--> کلام پویا - مقالات آموزشی همکاران

 

عوامل مؤثر در

 

تثبيت عقايد ديني دانش آموزان

 

                                      تحقيق و گردآوري : طه صحابي ، دبير الهيات ومعارف اسلامي ( شهرستان كامياران )

 

 

چكيده :

در  اين  مقاله ،  ابتدا  چهار عامل  را  به  عنوان  عوامل  اصلي در  تربيت  ديني ذكر كرده  ،  سپس  به  اهميت  نقش  معلم  و  وظايفي كه يك  معلم بايد  به آنها  واقف  باشد ، پرداخته ايم و همچنين نگاهي كه مربي بايد به  دانش آموز  به عنوان ركن اصلي جريان تربيت  داشته باشد را بيان كرده و در پايان ضمن اشاره به نكاتي چند در مورد موضوع دعوت ، پيشنهادهايي عملي براي تثبيت عقايد ديني ارايه كرده ايم.

كليد واژه : معلم ، مربي ، متربي ، دانش آموز ، تثبيت عقايد ديني

مقدمه

يكي از اهدافي كه در آموزش وپرورش مخصوصاً دوره ابتدايي مد نظر است ، توانايي دانش آموزان در خواندن و نوشتن است كه دركشور ما همانند اكثر كشورهاي دنيا اين مقوله به نحو احسن انجام مي گيرد .

اما آيا وظيفه نهاد بزرگ آموزش وپرورش فقط دراين سطح خلاصه مي شود ؟ آنچه كه دركشورهاي توسعه يافته مشاهده مي شود  اين است كه آنها اهداف بسيار بيشتري را مد نظر دارند و در مدرسه اجرا مي كنند .

آموزش وتثبيت ارزشها ومهارتهاي زندگي ازقبيل : احترام به حقوق ديگران ، همكاري ، نظم ، بهداشت ، احترام به فكر و نظر ديگران ، صبر و شكيبايي  و خيلي چيزهاي ديگر از جمله ارزشهايي است كه در مدارس اين كشورها به آن پرداخته مي شود و براي آن هزينه هاي هنگفتي صرف مي كنند كه مسلماً ثمره آن را هم در سالهاي بعد مي بينند .

نكته حائز اهميت اين است كه اين ارزشها ومهارتها در كشور ما به نحو مطلوبي انجام نمي شود . و اين درحالي است كه دين مبين اسلام بيش از ساير اديان بر روابط صحيح افراد با يكديگر و احترام به حقوق يكديگر و نظم و نظافت و محبت و كمك به ديگران و ساير ارزشهاي خوب و پسنديده تأكيد كرده و آنها را نشانه اي بر ايمان و دينداري افراد دانسته است .

عوامل زيادي در اين زمينه مقصر هستند كه البته ما در پي شناسايي مقصر يا مقصرين نيستيم ، بلكه مي خواهيم بگوييم ما به عنوان يك معلم در تثبيت اين ارزشها و عقايد ديني چه وظايفي بر عهده داريم ؟ زيرا به هرحال معلم در اين زمينه نقش اساسي را ايفا مي كند .

در اين مقاله ، سعي بر آن است به اهميت نقش معلم ومربي بپردازيم وسپس به وظايف يك معلم در حوزة تربيت ديني به طور خلاصه اشاره كرده و در پايان نيز روشها و راهكارهايي عملي ارائه كنيم .

در فرايند تربيت  ديني چهار عامل نقش اساسي دارند :

1- مربي ، معلم (داعي)   2- متربي، دانش آموز( مدعو )   3- موضوع دعوت 4-  وسايل وشيوة دعوت

هركدام از عوامل فوق به نوعي نقش اصلي را دارند و بدون ايفاي درست هركدام ازاين نقشها ، امرتربيت نه تنها به سرانجام خوبي نمي رسد چه بسا نتيجه معكوسي نيز مي دهد . ما در سطور پيش رو در پي آن هستيم نقش هركدام ازاين عوامل را به طورخلاصه و مفيد  بيان كنيم :

1ـ مربي ( معلم ، داعي ) :

مربي به نسبت افراد مختلف ممكن است  اسامي گوناگوني  به خود بگيرد ولي در هر صورت شخص مربي يا  معلم يا داعي نقش بسيار مهمي را در امر تربيت و تفهيم  عقايد ديني دانش آموزان  بر عهده دارد . به طوري كه بدون بيان كردن  ميزان  نقش مربي و حيطة وظايف او ، صحبت كردن  از راهكارهاي  عملي  تربيت مثمر ثمر نخواهد  بود چرا كه  بسياري از  اين  راهكارها زماني به  بار خواهند  نشست كه معلم وظيفة خود را به نحو احسن انجام دهد .

مربي بايد در امرتربيت نكات ذيل رادرنظر داشته باشد :                                                                                   

   الف : مربي بايد نيتش خالص براي خدا باشد ( قرضاوي ، 87  :  1372 )  زيرا فقط دراين صورت است كه زحمت وتلاشش به ثمر مي نشيندو  مثمرثمرخواهد بود . ( قرضاوي ، 19 : 1386 ) بديهي است كه هرنوع فعاليت درحوزه مسايل ديني كه صرفاً به خاطر مسايل مادي يا خودنمايي و كسب شهرت وكسب موقعيت اجتماعي صورت گيرد هرچند كه به ظاهر  نتايجي هم  داشته باشد  نه براي خود مربي پاداش اخروي دارد و نه مي توان به تأثير ماندگار آن برمتربي اميدوار بود .

ب :  مربي فهم صحيحي از دين داشته باشد : زيرا به قول مولوي ( ذات نايافته ازهستي بخش ـ كي تواند كه شود هستي بخش ) واضح  و  روشن است تا كسي ازكليات دين( اصول دين ) شناخت دقيقي نداشته باشد و باور قلبي به آنها نداشته باشد نمي تواند منشأ خيري براي ديگران گردد . زيرا از يك سو مربي بايد تقاليد و بينشهاي غلط را از ذهن دانش آموزان پاك كند و از سوي ديگر بينشها و عقايد اسلامي  را جايگزين آنها كند .  پس لازم است خود مربي شناخت صحيحي از دين اسلام داشته باشد . مربي به محدودة وظيفة خودآگاه باشد و بداند كه با اجبار نمي توان عقيده و باوري را به زور به كسي تحميل كرد . ( حسين العياد ، 38 : 1386 ) در تثبيت  مفاهيم ديني هم ،  اجبار كردن نه تنها فايده اي ندارد بلكه تأثير معكوس دارد و تأثيراتي كه احياناً ديده مي شود مقطعي بوده و سرانجام  موجب دين گريزي و خداي  ناكرده ، دين ستيزي مي شود .

وظيفة پيامبران هم ، اين نبوده كه مردم را به زور به بهشت ببرند . وظيفة آنها معرفي دين ، باشيوة صحيح  ، همراه با دلسوزي و خيرخواهي  بوده است . چنانكه مي بينيم در مواردي كه بنا به اشتياق فراواني كه پيامبر اكرم ( ص ) نسبت به هدايت مردم داشت ، خداوند پيامبر را راهنمایي مي كند ( يونس ، 10 / 99 ) و به او يادآوري مي كند كه مواظب باشد در مسلمان شدن افراد اجباري در كار نباشد  ( خالدي ،140 : 1386 ) و هدايت  يافتن فقط دردست خداست .

ج : پايبندي عملي به دين مبين اسلام : حديث ( كونوا دعاة الناس بأعمالكم و لا تكونوا بألسنتكم ) را  چه  بسا همه شنيده ايم ، اما كمتر در مقام عمل به كار بسته ايم آن چه موجب تأثيرگذاري بر روي متربي مي شود  نه كلام و نصايح ماست  بلكه همان كردار ماست  بنا براين  مربي بايد  در گفتار و رفتارش نمونة كامل از آن چه  مي گويد  باشد زيرا كمترين تعارض در اين زمينه ، تأثير كلام او  را  به كلي از  بين مي برد .

براي مثال ، اگر وعده اي مي دهد به آن عمل كند ، در كار و برنامه درسي نظم داشته باشد ، و در بقيه موارد مانند بهداشت ، تواضع ، احترام گذاشتن و ...  براي شاگردانش نمونه عملي باشد .

چه در صدراسلام و چه در عصرحاضر نمونه هاي زيادي وجود دارند كه  افرادي به وسيلة رفتار شخص مسلماني ،  به دين اسلام گرويده اند بدون اينكه آن مسلمان براي اسلام تبليغي كرده و يا سخنراني ترتيب داده باشد .

فرزندان ما همان گونه « مي شوند » كه ما « هستيم » ، نه آن گونه كه  ما « مي خواهيم » !  اگراين عبارت را در جريان تربيت حاكم كنيم ، پيش از آنكه ما به عنوان بزرگسال بخواهيم آنچه را در آرزوي خود براي پرورش فرزندانمان يا شاگردانمان داريم تحقق بخشيم ، بايد به آن نوع  تربيت  دست يافته باشيم تا آنها نيز همان گونه شوند كه ماشده ايم .

اگر ما مربيان افرادي تربيت شده نباشيم و بخواهيم در ظاهر نقش افراد تربيت شده را بازي كنيم نه تنها كمكي به تربيت متربيان خود نمي كنيم بلكه آنها را  افرادي متظاهر ، رياكار ، دروغگو و از نظر شخصيتي چند سويه و چندگانه بار خواهيم آورد ، آنها در جريان الگو يابي از شخصيت ما آن  بخشي از وجود ما را همانند سازي مي كنند كه جزو طبيعت و سرشت ذاتي ماست و نه آن بخشي كه درقالب نقاب و نقش و مدلهاي صوري و تصنعي از خود در مي آوريم . ( كريمي ، 171 : 1387 ) 

د : به عقيده اي كه به آن دعوت مي كند باور داشته  باشد : مربي  بايد  به اين مطلب اعتقاد كامل داشته  باشد كه  اسلام  براي  تمام  نيازهاي   بشر برنامه و راه حل دارد و به شرطي كه انسانها به آن پايبند باشند ، تمام نيازهاي مادي و معنوي آنها را برطرف مي كند .  هرگونه شك و ترديد در معرفي دين و برنامه ، تأثيرگذاري آن را بر روي متربي تا حد زيادي پايين مي آورد . همچنان كه سيدقطب مي گويد : اين حقيقت بايد با قوت و وضوح در دلهاي ما كه مي خواهيم اسلام را به مردم عرضه كنيم جاي بگيرد ...  تا در معرفي آن دچار ترديد  و توقف نشويم و مردم را نسبت به آن در ترديد قرار ندهيم . آنها را تنها نگذاريم  تا وقتي كه به يقين در يابندكه اگر به  دامان اسلام  بازگردند ، اسلام  زندگيشان را كاملاً  عوض  مي كند . ( سيدقطب ، 207 : 1378 )

ه : آشنايي باخصوصيات رواني وجسمي وعاطفي دانش آموزان : لازم است مربي بداند كه مخاطبش از  لحاظ سني درچه مرحله اي قراردارد و داراي چه  خصوصياتي مي باشد زيرا بايد با هركسي متناسب با شرايط و نيازهاي او ، عقايد و مسايل ديني را  مطرح كرد . در واقع  بايد  با زبان خودشان و متناسب با قدرت درك و فهم مخاطبين دين عرضه شود ، پيامبراكرم ( ص ) درحديثي مي فرمايد :  « نحن معاشر الانبياء أمرنا  أن نكلم الناس علي قدر  عقولهم » . ( كليني ، ج1 : 23 )  ؛ « ما انبياء مأمور شده ايم كه با مردم به اندازة عقلشان سخن بگوييم . » دين اسلام مانند داروخانه عظيمي است كه براي همة دردها دارو دارد اما بايد براي هر كس متناسب با نيازش دارو تجويز  شود . ( مودودي ، 33 : 1377 )

و: در كار تربيت عجله نداشته باشد : تربيت ديني صحيح  نه تنها مستلزم سرعت  بخشيدن   به مراحل تربيت نيست بلكه  بايد در زمينه  پرورش  و تثبيت عقايد ديني و فضايل اخلاقي در دانش آموزان نهايت صبر و حوصله را به خرج دهيم . براي همين است كه گفته اند : اگر مي خواهيد كه چيزي  يكساله   ثمر دهد گندم بكاريد ، اگر مي خواهيد كه چيزي  در ده سال ثمر دهد  درخت  بكاريد و اگر مي خواهيد كه چيزي  بعد از بيست سال ثمر آن را ببينيد  انسان تربيت كنيد .

اگر به كودكان اجازه دهيم كه براي كشف يك مطلب سه روز وقت صرف كنند به سرعت رشد فكري و فهميدن آن مطلب توسط آنها بيشتركمك كرده ايم تا اينكه همان مطلب را درمدت سه دقيقه به آنها ياد دهيم . ( كريمي ، 104 : 1387 ) 

بايد توجه كنيم كه كودكي ، نوجواني ، جواني و پيري جزء مراحل رشد هر انساني هستند و هر مرحله داراي شرايط و امتيازاتي است كه شخص مربي بايد به آنها احترام بگذارد و تربيت متربي را متناسب با آن مراحل تنظيم كند . چه بسا خيلي از افراد هستند كه دوست دارند  فرزندانشان  زود بزرگ شوند و آن وقت  باورهاي ديني  و اعتقادات اسلامي را يك شبه به آنها  آموزش  دهند ! و بر عكس  بعضي  افراد  هم هستند كه مي خواهند در همان سنين كودكي  با كودكشان مثل يك بزرگسال برخورد كنند ، در حالي كه تربيت يك طرح بيروني و دگر ساخته نيست كه هرچه سريع ترمحتواي خود ساخته را وارد ذهن كودك كنيم ، بلكه تربيت يك امر تكويني ، تدريجي و فطري است كه آهنگ و سرعت طبيعي خودش را دارد و هر قدر  با  تأخير منطقي وآهستگي موزون پيش رود به پختگي و فربهي بيشتري سوق مي يابد ، همچنان كه ( آگوست كنت )  گفته است : اگر مي خواهيد سريع تر به مقصد برسيد آهسته حركت كنيد.

ناپايداري  فضايل اخلاقي در كودك تقريباً زاييدة يك علت است : زماني كه مي خواهيم پيش از وقت كودكانمان را به صورت انسانهاي بالغ در آوريم همين زود رسي و فشار بيش از حد ، توان طبيعي و روال خود به خودي رشد و پختگي را زايل مي كند . مانند چيدن ميوه درخت قبل از رسيدن آن  و سم پاشي درخت قبل از رسيدن ميوه ، كه اين امر سبب مي شود ثمرخوبي را برداشت  نكنيم .

2- متربي ( دانش آموزان ) :

اصالت انسان در تربيت ، مهمترين اصل تربيتي است و هرگونه طرح تربيتي كه منهاي انسان باشد و در غياب او تهيه شود  بي نتيجه  خواهد ماند . در مورد ركن اصلي تربيت ( انسان ) بايد نكات زير مورد توجه قرار گیرد .

الف : درحقيقت دين براي  انسان آمده است و تمام پيامبران از بين مردم قوم خود برانگيخته شده اند «  لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ ... . » ، ( آل عمران ، 3 / 164 )  تا  قومشان را از گمراهي شرك  خارج كنند و به نور ايمان رهنمون سازند پس هدايت انسانها  هدف اصلي پيامبران بوده و به خاطر آن سختيها  و مشكلات را تحمل كرده و بعضي از آنها  نيز بر سر همين دعوت  جان خود را از دست داده اند . و پيامبران به اين حقيقت مهم واقف بودند كه خوشبختي و سعادت آنها در گرو خوشبختي و سعادت ديگران است ( عزام ، 192 : 1377 )  به  همين دليل است پيامبر نور و رحمت ( ص ) در روز فتح خيبر كه پرچم را به دست حضرت علي (ع) داد و يهوديان و مشركان شكست خوردند ، به او فرمود : اي علي ! به خدا قسم اگر خداوند به وسيله تو يك  نفر را هدايت كند اين براي تو از شتران سرخ مو ، بهتر و با ارزش تر خواهد بود .  ( ندوي ، 304  : 1380 )

ب : همچنان كه يك پزشك بدون در نظر گرفتن سن بيمار و نوع بيماري او نمي تواند براي او نسخه بپيچد و لازم است او را قبلاً ببيند و از وضعيت بيماري او كاملاً آگاه باشد و متناسب با آن  شرايط ، داروي مناسب را تجويز كند ، مربي نيز بايد به اين نكته توجه داشته  باشد كه هر دانش آموز نياز  به  نسخه اي جداگانه و  برخوردي  متناسب  با خصوصيات او را دارد . ممكن است  براي  فردي ذكركردن اهميت  نماز جماعت موضوعيت  داشته باشد  اما براي فرد ديگر اثبات وحدانيت خدا و ايمان به آخرت در اولويت باشد ، هرچند كه از لحاظ  سني مثل هم باشند .

ج : نكته با اهميت ديگري كه بايد بدان توجه شود اين است كه براي تثبيت عقايد ديني در دانش آموزان بايد شرايطي فراهم كرد  تا خود دانش آموزان مطلب را با تمام وجود « بفهمند » نه اينكه ما آن را به آنها  « بفهمانيم » زيرا فرق است بين « فهماندن »  و « فهميدن » . در ياد دادن و فهماندن اين مربي است كه فاعل است و در فهميدن و يادگرفتن ، اين متربي است كه فاعل وفعال است ومربي زمينه ساز و راهنما . به تعبير  مولانا ، « همه علمها در  سرشت  آدمي نهفته اند » . بايد هركس از اين علم  به وديعه نهاده شده پرده برداري كند . زيرا تمام انسانها  فطرتاً داراي سرشت خدا آشنا هستند ،   نيكيها وفضايل اخلاقي را دوست دارند و از زشتيها و رذايل اخلاقي بيزارند .كافي است ما موانعي كه باعث دور شدن از فطرت شده است  را  از ميان   برداريم  و همانند يك باغبان با سمپاشي كردن اصولي ، آفات را از ذهن متربي پاك كنيم .

د : هنر مربي ، تغيير دادن ، شكل دادن و جهت دادن تصنعي به كودك نيست ، زيرا تربيت ، تزيين كردن و نقاب زدن بر شخصيت نيست بلكه آشكاركردن ، نمايان ساختن و پرده  برداشتن از  فطرت و خميرمايه هاي كودك است  تا  او  همان شود كه طبيعت و  فطرتش  اقتضا مي كند . ( كريمي ، 92 : 1387 )

3- به چه چيزي دعوت كنيم ؟  ( موضوع دعوت ) 

در مورد محتواي مطالبي كه به فراگيران انتقال مي دهيم نكاتي چند را بايد درنظر داشته باشيم .

الف : عقايد ديني از سرچشمة آنها يعني قرآن و سنت صحيح  پيامبر و سپس از مجتهدين مذاهب كه علم و تقواي آنها مورد تأييد است گرفته شود .

ب : سعي شود ابتدا اصول دين ( توحيد ، نبوت و معاد ) به دانش آموزان تفهيم شود البته متناسب با سطح درك و فهم فراگيران .                      

