قاطع و غیر قابل تبدیلی دارد و با ضمیمه شدن اصل«توحید مبدأ» ارتباط و پیوستگی قاطع و عمومی بین همه ی حوادث جهان استنباط می گردد.جهان هستی با یک سلسله نظامات و قوانین ذاتی و لایتغیر اداره می شود . به موجب آن هر شیء و هر پدیده مقام و مرتبه و موقع خاصی دارد،تغییر و تبدیل در آن راه ندارد.قرآن کریم، نه تنها قانونی بودن و سنت داشتن آفرینش را گوشزد می کند،برخی از سنن مخصوص را نیز معرفی می کند،هیچ مردمی از بدبختی به خوشبختی نمی رسند مگر این که عوامل بدبختی را از خود دور سازند و بالعکس،یک ملت خوشبخت را خدواند بدبخت نمی کند مگر این که خودشان واجبات بدبختی را برای خویش فراهم آورند،خداوند قانون خود را عوض نمی کند ما باید خودمان را عوض کنیم.اگر تغییراتی در سنت های جهان مشاهده می شود آن تغییر ها معلول تغییر شرایط است و بدیهی است که هر سنتی در شرایط خاص جاری است و با تغییر شرایط،سنتی دیگر جریان می یابد و آن سنت نیز در شرایط خاص خود کلیت دارد.پس تغییر قانون و سنت ،به حکم قانون و سنت است نه به این معنی که قانونی به حکم قانونی نسخ می شود بلکه به این معنی که شرایط یک قانون تغییر می کند و شرایط جدید به وجود می آید و در شرایط جدید قانون جدید حکم فرما می شود.در جهان،جز قانون و سنت لایتغیر وجود ندارد.بشر همه ی سنت ها و  قانون های آفرینش را می شناسد ، در بسیاری از موارد هم آن چه را که به عنوان قانون می شناسد قشر قانون است نه قانون واقعی،همین که چیزی را بر ضد قانون و سنت که خود ،آگاهی دارد در نظر می گیرد،می پندارد که بر خلاف قانون و سنت است.میان قوانین حاکم بر این جهان رابطه ای برقرار است و بر یکدیگر مؤثرند،رابطه میان بلایای طبیعی،رفع بلایا،طول عمر با کوتاهی عمر،فساد و یا بی بند و باری یا عفاف و پاک دامنی،بی اعتمادی به خداوند یا توکل بر خدا و اعتماد بر او،ظلم پذیری یا عدالت طلبی و اموری که از قبیل همه مربوط به قوانین و روابط حاکم بر عالم طبیعتند و جهان طبیعت را مدیریت می نمایند.بشر امروز،با این قبیل تقدیرات و قانون مندی ها بیگانه است.اگر قرآن کریم میان ایمان و تقوا با برکات و نعمت های آسمان و زمین رابطه برقرار می کند ،این یک رابطه ی فیزیکی  یا شیمیایی نیست،یک رابطه ی معنوی است،این یک تقدیر و قانون مندی است که از سطح جهان می گذردو در باطن آن جریان دارد چنان که مفاهیم ایمان،تقوا،توکل،رضایت به خواست الهی و ...جایگاهی در معادلات بشر امروز ندارد،به خاطر آن است که از مراتب غیب عالم غافل است و به شناخت نظام و تقدیرات سطح ظاهری جهان بسنده کرده است. قانونی که فوق همه ی قوانین حاکم بر همه ی آن هاست،قانون تقوا و توکل است.به دنبال توکل،عنایت پروردگار قطعی است هر کسی بر خدا توکل کند عنایت خدا را به همراه دارد و با عنایت و تأیید خدا  که خود یک جریان خاصی دارد و یک سنت است و یک سلسله علل و معلولات در کار است،رسیدن به هدف قطعی است.این ، قانونی است که بر    همه ی  قانون های دیگر حکومت می کند.پس تقدیر الهی به معنای قانون داشتن و سنت داشتن جهان است.

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                               11

منابع

 

قرآن کریم

نهج البلاغه

1-    ابن مکرم (ابن منظور)،جمال الدین ، لسان العرب ، نشر ادب حوزه ، قم ،1405 هـ

2-    خرمشاهی ، بهاالدین ، دانشنامه قرآن،دوستان ، ناهید، تهران ، 1377

3-    طباطبایی، سید محمد حسین،تفسیر المیزان ، ترجمه سیدمحمد باقر موسوی همدانی، بنیاد علمی فکری علامه طباطبایی  با همکاری مرکز نشر فرهنگی رجا و مؤسسه انتشارات امیرکبیر ، تهران 1363

4-    فتح الله ، احمد ،معجم الفاظ الفقه الجعفری،بی نا ، بی جا ، 1415 هـ

5-    قلعجی ، محمد ، معجم لغه الفقها ، دارالنفائس ، بیروت ، 1408 هـ

6-    قمی ، شیخ عباس ،سفینه البحار ،ج1 ، سنایی ، تهران ، 1319

7-    مصباح یزدی ، محمدتقی ، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن ، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی ، تهران 1368

8-    مکارم شیرازی ، ناصر  و جمعی از نویسندگان ، تفسیر نمونه ، ج 7 ،دارالکتب الاسلامیه 1368

9-    معادی خواه ، عبدالمجید ، فرهنگ آفتاب «فرهنگ تفسیلی مفاهیم نهج البلاغه »، نشر ذره ، تهران 1372

10-                        مطهری ،مرتضی ، عدل الهی ، انتشارات صدرا ، قم ،1374

11-                        مطهری ، مرتضی ، انسان و سرنوشت ، انتشارات صدرا ، قم ، چاپخانه رودکی ، بدون تاریخ

 

 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              



1-  لسان العرب ،1405ق ، ج31 ، ص 226

2-  معجم الفاظ الفقه الجعفری ، ص 237

3- سنت در قانون گذاری اسلام ، ص 5

4- معجم لغه الفقها ، ص 250

5- جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن ، ص 425

6- دانشنامه قرآن ، ج 2 ، ص 1221                                                                                                                                                                                            3

*  صدفه یعنی اتفاق ، هم خانواده تصادف   ،         گزاف یعنی کار بی علت و بدون هدف  

1- انسان و سرنوشت ، ص 40

2- همان ، ص 42                                                                                                                                                                                                                        4

1- انسان و سرنوشت ، ص 52

2- جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن ، ص 435-426                                                                                                                                                                        5

1- جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن ، ص 458 - 437  

2- دانشنامه قرآن ،ج 2 ، ص 1231 – 1221

3- فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه) ، ج 6 ، ص 3214                                                                                                                                  6

1 -  تفسیر المیزان،ج 17،ص 89                                                                                                                                                                                                 7

1 –  جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن،ص 425

2 – دانشنامه ی قرآن،ج2 ،ص1221                                                                                                                                                                                             8