 ج : از طرح مسائل فرعي و اختلافي كه براي دانش آموزان در اولويت نيست و ضرورتي احساس نمي شود پرهيز شود .                                 

د : عقايدديني بدون افراط و تفريط ارائه شود . همان طور كه خداوند مي فرمايد «  وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا ... . »  ، ( بقره ، 2 / ١٤٣ ) دين اسلام دين ميانه روي و اعتدال است .   ( بلالي ، 81 : 1383 )  

و : اسلام هم به دنيا توجه دارد و هم به آخرت ، و هيچ كدام را رها  نكرده  اما تذكر داده است كه  بايد اصل را بر آخرت قرار داد و از دنيا  و امكانات آن براي رسيدن  به  منزل جاويدان و رضايت خداوند  بهره گرفت و  نبايد  نعمتها و  لذايذ دنيا  ما را  از  وظيفة اصلي مان كه عبوديت خداوند است غافل كند.

ي :  دين اسلام ، مستدل و روشن بيان گردد : ( قرضاوي ، 46 : 1372 ) تا در اعماق وجود متربي تأثير بگذارد و  به صورت  تقليدي نباشد  چون  همان طور كه گفته شد درآن صورت تأثيرآن برروي متربي ماندگار نخواهد بود و نمي توان روي آن حساب كرد و  به محض ايجاد شبه از طرف مخالفان عقايدش دچار تزلزل مي شود .  

 

4-  شيوه ها و راهكارهاي  عملي  براي تثبيت و تفهيم عقيدة ديني

علاوه بر انجام درست وظايف توسط  مربي كه قبلاً  به آن  اشاره  شد موارد ديگري  نيز  وجود  دارد كه  در تثبيت عقايد ديني دانش آموزان نقش بسزايي دارد كه  به موارد ي در اين زمينه اشاره مي شود :

الف :  تغيير در ساختار كتب درسي مدارس در بيشتر درس ها :  وظيفة آموزش و پرورش  تنها  انتقال  فرهنگ گذشته  به نسل جديد نيست . بلكه فراهم كردن شرايطي است كه نسل جديد ، خود فرهنگ و تجربيات نسل بزرگسال را بازسازي كند و از  نو در فرايند باز آفريني و بهسازي آن بكوشد . ( كريمي ، 92  :   1387 )  بنا بر اين بايد در تأليف كتب درسي ومحتواي آن براين محور تأكيد بيشتري شود .

بايد هدف اصلي در كتابهاي درسي تفكر و تعمق بيشتر و برانگيختن دانش آموزان به طرح سؤالات بيشتر باشد نه حفظ پاسخها ي يبيشتر . ( كريمي ، 92 : 1387 )   

بديهي است چنان چه دانش آموزان بتوانند به درستي بينديشند و از طريق انديشه در آيات خلقت و نمودهاي هستي ، خردورزي و تدبر كنند خود به خود به اهداف تربيت ديني كه همانا خدا باوري ، دين مداري و عشق به  زيبايي و حقيقت است نزديك مي گردند . چه  بسا اگر دروس فيزيك و شيمي و هندسه  به  شيوة  درست و معني دار و هدفمند تدريس شوند و به تفكر در آيات هستي بپردازند بيشتر از دروسي كه  از نظر محتوي جنبه ارزشي و اخلاقي دارند ولي به سبك غلط و با اكراه  و اجبار و  به صورت  اندوخته هاي ذهني و حفظي  به دانش آموزان ارائه  مي گردند اثر تربيتي داشته باشند .

تربيت ديني تنها آموزش احكام و آداب و شرايع دين نيست ، كه اينها گامهاي ابتدايي و اوليه به شمار مي آيد و در سطح دانستن و ذهن باقي مي ماند  اما  فراتر  از آن تربيت ديني  پديدار شدن  نيروي عشق و محبت و ستايش خداوند در انسان و  عشق به  ارزشهاي الهي و  نياز  به عبوديت و  پرستش  حضرت حق تعالي است كه اين ارزشها بايد در نگارش كتابها مورد  توجه  قرار گيرد . تا ان شاء الله  به كمك معلمان دلسوز ، عالم و عامل ،  موجب هدايت قلبي و رسوخ و نفوذ ايمان در دلها شود .

ب :   بهترين نوع دعوت ، دعوت نكردن است ! : بهترين نوع دعوت وتأثير گذاري زماني است كه متربي به صورت  عملي تحت تأثير قرار  بگيرد .  يعني ما بايد زبان «كردار» را جايگزين زبان « گفتار» كنيم .

گرچه روش سخنراني در ميان ديگر روشها هنوز جايگاه  خود را حفظ كرده  اما  در حقيقت  نصيحت و سخنراني  بايد بيشتر  به عنوان ابزار انگيزش تفكر به  كار رود تا صرفاً انتقال اطلاعات .

ج : مفاهيم ديني  به صورت غير مستقيم ارائه گردند : تجربه نشان داده معمولاً چيزهايي كه به صورت غير مستقيم ارائه شوند بيشتر ثمر مي دهند . از روشهاي غير مستقيم مي توان به موارد زير اشاره كرد :

الف : داستان هاي هدفدار : كه در قرآن كريم  به  تعدادي از  اين داستانها  اشاره شده  است ، ( جميل زينو ، 92 : 1386 )  مانند داستان اصحاب كهف ، كه هدف از اين داستان تربيت نسل با ايماني است كه دوستدار توحيد بوده و از شرك بيزار است . يا  داستان حضرت  يوسف (ع) اين داستان ما را از اختلاط زنان و مردان  برحذر مي دارد ،  و در مورد عواقب خطرناك آن  به ما هشدار مي دهد . و داستانهاي  ديگري كه مفاهيم ديني را بيان مي كنند  ... .

ب : فيلم وتصاوير   power  point : در اين  زمينه هم كارهاي خوبي انجام شده و خود معلمين با سليقه ، مي توانند كارهاي خوب و جذابي تهيه نمايند و با توجه به امكاناتي كه در اكثر مدارس هست اينها را براي دانش آموزان به نمايش بگذارند .  و با توجه به نمونه هاي عملي كه در اين زمينه  شخصاً انجام داده ام بسيار مورد استقبال دانش آموزان قرار گرفته است . استفاده از شعر هاي آموزنده  وحفظ آنها مخصوصاً در دوران كودكي  و خواندن به صورت دسته جمعي نيز مي تواند مفيد باشد . ( حيدري ، 4 : 1387 )

ج :  تشكيل اردوها ورفتن به گردش هاي تفريحي :  

بايد در نظر داشته باشيم كه عقايد وافكار ديني را در شرايط و موقعيت مناسب براي دانش آموزان جا بيندازيم و در اين گردشها و اردوهاست كه اين موقعيتها پيش مي آيد و مربي باهوش مي تواند از فرصتهاي  به دست آمده ارزشها  و احكام ديني را  براي دانش آموزان تفهيم كند . چيزهايي مثل : احترام  به حقوق يكديگر ، رعايت نظم و بهداشت ، ايثار و از خود گذشتگي ، شوخيهاي بجا و درست ، غيبت نكردن ، مسخره نكردن صداقت ، فروتني ، همكاري ، بردباري ، مسئوليت پذيري ، صلح ، آزاديهاي صحيح ، ( يوسفي ، 25 : 1387  ) واحكام ديني مثل نماز مسافر ( قصر و جمع ) و .... را دانش آموزان مي توانند در قالب بازيها وكارهايي كه برايشان پيش مي آيد ياد بگيرند . 

مربي دلسوز بايد سعي كند در اين گردشهاي دسته جمعي الگوي خوبي براي  بچه ها  باشد  و اين ا لگو يابي را خود دانش آموز برگزيند . چه بسا كارخوب يك دانش آموز  هم مورد توجه بقيه قرار بگيرد  معلم نيز بايد آن دانش آموز را تشويق كند وكار خوب او را تحسين نمايد تا همه به انجام آن كار ( ترغيب ) شوند .

ما بايد كاري كنيم كه نوجوانان به الگوهاي متعالي عشق بورزند نه اينكه با تبليغ و تحميل ( بدون تمايل و  نياز دروني آنها ) اين الگوها را  به آنان عرضه كنيم . به عبارتي ديگر بايد ترتيبي اتخاذ كنيم كه چهره هاي مطلوب و مورد تأييد خود به خود و به طور طبيعي محبوب دانش آموزان واقع شوند وآنها از  روي انگيزه دروني ( شوق دروني ) آرزوي همانند سازي با آنها را داشته  باشند  ولي  برعكس اگر قبل  از انجام  اين ( ترغيب )  مرتب به ( تبليغ ) بپردازيم مانند اين است كه به فردي كه احساس گرسنگي نمي كند به طور دايم غذا وآب نشان دهيم ، اين گونه تغذيه كردن بي موقع ، حتي ممكن است گرسنه شدن و تشنه شدن فرد را به تأخير بيندازد و اشتهاي او را كور كند . البته توضيح اين نكته ضروري است كه نشان دادن و معرفي الگو ها واسوه ها امري ضروري و مطلوب است . همچنان كه خداوند الگو و اسوه را براي ما  معرفي مي كند  آنجا كه مي فرمايد : «  لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا . » . ( احزاب ، 33 / 21  )

د : شركت در نمازجماعت و جمعه به صورت گروهي :

حضور معلم همراه با دانش آموزان در نماز جمعه و جماعت در خارج از محيط مدرسه به صورت  دسته جمعي و همچنين شركت  در اعياد ديني مثل عيدفطر و قربان و مراسم شبهاي قدر در علاقه مندي آنها به دين و تثبيت عقايداسلامي مؤثر مي باشد .

ي : معرفي و نمايش كتاب و سي دي هايي كه به معرفي اعجاز قرآن پرداخته است : مواردي چون اعجاز بلاغي ، نمايشي ، عددي ، اعجاز قرآن در آسمانها و زمين ، انسان و ... .  كتابهاي خوبي نيز  در اين زمينه به چاپ رسيده است . ( روحاني ، 25 : 1387 ) 

گفته هاي انديشمندان غير مسلمان در مورد عظمت ومنحصر به فرد  بودن قرآن ، و گزارشي از وضعيت رو به رشد مردم كشورهاي اروپايي وآمريكايي در گرايش به دين  اسلام و انتشار آمار در اين مورد ، وخاطرات تازه مسلمانان  ( توحيدي ، 77 : 1384 ) د ر مورد  علت  گرايش و علاقه مندي شان  به اسلام مي تواند در تثبيت عقايد اسلامي و پايبندي بيشتر در عمل كردن به احكام اسلامي مؤثر باشد . 

نتيجه گيري :  براي تثبيت عقايد ديني در دانش آموزان نهادهاي مختلفي  مؤثرند كه بدون همكاري و هماهنگي بين اين نهاد ها نمي توان به نتيجة مطلوبي رسيد . در اين ميان نقش معلم از همه بارزتر و اساسي تر است . مسئولين رده  بالاي كشور  نيز  بايد  به مقولة  تربيت  ديني  و ارزشهاي انساني و اسلامي با ديدي وسيع تر و جدي تر نگاه كنند . تبديل كردن مدارس  به محيطي با صفا و فرح بخش به عنوان مكاني  براي آموزش مفاهيم ديني حائز اهميت است .

ساختن فيلمها و تأليف كتابهايي كه به طور غير مستقيم مفاهيم ديني و ارزشهاي انساني و اسلامي را آموزش مي دهند  بسيار مؤثر خواهد بود . انتخاب معلمان متعهد و دلسوز و علاقه مند به شغل معلمي و مهم تر از همه سرمايه گذاري كلان در  امر تربيت  كودكان ،  نوجوانان  و جوانان ؛ به صورت زير بنايي، جامعه اي سالم و پرتحرك و مقيد به ارزشهاي انساني و اسلامي را نويد مي دهد .

 

منابع و مآخذ :

1- قرضاوي ، يوسف ، دانستنيهاي لازم براي مبلغ ، مترجم محمدصالح سعيدي ، ناشرمترجم ، چاپ اول ، سنندج 1372

2- قرضاوي ، يوسف ، ويژگيهاي كلي اسلام ، مترجم جليل بهرامي نيا ، ناشراحسان ، چاپ دوم ، تهران 1386

3- حسين العياد ، صالح ، حقوق غيرمسلمانان در جامعه اسلامي ، مترجم داودنارويي ،  ناشر احسان ، تهران 1386

4- عبدالفتاح خالدي ، صلاح ، پيامهاي عتاب آميز قرآن به پيامبر، مترجم علي آقاصالحي ، ناشراحسان ، تهران 1386

5- كريمي ، عبدالعظيم ، تربيت چه چيز نيست ، نشرمنادي تربيت ، چاپ هفتم ، تهران 1387

6- سيد قطب ، نشانه هاي راه ، مترجم محمود محمودي ،  ناشراحسان ، تهران 1378

7- مودودي ، ابوالاعلي ، تبيين مفاهيم اسلامي در خطبه هاي نماز جمعه ، مترجم دكترآفتاب ، اصغر، ناشراحسان ، چاپ دوم ، تهران 1377

8- عزام ، عبدالله ، قهرمان قهرمانان ، مترجم لقمان محمود پور ، ناشراحسان ، چاپ اول ، تهران 1377

9- حسن السيسي ، عباس ، راهي به سوي دلها ، مترجم محمود محمودي ،  ناشراحسان ، تهران 1379

10- بلالي ، عبدالحميد ، آيين تربيتي تابعين ، مترجم عبدالله عبدالهي ، ناشراحسان ، تهران 1383

11- جميل زينو ، محمد ، راهنماي مربيان براي تربيت دختران وپسران ، مترجم عبدالله عبدالهي ، ناشراحسان ، تهران1386

12- حيدري ابهري ، غلامرضا ، خداشناسي قرآني كودكان ، نشرجمال ، چاپ نهم ، قم 1387

13- روحاني ، كمال ، اعجاز قرآ ن در عصر فضا و تكنولوژي ، نشرسامرند ، چاپ دوم ، پيرانشهر، 1387

14- يوسفي ، ناصر ، ارزشهاي زندگي ، نشرافق ، دوم ، پيرانشهر، 1387

15- توحيدي ، صلاح الدين ، ازآهنگ پاپ تا آهنگ ناب ، نشرپرتو بيان ، سنندج 1384

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 21:19  توسط علیرضاشمس الدین نژاد مطلق  | 

تزویج نفوس در هنگامة قیامت به چه معناست ؟

« وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ  . » ، ( تکویر ، 81 /  ٧ )

مهدی یاقوتیان

 

مرحوم علامة طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیة مذکور نوشته است : « اما نفوس سعیده با زنان بهشت تزویج می­شوند ، چنانکه فرمود : « ... لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ ... . » ، ( نساء ، 4 / ٥٧ ) و نیز فرمود : « ... وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ . » ، ( طور ، 52 /٢٠ ) و اما نفوس اشقیاء با قرینهای شیاطینشان ازدواج می­کنند ، چنانکه فرمود : « اُحْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْوَاجَهُمْ وَ مَا كَانُوا يَعْبُدُونَ . » ، ( صافّات ، 37 / ٢٢ ) و نیز فرمود : « وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ . » ، ( زخرف ، 43 / ٣٦ ) »

و در ذیل « بحثِ روایتی » آورده است : در تفسیر قمی [ مُجلّد 2 ، صفحة 407 ] در ذیل آیة « وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ  . » فرمود : یعنی با حور العین تزویج می­کنند . و نیز در همانجا در روایت ابی الجارود از امام باقر ( علیه السلام ) آمده که در معنای آیة مزبور فرموده : اما اهل بهشت با خیرات حسان (حور العین ) ازدواج می­کنند ، و اما اهل دوزخ ، باید دانست که با هر انسانی از دوزخیان شیطانی است ، یعنی هر یک از آن کفار و منافقین با شیطان خود که قرین اوست ازدواج می کند . [ تفسیر المیزان ، مُجلّد 20 ، علامة طباطبایی ، ترجمة سیّد محمّد باقر موسوی همدانی ، دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ پنجم ، صفحة 350 و 352 ]

ناهمگامی قرائت مذکور با همبستگی آیات

نگاهی به آیات قبل و بعد آیة مذکور ، ناهمگامی قرائت مزبور را روشن می­نماید .

« إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ * وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ * وَ إِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ * وَ إِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ * وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ * وَ إِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ * وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ * وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ * وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ * وَ إِذَا السَّمَاءُ كُشِطَتْ * وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ * وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ * عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ . » ، ( تکویر ، 81 / 1 ـ ١٤ )

به گاه آن ، که هور واژگون شود . * ستارگان دچار تیرگی شوند . * و کوهها زِ جا برآورند و رهسپارشان کنند . * و مردم اُشترانِ باردارِ پا به زای را فرو هِلند . * و دشتیان و کوهیان جانور ، به راهِ رستخیز رو نهند . * و آبهای پهنه هایِ بی کرانه چون گدازه برجَهَند . * و جفت هم شوند هر چه پیکر است و هر چه جان . * برای دختران زنده در مُغاک بردگان ، کنند بازخواست * : گناهشان چه بود کاین چنین شدند کشته زار ؟ * و نامه های کارهای مردمان بگسترد ، به دستشان رسد . * و پوست زِ آسمان هفت لایه برکَنَند . * و دوزخ از درون ِ ژرفنا زبانه باز کَشَد . * و مینویِ بهشتِ جاودان فراز آورند . * درست هر که هر چه کرده نیک و بد ، به پیش روی خویش بنگرد . [ برگردان : مرحوم دکتر محمد حسین روحانی ]

یعنی در هنگامة تکویر و به هم پیچیده شدن خورشید و انکدار و سقوط نجوم و متلاشی شدن جبال و بی صاحب و معطّل ماندن عشار و جمع شدن وحوش ـ یعنی هنگامه ای که حیوانات ؛ شیر ، ببر ، پلنگ ، گرگ ، کفتار ، گُراز ، خرس ، خوک ، آهو ، گوزن ، همه و همه از ترس به هم پناه می آورند ـ و تسجیر و افروخته شدن دریاها ، نفوس سعیده با زنان بهشت تزویج می­شوند !

می­بینید که از چنان قرائتی ، چنین نتیجه ای حاصل می­شود .

بعد از آیة « وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ . » آیات « وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ ، بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ  ... . » آمده است ، یعنی آیة مورد بحث دقیقاً در احوال و اهوال هنگامة قیامت است و بعد از این جریانات است که جهنّم را  بر می­افروزند و بهشت را به اهلش نزدیک می­کنند : « وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ ، وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ . »

وقتی هنوز بهشت به اهلش نزدیک نشده است ، چگونه نفوس سعیده با زنان بهشت تزویج می­شوند ؟

« خداوند در سورة تکویر علایم قیامت را می­شمارد که از آن جمله گرد آمدن حیوانات وحشی به دور هم است : « وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ . » سپس می­فرماید : انسانها نیز در آن روز دور هم جمع می­شوند « وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ . » و زمانی که مردم دور هم جمع شوند .

نفوس جمع نفس است و در فارسی نیز گاهی به مردم ، نفوس گفته می­شود و این اصطلاح فارسی ، اصطلاحی قرآنی است . » [ قرآن ، فلسفه ، علم ؛ دکتر ناصر رسول بایرامی ؛ انتشارات بهجت ؛ چاپ اوّل ؛ 1383 ؛ تهران ؛ صفح 98 ]

وقتی وحوش هراسانند و از ترس به هم پناه آورده­اند ، انسانها هم هراسانند و از ترس به هم پناه آورده­اند .

« يَا أَيُّهَا النَّاسُ ! اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ * يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَ مَا هُمْ بِسُكَارَى وَ لَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ . » ، ( حج ، 22 / 1 ـ ٢ )

آیا باور می­کنید که مادری از هول و هراس ، نوزاد شیر خواره­اش را رها کند اما در همان زمان و با همان هول و هراس حتّی در فکر ازدواج ( تا چه رسد به وقوع آن ) باشد ؟!

* * * * *

« وَ لا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَ لَكِنْ لا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلا أَنْ تَقُولُوا قَوْلا مَعْرُوفًا وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ . » ،          ( بقره ، 2 / ٢٣٥ )

« رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأوَّابِينَ غَفُورًا . » ،    ( اسراء ، 17 / ٢٥ )

« تُرْجِي مَنْ تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشَاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْكَ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَلِيمًا . » ،                                                                                     ( احزاب ، 33 / ٥١ )

* * * * *

أَنْفُسِكُمْ : تنهاها 

نُفُوسِكُمْ : تن­ها

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ   شما در ضمیرتان چیزی را می پرورانید و می­خواهید به زنانی که عده شان تمام نشده مطلبی را بگویید ، که خدا آن را می­داند . ( اندیشه )

رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صَالِحِينَ  خدا به شما مردم آگاه­تر است ، صالح بودن شما را هم تشخیص می­دهد . ( عمل )

وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ خدا آنچه را در دلهایتان نسبت به زنانتان دارید ، می­داند . ( عاطفه )

* * * * *

 الله یتوفی الانفس گفته یتوفی النفوس نگفته ؛ چون جان از وجود و درون فرد ( تنها ) گرفته می شود نه از بین مردم ( تن­ها ) . 

 

 

« ازواج مطهّره » ، « حور عین » و « خیرات حسان »

در بهشت مطرح است نه در هنگامة قیامت

« وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا ؛ قَالُوا : (( هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ . )) وَ أُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا وَ لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ . » ،                                                                           ( بقره ، 2 / ٢٥ )

قُلْ : « أَ ؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ ؟جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَ أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ . وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ . » ،                          ( آل عمران ، 3 / ١٥ )

« وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ، لَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاً ظَلِيلاً . » ،                                              ( نساء ، 4 / ٥٧ )

« جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أَزْوَاجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ ، وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بَابٍ . » ،                                                                              ( رعد ، 13 / ٢٣ )

« إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ * هُمْ وَ أَزْوَاجُهُمْ فِي ظِلالٍ عَلَى الأرَائِكِ مُتَّكِئُونَ . » ،

                                                                                             ( یس ، 36 / ٥٦ )

« يَا عِبَادِ ! لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ * الَّذِينَ آمَنُوا بِآيَاتِنَا وَ كَانُوا مُسْلِمِينَ * ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْوَاجُكُمْ تُحْبَرُونَ . » ،                                                     ( زُخرُف ، 43 / ٧٠ )

« مُتَّكِئِينَ عَلَى سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِينٍ . » ،                               ( طور ، 52 / ٢٠ )

« وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ * فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ... فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ * ... فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ * ... حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ * ... لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ . » ،                                                                      ( الرّحمن ، 55 / 46 ـ ٧٤ )

« فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ * ... وَ حُورٌ عِينٌ * كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ * ... إِنَّا أَنْشَأْنَاهُنَّ إِنْشَاءً * فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا * عُرُبًا أَتْرَابًا . » ،                                                            ( واقعه ، 56 / 12 ـ ٣٧ )

 

 

 

 

از عروسی قاسم بن الحسن در روز عاشورا

تا تزویج نفوس سعیده با زنان بهشت در روز قیامت

شهید مطهری در بیان تحریفات عاشورا آورده است : ( حاجی نوری ) می­گوید : « در همان گرماگرم روز عاشورا که می­دانید مجال نماز خواندن هم نبود ، امام نماز خوف خواند و با عجله هم خواند . ( نماز خوف همان نماز فریضه است که به صورت قصر خوانده می­شود . ) حتّی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را  سپر قرار دادند که امام بتواند این دو رکعت نماز خوف را بخواند و تا امام این دو رکعت نماز را خواندند ، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی که می­آمد از پا درآمدند . مجالی برای نماز خواندن به اینها نمی­دادند . »

ولی گفته­اند : « در همان وقت امام فرمود : حجلة عروسی را بیندازید ، من می­خواهم عروسی قاسم با یکی از دخترهایم را در اینجا ، لااقل شبیه آن هم که شده ببینم ، من آرزو دارم ، آرزو را که نمی­شود به گور برد ! » 

شما را به خدا ببینید حرفهایی را که گاهی وقتها از یک افراد در سطح خیلی پایین می­شنویم که مثلاً می­گویند : « من آرزو دارم عروسی پسرم را ببینم ، آرزو دارم عروسی دخترم را ببینم . » به فردی چون حسین بن علی نسبت می­دهند ، آن هم در گرماگرم زد و خورد که مجال نماز خواندن نیست !!

و می­گویند : « حضرت فرمود : من در همین جا می­خواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد بکنم و یک شکل از عروسی هم که شده است در اینجا راه بیندازم . » یکی از چیزهایی که از تعزیه­های قدیم ما هرگز جدا نمی­شد عروسی قاسم نوکدخدا ، یعنی نو­داماد بود ، در صورتی که این در هیچ کتابی از کتابهای تاریخی معتبر وجود ندارد . [ حماسة حسینی ، مُجلَّد اول ، شهید مرتضی مطهری ، انتشارات صدرا ، چاپ شانزدهم ، زمستان 1369 ، صفحة 27 و 28 ]

اگر عروسی در روز عاشورا غیر قابل قبول است ، آیا در بحبوحة جریانات هولناک روز قیامت قابل قبول است ؟! 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 21:14  توسط علیرضاشمس الدین نژاد مطلق  | 

 

نام و نام خانوادگی : فاطمه زارعی

 

استان اصفهان

شهرستان نطنز

 

 

            مقدمه

 

از ابتداي خلقت  انسان تا کنون يکي از نيازهاي اساسي بشر، نياز به راهنما و مشعل داراني به منظور حرکت انسان در مسير پرنشيب و فراز و  مه آلود زندگي بوده است تا  انسان را به   مقصد نهايي که  همان سعادت وکمال و دستيابي به  قرب الهي  است رهنمون گردد  و خالق اين مخلوق   شگفت انگيزکه   خود   بر آفرينش  نيکوي خويش  افتخار  نموده است   ،  هرگز اشرف  مخلوقات خود   را    بي‌راهنما نگذاشته و همواره پيامبري در پس پيامبر ديگر را در ميان آدميان نهاده است. هر چند يکي از وجه تمايزات مهم انسان و ساير مخلوقات  قدرت تعقل اوست، ولي آنچه که تجربيات گذشته نشان داده اين است که عقل همچون چراغي است که تاريکي ظلمت جهان پيرامون را روشن مي کند.عقل مي گويد اي انسان تو در هر راهي گام نهي من روشن کننده ‌ي مسير تو هستم . اما عقل به تنهايي نمي‌تواندراه درست را  هم براي بشر مشخص کند. نمي تواند طرح و نقشه اي صحيح را در اختيار انسان قرار دهد تا او مسير درست را طي کرده و به هدف اصلي خود از آفرينش دست يابد. به همين دليل پروردگار تبارک وتعالي دين را که همان برنامه و نقشه‌ي صحيح  حرکت بشريت است را   همراه با راهنماياني که قدرت تفسير و تشخيص صحيح اين علائم ونشانه هاي موجود در نقشه را دارند براي هدايت بشر فرستادو هر بار به پيامبران جديد طرح کامل‌تري از اين نقشه را ارائه داده  تا در اختيار بشريت قرار دهند و کامل ترين وجامع ترين برنامه‌ي زندگي را در اختيار خاتم پيامبرانش پيامبر اکرم(صل الله عليه واله وسلم)  قرارداده است  و به اين ترتيب نبوت که هدف اصلي آن ارائه امن ترين ،مستقيم ترين و عقلاني ترين برنامه زندگي که منطبق با فطرت انساني باشد خاتمه يافته است . اما ارائه دين اکمل به انسان ها به معناي پايان هدايت نيست . پرواضح است خداوندي که در هدايت بشر خود، اين همه تلاش نموده است کشتي هدايت را در درياي پرتلاطمي که هر لحظه امواج ناآشنا و مخرب آن را تهديد مي‌کندبدون ناخدا رها نمي کند.نبوت پايان يافته است اما هدايت ادامه دارد .پس هنوز نياز به راهنماياني ديگر است که ادامه دهنده راه ناخداي پيشين خود باشند. جانشيناني مي خواهدکه اين کشتي را هدايت کنند.جانشيناني که دردين از آنها به ولي و امام تعبير شده است. پس پذيرفتن اين واقعيت سبب اعتقاد به الزامي بودن ولي و امام پس ازپايان نبوت مي شود .اما سؤالي که مطرح است ، اين است که چگونه ولي وامام تعيين گردد و اعتقاد به ولايت وامامت چه تاثيري برروند زندگي ما  انسانها دارد؟

 

در اين پژوهش ابتدا به صورت خلاصه تعريف امام و چگونگي تعيين آن مطرح شده و سپس به بررسي نقش اعتقاد به ولايت پرداخته مي شود. هرچند تاثيرات بي بديل اعتقاد به ولايت بسيار مفصل تر وگسترده تر از آن است که در اين مقاله و در صفحاتي اندک به آن پرداخته شود . به هر حال برگ سبزي است تحفه‌ي درويش که اميد است مورد قبول خوانندگان محترم آن وا قع گردد.

 

 

امامت وچگونگي تعيين آن

 

 امامت  به معني پيشوائي و امام به عقيده شيعه به کسي گفته مي شود که رياست و رهبري جامعه اسلامي را از جهات سه گانه (از لحاظ حکومت ، بيان معارف و احکام دين ، رهبري وارشاد حيات معنوي) به عهده گيرد و چنين کسي بايد از طرف خدا تعيين و به مردم ابلاغ شود. زيرا همچنان که براي به وجودآوردن ديني، پيغمبري از جانب خداوند مبعوث مي‌شود براي حفظ و بقاي آن دين نيز تعيين و نصب امام از جانب خدا لازم و ضروري مي‌باشد. امامت يک مقام انتصابي از طرف خداوند است  نه يک مقام انتخابي از طرف مردم. زيرا مقام امامت بسي قدرش بزرگ‌تر و شانش عظيم تر و مکانش عالي‌تر وعمقش عميق تر از آن است که مردم با عقول (ناقص) خود بدان برسنديا با آراء خود آن را درک کنند و يا به ميل واختيار خود امامي را (مانند اهل سنت ) انتخاب کنند و منصب امامت مقام شامخي است که خداوند عزوجل آن را پس از نبوت وخلت[1] در مرحله سوم به حضرت ابراهيم اختصاص داده  و فضيلتي است که او را بدان مشرف نموده و نامش را بلند گردانيده است. آنجا که در سوره بقره آيه 124 مي فرمايد:

                " اني جاعلک للناس اماما قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين":

خداوند فرمود : من تو را براي مردم امام و پيشوا  قرار مي‌دهم . ابراهيم گفت: از فرزندان من (هم امام مي‌شود)؟فرمود::: عهد و پيمان من به ستمکاران نمي‌رسد (از فرزندان تو آنهايي که ستمکار باشند لايق امامت نيستند.)

پس اين آيه  تصدي مقام  امامت را براي ستمکاران و ظالمان تا روز قيامت باطل نمود و آن را در ميان برگزيدگان و پاکان نهاد و سپس  خداوند ابراهيم را گرامي داشت و امامت را در اولاد پاک و برگزيده‌ي او قرار داد و در آيه 72و73 سوره انبياءفرمود:

"ووهبنا له اسحق و يعقوب نافله و کلاجعلنا صالحين و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا واوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوه و ايتاء الزکوه و کانو لنا عابدين."  

و اسحاق و سپس يعقوب را به او بخشيديم و همه را صالح و شايسته نموديم و آنها را اماماني قرار داديم که به امر ما رهبري کنند و انجام کارهاي نيک و همچنين خواندن نماز و دادن زکات را به آنها وحي کرديم و آنان از پرستش کنندگان ما بودند.

بنابراين  امامت هميشه در فرزندان(پاک و برگزيده‌ي)او بود و در طول قرن ها از همديگر ارث مي‌بردند تا اين که خداي تعالي آن را به پيامبر اکرم صل الله عليه و آله ارث داد و در آيه 68 سوره آل عمران فرمود:

              "ان اولي الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبي والذين امنوا والله ولي المومنين"

سزاوارترين و نزديک ترين مردم به ابراهيم کساني هستند که پيروي او را نموده و اين پيامبر  و ايمان آورندگانندو خداوند ولي مومنان است.

پس امامت مخصوص آن حضرت بود و او به دستور خداي تعالي و به رسم آنچه خداوند واجب نموده بود آن را به عهده علي عليه السلام گذاشت و سپس در ميان فرزندان برگزيده ي او که خداوند به آنان علم و ايمان داده است، جاري گشت . چنانچه خداوند در سوره روم آيه 56 مي‌فرمايد:

               " و قال الذين اوتو العلم والايمان  لقد لبثتم في کتاب الله الي يوم البعث"

که مراد از  اهل علم و ايمان که در آيه شريفه آمده است، ائمه هدي مي باشند. بنابراين امامت مخصوص اولاد علي عليه السلام است تا روز قيامت .زيرا بعد از حضرت محمد (ص) پيامبري خاتمه يافته است.و امامت هم نظير نبوت از مسائلي است که از حد بشري بيرون است و به همين جهت از حد استطاعت انسان بيرون است و بايد از طرف پروردگار مشخص شود و از طريق وحي باشد . با اين تفاوت که نبوت مستقيماازناحيه خداست، ارتباط پيامبر است با خدا،و امامت تعييني است از ناحيه پيامبر  و ناحيه پيامبر از ناحيه خداست [2].

و در تمام عمر بشريت وجود امام الزامي است وبه همين جهت امام صادق عليه السلام مي فرمايند::

"ان الارض لا تخلو الا و  فيها امام" زمين هيچ گاه خالي ازامام باقي نمي ماند.و نيز از آن حضرت است که مي فرمايند::     "لو بقي اثنان لکان احدهما الحجه علي صاحبه"  اگر دو نفر در روي زمين باقي بماننديکي از اينها بايد حجت در روي زمين باشد ،غير از اين نيست. [3]

امامت درحقيقت مقام انبياء و ميراث اوصياء است زيرا امامت ،خلافت خدا ورسول(ص) ومقام اميرالمومنين و ميراث حسن و حسين عليهم السلام است .

امامت زمام دين و مايه ي نظام مسلمين و موجب صلاح دنياو  عزت مومنين است .

 امامت ريشه ي نمو کننده اسلام و شاخه ي بلند آن است .

کامل شدن نماز و زکات و روزه و حج و جهاد وزياد شدن غنائم و اجراي حدود واحکام و صيانت حدود و قلمرو ممالک اسلامي با وجود امام است .

امام حلال خدا را حلال  و حرامش را حرام مي داند ، در اجراي حدود الهي قيام مي‌کند و از حريم دين دفاع مي نمايد و مردم را با حکمت و پند و موعظه ي نيکو و برهان قاطع به راه پروردگار دعوت مي کند.

امام مانند خورشيد طالع و درخشاني است که نورش گيتي را فرا  گيرد و در افقي است که دستها و ديدگان بدان نرسد .

امام چون ماه شب چهارده و مانند چراغ فروزان و مشعشع است و ستاره ي هدايتي است که در تاريکي هاي شب و عبور ازبيابان ها و در امواج درياها موجب راهنمايي مردم است .

امام مانند آب نوشين وگوارا براي تشنگان (معارف الهي)و دلالت کننده بر طريق راستي و نجات دهنده از هلاکت است .

امام يگانه ي روزگار خويش است .کسي است که افق حقيقتش از دسترس مردم و توصيف وصف کنندگان بسي بلند تر است [4]. پس همگان به عجز و قصور خود معترف گشته اند و عقل هاي ناقص ما و دانش اندک ما هرگز نمي تواند به عمق شخصيت آن بزرگان دست يابد.

                 کتاب فضل تو را آب بحر کافي نيست              که تر کنم سر انگشت و  صفحه بشمارم. 

 

در زماني که به امام ومقام  ولايت دسترسي نيست و يا در زمان حال که در غيبت کبري  امام عصر (عج الله تعالي فرجه) به سر مي بريم، جانشيني آن حضرت  بر عهده ولي فقيه است که او نيز از طريق انتصاب عامه به مقام ولايت رسيده است . در اين نوع انتصاب خداوند شخص خاصي را با نام و مشخصات معين  انتخاب ننموده است ،بلکه خصوصيات و ويژگي هاي فردي که صلاحيت رهبري جامعه را دارد  را از طريق پيامبر و ائمه معصومين مشخص کرده و هر کس در اين خصوصيات اصلح تر است مشروعيت لارم براي انتصاب مقام ولايت فقيه را دارا مي باشد.

 

با توجه با  اين که انسان يک موجود پيچيده است، پس ابعاد وجودي آن بسيار گسترده است. اما به طور کلي ابعاد وجودي زندگي انسان،   در دو محدوده ي فردي و اجتماعي قرار دارد که اين دو محدوده ،زير مجموعه هاي متنوعي دارد که ابعاد مختلف زندگي انسان را مي سازد . برخي از اين ابعاد عبارتند از:: بعد اجتماعي،  اخلاقي ، اقتصادي ، علمي ، رواني

در اين فرصت اندک فقط به برخي خصوصيات برجسته ائمه در بعضي ابعاد اشاره مي شود که شيعيان با الگوگيري از آنها تاثيرات بسيار مفيد و سازنده اي را در زندگي خود ايجاد مي کنند و بدين طريق شخصيت وجودي خود را تعالي مي بخشند.

تمام ابعاد ذکر شده هم در محدوده  ي فردي (يعني ابعاد وجودي يک فرد ) و هم در محدوده  ي اجتماعي (يعني ابعاد وجودي کل انسان ها و تاثير دادن و تاثير گرفتن از يکديگر ) قابل طرح است که بعضي از آنها مورد بررسي قرار مي گيرد .اما قبل از آن به اين مسئله پرداخته مي شود که چرا انسان ها و به طور خاص و ويژه اهل تشيع از ميان همه ي مسلمانان اعتقاد و عشق وافري به امامت و ولايت دارند.