1- تفسیر نمونه،ج7،ص212

2- عدل الهی،ص 112

3- سفینه البحار،ج 1، ماده دعا                                                                                                                                                                                                      10

شفاعت

شفاعـــت

 

محمـد علـی نظـری

اداره آموزش و پرورش شهرستان بجنورد

سال تحصیلی  1389-1388

 

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                      

1ـ چکیده                                                                                                     

2ـ مقدمه                                                                                                      

3ـ مفهوم شفاعت                                                                                            

4ـ آثار تربیتی شفاعت                                                                                       

5ـ تقسیم بندی آیات مربوط به شفاعت                                                                   

6ـ اشکالات مطرح شده درمورد شفاعت                                                                 

7ـ آیا اعتقاد به شفاعت باعث جرات افراد برگناه است ؟                                                                                     

8ـ آیا اعتقاد به شفاعت با اراده خدا مبنی بر مجازات گناهکاران منافات دارد؟                                

9ـ آیا شفاعت باعث تبعیض بین گناهکاران نمی شود ؟                                                                 

10ـ آیا شفاعت باعث تغییر سنت خدا مبنی برمجازات گناهکاران نیست؟                               

11ـ آیا شفاعت باعث یک نوع وسیله تراشی وپارتی بازی است؟                                                      

12ـ آیا شفاعت کننده نسبت به گناهکاران، ازخدا مهربان تر است؟                                

13ـ چرا خود خدا مستقیماً شفاعت نمی کند؟                                                         

14ـ آیا شفاعت بابرخی آیات قرآن منافات دارد .                                                       

15ـ شفاعت درسخن امام علی (ع )                                                                                                             

16ـ نتیجه                                                                                                     

17فهرست منابع                                                                                            

 

چکیده :

لفظ « شفاعت » از ماده «شفع » به معنی جفت در مقابل « وتر» به معنی طاق گرفته شده است  .  علت اینکه به وساطت شخص برای نجات گناهکار « شفاعت » گفته می شود این است که مقام و موقعیت شفاعت کننده  و نیروی تأثیر او یا عوامل نجاتی که در وجود شفاعت شونده هست به هم ضمیمه می شوند و هر دو به کمک هم  موجب  خلاصی گناهکار  می شود .

شفاعت کردن و پذیرفته شدن شفاعت شافعان درگرو یک رشته شرایطی است که برخی مربو ط به شخص گناهکار و برخی مربوط به گناهان می باشد . در قرآن راجع  به  انواع شفاعت سخن به میان آمده که به طوراختصار بیان می شود .

1ـ آیاتی که شفاعت را به طورمطلق نفی می کنند ، این عقیده فقط د رآیه 254سوره بقره آمده  است .

2ـ آیاتی که شفاعت مورد نظر یهود را نفی می کند زیرا یهود خود را ملت برگزیده دانسته وعقیده دارند : ما فرزندان خدا هسنیم و هراندازه که بارگناه  ما سنگین باشد خدا در حق ما شفاعت می کند . این نوع شفاعت شدیداً مورد انکار اسلام است .

3ـ آیاتی که می گو یند :  در روز قیامت کافران شفاعت نمی شو ند و شفاعت به حال آنان سودی ندارد .

4ـ آیاتی که از شفیع بودن بتها انتقاد می کند .

5ـ آیاتی که شفاعت را مخصوص خدا  می دانند .

6ـ آیاتی که شفاعت را تحت شرایط خاصی می پذیرد و برای شفاعت کننده و شفاعت شو نده شرایطی قرار می دهد .

7ـ آیاتی که نه تنها از وجودشافعان درقیامت خبر می دهد بلکه ازآنان نام هم می برد .

برخی از افراد با توجه به برخی از آیات قرآن که شفاعت مورد نظر یهود و یا شفاعت بتها را مردود اعلام می کند و بدون توجه به آیات  دیگراعتقاد به شفاعت را باعث جرأت پیدا کردن گناهکاران به گناه می دانند ، در حالی که با دقت درآیات مختلف قرآن در رابطه با شفاعت نتیجه می گیریم و قرآن نه تنها شفاعت را تحت شرایطی خاص می پذیرد بلکه از شافعان نام هم می برد .

 

 

مقدمه :

اعتقاد به شفاعت پدید آورنده امید دردل گناهکاران و مایه بازگشت آنان از مسیرگناه و ناامید ی به سوی خداست و اگرحقیقت شفاعت درست مورد بررسی قرارگیرد ،  متوجه می شویم که اعتقاد به شفاعت نه تنها موجب جرأت به ارتکاب گناه نمی شود بلکه سبب می شود که گروهی به امید اینکه راه  بازگشت به سوی خدا به روی آ نان باز است بتو انند به وسیله اولیای خدا ،آمرزش الهی را نسبت به گذشته خود جلب کنند و از عصیان و سرکشی دست برداشته به سوی حق بازگردند .

اعتقاد به شفاعت اولیا ی خدا (البته تحت شرایط خاص) در باره گناهکاران سبب می شود که فرد گناهکارامیدوار باشدمی تو اندسرنوشت خود رادگرگون ساخته واعمال گذشته اوطوری نیست که سرنوشتی قطعی وتاریک برای اورقم زده باشد.جوانی که درطول زندگی گناهان ولغزشهایی داشته است،هرگاه معتقد شود که کارها ی زشت او چنان سعادت آینده وی رااز بین برده که دیگر قابل جبران نیست وحتی توبه،پشیمانی وشفاعت اولیای خدا نمی تواند گذشته تاریک اورا جبران کنددیگردلیلی نمی بیند که به فکرجبران برآمده و به آینده امیدوار باشد ورنج اطاعت وعبادت را برخودهموار سازد.شفاعت همان کمک کردن اولیای خدا است به اذن خدا به افرادی که درعین گناهکار بودن، پیوند ایمانی خو دراباخداوند و پیوند معنوی خو یش را با اولیای خدا قطع نکرده اند.عقیده به شفاعت به اندازه ای درمیان مسلمانان رسوخ دارد که هر کجا برویم واز هرکه بپرسیم این اعتقاد رااز عقاید اسلامی خود می شمارد ودراصالت آن از نظر اسلامی تردیدی ندارد.قطعاً چنین عقیده راسخی نمی تواند ساختگی و غیراصیل باشد .