رمز عشق و اعتقاد به ولايت

سبب دوستي و محبت ائمه  در دلها چيست؟حتما رمزي دارد . چيزي در محبوب هست که براي محب از نظر زيبايي خيره کننده است و او را به سوي خود مي کشد جاذبه و محبت در درجات بالا " عشق " ناميده مي شود.فوق العادگي امامان ما در چيست که عشق ها را برانگيخته و دلها را به خود شيفته ساخته  و رنگ حيات جاوداني گرفته است و براي هميشه زنده است؟چرا دلها همه خود را با آنها آشنا مي بينند و اصلا آنها را مرده احساس نمي کنند بلکه زنده مي يابند؟

مسلما ملاک دوستي آنها جسمشان نيست، زيرا جسم آنها در بين ما نيست.محبت به آنها از نوع قهرمان دوستي که در همه ملت ها  وجود دارد نيست.همچنين اشتباه است  که بگوييم  که محبتشان از راه محبت فضيلت هاي انساني و اخلاقي است وحب آنها حب انسانيت است .درست است آنها مظهر انسان کامل بودند و درست است  که انسان نمونه هاي عالي انسانيت را دوست مي دارد ،اما اگر آنها فقط  همه ي اين فضايل انساني را داشتند ،: حکمت و علم ، فداکاري و ازخودگذشتگي ، تواضع و فروتني ، ادب ، مهرباني و عطوفت ، ضعيف نوازي ، عدالت ، آزادي و آزادگي ،احترام به انسان ها ،ايثار، شجاعت، مردانگي   ،سخا و جود و کرم وغيره ، اما رنگ الهي نداشتند،مسلما اين قدر که امروز عشق به ائمه هست  ،نبود.

اينان از اين نظر محبوب هستند که پيوند الهي دارند .دل هاي ما به طور ناخوداگاه و فطري  در اعماق خويش با حق  رمز و راز و پيوستگي دارد ،چون اينان را آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق مي يابد به آنها عشق مي‌ورزددر حقيقت پشتوانه ي عشق به آنها پيوند جانها با حضرت حق است که براي هميشه در فطرت ها نهاده شده ، و چون فطرت ها جاوداني است، مهر به ائمه هم جاوداني است. آنچه که آنها را براي هميشه درخشنده و تابان قرارداده است ايمان و اخلاص آنهاست و آن است که به آنها جذبه ي الهي داده است.[5]

آري! اين عشق با گوشت و خون تشيع در هم آميخته شده است و صحنه هاي عجيب و خارق العاده اي ايجاد کرده است که با هيچ منطق عقلاني قابل توجيه نيست و فقط پاسخ آن را مي توان در مکتب عشق جست  و جو کرد .تاريخچه هاي شگفت و جالب و حيرت انگيز  آنها صفحات تاريخ اسلام را مفتخر ساخته است. دست جنايتکاران ناپاکي از قبيل زيادبن ابيه و پسرش عبيدالله و حجاج بن يوسف و متوکل و در راس همه ي اينها معاويه بن ابي سفيان به خون اين زبده هاي انسانيت تا مرفق[6] آلوده است.

 

 

 

تاثير اعتقاد به ولايت در بعد اخلاقي

به مجموعه ي خصلت ها ، منش ها ، طرز تفکرها ،شيوه ي ارتباط برقرار کردن با ديگران بعد اخلاقي و رواني فرد گفته مي شود . برخي متفکران حتي روان و اخلاق را هم دو مقوله ي جدا از هم فرض نموده اند و در دو حيطه ي جداگانه مورد بررسي قرار مي‌دهند. اما اگر اين دو را از هم جدا فرض کنيم باز هم ارتباط آنها با يکديگر بسيار نزديک و تنگاتنگ است و عمده ي موضوع مورد بحث آنها جنبه ي روح ورواني فرد و يا رفتارهايي است که از بعد روحاني انسان سرچشمه مي گيرد . رفتارهايي که فقط با وضعيت جسمي انسان و خصلت هاي غريزي فرد قابل توجيه نيست.انواع رفتارهايي که از انسان سر مي زند و در مجموعه ي رفتارهاي اخلاقي طبقه بندي مي شود ،بسيار متنوع و گوناگون  است که در اين فرصت اندک مجال بررسي همه ي انواع آن وجود ندارد و فقط به برخي از انها اشاره مي شود .

 

 

 

الف )تواضع و فروتني و دوري از کبر و غرور

اين خصلت از صفات حميده ونيکو ي انساني است که مخصوصا از صاحبان جاه و مقام بسيار مطلوب و پسنديده است . زيرا به قول سعدي :                       

                         تواضع ز گردن فرازان نکوست                         گدا  گر تواضع کند خوي اوست.

خداوند تعالي چنين مردمي را که در زندگي خويش تواضع را مشي خود قرار داده اند ،بندگان مخصوص خود شمرده و آنان را در قرآن کريم  ستوده است . ائمه اطهار عليهم السلام که در تمام سجاياي اخلاقي و فضائل نفساني نمونه و سرمشق ديگران بوده اند در اين خصلت حميده نيز گوي سبقت را از همگان ربوده اند.

  از ابراهيم بن عباس روايت شده است که گفت :من هرگز نديدم که حضرت ابوالحسن الرضا عليه السلام درتکلم کردن به کسي ستم کند و بد بگويد و نديدم سخن کسي را قطع کند  ، بلکه صبر مي‌نمود تا او از سخن گفتن فارغ مي شد ، بعد از آن تکلم مي نمودو هرگز نديدم که در خنديدن قهقه کند ،بلکه خنده ي او تبسم بود و چون خلوت مي شد و سفره طعام را از براي او حاضر مي کردند ،جميع غلامان و مملوکان خود،  حتي دربانان را بر سر سفره مي نشانيد . [7]            

کبرو غرور نقطه ي مقابل تواضع و فروتني است و سر منشا تمام  بدي ها در اين عالم است  . کبر و غرور سبب شد تا ابليس پس از چندين هزار سال بندگي پروردگار باري وتعالي از فرمان حق سرباز زند ونه تنها به آدم سجده نکرد بلکه دشمن قسم خورده ي انسان شد و ازخداوند تا قيامت مهلت خواست  و سوگند ياد کردکه تمام بندگانت را گمراه مي کنم به جز مخلصون . وسرمنشا انواع وسوسه هاي شيطان رانده شده که منجر به آلوده شدن دست بشريت  به انواع گناهان است ، همان غرور و تکبر نابه جاي ابليس است  .غروري که به کينه توزي تبديل شد  و منشا تمام بدي ها شد.

پس ما اهل تشيع با داشتن چنين اماماني والگو گرفتن از آنها و آگاهي کامل از مخرب بودن کبرو غرور بي موقع و نادرست بايدطريق تواضع و فروتني پيش گرفته تا خود و در درجه ي بالاتر جامعه ي اسلامي از بسياري از بلاها در امان باشد .

 

ب) اخلاص و نداشتن توقع مادي

 چون ائمه معشوق واقعي خويش را يافته اند و تمام اعمال آنها رنگ الهي به خود گرفته است   ،درقبال تمام کارهاي خود هيچ اجر ومزد دنيايي نمي خواهند. و آن بزرگواران هرگز توقع و انتظار مادي از کسي نداشتند. پس اگر به ولايت و امامت اين بزرگواران معتقد باشيم سعي مي کنيم مانند آنها عمل کنيم و همه ي کارهاي خود را رنگ خدايي بدهيم.

ج ) جود وبخشش

مرحوم کليني از اسبع بن حمزه نقل مي کند:  :که من در مجلس امام رضا عليه السلام بودم و مردم زيادي از آن حضرت مسائل حلال و حرام مي‌پرسيدند . در اين حال مرد بلند قد و گندمگوني پيدا شد و گفت: السلام عليک يابن رسول الله . من يک نفر از دوستداران تو و پدران بزرگوارت هستم .از سفر مکه برگشته و خرج راه گم کرده و نمي توانم به مقصد بروم . اگر شما کمکي به من برسانيد ، مرا متنعم ساخته ايد و من وقتي به شهر خود رسيدم ،چون مستحق صدقه نيستم عين همان مبلغ را به فقرا (عوض شما) صدقه مي دهم .

حضرت رضا عليه السلام فرمودند::بنشين و زماني با مردم صحبت نمودند تا مردم رفتند . آنگاه آن حضرت درون خانه رفتند و ساعتي نگذشت و بيرون آمدند در را پيش کردند و دست از بالاي در بيرون نمودند و فرمودند:   خراساني کجاست ؟ مرد گفت:   اينجا هستم . فرمودند: اين دويست دينار را بگير و براي مخارج خود صرف کن و اين وجه را براي خود مبارک بدان و تصدق مکن و بيرون برو که من تو را نبينم و نه تو مرا.

بعد از آن که آن شخص بيرون رفت سليمان يکي از ياران امام، که آنجا بود از امام پرسيد: شما که احسان فرموديد ، چرا خود را نشان نداديد؟

حضرت فرمود: از ترس اين که مبادا از جهت برآوردن نياز او ذلت سؤال را در چهره ي او ببينم . مگر نشنيده اي که پيامبر اکرم (ص) فرموده است: :" المستتر بالحسنه تعدل سبعين حجه والمزيع بالسيئه مخذول و المستتربها مغفورله" کسي که احسان خود را بپوشاند و مخفي بدارد،  فضيلت آن برابر هفتاد حج است و کسي که گناه و بدي را آشکار کند، خوار و مخذول است و پوشاننده گناه آمرزيده است[8].

شيعه واقعي  بر اين امر راضي نمي شود که خود راحت بخوابد و همسايه اش گرسنه ودر تنگنا بماند.

د ) داشتن سعه صدر

سعه صدر يعني  زودرنج نبودن و عجول و بي حوصله نبودن. از خصوصيات بسيار ارزشمند و از بزرگ ترين عوامل موفقيت در انجام امور مختلف است و به همين دليل است که حضرت موسي عليه السلام در اولين گام از شروع ماموريت الهي خويش از خداوند عزو جل طلب سعه صدر و گشادگي سينه مي کند.در آموزه هاي ديني روايت هاي فراواني که دلالت بر وجود اين خصيصه ارزشمند در پيشوايان ديني ما باشد وجود دارد .

امام حسن عليه السلام در برخورد با مرد شامي و شنيدن آن همه دشنان و ناسزا به او فرمود ::اگر پول مي خواهي بي نيازت مي ‌کنم و اگر مسکني نداري ، مسکن مي دهم . و به قدري به او لطف کردکه مردشامي شرمنده شد و گفت:خدا بهتر مي داند که چه کسي را رهبر قرار دهد.

 

ه )زهد و پرهيزگاري و دوري از گناه(تهذيب نفس)

امام معصوم است ، يعني نه تنها گناه نمي کند ، بلکه فکر گناه کردن را هم به خود راه نمي دهد.غفلت ، فراموشي و شک در آنها راه ندارد. امامان معصوم در زهد و عبادت و پارسائي همچون پيامبر اکرم (ص) مي باشند.

روايت است: حضرت رضا عليه السلام هر سه روز يک ختم قرآن انجام مي داد و مي‌فرمود::اگر بخواهم در کم تر از سه روز هم مي توانم يک قرآن ختم کنم ، وليکن هنگامي که به آيات توجه مي کنم و تفکر وتدبر مي کنم ،که اين آيه در چه موضوعي ودر چه وقت نازل شده است و لذا قرآن را درهر سه روز يک دور قرائت مي کنم. و در سفرشان به مرو در هر شهري  که ده روز اقامت مي کرد ، روزها را روزه مي گرفت و چون شب مي شد پس از نمازافطار مي کرد و نافله ي نمازهاي مغرب و نماز شب وشفع و وتر و نماز صبح را را حتي در سفر ترک نمي کرد.

هر چند که ما نمي توانيم کاملا شبيه آن بزرگواران عمل کنيم و امام علي عليه السلام هم تاکيد مي کنند شما نمي توانيد مانند ما باشيد ، اما ما با يد سعي کنيم خود را به اين الگوهاي گرانمايه نزديک تر کنيم و اگر عشق به ائمه باشد اين کار بسيار راحت تر است،زيرا محبت به سوي مشابهت و مشاکلت مي راندو قدرت آن سبب مي شود که محب به شکل محبوب درآيد . به همين جهت است که اسلام در موضوع دوست يابي بسيار اهتمام ورزيده و در اين زمينه آيات و روايات بسيار وارد شده است زيرادوستي همرنگ سازاست وزيبا ساز و غفلت آور . آنجا که پرتو افکند ، عيب را هنر مي بيند و خار را گل و ياسمن .

ي ) ترسو نبودن      :

براي ائمه مسئله مرگ و شهادت کاملا حل شده است . آنان با شناخت هدف نهايي از آفرينش انسان و عدم دلبستگي به اين زندگي بي ارزش و کوتاه دنيوي مرگ را همچون پلي براي رهايي از سختي ها و رسيدن و سرزميني امن وراحت تلقي مي کنند .

مولاي متقيان علي عليه اسلام در اين زمينه مي فرمايند::به خدا سوگند به مرگ آن چنان علاقه دارم ، که طفل به سينه ي مادر ندارد .

و )آزادگي 

امام از هر گونه اسارت و وابستگي غيرالهي نظير وابستگي به قبيله و نژاد دور بوده و هرگز براي متاع بي ارزش دنيايي آزادگي خود را در بند نمي کشيدند، تا آنجا که امام حسين عليه السلام در واقعه ي عاشورا با وجود ازدست دادن عزيزترين اعضاي خانواده و يارانش فرياد هيهات من الذله سر داد.

 

 

تاثير اعتقاد به ولايت در بعد اجتماعي

الف ) عدالت اجتماعي و مساوات بين همه افراد جامعه

اگر ما مسلمان و به طور ويژه و خاص شيعه از امام علي عليه السلام الگو بگيريم ، هيچ نوع بي عدالتي در جامعه به وجود نخواهد آمد. ايشان به مسئله عدالت دقت عمل بسياري داشته اند و اين مسئله درباره ناکثين و کساني که بعد از قتل عثمان به امام گرويدندولي بعد پيمان شکسته و جنگ جمل رابه پا کردند به خوبي به چشم مي خورد . زيرا آنها از امام تقاضاي حقوق و مزاياي مالي و اجتماعي فوق العاده داشتند و همين که ديدند امام براي کسي حساب خاصي باز نمي کند و هر چه افراد سرشناس و خودخواه به امام پيشنهاد مي کردند که در کارها با ما مشورت کن ، حضرت مي فرمود: : هر کجا حکم و رضاي خداوند بدانم، از همه مشورت مي گيرم که قهرا شما هم جزء آن جمع خواهيد بود .آنها تقاضاي کمک هاي فوق العاده داشتند ولي امام که در حفظ مال محرومان دقيق بود حاضر نبود به تقاضاي غيرعادلانه آنان گوش دهد.ايشان مي فرمودند:به خدا سوگنداگراقليم هفتگانه را به من بدهندتا به مورچه اي ظلم کرده و پوست جوي را از دهان او بگيرم ، اين کار را نخواهم کرد.

درضمن عهدنامه به مالک اشتر چنين دستور مي فرمايد:"بايد براي دورترين نقاط کشور همان مقدار سهم باشد که براي نزديک ترين آنها به مرکز حکومت است ."

اين عدالت را نه تنها درمورد مسلمانان بلکه غير مسلمانان نيز اعمال مي نمود.در جايي که امام شنيدند زينت يک زن غير مسلمان را از او گرفته و به او ظلم شده و امنيت عمومي نسبت به او عملي نشده، به قدري ناراحت شدند که فرمودند::اگر مسلمان از اين حادثه بميرد جا دارد.

ب) سوء استفاده نکردن از مقام و موقعيت شغلي 

خداوند در سوره آل عمران آيه 79 چنين مي فرمايد: : براي هيچ بشري سزاوار نيست که خدا به او حکمت و نبوت بدهد سپس به مردم بگويد بنده من باشيد .آري بندگي مخصوص خداست و بس.

در همين زمينه امام علي عليه السلام مي فرمايد: : من هم يک نفر مثل شما و از خودتان هستم. هر چه براي شماست ، براي من هم هست و هر حکم و ضرري که عليه شماست ،عليه من هم هست. همه از حقوق مساوي برخورداريم.   

حضرت علي عليه السلام در پنجمين نامه اي که در نهج البلا غه آمده است به فرماندار آذربايجان مي نويسد:::"ان عملک ليس لک بطعمه و لکنه فيعنقک امامه" ( همانا مقام و عملکرد تو براي تو يک امانت و مسئوليت است ، نه يک وسيله  ارتزاق و زندگي و رفاه )

اگر همه به ائمه عشق بورزند و فقط کسي چون امام علي عليه السلام را  الگوقرار بدهندو وبه مقام و منصب هاي دنيايي به اين ديده بنگرند ، هرگز از آنها به عنوان وسيله اي به منظور دستيابي به اهداف خودخواهانه ي خويش استفاده نمي کنند.

 همان کسي که در زمان اختلاف با يک غير مسلمان بر سر زره اي که امام علي صاحب آن بود و مرد نصراني غصب کرده بود، همچون يک فرد عادي جامعه در محکمه قاضي حاضر مي شود و چون شاهدي  براي ادعاي خود ندارد، قاضي به نفع مرد نصراني راي مي دهد و امام علي بدون در نظر گرفتن مقام رهبري و خلافت خود  اين قضاوت را مي پذيردو مرد نصراني آنقدر اين قضاوت را منصفانه و به دور از تبعيض مي بيند که در همان جا به اين که صاحب واقعي زره امام علي عليه السلام است اعتراف کرده و با کمال ميل به اسلام ايمان مي آورد و مي گويد: ايمان و اعتقاد به ديني که رهبر و کسي که در راس حکومت است با فرد عادي جامعه هيچ فرقي ندارد وبا او مساوي است بسيار ارزشمند و ستوده است  .

 

ج ) علاقه به ولايت سبب استواري و ثبات جامعه

نيروي محبت از نظر اجتماعي نيروي عظيم و مؤثري است. بهترين اجتماع آن است که با نيروي محبت اداره شود . محبت زمامدار به مردم و محبت وارادت مردم به زمامدار. علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگي است براي ثبات و ادامه ي حيات حکومت، و تا محبت نباشد ، رهبر نمي تواند و يا بسيار دشوار است که اجتماعي را رهبري کند و مردم را افراد منضبط و قانوني تربيت کند ولو اين که عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار کند. مردم آنگاه مقيد به قانون خواهند بود که از زمامدارانشان علاقه ببينندو آن علاقه هاست که مردم را به پيروي و اطاعت مي کشد.

خداوند در سوره آل عمران آيه 159 علت گرايش مردم به پيغمبر اکرم  صل الله عليه و آله  را علاقه و مهري دانسته که نبي اکرم نسبت به آنان مبذول مي داشت.و باز دستور مي دهد که آنها را ببخش و برايشان استغفار کن ، همچنان که دوستي و حلم و تحمل ، همه از شئون محبت و احسانند.[9]

اگر حاکمان جامعه و مردم هردو پيرو  ولايت و ائمه هدي باشند ، جامعه اي با ثبات و در امنيت ايجاد مي شود که درچنين شرايطي همه ي ابعاد وجودي انسان به نهايت رشد و تعالي خود  مي رسد.

 

تاثير اعتقاد به ولايت در بعد اقتصادي

اگر افراد جامعه از تک تک افراد  و عموم جامعه تا زمامداران به شيوه هاي زندگي ائمه توجه نموده و از آنها سرمشق بگيرند، جامعه از لحاظ اقتصادي به رشد شايان توجهي دست خواهد يافت و مهم ترين تاثير آن بي نيازي کشور اسلامي از ساير ملل به ويژه ملل غير مسلمان مي باشد.

 

الف ) عدم اسراف در ميان حاکمان جامعه

حضرت علي عليه السلام در نامه اي به ابن عباس چنين نوشتند::

" اما بعد فلا يکن حظک في ولايتک مالا تستفيده و لا غيظا تشتفيه و لکن اماته باطل احياء حق."

( درحکومتي که داري نبايد ثروت اندوزي کني و حق نداري از قدرت خود سوء استفاده کني و غيظ خود را نسبت به رقيب و مخالف اعمال نمايي. بلکه هدف تو بايد نابود کردن باطل و زنده کردن حق باشد.)

در اينجا امام ابن عباس را به ساده زيستي  دعوت نموده است.و خود آن حضرت به هنگام ورود به شهري براي حکومت، چنين فرمود::وارد شهر شما شدم با همين لباس هاي کهنه ام و با همين اثاثيه و با همين مرکب و اگر ديديد پس از مدتي به غير از وضع موجودم از شهر بيرون رفتم بدانيد که در اموال خيانتي کرده ام .[10]

حضرت علي ابن موسي الرضا عليه اسلام در همان زماني که ولايتعهدي به ايشان تحميل شده بود ، روي حصير زندگي مي کردند و با بردگان در کنار هم غذا ميل مي فرمودند.

 

ب ) عدم اسراف در ميان عموم جامعه

بخش عمده اي از  سرمايه هاي مالي که در جامعه ودرخانواده هاهزينه مي شود، صرف مخارجي مي گردد که نياز واقعي و ضروري نيست ، يعني بدون آنها نيز  افراد مي توانند زندگي راحتي داشته باشند.در اسلام هيچ مخالفتي با رفاه و آسايش افراد وجود ندارد ،آنچه که با آن مخالف است و آن را ناپسند مي داند،اسراف و  تجمل گرايي است.متاسفانه در جامعه‌ي ما نيز  چنين مواردي به چشم مي خوردکه نشات گرفته از تبليغات قدرت هاي استعمارگر است که سعي در به دست آوردن هر چه بيش تر سوداقتصادي هستند.اگربه بررسي  افراد و يا خانواده هايي که اين شيوه ي زندگي را دارند  ،بپردازيم متوجه کم رنگ بودن اعتقادات ديني و عدم پايبندي محکم آنها به اسلام مي شويم .

هر چه انسان معتقدتر باشد و بيش تر به ائمه و پيامبر عشق بورزد ، بيش تر آنها را الگوي خويش قرار داده و سعي در هم رنگ شدن با آنها  دارد، اماماني که در ساده زيستي نمونه اند و حتي  در مقايسه با ساير افراد جامعه زندگي بسيار محقرتري داشته اند .حضر ت فاطمه سلام الله عليها در شب عروسي خويش با همان لباس کهنه به خانه ي بخت رفت و لباس عروسي خويش را به فقير داد.اگرما به  زندگي ايشان وازدواج موفقشان با امام علي عليه السلام توجه کنيم خواهيم ديد معيار خوشبختي، مراسم هاي پرهزينه و داشتن زندگي هاي مجلل واشرافي نيست ، چرا که چه بسيار خانواده ها که در رفاه کامل به سر مي برند ولي احساس خوشبختي نمي کنند.

 

زماني که يک کشور اعم از حاکمان و دولتمردان آن تا تمامي  افراد عادي آن جامعه سعي در کاهش هزينه هاي  بي فايده و غير ضروري  داشته باشند ، سرمايه هاي بيش تري ذخيره مي شود و مي توان با آن سرمايه ها رفاه تعداد بيش تري از افراد جامعه را تامين کرد و در خانواده ها آرامش وصلح و صفا و دوستي بيش تري فراهم مي شود .زيرا برخي مشکلات خانوادگي که سر منشا ساير اختلافات در خانواده و نهايتا درجامعه مي شود ،از مسائل اقتصادي شروع مي شود  .

 

 

 

 

تاثير اعتقاد به ولايت در بعد علمي

بايد دانست که علم امام را با دانش ديگران نمي‌توان مقايسه نمود و اگر کسي در مقام مقايسه برآيد چنين قياسي صحيح نبوده و به اصطلاح اهل منطق قياس مع الفارق[11] خواهد بود زيرا علم امام موهبتي و از جانب خداوند افاضه شده است .در حالي که علم ديگران ولو در اثر نبوغ ذاتي هم باشد اکتسابي و تحصيلي است و ائمه عليهم اسلام هم در علم و ساير فضائل نفساني نسبت به هم فرقي ندارند و با توجه به شرايط زمان و آماده بودن اوضاع و احوال ، علم خود را ظاهر و بيان فرموده اند.

به عنوان مثال درزمان امام رضا (ع) مناظراتي بين آن حضرت  و رؤساي اديان و فرق  صورت گرفت که تفوق علمي او را برهمگان آشکار نمود.

 هميشه امام ازمنظر علمي در جايگاهي بسيار بلندمرتبه تر از ساير بشر قرار داشته اند وبه همين دليل در مسائل علمي هم به وجود اين بزرگواران نياز بوده است .   پيامبر اکرم صل اله عليه و اله وسلم نيز به اين مهم اشاره و همچنين اهميت و ضرورت نياز به امام رادراين زمينه گوشزد نموده است .آنجا که مي فرمايد :

" انا مدينه العلم و علي بابها، فمن اراد المدينه و الحکمه فلياتها من بابها"

"من شهرعلمم و علي درآن شهر است ،پس هرکس بخواهددر اين شهرعلم و حکمت وارد شود، ازدرگاهش بايد وارد گردد."

 

اگرچه علم ائمه از نوع الهي  و ماوراء بشري است ، اما اين به آن معنا نيست که انسان ها به اين بهانه خود را از فراگيري علم و دانش دور کرده  و آن را دست نيافتني  بداند . در دين ما به فراکيري علم بسيار سفارش شده است و اعتقاد به ائمه و پذيرش قلبي وعملي آموزه هاي آنها  سبب تلاش هر چه بيش تر انسان براي دست يافتن به افق هاي ناشناخته ي علم،البته از نوع سودمند آن، مي شود  .در اينجا به برخي از احاديث و روايات پيامبر و ائمه در اين زمينه اشاره مي کنيم:

مردي از انصار نزد رسول  اکرم آمد و سؤال کرد :" يا رسول الله ! اگر جنازه ي شخصي در ميان است و بايد تشييع و سپس دفن شود و مجلس علمي هم هست که از شرکت در آن بهره مند مي شويم ، وقت و فرصت هم نيست که در هر دو جا شرکت کنيم ، در هر کدام از اين دو شرکت کنيم  از ديگري محروم مي مانيم ، شما کدام يک از اين دو را دوست مي داري تا من در آن شرکت کنم ؟ "

رسول اکرم فرمودند :" اگر افراد ديگري هستند که همراه جنازه بروند و آن را دفن کنند ، در مجلس علم  شرکت کن . همانا شرکت در يک مجلس علم از حضور در هزار تشييع جنازه و از هزار عيادت بيمار و از هزار شب عبادت  و هزار روز روزه و هزار درهم تصدق و هزار حج غير واجب و هزارجهاد غير واجب بهتر است . اينها کجا و حضور در محضر عالم کجا؟ مگر نمي داني به وسيله ي علم  است که خدا اطاعت مي شود ، و به وسيله ي علم است که عبادت خدا صورت مي گيرد . خير دنيا و آخرت با علم توام است . "[12] 

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند که : "مردي به پيامبر خدا صل الله عليه و آله و سلم عرض کرد:   " اي پيامبر خدا (ص) علم چيست ؟ " پيامبر خدا (صل الله عليه و آله و سلم ) فرمودند:   : "علم ، خاموش بودن و سکوت است . :"

آن شخص عرض کرد:   " بعد از آن ؟"   پيامبر خدا (ص) فرمودند:   " بعد از آن ، گوش دادن به آن است . "   او عرض کرد:   " بعد از آن ؟ "  پيامبر اکرم (ص ) فرمودند:   " حفظ کردن و به خاطر سپردن آن . :" آن شخص عرضه داشت:   " بعد از آن ؟ " پيامبر خدا (ص) فرمودند:   " عمل کردن به آن . "  آن شخص عرض کرد:  : " بعد از آن ؟ پيامبر خدا فرمودند:   " بعد از آن که خود به آن عمل کردي ، آن را هم به ديگران هم برساني . "[13]

در روايتي ديگر"صفوان بن عسال " مي گويد:  " خدمت پيامبر اکرم رسيدم ، حضرت در مسجد نشسته بود و بر برد سرخ رنگ خويش تکيه داده بودند . عرض کردم:  " اي پيامبر خدا ! من براي يادگيري علم و دانش و به طلب آن آمده ام . "

 پيامبر خدا فرمودند:  " اي طالب علم !  خوش آمدي . همانا فرشتگان با پر و بال خود پيرامون دانشجو را مي گيرند و آن چنان گرداگرد او جمع مي شوند که برخي از آن ها بر برخي ديگر سوار مي شوند تا اينکه به آسمان دنيا برسند از جهت محبت و دوستي  که به دانشجو و دانش دارند . [14]"

روايت ها در اين زمينه بسيار فراوان است که در اين مجال اندک نمي گنجد و اشاره به موارد  ذکر شده بيش تر به منظور تاکيد به توجه اسلام و پيامبر و ائمه عليها سلام به مساله علم آموزي و ارزش و اهميت  آن است .

اگر کسي که اعتقاد کامل به ولايت داشته  وبه تمام رفتار ، گفتار و کردار اين بزرگواران  از اعماق وجو د يقين پيدا کرده باشد ،پس حتما به آنها عمل نموده و در زندگي خويش به کار مي بندد و در آن صورت  نه تنها از آموختن علم اکراهي ندارد بلکه عاشقانه و با جديت تمام آن را پيگيري کرده و آن را نوعي عبادت تلقي مي نمايد که آموختن آن نه تنها به نفع خودش بوده است بلکه موجب خوشنودي خداوند نيز مي شود.

نتيجه گيری

تاثير اعتقاد به ولايت آنقدر در زندگي ما انسان ها پر رنگ است  که بيان آن بر رو ي کاغذ  ، آن هم در چند صفحه اندک همچون  وصف جلوه گري خورشيد است در روز روشن  و در واقع نوعي سعي در بيان بديهياتي است  که اصلا نياز به بازگو کردن ندارد .بهره گيري از فضايل ائمه ، آن هم در همه ي زمينه ها  آنقدر مفيد و پر ارزش است که حتي غير مسلمانها هم خود از آن بي بهره نگذاشته و با کمال شرمندگي بايد گفت در برخي موارد به ويژه در زمينه علمي گوي سبقت را از ما مسلمانان ربوده اند و بسياري از اکتشافات و اختراعات آنها با کمک گرفتن از احاديث و سخنان ائمه هدي عليها سلام بوده است.

بي شک تمام مسلمانان از شيفته ترين و معتقد ترين افراد تا  آنان که اسلام را فقط در محدوده اي اندک شناخته و به کار مي بندند،  همه وهمه ازاعماق وجودشان نوعي انس و الفت را با امامان معصوممان احساس مي کنند و تنها تفاوتشان در به کار بستن و عملي کردن سيره ي اين بزرگان    بايد دانست . به اميد آن روز که هر مسلمان و به ويژه شيعه سعي در شناخت بيش تر و بهتر اين ستارگان پر فروغ داشته باشد و تلاش کند زندگي خود را در همه ي ابعاد هم رنگ و منطبق با اين عزيزان در آورد .

"الهم صل علي فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها و سر المستودع فيها بعددما و احاط به علمک"

 

 

 

چکيده مطالب

 

پس از پايان نبوت به دليل نياز بشر به هدايت و رهبري و   عدم توانايي اش در تفسير و به کار بستن صحيح  قوانين الهي  وجود اماماني که راه را از بيراهه  نشان دهند  الزامي بوده است . اما چون انسان از نظر عقلي رشد و تکامل کامل و توانايي شناخت و انتخاب اصلح ترين افراد را براي پذيرش اين وظيفه ي خطير ندارد ، بايد امامان نيز از طرف خداوند انتخاب شوند، يعني تعيين امام همانند تعيين پيامبر انتصابي از طرف خداوند است  و از اختيار ات مردم خارج است . و از طريق انتصاب خاص  برگزيده شده است . يعني خداوند با نام و مشخصات آن ها را از طريق پيامبر به مردم معرفي کرده است و پس از ائمه و در زمان  عدم حضورشان در مکاني و يا در زمان غيبت  امام عصر عجل الله  تعالي و فرجه  اين مقام به ولايت فقيه سپرده مي شود که او نيز از طريق انتصاب عام مشخص گرديده است . يعني  خداوند  ويژگي هاي شخصيتي  و اخلاقي و ايماني فردي که شايستگي بر عهده گرفتن اين مسئوليت را دارد را مشخص کرده است و شخصي که داراي اين خصوصيات است مشروعيت لازم را براي پذيرش اين سمت دارد .

اينجا  بحث از ولايت ائمه است که از طريق خاص  به مقام ولايت منصوب گرديده اند،و مسلمانان به ويژه شيعيان علاقه اي خاص به امامان معصوم دارند و علت عشق و علاقه  فراوان مردم به آنها  رنگ خدايي اعمال اين بزرگواران  است که در همه ي امور فقط رضاي خداوند را در نظر مي گيرند .

عشق به ائمه عليها سلام در تمام ابعاد وجودي انسان تاثير هاي شگرفي دارد که به برخي از اين تاثيرات در ابعاد اخلاقي ، اجتماعي ، اقتصادي و علمي  اشاره شد . 

در هريک ازابعاد به برخي از منش هاي ارزشمند اين بزرگان اشاره  شده که اعتقاد به آنان سبب الگو گيري درآن زمينه ها  در زندگي افراد مي شود و در نهايت سبب داشتن زندگي بهتر آنها در زندگي مي شود.در اينجا فقط به آنها اشاره مي شود:

 بعد اخلاقي:    تواضع و فروتني و دوري از کبر و غرو ر،اخلاص و نداشتن توقع مادي ، جود و بخشش،داشتن سعه صدر ، زهد و پرهيزکاري و دوري از گناه ( تهذيب نفس ) ،ترسو نبودن و آزادگي.

 

 بعد اجتماعي:  عدالت اجتماعي و مساوات بين همه افراد جامعه، سوء استفاده نکردن از مقام و موقعيت شغلي، علاقه به ولايت سبب استواري و ثبات جامعه

.

بعد اقتصادي:   عدم اسراف در ميان حاکمان جامعه ، عدم اسراف در ميان عموم جامعه

 

  بعد علمي:   ارزشمند بودن کسب علم ودانش در ميان پيامبر و ائمه عليهاسلام با استناد به احاديث و روايات آن بزرگان.

منابع و ماخذ:

 

1 . امامت و رهبري                                                               نويسنده استاد شهيد مرتضي مطهري

2. جاذبه و دافعه علي عليه السلام                                             نويسنده استاد شهيد مرتضي مطهري

3.  امام رضا عليه السلام                                                         نويسنده  فضل الله کمپاني

 4 . اصول عقايد                                                                    نويسنده حجه الاسلام محسن قرائتي

5. اخلاق محمدي                                                                 نويسنده عباس عزيزي    



[1] . خلت :: هم خانواده خليل به معني دوستي گزيدن

[2] . حضرت امام رضا عليه السلام تاليف فضل اله کمپاني صفحه 36و 37

[3] .امامت و رهبري  تاليف استاد شهيد مطهري صفحه 197

[4] .امام رضا عليه السلام تاليف فضل اله کمپاني

[5] .جاذبه و دافعه علي (ع) تاليف استاد شهيد مطهري صفحه 94و95و96

[6] . مرفق به معنای آرنج

[7] . حضرت رضا عليه السلام تاليف فضل الله کمپاني

[8] . حضرت رضا عليه السلام تاليف کمپاني

[9] .جاذبه ودافعه علي (ع) ،تاليف استاد شهيد مطهري

 

[10] . بحار الانوار جلد 9

[11] . قياس مع الفارق به معني مقايسه کردن دو چيز که  هيچ سنخيت و شباهتي به هم ندارند.

[12] .داستان راستان ، جلد دوم

[13] . اخلاق محمدي  تاليف عباس عزيزي انتشارات صلاه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 21:13  توسط علیرضاشمس الدین نژاد مطلق  | 
 

                                                                          بسم الله الرحمن الرحيم

 

                                                      اصول و مباني تربيت ديني و تفاوت آن با تعليمات ديني.

 

طرح موضوع : بررسي جايگاه تربيت ديني در آموزش و پرورش و تفاوت رويكرد آن با آموزش مفاهيم ديني.

كليد واژه ها :  عقلانيت – انگيزه – تربيت و فرهنگ ديني – روش تدريس- اهداف  تعليم و تربيت ديني- رويكردها

 

چكيده :

با توجه به تأثيري كه آموزش و پرورش از تعليم وتربيت اسلامي دارد و اهداف و ارزش ها را از ديدگاه وحي و عقل در بستر آموزش و تربيت به مرحله ي عمل مي رساند ، براي نيل به اين اهداف متناسب با هر مقطع تحصيلي نتايج معرفت ديني مشخص مي شود . توسعه و ارزيابي فرهنگ ديني در آموزش و پرورش در قالب محتواي كتب دين وزندگي و فعاليت هاي پرورشي مشخص شده است . با توجه به پيش فرضها و رويكرد هاي مطرح شده در اين راستا رويكرد تعقل گرا در جهت توسعه ي فرهنگ ديني  اهميت خاصي دارد . براي رسيدن به اين رويكرد ، توجه به تدريس و نحوه ي ارتباط با دروس ديگر به طور طولي و اهميتي كه آموزش دروس دينيو فعاليت هاي پرورشي به شكل خاص در اين ارتباط داردمورد بررسي قرار مي گيرد تا نتايج كاربردي آن مشخص گردد . بنابر اين مقوله ي فرهنگ ديني در اين گفتار بيشتر در قالب تدريس درس ديني وفعاليت هاي تربيتي و ارتباط آنهابا اهداف و رويكردهاي     دوره ي متوسطه مطرح مي گردد  .    