1ـ مفهوم شفاعت :

همگی با واژه شفاعت آشنایی داریم. هنگامی که ازجرم وگناه و محکومیت یک فرد سخن به میان می آید و شخصی وساطت می کند تا اورا اززند ان یا مجازات نجات بخشد می گو ییم فلانی درحق اوشفاعت کرد.حقیقت شفاعت اولیای خدا برای گناهکاران درظاهر این است که مقربان درگاه الهی، روی قرب و موقعیتی که درپیشگاه خداوند دارند میتوانند برا ی مجرمان وگناهاران وساطت کنند واز خداوند بخواهند که ازتقصیر وگناه آنان درگذرد.البته شفاعت کردن وپذیرفته شدن شفاعت آنان درگرو شرایطی است که برخی مربوط به شخص گناهکار وبرخی مربوط به گناهانی است که مورد شفاعت واقع می شوند.به عبارت دیگر شفاعت همان کمک کر دن اولیاء خدابه افراد گناهکاری است که پیوندخود با خدا واولیای خدا قطع نکرده اند به اذن واجاره خداوند،مسئله شفاعت، غیرازمسئله پارتی بازی و روابط ظالمانه وروابط بشری است.« استشفعت بفلان علی فلان: ازاوبرای دیگری شفاعت خواستم.فتشفع لی: پس شفاعتم کرد.» دراین باره سخن پیامبر (ص) است که : «القران شافع ومشفع: قرآن شفاعت کننده وشفاعت پذیراست.» (اصفهانی راغب،مفردات،جلد2 صفحه 335).

2ـ آثارتربیتی شفاعت:

اعتقاد به شفاعت باعث ایجاد امیددردل گناهکاران ومایه بازگشت آنان درنیمه زندگی به سوی خداست.اعتقاد به شفاعت اولیای الهی (البته تحت شرایط خاص) درباره گناهکاران سبب می شود که فرد گناهکار امیدوارشود که ازاین به بعد می تواند سرنوشت خود راتغییردهد وگذشته تاریک خو درا جبران کند.البته شفاعت اولیای خدا فقط مشروط به اجازه خداست وتا اجازه خدا نباشد،هیچ کس نمی تواند شفاعت کند واجازه خدا بی حکمت نیست و شامل کسانی می شود که شایستگی داشته باشند یعنی رابطه خود را با خدا به کلی قطع نکرده باشند.

درقوانین جزایی و کیفری کشورها، قانونی به نام « عفو زندانیان و مجرمان بزرگ ومحکومان به حبس ابد» وجود دارد ونکته این است که روزنه امید ی برای این افراد بازشود ودربرنامه زند گی خو د تجدیدنظرنمایند. اعتقاد به شفاعت افراد رانسبت به آینده امیدوارکرده برقدرت وپایداری آنان میافزاید ودرحقیقت یک نوع تربیت ووسیله تکامل است.

3ـ تقسیم بندی آیات مربوط به شفاعت :

الف) آیاتی که شفاعت را بطور مطلق نفی میکند و آن یک آیه بیشتر نیست(آیه 254، سوره بقره) : « یا ایها الذین آمنو انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتی یوم لا بیع فیه و لا خله و لا شفاعه و الکافرون هم الظالمون. ای کسانی که ایمان آورده اید از آنچه ما روزی شما کرده ایم انفاق کنید پیش از آنکه روزی فرا رسد که د رآن دادوستدوپیوند دوستی و شفاعت وجود نداردوافرادکافرهمان ستمگران هستند.» 

جمله «و لا شفاعه» مستمسک کسانی است که میخو اهند شفاعت را نفی کنند ولی با توجه به نکات زیرمعنا ومفهوم آیه روشن می شود(سبحانی ـ جعفرـمنشور جاوید صفحه 209).

اولاً: توجه به یک آیه وچشم پوشی از آیات دیگرروش صحیحی برای تفسیر ونتیجه گیری ازآیات قرآن نیست زیرا برای ارائه یک نظریه یا صدور یک حکم،باید مجموع آیات قرآن که درباره  آن موضوع وجودداردرامورد بررسی قرار داد.زیرا پس از همین آیه، درآیه 255سوره بقره(معروف به آیه الکرسی) به وجود شفیعنی اشاره می کند که به اذن خدا می توانند ازدیگران شفاعت کنند:

«... من الذی یشفع عنده الا باذنه... چه کسی میتواند شفاعت کند پیش او جز به اذن او خدا »

با وجوداین آیه وآیات دیگر راجع به شفاعت، چیزی که به نظر می رسد ان است که این آیه شفاعت های باطل را نفی میکند نه مطلق شفاعت را .

ثانیاً: نشانه اینکه آیه شفاعت را بطور مطلق نفی نمی کند بلکه قسمتی ا زشفاعت (یعنی شفاعت های باطل)را نفی می کند،جمله « ولاخله» می باشد.زیرا ظاهر این جمله این است که درقیامت پیوندتمام دوستی ها ازهم گسسته می شودوهیچ کس با دیگری دوستی ندارددرحالیکه درآیه ای دیگر می گوید افراد گناهکار با یکدیگر دشمن هستند ولی متقین و پرهیز گاران با یکدیگر دوست هستند:« الا خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین. دوستان،د رروز قیامت با یکدیگر دشمن هستند مگر افراد پرهیزکار(که با یکدگر دوست هستند).» (زخرف ـ67)

ثالثاً:منظورازانفاق درآیه همان پرداخت زکات است که درآیه فرموده هرکس زکات ندهدکافر است:« والکافرون هم الظالمون» افراد ستمکار ظالمان هستند.چنانکه درموردحج نیز در آیه 97سوره آل عمران، آنان که حج واجب را به جا نیاورند را کافرخوانده است.

ب) آیاتی که شفاعت مورد نظریهود را نفی می کند زیرا آنان در باره شفاعت عقیده خاصی داشتند : آنان می گفتند : ما فرزندان خدا هستیم وهراندازه بارگناه ما سنگین باشدخدادرحق ما شفاعت خواهد کرد.این نوع شفاعت شدیداًموردانکاراسلام است زیرا اسلام ملاک نجات را ایمان وعمل صالح میداند نه نسب وپیوندخویشاوندی.(سبحانی، جعفر،منشور جاویدـ صفحه214) .اصولاًیهودخودراملت برگزیده ورشته جدا بافته می پندارد.نه تنها آنان بلکه مسیحان نیزچنین عقیده ای رادرباره خودداشتند.چنانکه قرآن می فرماید:

« وقالت الیهود والنصاری نحن ابناء الیه واحباء ه . یهود ونصاری گفتند که ما فرزندان ودوستان خدا هستیم.» (مائده ـ18).

آنان نجات درآخرت رامخصوص کسانی می دانستند که یهودی یا مسیحی باشند:« وقالولن یدخل الجنه الا من کان هوداً اونصاری .گفتند که جز یهودی و مسیحی به بهشت واردنمی شود.» (بقره ـ 111) 

آنان عقیده داشتنداگرکسی ازآنان براثرگناه زیاد واردجهنم شودخدا اورا پس ازمدت کوتاهی می بخشد ووارد بهشت می کند:

« و قالولن تمسنا النار الا ایاما معدوده. وگفتند ماجز چند روزی درآتش نخواهیم سوخت.» (بقره ـ 80)

قرآن برتمام این اعتقادات خط بطلان می کشد وشفاعت مورد نظر آنان را نیزردمی کند.دریک آیه اعلام میکند که چنین اعتقاداتی فقط آرزوهایی بیهوده بیش نیستند:

« تلک اما نیهم قل ها توابرهانکم ان کنتم صادقین.این عقیده(که بهشت فقط مخصوص یهودیان و مسیحیان است)آرزویی بیهوده بیش نیست.بگو اگرراست میگویید برای گفتارخود دلیلی بیاورید.(بقره 111).