 

مقــــــدمه :

تمام موجودات خلقت بر اساس غايت وهدف مشخص خود در قالب هدايت مسير كمال خويش را مي پويند . اين   مسير يابي كمال متناسب با استعداد و نياز موجود شكل مي گيرد ، (ربنا الذي اعطي كل شيءٍخلقه ثم هدي[1] ) در ميان موجودات خلقت انسان از يك شرافت خلقت و هدايت خاصي برخوردار است . بدين منظور خداوند متعال در قالب هدايت تشريعي ، و با استمداد از انبياء الهي ، بر او منت نهاد و هدايت اورا در رسالت انبياء الهي كه همان ( دين ) است قرار داد . [2]از اين جهت رويكرد دين ، رويكرد فطري به انسانهاست ، يعني با توجه به فطرت انسانها آگاهي هاي اورا افزايش مي دهد و در ارتباط با حيات و آفرينش بر توسعه ي بينش و معرفت او در ارتباط با (خودش ) و ( جهان ) كوشش مي نمايد . اين هدف متعالي ، در شناخت حيات معقول ، از جانب انبياء الهي به انسان معرفي شد تا به سمت وسوي آن از طريق (صراط مستقيم ) الهي دست پيدا نمايد . مهمترين خصوصيت اين روش اين است كه ، چنين انساني دنبال يك پاسخ منطقي مي گردد كه بداند : از كجا آمده ام ؟ براي چه آمده ام ؟ در كجا هستم ؟ و به كجا مي روم؟[3]

اگرچه خطاب اصلي دين الهي با تمام انسانهاست ( هذا بيان للناس – آل عمران 138 ) اما گروهي مي توانند از اين خرمن معرفت خوشه چيني كنند كه ويژگي ها و خصايصي داشته باشند . واين ويژگي ها در بستر تعليم وتربيت ديني مشخص مي شود . در اين گفتار كوشش شده است تا  به بررسي اين موضوع پرداخته شود كه آيا درس ديني و قرآن متوسطه و فعاليتهاي تربيتي و ديني در راهبرد معرفت آفريني به دانش آموزان توانسته انتظارات (دين ) را عملي سازد يا خير ؟

از اين رو در اين تحليل و بررسي پيش فرضهائي مطرح و نوع نگاه به اين فعاليت مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد . 

 

 

                                  پيش فرضهاي  آموزشهاي  فرهنگ ديني  

 

 

فعاليت هاي تربيت ديني با هدف آگاهي بخشي از دين و كسب شناخت واقعي از زندگي در برنامه ي درسي اهداف خاصي را دنبال مي كند . در اين راستا ، اهداف غائي اين فعاليت از منظرهاي گوناگوني بررسي مي شود . از اين فرضها مي توان به موارد زير اشاره نمود :

1-  يك نگاه و تحليل اين است كه بايد جوان را در هنگامه ي مشكلات و گرفتاريها دريابيم . اورا از بن بست رهائي دهيم تا بتواند اميدوار به زندگي خويش ادامه دهد . در واقع تربيت ديني پاسخ منطقي و مناسبي در برابر نيازهاي روحي و فطري نسل جوان است . شايد بتوان اين نگاه را از زاويه ي روان شناختي بررسي نمود كه دين وظيفه اش بستر سازي روحي مناسب براي فعاليتهاست .

2- فرض ديگر اين است كه توسعه ي علمي بدون در نظر گرفتن مفاهيم عقيدتي نتيجه بخش جامعه بشري نخواهد بود ، بنابر اين اگر مي خواهيم روحيه ي تعهد ديني و باور اعتقادي را در دانش آموزان رشد دهيم راه آن توجه به معارف اسلامي در كنار دروس تخصصي است . بنابر اين همگام با آموزشهاي علمي ، آموزشهاي ديني نيز بايد مورد توجه قرار گيرد .اين نگاه نشأت گرفته از رويكرد فطرت گرا در افت و خيزهاي متعددي تا كنون توانسته به انحاء مختلفي در بستر تعليم وتربيت ديني ، خود را نشان دهد . بر اساس اين فرض چون انسان ( ام المعارف )[4]يعني فطرت را در اختيار دارد وحق گرائي  و حق جوئي در ذات اوست ، اين فطرت گرائي توحيدي مي بايست در تعليم وتربيت در ابعاد مختلف ظهور داشته باشد . اصل تزكيه در كنار تعليم از نمودهاي اين روش است .

3- برداشت ديگر متناسب با نگاه به دين است . از اين ديدگاه ، عبوديت هدف مهم و اساسي تربيت ديني است . بنابر اين بايد بستري ايجاد كرد كه عبادت تجلي گاه آموزشهاي ديني شود . ملاك رشد اعتقادي در اين بينش ، گرايش هر چه بيشتر نسل جوان به امور عبادي است . در اجراي شيوه هاي تربيتي و خصوصاً جذب دانش آموزان به نماز ، اين

ديدگاه بيشتر نمود دارد . چرا كه نظر بر اين است اگر معلمان ديني  و مربيان تربيتي خوب به وظيفه ي تربيت ديني بپردازند ما نسبت به گرايش نسل جوان به نماز در مدارس ديگر مشكلي نخواهيم داشت . اگر چه جذب و گرايش به نماز ، در جاي خود مجال بررسي جداگانه را دارد . اما آيا مي توان بدون در نظر گرفتن رويكردهاي تربيت ديني انتظار عبادت واقعي را از دانش آموزان داشت ؟ !

4- تفكر ديگري  كه نسبت به تربيت ديني وجود دارد ، ايجاد تفكر عقل مدار و ( راه وروش منطقي ) در معارف ديني است ؛ تا از اين طريق بينشي هدفدار و معرفتي اصيل و پايدار بوجود آيد . آنچه امروز در تغيير ساختار كتب دين

وزندگي متوسطه مشاهده مي كنيم از اين منظر مي باشد . حتي الگوي تعليم وتربيتي كه امروزه در دنيا شكل گرفته ، آموزش بر مبناي ( تئوري تفكر ) است . [5] در اين بينش ، عقل مداري راه تعالي و رشد در زندگي مي باشد .

5- باور ديگر اين است كه با توجه به نياز عقيدتي و ايجاد بستر تعليم وتربيت اسلامي ، هر جهشي و سيري به سوي تعليم وتربيت بدون توجه به نيازهاي عقيدتي و ديني منتج به نتيجه نخواهد شد . لذا مي بايست درس ديني و قرآن و فعاليت هاي تربيتي، در قالب محتواي ( تربيت ديني ) در اهداف تعليم وتربيت حضور عيني داشته باشد .

در بيان اين فرضها ، شايد پيش فرضهاي ديگري نيز بتوان تصور نمود اما آنچه در اينجا به عنوان نمونه ذكر شد از مواردي است كه بيشتر نمود عيني در بستر آموزش دارد ، تا از اين طريق بتوان انتظارات و رويكردها را نسبت به   تربيت ديني تبيين نمود . 

 

                                 رويكرد تعقل گرا در فرهنگ ديني

 

با توجه به نگاه اسلام به انسان كه تاكيد بر استعداد هاي فطري اوست ، در انسان شناسي اسلام فطرت در وجود انسان با ابعاد مختلف و متكثر[6]حول محور؛ فطرت قلب و فطرت عقل ، وظيفه ي هدايت انسان را بر عهده دارد .  وقتي از معرفت عقلي سخن مي گوئيم ، صرفاً محفوظات ذهني نيست بلكه مراد آن خصايصي است كه قرآن كريم در بيان تعقل و تفكر از آن بهره مي گيرد . واژه هاي ، بصيرت ، انتخاب أحسن ، تدبر ، تفقه ، تفكر و...... از خصايص عقلانيت است .

شهيد مطهري در بيان اين نظر مي گويند : ( فرق است ميان تفكر و عقيده كه از ماده انعقاد است  و منشاء آن دل بستگي است نه تفكر منطقي . چه بسا عقايدي كه مانع تفكر است . داستان حضرت ابراهيم (ع) و پيامبر اكرم (ص) و شكستن بتها براي آزاد شدن فكرها بود . ) [7] بنابراين عقلاني زيستن و عقلاني انديشيدن فضيلتي است عقيدتي و معرفتي كه قرآن كريم انسانها را توصيه به اين امر مي كند .

نكته اي كه مي بايست در اينجا به آن اشاره نمود اين است كه ، در تعليم وتربيت امروز گرايش به سمت تفكر انتقادي [8]

 

 

به عنوان يكي از ملزومات زندگي عقلاني قلمداد شده است . آنچه در نگاه عقلاني به دين مطرح مي شود كسب معرفت و شناخت به دين با واسطه ي عقل است . اينجاست كه روشها و شيوه ها ، محتوا ، و نوع تربيت مطرح مي شود .

در اين شيوه مؤلفه هاي عقل نظري و عقل عملي در كنار هم ( شناخت             ايمان              عمل صالح ) را شكل  مي دهند . اينگونه عقلاني زيستن الزاما ت اخلاقي را بهمراه دارد، پس اگر بخواهيم اخلاقي زندگي كنيم مي بايست (عقلاني ) زندگي كنيم .  تغيير نام كتب بينش اسلامي به ( دين وزندگي ) يا تجديد حيات دوباره ي فعاليت هاي تربيتي  از مؤلفه هاي عقلاني زندگي كردن است كه مي بايست در آموزش به دنبال آن بود .

 

 

 


                           تدريس و برنامه ي آموزشي و نقش آن در فرهنگ ديني

 

تدريس ، برنامه اي است كه معلم ودانش آموز را در مسيري قرار مي دهد كه يك يا چند هدف آموزشي تحقق يابد . رسيدن به اين هدف در قالب برنامه ي آموزشي است . در تربيت ديني ، با توجه به سه نكته تدريس شكل   مي گيرد :

1- محتوا :  از نكات مهم در تدوين آموزشهاي تربيت  ديني اين نكته است كه علاوه بر ؛ (اسلامي شدن) و گرايشهاي مكتب اسلامي در دانش آموزان  مي بايست به تناسب بين آموزشها و نيازهاي روز مخاطبان نيز توجه داشت .

هر چه مبناي آموزشها از نظر تئوري با راه وروش هاي عملي تطابق داشته باشد ، زندگي مكتبي و عقيدتي بهتري را    مي توان انتظار داشت[9] . اگر محتوا را به شكل قابل پذيرش به مخاطب عرضه نمائيم ، علاوه بر اقناع فكري و روحي او چهره ي زيبائي نيز از دين در او ترسيم نموده ايم . توجه به اين امر از دو نگاه طراحي آموزشي كلان ( مولفين سازمان پژوهش ) و ستاد اعتلاء تربيت ديني و از سطح خرد ( طراحي آموزشي معلمان در كلاس ) كه شيوه ي تدريس         مي باشد بايد مورد توجه قرار گيرد .

 

2-  روش تدريس :  در دنياي آموزشي امروز توجه به شيوه ها و روش هاي تدريس ، از نكات مهم در انتقال مفاهيم آموزشي و تربيتي است . به وسيله ي روش تدريس بستر مناسب براي ارائه ي ( محتوا ) آموزشي در كلاس ايجاد       مي شود .

در اينجا توجه به نكاتي لازم است :

ü   تكيه بر احساسات و روش تدريسي كه بر اين پايه قرار دارد نمي تواند ( معرفت آفرين ) باشد . اگر در تدريس تكيه بر احساسات نموديم اصل (خشيت ) كه رمز تكامل ديني و عقلانيت است را از بين برده و خود بخود  پايه هاي صفات اخلاقي را در زندگي ديني سست نموده ايم .

ü   روشي كه اتخاذ مي شود ، بايد توانائي درك حقيقت و مجال باز شناسي حقايق را بر دانش آموز ايجاد كند . اگر خودمان به اين باور رسيده باشيم كه انديشه هاي اسلامي متناسب با درك حقيقت ، مجال رشد و تعالي پيدا مي كنند ، در اين صورت جداي از مطالب انباشته شده ي حفظي و ظاهري انديشه اي را به كلاس منتقل مي كنيم  كه احساس نياز در دانش آموز ايجاد كند ، اين انديشه ديني پر بها و ارزشمند است ، اما اگر اين

انديشه خيلي ارزان عرضه شود ( بدون مطالعه – بدون باور – بدون روش) خيلي هم نبايد انتظار داشته باشيم كه         كلاس ديني و قرآن  يا فعاليت پرورشي( معرفت آفرين ) و كمك كننده به فرهنگ د يني  باشد .

ü   نكته ي مهمي كه در روش تدريس مي بايست توجه داشت اين است كه ، بر خلاف روشهاي سنتي، تدريس از حالت يك غذاي آماده در يك قالب مشخص و تكراري ، بايد به روشي سوق داده شود كه دانش آموز را بتواند در دنياي پر تلاطم عقيدتي امروز مجهز ساخته و ( مصونيت ساز ) ذهن ودل اوباشد . از اين جهت نياز شناسي و توجه به نياز مخاطبان در آموزشهاي ديني مهم است چنين آموزشي علم را در قالب نور ترسيم كرده كه هم جهت ساز است و هم كاشف .

ü      در شيوه هاي آموزش اكنون توجه به روش هاي تدريس  فعال شكل گرفته است ، الگو هاي تدريس با تكيه بر مطالب قابل عرضه ،  امكانات آموزشي و مخاطبان برنامه ي آموزشي قابليت اجرائي پيدا مي كنند . اين تفكر صحيح نيست كه كاربرد يك روش قابل تعميم در مكانهاي متعدد است . نكته ي ديگر اينكه تلفيق روش هاي تدريس به صورت تركيبي نتيجه ي آموزش را تسهيل و اهداف تعليم وتربيت را تسريع مي بخشد .[10]

 

3-  سازمان دهي :  اهداف تربيت ديني بر اساس دوره هاي تحصيلي در مقاطع ( ابتدائي – راهنمائي – دبيرستان و پيش دانشگاهي ) تدوين شده است . متناسب با مصاديق هر دوره محتوا و روش هاي تدريس خاصي مطرح مي گردد. اگرچه مقصد وهدف نهائي در هر دوره يكي است و آن ، همچنان كه اشاره رفت ( نگاه مكتبي و اسلامي به فرد و زندگي ) است ، تا شناخت و بينش ، باور و اعتقاد ، وعمل صالح و شايسته را به ثمر رساند ، اما توجه به روش و برنامه در هر  دوره ي سني شرايط خود را مي طلبد . رعايت اصول طولي ( اهداف مشترك ) و عرضي ( اهداف خاص هر دوره ) و ايجاد فرصت براي خلاقيت دانش آموزان ، از ملزومات مهم ياد دهي و يادگيري در عرصه ي تربيت ديني است .

براي عملي ساختن اين اهداف در سازمان دهي ، همياري و مشاركت مدارس ، كميته هاي اعتلاء ، اولياء دانش آموزان ونهادهاي اجتماع نقش دارند . نمي توان انتظار داشت كه تنها اين معلم ديني يا مربي تربيتي است ، كه صرفاً با تكيه بر معلومات و تجارب خويش سكاندار هدايت (اعتقادي ) دانش آموزان باشد ؛ اين تعامل و همكاري نياز و ضرورتي است كه در تعليم وتربيت ،جايگاه خاص خود رادارد .

 

 

                            اصول مهم در تعميق فرهنگ ديني

 

 

با توجه به اينكه از اهداف مهم تعليم وتربيت ، توجه به نحوه ي ارائه ي مطالب به مخاطبان است و تدريس در اين راستا از جايگاه مهمي برخوردار بوده ؛ اصولي را مي بايست درنظر بگيريم تا از طريق اين اصول تدريس و فرصتهاي آموزشي بهترين بازتاب را داشته باشد . از جمله ي اين اصول مي توان از موارد زير نام برد :

 

 

ü   ايجاد انگيزه :  چون در آموزش معارف ديني با ارزشهاي عقيدتي و انديشه هاي ديني روبرو هستيم واين ارزشها و باورها في نفسه از ارزش و اعتبار ذاتي برخوردارند ، نحوه ي ارائه ي آنها بايد به گونه اي باشد كه بتواند بستر مناسب براي تحولات روحي و رفتاري ايجاد نمايد . چگونه مي توان اين انگيزه را هم در معلم وهم در مخاطبان خود ( دانش آموزان ) ايجاد نمود ؟ روشهاي زير بدون نتيجه نيست :

1-  سعي كنيم شناخت نسبي از مخاطبان خود داشته باشيم . اين شناخت گاهي بوسيله ي يك فرم بسيار مختصر و كوتاه در شروع سال تحصيلي كه د انش آموز آنرا تكميل مي كند ، امكان پذير است .

2- معلم ديني و مربي تربيتي آن هم در مقطع متوسطه مي بايست جوان شناس خوبي باشد ، خصوصيات و ويژگي هاي دانش آموزانش را بشناسد و با هر كدام طبق زبان خاص آنها ارتباط آموزشي بر قرار نمايد . حتي در دروس تخصصي نيز ميزان اثر بخشي موضوعات تربيتي و تذكرات بستگي مستقيم به اين شناخت دارد . 

     3- در تدريس با برنامه و روش خاصي وارد شويم . خلاقيت در تدريس داشته باشيم ، اين خلاقيت شروعش از                 درون خود معلم آغاز مي شود ، به گونه اي كه خودسازي دروني كنيم در جهت ، تسلط علمي بر مطالبي كه             مي خواهيم ارائه كنيم ، توانائي و ابتكار در روش ارائه ي مطالب داشته باشيم  ، وقتي چنين مهارتي كسب كرديم      مي توانيم درسي ارائه كنيم كه تأثير گذار باشد . اين نكته ي مهم در انگيزه سازي است .

4- ارتباط و تعامل بيشتر بين (دين)  و (زندگي) ؛ هر مقدار توانستيم تجارب ديني را در زندگي دانش آموز مطرح كنيم تا او فرصت تجربه شخصي در اين ارتباط پيدا نمايد توانسته ايم به اهداف آموزش نزديك و خود بخود ايجاد انگيزه نسبت به دين ، نمائيم .

 

ü   تعامل و ارتباط بين مؤلفه هاي عاطفي و عقلاني :  فضا سازي كلاس بر محور ( عاطفي ) و ( عقلاني ) در تربيت ديني بسيار مؤثر است . همچنانكه اشاره رفت ، نگاه فقط احساسي به آموزش چندان راه گشا نخواهد بود همچنان كه تاكيد فقط بر عقلانيت نيز  مؤثر نيست . در تئوري رفتار گرائي در يادگيري ، دعوت به انديشه و تفكر ، صرفاً هدف در آموزش نيست ؛ معلم موفق معلمي است كه بتواند بين جنبه هاي عاطفي و عقلاني پيوند و تناسب لازم برقرار نمايد . نتيجه ي اين تعامل نگاه روحاني و معنوي به ( معلم ديني
و مربي تربيتي) است ، كه اين نگاه مي تواند تربيت كننده دانش آموز باشد .