ودرآیه دیگربطورکلی شفاعت مورد نظرآنان را مردوداعلام می کند:

« واتقویوما لایجزی نفس عن نفس شیئاً و لا یقبل منها شفاعة ولایوخذمنها عدل ولاهم ینصرون. واز روزی بترسید که کسی به جای کسی مجازات نمی شود نه شفاعت کسی پذیرفته می شودونه غرامت پذیرفته وآنان یاری نمی شوند ـ کسی آنان را یاری نمی کند ـ » (بقره ـ 48). درآیه 123 بقره نیز چنین مطلبی را فرموده است.

ج: آیاتی که می گوینددرروز قیامت کافران شفاعت نمی شوند وشفاعت به حال آنان سودی ندارد:

« یقول الذین نسوه من قبل قد جاء نا رسل ربنا باالحق فهل لنا من شفعاء فیشفعوا لنا اونرد فنعمل غیرالذی کنا نعمل قدخسروا انفسهم» افرادی که درگذشته روزرستاخیزرا فراموش کرده بودند به خودآمده می گویند رسولان پروردگار مابرای دعوت به حق آمدند (و ما به آنها ایمان نیاوردیم )آیا ما شفیعانی دادیم که درحق ما شفاعت کنند یا مارا به دنیا بازگردانند تا این بارغیر ازآنچه که قبلاً عمل می کردیم عمل کنیم  آنها باید بدانند که(کارازکار گذشته) ضررکرده اند.(اعراف ـ 53)  « اذ نسو یکم برب العالمین ومااضلنا الا المجرمون فما لنا من شافعین ولا صدیق حمیم.» (هنگامی که با معبودهای خود به آتش افتادند روبه معبودهای خود کرده می گو یند:ما شمارا درپرستش با خدای جهان یکسان قرار دادیم ما را گروه مجرمان گمراه کردند. برای ما نه شافعی هست نه دوستی مهربان.) ( شعراء ـ101ـ89)

این افراد براثر دوری از تقوا وپاکی،هرگز به وسیله شفاعت،پاک و طاهر نمی شو ند وبراثر نداشتن  قابلیت،شفاعت به حال آنان سودی ندارد. زیرا این افراد اصلاً اعتقادی به قیامت نداشتند:

« و کنا نکذب بیوم الدین حتی اتانا الیقین فما تنفعهم شفاعة الشافعین. ماروز قیامت و رستاخیز را انکار می کردیم تا آنکه (پس ازمرگ به روز قیامت) یقین پیدا کردیم.دراین موقع شفاعت شافعان به حال آنان فایده ای ندارد.» (مدثرـ 48ـ46)

د: آیاتی که از شفیع بودن بتها انتقاد می کنند:

« ام اتخذوا من دون الله شفعاء قل اولوکانو لا یملکون شیئاً ولا یعقلون.بلکه آنان(کافران و مشرکان) شفیعانی به جزخدا اتخاذ کرده اندبگوبا اینکه آنها مالک چیزی نبوده اندوعقلی ندارندوفکر نمی کنند بازآنها رابعنوان شفیع خودانتخاب می کنید.» (زمرـ43) و آیات دیگر(انعام ـ94/ یونس ـ18/ روم ـ 13و ...)

بت پرستان بت ها را می پرستیدند تا بت ها دردرگاه الهی شفیع آنها باشند، قران نه تنها از پرستش بت ها نهی می کند بلکه ازشفیع بودن آنها انتقاد میکند ومی گو ید این بت ها که مالک هیچ خیر وشری نیستند چگونه قادربه شفاعت کسی هستند.این آیات و قوع شفاعت مورد تخیل مردم آن زمان وتاثیر اسباب و وسایل را در قیامت نفی می کند.(طباطبای،محمد حسین،المیزان، جلد 1 صفحه 157ـ 156)

ه) آیاتی که شفاعت را مخصوص خدا  می دانند:

« وانذر به الذین یخافون ان یحشروا الی ربهم لیس لهم من دونه ولی و لا شفیع لعلهم یتقون. وبا این قرآن کسانیکه امید دارند به سوی پرودگار خود با زگردان وبیم ده ونصیحت کن زیرا برای آنان جزخداحامی وشفیعی نیست شاید آنان پرهیزگارگردند.» (انعام ـ 51)

« قل لله الشفاعه جمیعا له ملک السماوات والارض ثم الیه ترجعون.بگو شفاعت همگی مال خداست و اومالک آسمانها وزمین است سپس به سوی او باز می گردید.»(زمرـ 44) .

ممکن است کسی با دیدن این آیه بگوید با وجوداین آیه چگونه می توان گفت در روزقیامت غیر از خدا نیز شفاعت کنندگان دیگری نیز وجوددارند،پاسخ آن روشن است زیرا این آیه می خواهد با این بیان پندار غلط بت پرستان را بکوبدچه آنکه آنها بتها را شفاعت کنندگان خود میپنداشتند:« یا اینکه غیر از خدا شفیعانی از بت ها رابرای خود گرفته اند بگو هرچند مالک چیزی نباشند و چیزی د رک نکنند (باز هم آنها را شفیع قرار می دهند.)» (زمرـ  43 ) لذا اعلام می کند که بتها هیچ اختیاری ندارند و مالک چیزی نیستند و این خداست که مالک همه چیز بوده و شفاعت در اختیار اوست.

و) آیاتی که شفاعت را تحت شرایط خاصی می پذیرد:

این آیات تحت شرایطی شفاعت شفاعت کنندگان را می پذیرد و برای شفاعت شوندگان نیز شرایطی قرارمی دهد. شرط شفاعت کنندگان این است که هیچ یک از آنها بدون اجازه خدا نمیتوانند کسی را شفاعت کنند وشرط برای شفاعت شوندگان این است که رضایت خدا راجلب کنند وبه کلی ارتباط خود را با خدا قطع نکرده باشند.

« من ذالذی یشفع عنده الا باذنه. کیست که بد ون اذن و اجازه او (خدا) کسی را شفاعت کند». (بقره ـ255)  مفهوم این آیه این است که در رو ز قیامت کسانی هستند که می توانند با اجازه ازخدا شفاعت کنند.

« یومئذ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمان و رضی له قولا. د رروز رستاخیز شفاعت کسی در باره کسی مفید واقع نمی شود مگر شفاعت کسکی که خدا به اواذن دهد و به گفتار اوراضی گردد. (سخنی نگوید که خشم خدا را بر انگیزد).» (طه ـ109)

« ولا تنفع الشفاعه عنده الالمن اذن له . شفاعت کسی سو دی نمی بخشد مگر شفاعت کسی که خدا به او اجازه دهد.»(سبا ـ 23).

بنابراین مطابق این آیات شفاعت شافعان در صورتی امکان پذیر است که :اولاًبه اذن خدا و اجازه او باشد و ثانیاً درخو است شفاعت  آمیخته به سخنی که خشم خدار ابر می انگیزد نباشد.

نتیجه اینکه این آیات با آیات قبل که شفاعت را مخصوص خدا می داند هیچگونه منافات و تضادی ندارد زیرا شفیعان درکار خود استقلال ندارند بلکه کار آنان با اجازه و رضایت خدا صورت می گیرد. یعنی شفاعت حق مطلق خداست که گاهی خداوند به برخی بندگان خاص خود اجازه استفاده از این حق را می دهد.به دو جهت: یکی اینکه رحمت خدا به واسطه اسباب و واسطه به ما میرسد مثلاً در دنیا از طریق پیامبران و درآخرت نیز از طریق بندگان خاص. دیگر اینکه خدا با دادن مقام شفاعت به اولیای خود خواسته است از آنان تجلیل و تقدیر نماید.

ز)آیاتی که نه تنها از وجود شافعان در قیامت خبر می دهد بلکه از آنان نام هم می  برد:

« (مشرکان) می گویند خداوند از فرشتگان فرزندانی برای خود انتخاب کرده است (چنین نیست) بلکه آنان بندگان گرامی خدا هستند هرگز بر فرمان خد ا سبقت نمی گیرند (وجز فرمان او را اجرا نمی کنند) و به فرمان خدا عمل می کنند. خداوند ازگذشته و آینده آنها اگاه است آنها (فرشتگان ) در باره کسانی شفاعت می کنند که مورد پسند خدا باشد.»(انبیاـ28ـ26)  «چه بسیار فرشتگانی درآسمانها هستند که شفاعت آنان درباره افراد سودی نمی بخشد مگر آنکه خدا به هر کسی که بخواهد اجازه و به شفاعت او را ضی گردد.» (نجم ـ26)

«حاملان عرش و کسانی که د راطراف آن قرار دارند خدا را تسبیح می گویند و به او ایمان می آورند و درباره افراد با ایمان طلب آمرزش می کنند.» (غافرـ 7)

این آیه با صراحت می گو ید که حاملان عرش الهی و کسانی که د ر اطراف آ ن قرار دارند د رحق افراد باایمان طلب آمرزش می کنند. ازآنجا که زمان طلب آمرزش محدود نیست و به دلیل اینکه برای استغفارزمان مشخصی معین نکرده است، شامل روز قیامت هم می شود.(سبحانی جعفر، منشورجاوید جلد 8صفحه 237).

از مجموع آیات بیان شده به این نتیجه میرسیم که دو نو ع شفاعت وجوددارد شفاعتی که قرآن آن را مردود اعلام می کند و شفاعتی که قرآن آن را می پذیرد.

 شفاعتهایی که مردود اعلام شده اند عبارتند از:

خیالهای بیهوده یهود پیرامون شفاعت باطل و بی اساس

گروهی از گناهکاران که رابطه ایمانی خو د را با خد اقطع کرده و با شفیعان روز رستاخیز پیوند معنوی ندارند

 3ـ بت ها ی ساختگی عرب جاهلی که حق شفاعت ندارند

شفاعتهایی که قرآن آن را پذیرفته و تایید می کند عبارتند از:

شفاعت خداونـد (که در واقـع شفاعـت مخصـوص خداوند است و خدا گاهی این حق را به دیگـران واگـذار می کند )

گروهی از بندگان خاص خدا که از آنها نام برده نشده، اما با اذن پرودگار میتوانند شفاعت کنند.

فرشتگان خدا و حاملان عرش ک با اذن خدا شفاعت میکنند.

اشکالات مطرح شده درمورد شفاعت:

اعتقاد به شفاعت سبب می شو دکه افراد گناهکار جرات پیدا کرده و روز به روز بر حجم گناه خود بیفزایند زیرا چنین می اندیشند که در قیامت کسانی هستند که شفیع آنان می شو ند.

الف) اگر امید به مغفرت و آمرزش که نتیجه اعتقاد به شفاعت است مایه جرات بر گناه گردد پس چرا خداوند بندگان را از گسترش رحمت خود خبر داده:« ان الله لا یغفران یشرک به و یغفر مادون ذلک لم یشاء. خداوند به جز شرک بقیه گناهان را می آمرزد.»(نساء 116و48)

از این آیه برداشت می شود که اگر کسی توبه کند گناه شرک هم آمرزیده میشود و گرنه آن ر ا استثناء نمی کرد.

ب) اگر امید به مغفرت و شفاعت مایه جرات بر گناهان است پس چرا خداوند نوید میدهد که اگر از گناهان بزرگ دوری کنید ما گناهان کوچک شما را می بخشیم.»(نساء 32)

آیا ما حق داریم که به خدا اعتراض کنیم که با چنین وعده ووعید باعث جرات گناهکاران می شو د یا اینکه امیدواری مایه بازگشت بسیاری از گناهکاران می شود؟

ج) اعتقادبه پذیرفته شدن توبه باعث امیدواری به آینده است. می دانیم که در میان ملل جهان، چیزی به نام توبه و بخشش مجرمان و گناهکاران وجود دارد که در شرایط خاص پشیمانی آنان در بخشوده شدن آنها موثر است. حال باید پرسید آیاوجود چنین قانونی باعث سرکشی و عصیان گناهکاران می شود یا سبب آرامش و رفتار صحیح؟

د) شفاعت مشروط به شرایطی است( از جمله اذن خدا و قطع نشد ن ارتباط کامل گناهکار با خدا) که اگر این شرایط ایجاد شد ه باشد  شفاعت صورت می گیرد و گرنه خیر.پس این نحوه شفاعت نمی تواند باعث جرات گناهکاران برگناهان شود.

علم و اراده خدابراین تعلق گرفته است که انسانهای مجرم و گناهکار مجازات شوند و مجازات گناهکاران مطابق عدل الهی است. حال اگر شفاعت باعث بخشیده شدن گناهکاران شود آیا علم خدا (که مجرمان مجازا ت می شوند) خدشه دار نمی شود؟                               

اگر حکم اول (مجازات گناهکاران) عادلانه است واز روی مصلحت انجام می گیرد آیا حکم دوم (بخشیده شدن گناهکاران ) علم، عدل و مصلحت خداوند را تغییر نمیدهد؟ چرا خداوند حکم عادلانه خود (مجازات گناهکاران ) را نقض می کند؟آیا علم خدا که بر مجازات گناهکاران درقیامت تعلق گرفته (پس ا زبخشیده شدن آنان بر اثر شفاعت ) به جهل تبدیل نمی شود؟

خداوند ازابتدا درباره هرگناهکار و مجرمی دوحکم و دونوع اراده داشت که هر کدام متوجه موضوعی خاص است و هیچکدام دیگری را نقض نمی کند.بلکه هر کدام درجای خود صحیح می باشد:

الف) علم و اراده خدا دراین حکم عادلانه تعلق گرفته که هر فرد گناهکار کیفرو مجازات شود وتا این حالت دراو باقی است شایسته هیچ نوع رحمت و آمرزش نمی باشد.