 

ü   تعيين مقصد وهدف :  آيا تا كنون از خود پرسيده ايم چرا به كلاس مي رويم و چرا وظيفه ي تربيتي  و ديني را بر عهده گرفته ايم ؟ در ابتداي سخن از عقلانيت به عنوان گوهر وجودي انسان سخن گفتيم و نقش آن را در آموزشهاي اسلامي ياد آور شديم . چون در منطق اسلام انسان موجودي متحرك وپوياست ، تعيين    (غايت ) وهدف در فعاليت او و تفكر در اين هدف به فعاليت جهت مي دهد و انسان در بستر مناسب فعاليت نتيجه ي كوشش خود را دريافت مي كند . غايت آموزشهاي الهي و ديني رشد است ، رشدي همه جانبه كه تمام ابعاد وجود انسان را پوشش دهد  اين غايت و هدف هم براي معلم وهم براي دانش آموز بايد تفهيم شود .       

 

شهيد ثاني مي گويد : ( بايد توجه داشته باشيم كه هدف اساسي اين علوم و دانش ها تنها خود علم و كشف آنها نيست ، بلكه هدف اين است كه تحصيل علم بايد در خط و سيري قرار گيرد كه آن خط در جهت قصد الهي و هماهنگ با آن پيش رود . )[11]   اگر مي خواهيم به تدريس چنين جهتي را بدهيم مي بايست جاذبه هاي   (تقوا ) و (ايمان ) را در خود تقويت كنيم ، در چنين صورتي است كه  تدريس هدفمند و ارزشمند خواهد شد.

 

ü   هويت يابي:   ضرورت خود شناسي در معارف ديني با توجه به سخن امام علي (ع)در جاي خود مطرح گرديد و تاكيد بر اين مطلب شد كه اساس معرفت حركت از ( خودشناسي ) است ، در اين حركت انسان علاوه بر شناسائي استعداد و توان مندي هاي خود به مرحله اي مي رسد كه از گزاره هاي ديني نيز دفاع معقول و منطقي مي نمايد . [12]  در چنين حالتي مي توان هويت يابي را در ( باور ) مشاهد ه كرد ؛ واگر باور ايجاد شد مسئوليت ديني  بوجود مي آيد . در اين ارتباط دو نكته اهميت دارد :

 

1-  هويت يابي عقلاني ،  در مسير آموزشهاي ديني در كلاس درس ، اگر به ابزارهاي عقلاني تعليم وتربيت ديني توجه شود ، معرفتي بوجود مي آيد كه در سايه سار آن ارزشهاي الهي مجال ظهور مي يابد .

2- نگاه محيط و خانواده ها نسبت به هويت يابي ديني مهم است . مخصوصاً اگر خانواده ها اين احساس نياز را در فرزندان خود ايجاد و رشد دهند كه بين ارزشهاي ارائه شده در مدرسه و خانواده ، تعامل و ارتباط وجود دارد ، هويت ديني پايداري در وجود دانش آموز شكل مي گيرد كه اين خود مصونيت اعتقادي در مقابل اصول غير الهي ايجاد كرده و تقويت كننده ي اعتقاد باطني نسل جوان خواهد شد .

3- نياز شناسي و درك نيازهاي عقيدتي مخاطبان خود ، بستر سازي مناسب براي تعليم و تربيت اسلامي است . هر جهش و سيري بدون توجه به نيازهاي ديني نتيجه بخش نخواهد بود . لذا مي بايست درس (ديني و قرآن ) و    آموزه هاي فرهنگ ديني در   دوره ي متوسطه در قالب محتواي ديني مناسب با مقطع سني ارائه گردد، اين كار بر هويت ديني مخاطبان مؤثر خواهد بود . گاهي ارائه ي اين فرهنگ در دوره ي نظري است و گاهي در هنرستان فني در كنار درس فني و كارگاه ، لازمه ي اين امر شناخت و نياز شناسي است . 

بنابر اين با توجه به اين اصول كه زير بناي تربيت ديني و توسعه ي مباني فرهنگ ديني هستند بايد توجه داشت :

 

         1- يكي از اساسي ترين اركان فرهنگ ديني ، تقويت مباني عقيدتي و ايجاد تفكر و بصيرت در دين است . برخورداري از اين بينش بدون توجه به كمالات روحي و فضائل اخلاقي و كسب مباني علمي امكان پذير نيست ، بنابراين معلمي كه مي خواهد در فرهنگ ديني فعاليت كند به ابزار علم و اخلاق مي بايست مجهز شود .

 2- فرهنگ ديني كه به دانش آموزان ارائه مي شود بايد از محتوائي بهره مند باشد كه بتواند جوان را در عرصه ي فرهنگي جهان حفظ و اقتدار عقيدتي اورا مطرح سازد . بنابراين پويائي اين فرهنگ و دين در قالب روشهاي تدريس بايد به دانش آموزان معرفي شود ،در اين ارتباط توجه به مقتضيات هر دوره ي تحصيلي مهم است  . 

3- در تعليم وتربيت ديني در دوره ي نظري رابطه ي قلبي و معنوي بين معلم و دانش آموزان يكي از شايستگي هاي تربيتي است .اين جاذبه بر پيوند و تعامل فرهنگ ديني و توسعه ي آموزشي آن كمك مي نمايد .

4- در امرتربيت هر چه مخاطبين و فراگيران در يادگيري نقش بيشتري بر عهده بگيرند به همان اندازه يادگيري  عميق تر خواهد بود در تعميق فرهنگ ديني به جاي ‹‹ انديشه ›› مي بايست ‹‹ انديشيدن ››  را به مرحله ي ظهور رسانيد .

5- دانش آموزان نياز به دين را به عنوان يك مقوله ي فطري شناخته و راه توجه به آن را شناخت و تفكر مي دانند . نگاه احساسي به دين اگر چه ممكن است نتايج كوتاه مدتي داشته باشد ، اما به دليل عدم پايداري ، استمرار نخواهد داشت ، در دوره ي متوسطه به د ليل رشد تفكر اين عقلانيت بيشتر بايد مد نظر قرار  گيرد .

6- بهره گرفتن از روش هاي آموزش غير مستقيم در تعميق فرهنگ ديني ، در دوره ي جواني به دليل شرايط حساس آن بهتر مي تواند تحول رفتاري ايجاد كند ، جاذبه ي پذيرش اين روش نيز ماندگار تر است .

 

از مجموعه ي مطالبي كه در ارتباط با موضوع (اصول و مباني تربيت ديني) مطرح شد ؛ نتايجي بدست مي آيد ، اين نتايج راهبرد مسير فرهنگ  ديني خواهد بود :

 

نتــــــايج گفتار :

 

1- نياز اساسي تربيت ديني در حال حاضر شناخت ، كاربرد و انتقال مفاهيم ديني است . اين امر در دنيائي كه تعليم وتربيت نوين در قالب روشها و الگوها مطرح مي شود خلاقيت و ابتكار و درك وفهم سريع را    مي طلبد ، از اين روكاربرد روش هاي فعال در تدريس آموزه هاي ديني و مقوله هاي فرهنگ ديني  مي بايست جدي تر مطرح گردد.

2- اهميت به موضوع (ديني و قرآن وتربيت ) همپاي اهميت اعتقادي به موضوع، بايد در عمل نيز با راهكارهاي عملي مؤثر همراه باشد . نمي توان فقط در نظر و تئوري دفاع از ارزشهاي ديني داشته باشيم اما نسبت به تجهيز و آموزش و سرمايه گذاري در اين ارتباط ، مضايقه كنيم . تشكيل مجدد كميته هاي اعتلادر مناطق آموزشي و ارائه ي برنامه هاي عملي در اين رابطه موثر مي باشد .

    3- آموزش مستمر و مداوم دبيران  و مربيان از طريق دوره هاي ضمن خدمت ، و تكيه بر تجارب آموزشي و كاربردي در تدريس يك ضرورت علمي است . نياز شناسي در مباحث مبتلا به ، ارتباط موضوعي با مباحث درسي در كتابهاي درسي و موضوعات نو در دنياي جديد از سرفصل هاي مورد نياز در اين آموزش است .

 

   4 - اهميت كاربردي به جلسات و مجامع آموزشي گروه درسي ، به گونه اي كه از يك سو معلم احساس نياز در ارتباط با شركت در اين جلسات نمايد و از ديگر سو چنين مشاركتي از يك بازخورد كاري و ثبت فعاليت آموزشي برخوردار باشد به شكلي كه در دوره هاي ضمن خدمت ويا ارزشيابي سالانه با امتياز ارزيابي گردد.

5- تدوين نشريات و مجلات تخصصي در مناطق آموزشي ، ظهور اين نشريات داخلي مي تواند مجالي بر رشد استعدادها و توانمندي هاي دبيران  ، و توسعه ي امر پژوهش و تحقيقات باشد . لازمه ي اين كار حمايت ، پشتيباني و شناخت ومعرفي تجارب موفق از طرف مديريتها و مجال رشد و پويائي اين تجارب مي باشد.

6-  هر سال جشنواره هاي  تدريس با اهداف خاص آموزشي شكل مي گيرد .اگر در هر سال تحصيلي موضوع تربيت ديني به عنوان يك روش تربيتي و آموزشي موضوع جشنواره ي تدريس به تمام معلمان معرفي گردد تادراين جشنواره تجارب و فعاليت هاي خود را مطرح نمايند از اين طريق ضمن عموميت دادن تربيت ديني به تمام فعاليت هاي آموزشي راه رشد و ارتقاي مفاهيم ديني نيز فراهم مي گردد.  .

7-  نياز شناسي عقيدتي از مخاطبان خود ، در قالب تشكيل صندوق پرسش وپاسخ ،  بانك سئوالات عقيدتي ، در ارتباط باسئوالات دانش آموزان  و تدوين اين نيازها در شروع هر سال تحصيلي فعاليت فرهنگ  ديني را در هر سال تحصيلي جهت دهي مثبت خواهد نمود .

8-  برنامه ريزي بازديدهاي علمي و آموزشي (داخلي و خارجي ) براي معلمان  كه از نزديك با آئين ها و زندگي ديني و عقيدتي انسانها آشنا شوند در رشد مسائل آموزشي موثر مي باشد . چه بهتر كه تشويق برگزيدگان جشنواره تدريس در هر سال نيز يك بازديد علمي و تخصصي باشد .تا از قِبل آن توشه اي  علمي اندوخته گردد.

9- حضور ملموس و عيني معلمان ديني در مدارس در كنار فعاليتهاي تربيتي و آموزشي ، ارتباط اولياء دانش آموزان با دبيران ديني در رشد و اعتلاء جنبه هاي ارزشي اين درس و انتقال به خانواده ها مؤثر است .اين ارتباط بايد به گونه اي باشد كه در دبيرستان و هنرستان كار فرهنگ ديني فقط بر دوش معلم ديني يا مربي تربيتي قرار نگير د بلكه هر معلمي خودش را يك تسهيل كننده ي امر فرهنگ  دين تلقي نمايد .  

10- تعامل تجارب و استفاده از روش ها و نحوه فعاليت دبيران معارف اسلامي  و مربيان تربيتي در گروه هاي آموزشي و يا تشكيل انجمن هاي علمي ديني و تربيتي ، تا از اين طريق تجارب مفيد شناسائي و معرفي شود . در همين راستا توجه به ارتباط و هماهنگي بين گروه هاي معارف اسلامي و گروه هاي نظري و مهارتي در هر منطقه در اتخاذ روش ها و اصول كار ساز خواهد بود .

11- نظارت عالي و منطقي بر تدريس درس ديني و قرآن و فعاليت پرورشي در مدارس ، به گونه اي كه تدريس اين دروس با استفاده از دوره هاي ضمن خدمت و ملاك ارزيابي از تدريس صورت بگيرد . چه بسا مشاهده       مي شود براي برخي از دبيران كه با كمبود ساعت تدريس روبرو مي شوند ، واگذاري تدريس دين و زندگي يا فعاليت تربيتي كار سهلي پيشنهاد مي شود .         

 12- مشاركت بيشتر معلمان ديني و مربيان در همايش هاي علمي ، اگر اين حضور  در همايشهاي علمي و تربيتي به عنوان راه كسب تجربه و آموزش تلقي شود ، با درنظر گرفتن سهميه هاي مشخصي مي توان اين مشاركت را ايجاد نمود . اثر مهم اين ارتباط انتقال مطالب و كسب آموزش در راستاي تدريس است .

13- توجه و اهميت زيربنائي به فرهنگ ديني در قالب تدريس ديني در مدارس فني و حرفه اي ، اين اهميت بايد به گونه اي باشد كه در كنار دروس فني و كارگاهي اين درس برنامه و جايگاه خاص خود را پيدا كند . در بسياري از موارد اهميت موضوعات فني در اين محيط ها از مطالب ديني و تربيتي بيشتر احساس مي شود .

14- مقوله ي فرهنگ ديني و تعميق آن امري جداي از تعليم و تربيت نيست ، بنابر اين هر معلمي كه در كلاس وارد مي شود خود را سفير فرهنگ ديني بداند مي تواند در قالب اصول و ارزش هاي ديني و الهي تعميق بخشي به دانش آموزان داشته باشد .

15- اصولي كه در اين گفتار در جهت تعميق فرهنگ و آموزه هاي ديني به آن اشاره شد فقط مخاطب دانش آموز را مد نظر ندارد چه بسا دبيران و معلماني كه هنوز برايشان اين موضوعات دروني نشده است ، لذا اهميت به فرهنگ سازي ديني معلمان كه عاملان اصلي تعليم وتربيت مي باشند ، و نقش الگوئي آنان در اين ارتباط اهميت خاصي دارد .

16- توسعه و تعميق فرهنگ ديني با برنامه هاي مقطعي و كوتاه مدت امكان پذير نمي باشد . تدوين برنامه اي        چند ساله با نگرش و رويكردي مشخص مي تواند جايگاه نظام آموزشي ما را در عرصه ي جهاني امروز در    توسعه ي فرهنگ ديني مشخص نمايد . آيا تاكنون يك بررسي جامعي صورت گرفته است كه طي اين چندين سال فعاليت تربيتي و آموزشي مشخص نمايد مدارس ما چه مقدار در تعميق فرهنگ ديني موفق بوده اند ؟

17- توجه به فرهنگ ديني در نظام تعليم وتربيت مي بايست در كنار نهاد هاي اجتماعي ديگر از قبيل رسانه ها – راديو و تلويزيون – اينترنت – ماهواره – مطبوعات و............  مطرح گردد تا اين تعامل و وحدت رويه نباشد امر تعميق فرهنگ ديني نتيجه نخواهد داد . از اين طريق مي توان آسيب شناسي فرهنگ ديني را به عنوان يك موضوع اساسي مطرح و نكات آسيب را مشخص نمود تا از طريق همياري نهادهاي اجتماعي ، بستر رشد و تعالي اين فرهنگ آماده شود . 

18- از ياد نبريم كه هدف غائي و نهائي ‹‹ تربيت ديني ›› رشد و تعالي فرد و جامعه در ارزش ها و اصول انساني و الهي است . امادر تعليم دين صرفاَ آن چه مطرح است آموزش بدون اصول مطرح شده است ، طي كردن يك كلاس و گرفتن يك نمره . 

با اميد به اينكه فرصتهاي مفيد آموزشي در قالب تدريس به گونه اي برنامه ريزي شود كه نيازها و انتظارات عقيدتي معلم و دانش آموز را در حوزه ي تربيت ديني بر پايه ي ( عقلانيت ) پاسخگو باشد . وباور كنيم كه تا اين معرفت پايدار شكل نگيرد نمي توان به رفتار ديني و ظهور ارزشهاي الهي در ابعاد فردي و اجتماعي اميدوار بود . وتنها راه ارزش گذاري و ارتقاء جايگاه فرهنگ ديني در مدارس جز اين راه نخواهد بود .

                                                                              

                                                                                 والسلام علي عباد الله الصالحين

                                                         محمد رضا رضائي – دبير معارف اسلامي شهرضا –  آبان ماه 88

 

v     منـــــــا بع :

 

1- اخلاق اسلامي و مباني نظري آن – علي شيرواني- انتشارات دارالفكر- (1384)

2- اصول و فلسفه ي تعليم وتربيت –علي شريعتمداري- انتشارات امير كبير – (1366)

3- الگوهاي رفتاري امام علي (ع)- محمد دشتي – سازمان تحقيقات نيروي مقاومت بسيج – (1380)

4- سلسله بحثهاي فلسفه ي دين – آيت الله جوادي آملي – انتشارات اسراء(چ چهارم ) – ( 1384)

5- حكمت عبادات – آيت الله جوادي آملي – انتشارات اسراء – ( 1380)

6- رهزنان دين ( آسيب شناسي دين و دين داري در نهج البلاغه ) – مصطفي دلشاد تهراني- (1380 )

7-  مفهوم ايمان در كلام اسلامي ـ (توشي هيكو ايزوتسو ) ترجمه زهرا پور سينا – انتشارات سروش- (1380)

 8- جوان در چشم ودل پيامبر (ص)- محمد باقر پور اميني – كانون انديشه ي جوان – (1381)

 9- ويژگي هاي يادگيري آموزشگاهي – بنيامين بلوم – ترجمه علي اكبر سيف- انتشارات آگاه –( 1376)

10- فصلنامه ي بصائر ( گروه الهيات شهرضا ) – شماره 11- ارديبهشت 86

11- نگاهي دوباره به تربيت اسلامي (ج2)- دكتر خسرو باقري – انتشارات مدرسه -  ( 1385)

12- تربيت اسلامي با تكيه بر ديدگاههاي امام خميني (ره) – محمد رضا شرفي – نشر پنجره – (1380)

13- گامي در مسير تربيت اسلامي (ج2)- رجبعلي مظلومي- نشر آفاق- (1385)

 

 

 

 



1-سوره –طه-50 - پاسخ حضرت موسي (ع) به فرعون در معرفي پروردگار .

2- اين معنا در آيه شريفه ي : ( لقد من الله علي المؤمنين اذ بعث فيهم رسولاُ.........) 164 آل عمران ذكر شده است .

3-اشاره به سخن امام علي (ع) : رحم الله امرء علم من أين وفي أين و الي أين . ( اعلام الدين في صفات المؤمنين –حسن ابن ديلمي ) مؤسسه آل البيت-ص344

4- اين تعبير، تعبير شهيد مطهري از فطرت است ، كه اساس معرفت را در فطرت مي دانند .بر اساس حديث پيامبر اكرم (ص) : كل مولود يولد علي الفطره . 

5-  الگوي آموزشي ( p4c) يا ( philosophy for children ) رويكرد فلسفه براي كودكان و نوجوانان در تعليم وترببيت است كه با نگاه به تفكر شكل گرفته است .

6- وحدت عين كثرت ، توجه به ابعاد مختلف فطرت آدمي است تا انسان راه كمال به سوي خدا را بپويد .

7- يادداشتهاي شهيد مطهري – ج1- ص108

8- تفكر انتقادي (Critical Thinking) توجه به استدلال و روشهاي سئوال و درك منطقي در مطالب است .

9- درس دين وزندگي اگر هدايت گر شد ، صورت علمي به خود گرفته چون علم خصوصيتش هدايت است . ( رب زدني علماً)

10- محور تمام روشهاي فعال در تدريس( تاكيد بر ادراك وتعقل – قضاوت و داوري -  رشد باور قلبي و فطري )  در  دانش آموزان است .