ب) علم و اراده حکیمانه خداوند بر این حکم عادلانه تعلق گرفته که چنانچه براثرتحولات روحی درگناهکار وتغییرمثبت دراو فرد شایسته رحمت خدا گردد و او بخشیده شود.حال باید گفت درعلم و اراده و یا حکم عادلانه خداوند هیچ گونه تغییری ایجاد نمی شود بلکه این مجرم است که تغییر می کند واگرمجرم و گناهکار براثر تغییرحالات روحی تغییرکرد و یا بر اثر مجازاتهای برزخی وترسهای روز قیامت که مایه تصفیه وپاکی روح می شوند تغییری دراو ایجاد شدشایسته دعای اولیای الهی ودر نتیجه بخشیده شدن می گردد.یعنی مشمو ل حکم دیگری ازسوی خداوند که همان شفاعت است واقع شده . پس علم و اراده وعدالت خدا دچار تغییرودگرگو نی نمی شود بلکه حال گناهکار تغییر می کند و برای هر حالت حکم خداوند متفاوت است.

گناهکاران از این نظر که از بند گی خد اخارج شده اند با یکدیگر در این امر مشترک هستند و از نظر مجرم بودن یکسان هستند ، حال اگر نتیجه شفاعت بخشیده شدن برخی از گناهکاران باشد و بقیه مجازات شوند آیا این کار تبعیض بین افراد نیست؟ به عبارد دیگر چرا باید برخی مشمول شفاعت شوند و برخی از آن محروم شوند؟

پاسخ: همه جرمهاوگناهان گرچه دراصل جرم و گناه بودن با یکدیگر مشترک هستند اما از نظر بزرگی و کوچکی برابر نیستند.مثل آتش زدن یک دستمال دریک مغازه وآتش زدن یک کارخانه هردوجرم هستند اما این کجا وآن کجا. یک شمع با یک چراغ که روشنایی برابربا صدها شمع راداردازنظر نوردادن وروشن کردن اطرا ف خود مشترک هستند اما هیچگاه از نظرمیزان نوردادن برابرنیستند.گناهان نیزاز نظرمراتب کوچکی و بزرگی با یکدیگر برابرنیستند.درقرآن راجع به کوچکی و بزرگی گناهان و بخشیده شدن آنها چنین فرموده:  «ان تجتنبو ا کبائرماتنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم . اگرازگناهان بزرگ دوری کنید ما ازگناهان کوچک شما می گذریم.» (نساء ـ 31)

حال با توجه به مثالهای یاد شده و فرمایش قرآن حقیقت مطلب روشن می شود زیراکسی که از گناهان کبیره دوری کند پیوند خود را با خدا قطع نکرده اما کسی که مشرک است به اندازه ای از خدا

دورشد ه که تمام پیوندهای خود را با خد ا قطع  کرده لذا درقیامت شفاعت شامل برخی می شود و شامل برخی نمی شود. هرگز کسی که غرق درفساد و آلودگی است را نمی توان با کسی که مرتکب گناهانی گوچک شده برابر دانست واگر همه اینها با هم برابر باشند و به یک صورت بخشیده شو ند تبعیض صورت گرفته است.

سنت و روش خدا براین قرار گرفته که مجرمان و گناهکاران مجازات شوند خداوند میفرماید: «فلن تجد لسنه الله تبدیلا و لن تجد لسنه الله تحویلاً. برای سنت و روش های خداوند تغییر و تبدیل نیست.(سنت ها ی خدا تغییر نمی کنند.» (فاطرـ 43) حال آیا شفاعت از گناهکاران تغییر در سنت خدانیست؟

همانطورکه مجازات گناهکاران یکی از سنت های خداوند است مغفرت ورحمت گسترده خداوند نیز یکی دیگر از سنت های خداوند است . گویا سئوال کننده تصور کرده است که عذاب و کیفردادن سنت اصلی خداست ولی عفو وبخشش گناهکاران ازطریق شفاعت یک نوع استثناءدرقانون است.درحالیکه هیچکدام نسبت به دیگری جنبه استثنایی ندارد بلکه هر یک از این دو مورد از سنت های قطعی خداوند است که درجای خود اجرا می گردند.همانطور که مجازات گناهکاران درقیامت یکی از سنت های بخشیدن گناهان درپرتو توبه نیز یکی ازسنت های جاری خداست، چنانکه بخشیدن گناهان درسایه شفاعت نیز یکی ازسنت های خداست.

آیا شفاعت یک نوع وسیله تراشی وپارتی بازی نیست ؟دراینصورت هرکس پارتی و وسیله قوی تری داشته باشددراین دنیا گناه میکندودرآن جهان نیزاو را واسطه قرارمی دهد تا گناهانش را ببخشد .

هرگاه حقیقت شفاعت این باشد که گنهکاران درقیامت(مانند این جهان) از پیش خودواسطه ای پیدا کند این واسطه واین واسطه نیز بدون در نظر گرفتن هیچ شرطی، تحت تاثیر درخو است کننده قرار گرفته و با نفوذی که نزد خدا دارد، عفووبخشش خدا را نسبت به گناهکار درخو است کننده شفاعت جلب کند، این نوع شفاعت همان پارتی بازی و تبعیض و ظلم است که باید ساحت خداوند را از آن پاک و دور دانست . این نوع ازشفاعت، همان شفاعت باطلی است که مشرکان درباره بتها می اندیشیدند زیرامعتقد بودند که ازطریق پرستش بتها می توانند رضایت بتها را جلب کنند وآنها را تحت تاثیرقرار دهندتا آنها در حق آنها نزد خدا شفاعت کنند.:

« هولاء شفعاونا عندالله .آنان (بتها ) شفیعان مادرپیشگاه خداوندهستند.» (یونس ـ 18) اعتقاد به چنین شفاعتی، جز مقایسه شفاعت های اخروی با شفاعت ها و پارتی بازی های دنیوی نیست ، درحالی که شفاعت درجهان آخرت درست نقطه مقابل این است درقیامت خداوند عادل روی مصالحی که خود می داند اولیای خود را  بر می انگیزد تا در باره آن گروه ازگناهکاران که ارتباط خود را با خدا بکلی قطع نکرده و شایستگی شفاعت را دارند شفاعت کنند تا آنان مشمول رحمت و آمرزش خدا قرارگیرند .

تفاوت شفاعتهای دنیوی و اخروی :

الف) د رشفاعت های اخروی اختیار کار در دست خداست و کار ازاو سر چشمه می گیرد  اوست که شفاعت کننده را بر می انگیزد و بر اثر موقعیتی که دارد او را شفیع قرار می دهد اما در شفاعتهای دنیوی کار در دست شفاعت کنند ه است زیر ا مجرم شفیع را بر می انگیزد و تحریک می کند و واسطه قرار می دهد و اگر تحریک او نبود شفاعت کنند ه  هرگز  به فکر شفاعت نمی افتاد .

ب) در شفاعت های اخروی، شفاعت کننده تحت تاثیر مقام خداوند قرار می گیرد ولی د رشفاعت های دنیوی صاحب قدرت تحت تاثیر سخنان شفاعت کننده قرار گرفته و خود شفاعت کننده تحت تاثیر مجرم قرار می گیرد.

ج) شفاعت های دنیوی ، تبعیض د رقانون است و نفوذ کننده اراده قانونگذار یا مجریان قانون را مغلوب ساخته در نتیجه قانون فقط در مورد افراد ضعیف اجرا می شود د ر حالی که  در شفاعت های اخروی هیچ کس قدرت خود را به خدا تحمیل نمی کند و جلوی اجرای قانون را نمی گیرد بلکه رحمت و مغفرت گسترده خداوند اشت که شامل حال بندگان می شود . گروهی از افراد که از شفاعت خدا محروم می شوند به خاطر این نیست که در قانون خدا تبعیض وجود دارد بلکه به این خاطر است که قابلیت رحمت و مغفرت خدا را ندارند . (سبحانی،جعفرـ مفاهیم القران ـ ج4ـ صفحه  273 با  تلخیص) .

آیا شفاعت کننده نسبت به مجرم از خدا مهربان تر است؟ و آیا اگر شفاعت کننده نبود، گناهکاران مورد بخشش واقع نمی شدند؟

این اشکال به این دلیل باطل است که آن را با شفاعت های دنیوی اشتباه گرفته اند امامطابق شفاعتی که توضیح داده شد ( یعنی وصول رحمت و غفران الهی از طریق انبیاء و اولیاء ) مانند شفاعتهای دنیوی نیست وهمان تفاوتهای سه گانه رادارد . شفاعت قرانی که ازآن صحبت شد به این معنی است که خداوندگروهی از بندگان خاص خود را برای دعا و شفاعت درحق کسانیکه صلاحیت دارند واراده شفاعت درحق آنان کرده برمی انگیزد . و شفیع در این حالت دخالتی ندارد  مگر به اذن خدا .

اما قسمت دوم سوال(یعنی اگر شفاعت کننده نبود رحمت خدا به بندگان نمی رسید) اینگونه پاسخ داده می شود که سنت خدا براین جاری شده که کارها را از طریق علل و اسباب انجام دهد لذا رساندن فیض و رحمت و غفران خود را از طریق بندگان خاص خو د اجرا میکند و چنانچه فرضاً در صحنه قیامت شفاعت کنندگانی وجود نداشتند باز هم خدا از طریق دیگری رحمت و غفران خود را به بندگانش می رساند. بنابراین وجود شفاعت کنند گان هیچگاه باعث محدود شدن قدرت خدا نمیشود زیرا شفیعان نیز به اذن و اراده خدا شفاعت می کنند.

اگر هدف ا زشفاعت این است که گناهکاران مشمول رحمت و آمرزش خداوند قرار گیرند چرا خود خدا مستقیماً این کار را نمی کند و آن را به عهده دیگران می گذارد ؟

سنت و اراده حکیمانه خداوند براین قرارگرفته است که نعمت های مادی و معنوی خود را از طریق علل واسباب به بندگان خود برساند مثلاً گیاهان در پرتو نور خورشید رشد می کننـد در حالی کـه خداونـد می توانست بدون سبب و خودش مستقیماً سبب رشد گیاهان شود. و یا افراد بشر را به وسیله فرستادن پیامبران هدایت می نماید در صورتی که خدا می توانست بدون فرستادن پیامبران ، نعمت هدایت را به انسانها هدیه نماید . بنابراین چون اراده حکیمانه خداوند براین تعلق گرفته است که کلیه مواهب مادی و معنوی خود را از طریق اسبابی که خود می آفریند و بر می انگیزد به بندگان خود برساند . جهان دیگر نیز مانند این جهان است .

شفاعت  جز آمرزش گسترده خداوندی چیز دیگری نیست.از این جهت  هرگاه همین مغفرت به خود خدا نسبت داده شود آن را «مغفرت و آمرزش» می نامند و هرگاه به اسباب و علل آ ن که اولیای الهی می باشند نسبت داده شود . « شفاعت » می گویند . ( سبحانی ، جعفر ، منشور جاوید ـ ج 8 صفحه 323 ) . درآیات قرآن نیزبه این نکات اشاره شده است قرآن به پیامبرص دستورمی دهد که درحق گروهی که زکا ت مال خود را می پردازند دعا و طلب آمرزش کندچنانکه می فرماید : « ... وصل علیهم ان صلا تک سکن لهم . درباره آنها دعاکن . زیرا دعای تودر باره آنان مایه آرامش است  . »  ( توبه ـ103 )

 .قرآن به گناهکاران دستورمیدهد که به حضور پیامبر بروند و از ایشان بخواهند تا د ر حق آنان دعا کند تا خدا از گناهان آنان در گذرد:

« و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاووک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما . هر گاه آنان به نفس خویش ستم کنند سپس نزد تو بیایند و خود آنها از خداوند طلب آمرزش نمایند و پیامبر نیز برای آنها طلب آمرزش کند ، خداوند را توبه پذیر و رحیم می یابند . » ( نساء ـ64) . در آیه دیگر به افراد با ایمان دستور می دهد که برای طلب آمرزش و رحمت خداوند به دنبال وسیله بروند :

«یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و ابتغو الیه الوسیله. ای افراد با ایمان ا زمخالفت خداوند بپرهیزید و وسیله ای که شما را به رضای حق  برساند بطلبید.» (مائده ـ 35) اینها همگی حاکی از آن است که رحمت خداوند بر اساس علل اسبابی است یکی از آنها دخالت پیامبر و دیگر اولیای الهی است تا از این طریق فیض الهی به گناهکارا ن و دیگر بندگان برسد . بنابراین دیگر تعجب نخواهیم کرد که در روزرستاخیز آمرزش خداوند از طریق اولیایش به بندگان برسد.از طرف دیگرپذیرفتن دعاودرخواست اولیای الهی درروز قیامت احترام به آنان وپذیرفتن درخواست آنان معرف مو قعیت آنان است.