11- منيه المريد – شهيد ثاني – ص145

12- در فرهنگ غرب تحت عنوان ( الهيات – Theology) ارزشهاي ديني معرفي و احكام اجتماعي با آن سنجيده مي شوند . منشاء اين ارزش گذاري متون ديني است  در اسلام علم كلام كار دفاع از ارزشها را بر عهده دارد . 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 21:8  توسط علیرضاشمس الدین نژاد مطلق  | 

سنت های الهی

 

در  قرآن

 

 

 

مهناز پورعبداله کلیب

آذربایجان شرقی - شهرستان کلیبر

 

 

   چکیده و کلید واژگان

سنت و قانون،چیزی نیست که آفرینش خاص و خلقت جداگانه ای ،به آن تعلق بگیرد،قانون،یک مفهوم کلی و انتزاع ذهنی است و در خارج به شکل کلیت و قانون بودن وجود ندارد.آن چه در خارج وجود دارد همان نظام علت و معلول و درجات و مراتب وجود است که در ذهن ما تجرید می یابد و انتزاع می شود و به صورت «قانون» منعکس می گردد. هستی درجاتی دارد و هر درجه ی آن موقعیت ثابت و مشخصی دارد.پس قانون آفرینش یک قرار داد  و اعتبار نیست، زیرا از چگونگی هستی اشیاء انتزاع شده است و به همین دلیل،تبدیل و تغییر برای آن نیز محال است.

تمام عوامل هستی از علم و اراده ی حق سرچشمه می گیرد و هر عاملی که در جهان خود نمایی می کند تجلی علم و اراده ی حق و مظهر خواست خداوند و آلت اجرای قضا و قدر او است.

زندگی سعادتمندانه در گرو توجه به دو دسته از عوامل الهی است که یکی مربوط به روابط ظاهری و مادی میان پدیده است و دیگری مربوط به حیات معنوی انسان ها و جوامع بشری است.انسان مسلط بر خویش است که می تواند از قوانین طبیعی به درستی استفاده کند، آشنایان به سنت های الهی مانند کوهنوردانی هستند که می دانند چگونه از راه های پر پیچ و خم عبور کنند و گردنه ها را پشت سر بگذارند.

   واژه ها

سنت الهی : مجرای تحقق اراده ی الهی در جهان،قانون های ثابت جهان می باشد که در تمام هستی برقرار است.این قانون ها در واقع روابط بین علت ها و معلول هاست و در اصطلاح فلسفه آن چه به نام «نظام جهان» و «قانون اسباب» نامیده می شود در زبان دین«سنت الهی» گویند.

قضا و قدر : « قضا به معنای به پایان رساندن ،یک سره کردن،گذراندن،حکم کردن»  و «قدر به معنای اندازه و         اندازه گیری و چیزی را به اندازه ی معینی ساختن».از آیات و روایات چنین بر می آید که همه چیز ،حتی افعال اختیاری انسان نیز مشمول تقدیر و قضای الهی است و هر موجودی (قضا) هم از جهت پیدایش و هم از جهت ویژگی های خود(قدر) تحت تدبیر و اراده ی خداوندی است.پیدایش هر پدیده با تمامی خصوصیات آن مظهری از قضا و قدر الهی است.

ایمان : اساسی ترین صفت انسان است که سنگ زیر بنای سعادت اوست،عبارت است از:دل بستن و پذیرفتن یک چیز همراه با اعتقاد به آن به طوری که آثارآن در اعمال و رفتار او ظاهر شود.امام علی(ع) در کلمه ی 218 از کلمات قصار و حکیمانه 3 رکن برای ایمان ذکر می کنند: ایمان عبارت است از : مجموعه ی اعتقاد و شناخت قلبی و اقرار به زبان و عمل به آن در رفتار.

تقوا : از« وقایه » به مفهوم نگاه بانی و نگاه داری و محافظت و سرانجام است.در المنجد به معنی خوف از خداوند و عمل به طاعت او آمده است،در مفردات راغب آمده است که تقوا از « وقایه»  به معنی حفظ شیء است از آن چه به او زیان برساند،معنی عنایت برای واژه ی تقوا«خود نگه داری» است،لازمه ی صیانت خود از چیزی ترک و پرهیز است در بعضی موارد به معنی خوف و ترس استعمال شده است.                                                                                              1

   مقدمه

اعمالي كه انسان در مسير زندگي انجام مي دهد تحت نظامي است كه از آن تخطي نمي كند و در حقيقت از يك       نقطه ی مشخصي سر چشمه مي گيرد و آن اين است كه انسان مي خواهد يك زندگي سعادتمندانه داشته باشدكه در آن تا مي تواند كام روا بوده و به خواسته ها وآرزوهاي خود برسد.

 قوانين و مقرراتي كه در زندگي انسان حكومت مي كند به يك اعتقاد اساسي استوارند و انسان در زندگي خود به آن تكيه داده است و آن تصوري است كه انسان از جهان هستي كه خود نيز جزيي از آن است دارد و قضاوتي است كه در حقيقت آن مي كند و اين مسئله با تأمل در  افكار مختلفي كه مردم در حقيقت جهان دارند بسيار روشن است و كساني كه جهان هستي را همين جهان مادي محسوس و انسان را نيز پديده اي صد در صد مادي مي دانند، همه مساعي شان در اين راه مبذول است كه شرايط و عوامل طبيعت را براي خود رام سازند.

يك فرد انسان در آغاز پيدايش خود كه با درك و شعور توام است ،خود و جهان را مي يابد يعني شك ندارد كه او هست و چيزهاي ديگري جز او هست  و تا انسان انسان است اين درك و علم در او هست و هيچ گونه ترديد              بر نمي دارد و تغيير نمي پذيرد. اين واقيت  و هستي كه انسان در برابر سو فسطي و شكاك اثبات مي كند ثابت است و هرگز بطلان نمي پذيرد يعني جهان هستي واقعيت ثابتي در بر دارد. هر يك از اين پديده هاي واقعيت دار جهان كه      مي بينيم دير يا زود واقعيت را از دست مي دهد و نابود مي شود و از اين جا روشن مي شود كه جهان مشهود و اجزاء آن خودشان عين واقعيت نيستند بلكه به واقعيتي ثابت تكيه داده با آن واقعيت،واقعيت دار مي شود و به واسطه آن داراي هستي مي گردند.

امید است با پناه بردن به قرآن از امداد خاص خداوند متعال همراه با سعی و تلاشی که هریک از ما انسان های مؤمن از خود نشان می دهد و خداوند نیز شرایط و اسباب آن را فراهم می سازد ، بهره برده و توفیق الهی شامل حال ما بندگان گردد .

                                                                                                                                        2

   اهميت و ضرورت سنت هاي الهي

منظور از سنت هاي الهي كه مجراي تحقق اراده ي الهی در جهان هستند، چه قانون هايي هستند و اقسام آن كدامند؟ سنت هاي الهي چه ويژگي هايي دارند ؟ آيا مي توان علت تمام بدبختي ها را به بيگانگان و سياست هاي مخرب آنان نسبت داد و يا گردش موافق و مخالف افلاك را در اين حوادث مؤثر دانست؟ آيا شانس و اقبال مي تواند توجيه گر حوادث تلخ و شيرين باشد  پس  بهتر است كه به قرآن بناه ببريم و عامل اصلي گرفتاري ها و راه درمان را در آن بيابيم .

   معناي لغوي و اصطلاحي سنت

سنت در لغت به معناي سيره و روش [1] و در اصطلاح اصول فقه عبارت است از قول و فعل و تقرير معصوم (ع).[2] همچنین در مقابل بدعت به کار رفته و منظور از آن هر حکمی که بر اساس اصول شریعت و قواعد دین مبین اسلام قرار دارد. [3]


سنت الهي يعني : « ضوابطي كه در افعال الهي وجود دارد[4] » يا « روش هايي كه خداي متعال امور عالم و آدم را بر    پایه ي آن ها تدبير و اداره مي كند »[5] البته منظور از «سنت الهي» آن نيست كه فعل خاصي مستقيما و بي واسطه از خداوند صادر شود، بلكه خداوند امور را با اسباب و وسايل طبيعي و فوق طبيعي انجام مي دهد و چنانکه خواهيم گفت يكي از سنت هاي الهي همين سنت الهي در اسباب و مسببات است. در عين حال و در مرحله ي بالاتر، افعال را به خداوند نيز مي توان منسوب كرد و بنابراين تعابير«سنه الله» (احزاب/38و 62 فاطر/43غافر/85 فتح/23) و« سنتنا» (اسرا/77) كه در قرآن كريم به كار رفته اند، بر همين وجه هستند.

نكته ي ديگر اين است كه مراد از تعابيري همچون« سنه الاولين» (انفال/38 حجر/13 كهف/55 فاطر/43) و «سنن الذين من قبلكم » (نسا/26) نيز آن نيست كه دو سنت وجود دارد، بلكه از آنجا كه طرف مقابل سنت الهي ممكن است انسان ها باشند، بنابراين سنت الهي را به آانان نسبت مي دهيم چنان كه در تعريف سنت الهي گاهي به اين مطلب اشاره مي كنند :           «تركيب اضافي (سنه الله)  عبارت از روشي است كه خداوند متعال از روي حكمت خويش حسب رفتار و سلوكي كه مردم با شريعت او دارند، نسبت به آنان اعمال مي دارد.» 16

   عليت عمومي و اختيار انسان

بسياري از متفكران قديم و جديد چنين گمان كرده اند كه اصل عليت عمومي  با آزادي و اختيار بشر منافات دارد ، و ناچار به اراده به اصطلاح آزاد ، يعني به اراده اي كه با هيچ علت ارتباط ندارد ، قائل شدند و در حقيقت صدفه و اتفاق و  گزاف *را ، و لو در مورد اراده بشر ، پذيرفته اند .استاد مطهري در اين باره مي گويد : اصل عليت عمومي نه قابل انكار است و نه استثنا پذير ، اگر رابطه اراده را با علتي ماورای خود انكار كنيم ، بايد بپذيريم كه اعمال و افعال بشر به كلي از اختيارات او خارج است ؛  يعني به جاي اين  كه بتوانيم با قبول نظر عدم ارتباط ضروري اراده با علتي از علل ، نوعي اختيار براي بشر ثابت كنيم، او را بي اختيارتر كرده ايم. بشر مختار و آزاد آفريده شده است؛يعني به او عقل و اراده داده شده است. بشر در كارهاي ارادي خود مانند گياه نيست كه تنها يك راه محدود در جلو او هست و همين كه در شرايط معين رشد و نمو قرار گيرد ،خواه ناخواه مواد غذايي را جذب و راه رشد و نمو را طي مي كند،و همچين ماند حيوان نيست كه به حكم غريزه كارهايي انجام دهد. بشر همیشه خود را بر سر چهار راه هايي مي بيند و هيچ گونه اجباري ندارد كه فقط يكي از آنها را انتخاب كند؛ساير راه ها بر او بسته نيست؛انتخاب يكي از آنها به نظر و فكر و اراده و مشیت شخصي او مربوط است،يعني طرز فكر و انتخاب اوست كه يك راه خاص را معين مي كند .1

   قضاي حتمي و غير حتمي

استاد شهيد مطهري در اين باره مي گويد : « در آثار و روايات ديني و در اشارات قراني از قضا و قدر حتمي و قضا و قدر غير حتمي ياد شده است و چنين مي نمايد كه دو گونه قضا و قدر است :حتمي و غير قابل تغيير ، غير حتمي و قابل تغيير.  قضا و قدر در واقع عبارت است از انبعاث و سرچشمه گرفتن  همه ي علل و اسباب از اراده و مشيت و علم حق كه     علت العلل است و به اصطلاح، قضا عبارت است علم به نظام احسن كه منشأ و پديد آورنده ي آن نظام است ... . از طرفي چنان كه مي دانيم قانون عليت عمومي، ضرورت و حتميت را ايجاب مي كند ؛ لازمه ي قانون عليت اين است كه وقوع   حادثه اي در شرايط مخصوص مكاني و زماني خودش  قطعي و حتمي و غير قابل تخلف بوده باشد همان طور كه واقع نشدن او در غير آن شرايط نيز حتمي و تخلف نا پذير است . علوم قطعيت خود را مديون همين قانون اند . قدرت پيش بيني هاي علمي بشر تا حدودي است كه به علت و اسباب آشنا باشند و چون قضا و قدر ايجاب و تقدير حوادث است از طريق علل و معلولات و در نظام  سببي و مسبّبي ، پس قضا و قدر عین حتميت و قطعيت است . بنا بر اين تقسيم قضا و قدر به حتمي و غير حتمي و يا به قابل تغيير و غير قابل تغيير چه مفهومی مي تواند داشته باشد ؟2 ... ايشان بعد از چند فراز چنين مي گويند : « موجودات جهان بر دو قسم اند : برخي از آن ها امكان بيشتر از يك نوع خاص از وجود در آن ها نيست مانند مجردات علوي . برخي ديگر اين طور نيستند ؛ امكان بيشتر از يك نوع خاص در وجود آن ها هست وآن  ماديات مي باشند . موجودات مادي آن ها هستند كه از يك نوع ماده ي خاص به وجود مي آيند و زمينه ي به وجود آمدن موجودات ديگر مي باشند .ماده طبيعي نقش پذير صورت هاي مختلف است. ماده طبيعي استعداد تكامل دارد. ماده طبيعي از بعضي عوامل طبيعت قوت ونيرو مي گيرند وازبعضي ديگر نقصان پيدا مي كند ويا فناو زوال مي گيرد.ماده طبيعي استعداد داردكه با علل  وعوامل مختلف مواجه شود وقهرا تحت تاثير هر كدام از انها يك حالت وكيفيت اثري پيدا كند مخالف با حالت وكيفيت واثري كه از آن ديگري مي توانست پيدا كند .يك تخم كه در زمين كاشته مي شود ، اگر مصادف شود با آب و هوا و حرارت و نور ، افتي هم به او برخورد نكند ، از زمين مي رويد و رشد مي كند و به سر حد كمال مي رسد . واگر يكي از عوامل رشد وكمال كسر شود ، يا آفتي برسد ، به آن حد نخوهد رسيد . براي يك ماده طبيعي هزارها « اگر » وجود دارد ؛ اگر چنين بشود چنان مي شود ،اگر چنان بشود چنين مي شود. يعني مواجه با فلان سلسله از   علل شود چنين مي شود و اگر با فلان سلسله ي ديگر مواجه گردد چنان مي گردد . در مجردات كه بيش تر از يك نحو  نمي توانند داشته باشند و تحت تأثير علل مختلف قرار نمي گيرند ، قضا و قدر حتمي است و غير قابل تبديل است ؛ زيرا با بيش از يك سلسله از علل سرو كار ندارند و سرنوشت معلول با علت است. پس يك سرنوشت بيشتر ندارند و چون امكان جانشين شدن سلسله اي از علل به جاي اين سلسله نيست ، پس سرنوشت آنها حتمي است.اما در غير مجردات كه امكان هزاران نقش و رنگ را دارند و تحت قانون حركت باشند و همواره بر سر دوراهي ها و چهار راهي ها مي باشند ، قضا و قدرهاي غير حتمي وجود دارد . يعني يك نوع قضا و قدر سرنوشت آنها را معين نمي كند زيرا سرنوشت معلول در دست علت است و چون اين امور با علل مختلف سر وكار دارند ، پس سرنوشت های  مختلف در انتظار آنهاست و چون هر سلسله از علل را در نظر بگيريم ، امكان جانشين شدن يك سلسله ي ديگر در كار است پس سرنوشت آنها غير حتمي است . به هر اندازه كه « اگر » دربارة آن ها صحیح است ، قضا و قدرها هست و امكان تغيير و تبديل وجود دارد . »1

    اقسام سنت الهي

سنت هاي الهي گاهي تقسيم مي شوند به اخروی و دنيوي . سنت هاي اخروي راجع به زندگانی آن جهانی انسان ها و پاداش و كيفر اخروي اعمالشان است . و سنت هاي دنيوي مربوط است به زندگي اين جهاني آدميان كه به نوبه ي خود يا به رفتار هاي فردي اختصاص دارند يا به رفتار هاي اجتماعي يا به هر دو . اين دسته از سنت هاي دنيوي نيز گاهي مطلقند كه مسبوق به افعال انسان ها نيستند . مثل : سنت هدايت توسط انبيا و سنت آزمايش . مردم چه بخواهند و چه نخواهند هم مورد تبليغ و ارشاد انبيا واقع مي شوند و هم مورد ابتلاء و امتحان . امتحان الهي نه به قشر خاص از افراد مربوط است و نه در زمان و مكان مشخص صورت مي پذیرد بلکه همه ي انسان های مکلف در معرض امتحان خداوندي هستند . امور روزمره ي زندگی را اغلب جریانات عادی و نه آزمايش و امتحان تلقي مي كنيم و مي بنداريم كه امتحانات الهي به لحظات سرنوشت ساز و استثنايي زندگي اختصاص دارند و در چنين لحظاتي است كه ايمان آدمي به بوته ي آزمايشي كشيده مي شود در صورتي كه با نگاه دقيق در مي يابيم هر ساعت از عمر ما با ده ها و شايد صدها امتحان الهي همراه است و شكست و بيروزي ما لحظه به لحظه در پرونده ي اعمالمان ثبت و ضبط مي گردد. البته     زمينه ي آزمايش هاي الهي بر حسب موضوعات و موارد آن متفاوت است گاهي آزمايش مربوط به نيتها و خواسته هاي دروني اوست و گاهي مربوط به اعمال خارجي انسان مي باشد . و گاهي مقيد و مشروط هستند به رفتار مردم ، مثل سنت امداد يعني مردم در ابتداي اراده ي دنيا يا آخرت مي كنند و در راه خود به كوشش هايي دست مي زنند و آن گاه   امداد هاي الهي به خوبان و به نحوي هم به بدان مي رسد . 2

 

از سنت امداد كه بگذريم به سنت هاي ديگري مي رسيم كه در دو دسته قابل تقسيم هستند :

1-     سنت هاي مقيد و مشروطي كه مخصوص اهل حق هستند. اين سنت ها را مي توان زير چهار عنوان درج كرد : زيادت نعمت هاي معنوي و اخروي ، تحبيب و تزئين ايمان ، زيادت نعمت هاي مادي و دنيوي ، وپيروزي بر دشمنان .

2-     سنت هاي مقيد و مشروطي كه مخصوص اهل باطل هستند اين سنت ها را مي توان زير هشت عنوان ذكر كرد : زيادت ضلالت ، تزئين اعمال ، املا و استدراج ، امهال ، ابتلا به مصائب ، تسلط مجرمان و مترفان ، استيصال ، و شكست از دشمنان .1

برخي سنت هاي الهي ديگر عبارت اند از : سنت الهي در اسباب و مسببات ، سنت هدايت و گمراهي ، سنت الهي درباره ي مكر و ماكرين ، سنت الهي درباره ي رزق بندگان ، سنت الهي در باره ي طلب دنيا و آخرت ، سنت الهي درباره ي ايمان ، تقوا و عمل صالح، سنت تدافع