8 ـ شفاعت با برخی آیات قرآن منافات دارد ازجمله با آیات :

الف: « لیس للانسان الاما سعی.انسان  جر به اندازه سعی و تلاشش بهره ای ندارد . » ( نجم ـ 39 ).

ب : « هل تجزون بماکنتم تکسبون. آیا جز به خاطر آنچه که انجام داده اند پاداش داده می شوند . » ( یونس ـ 52 )

ج : « یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر مختصراو ما عملت من سوء . روزی که هرکس آنچه از کارهای خوب یا بد انجام داده را نزد خود حاضر می بیند . » ( آل عمران ـ 30 )

پاسخ : اولاً : برخی از آیات قرآن تصریح می کنند که دعا باعث آمرزش گناهان می شود :

« الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یومنون به و یستغفرون للذین آمنو ربنا وسعت کل شی رحمه و علما فاغفر للذین تابوا  و اتبعوا  سبیلک وقهم عذاب الجحیم.کسانی که عرش و هر چه در اطراف آن است را حمل می کنند به تسبیح و شکر پرودگارشان مشغول هستند و به خدا ایمان دارند وبرای کسانی که ایمان دارند طلب آمرزش می کنند(آنها می گویند) پروردگارا رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است پس کسانی که توبه کرده اند و از را ه تو پیروی کرده اند بیامرز و آنها را از آتش جهنم حفظ فرما . » ( غافرـ7 ) « ربنا اغفرلنا و لا خو اننا الذین سبقونا باالایمان . (مومنان می گویند .) پرودگارا ما و دیگر برادرانمان را که قبل از ما ایمان آورده اند را بیامرز » (حشرـ10) .

اگر اشکال صحیح باشد چگونه دعای حاملان عرش و نیز گروهی از مؤمنان در حق گروهی دیگر سبب آمرزش گناهان می شود و نیز این دو آیه اثبات می کنند که آیه « لیس علی الانسان الا ما سعی » . در رابطه با چیزی غیر ازآن است که اشکال گیرنده فهمیده است که در قسمت دوم پاسخ به آن اشاره می شود.

ثانیاً : شفاعت چیزی فرع و اضافه بر سعی و تلاش است. آیه می گوید انسان به اندازه سعی و تلاشش  به نتیجه  می رسد اما شفاعت چیزی است که بیش از سعی و تلاش است و موهبتی است که افزون از جانب خداوند ، اگر کسی تمام و اجبات را انجام دهد وازتمام اعمال حرام دوری کند که دیگر نیازی به شفاعت ندارد . لذا شفاعت درمو رد کسانی است که گاهی اوقات بر اثر گناهان رابطه خود را با خدا قطع کرده اند . ( سبحانی، جعفرـمفاهیم القرآن ـ ج4 صفحه 277 ـ با تلخیص) . اگر دانش آموزی نمره بیست گرفته باشد ارفاق در مورد او معنی ندارد بلکه ارفاق و بخشش درمو رد کسی است که تلاش کرده اما کاستی هایی نیز د رنمره دارد .

شفاعت از دیدگاه امام علی(ع) :

آگاه باشید که شفاعت قرآن پذیرفته و سخنش تصدیق می گردد آن کس که در قیامت قرآن شفاعتش کند بخشوده می شود و آن کس که قرآن از او شکایت کند محکوم است . ( نهج البلاغه ، خطبه176 )

خدایا از فضل و کرمت پاداش پیامبر(ص) را فراوان گردان، مقام او را د رپیشگاه خود گرامی تر گردان و نورش را کامل کن و پاداش رسالت او را پذیرش گواهی و شفاعت و قبول گفتار او قرار بده زیرا که دارای منطقی عادلانه و جدا کنندة حق از باطل بود . ( نهج البلاغه خطبه 72 ) .

درپایان به چند حدیث در رابطه با شفاعت اشاره می شود :

الف) پیامبرگرامی اسلام (ص) فرمود :

خداوند بزرگ برای هر پیامبری دعای مستجابی قرارداده است . پیامبران گذشته در همین دنیا از آن استفاده کرده اند ولی من آن دعا را برای شفاعت کردن امت خود در آخرت نگاه داشته ام  . ( صحیح بخاری ـ جلد4 )

امام سجاد (ع) می فرماید :

خدایا درود بر محمد و آل محمد بفرست و پایة او را  والا و حجت او را  بزرگتر  و ترازوی او را سنگین تر گردان  و شفاعت  او را  بپذیر . ( صحیفة سجادیه ، دعای چهارم )

 

نتیجه :

از مجموع آیات قرآن به این نتیجه می رسیم که به طور کلی د رقرآن از دونوع شفاعت سخن گفته شده ؛ شفاعتی که قرآن آن را مردود اعلام می کند و شفاعتی که قرآن آن را می پذیرد .

شفاعت های مردود از نظر قرآن عبارتند از : شفاعت مورد نظر یهود،شفاعت بتها،شفاعت گروهی از گناهکارا ن که رابطه ایمانی خود را با خدا  قطع کرده اند .

شفاعت های مورد پذیرش قرآن عبارتند از : شفاعت خداوند که اصل شفاعت نیز مربوط به خداوند است و خدا گاهی این حق را به دیگران واگذار می کند، فرشتگان خدا  و حاملان عرش که با اذن خدا شفاعت می کنند و گروهی از بندگان  خاص خدا که از آنها نام برده نشده اما با اذن پرودگار می توانند شفاعت کنند .

اعتقاد به شفاعت مایه امیدواری گناهکاران و سعی در برگشت از گناهان به سوی پرودگار ست و این دارای اثر مثبتی می باشد . چنانکه د رقوانین جزایی کشورها قانونی به نام عفو زندانیان و مجرمان بزرگ و محکوم به حبس ابد وجود دارد و نکته این است که روزنة امیدی برای این افراد باز شود و در برنامه زندگی خود تجدید نظر نمایند . اعتقاد به شفاعت افراد را به آینده امیدوار کرده ، بر قدرت و پایداری آنان می افزاید و در حقیقت یک نوع وسیله تربیت و تکامل است .

 

 

 


 

فهرست منابع :

1ـ قران کریم

2ـ نهج البلاغه ترجمه مرحوم محمد دشتی

3ـ صحیفه ی سجادیه

4ـ بخاری ، محمد بن اسماعیل ، صحیح  بخاری ، دارالکتب العلمیه ،1420ه ق

5ـ سبحانی جعفر، مفاهیم القرآن، جلد4 ، انتشارات اعتماد قم 1380

6ـ سبحانی جعفر، منشور جاوید ، جلد8 ، انتشارا ت موسسه امام صادق (ع)1383

7ـ طباطبایی، محمد حسین ، المیزان،ترجمه: سید محمد باقر موسوی همدانی ، نشر بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی ،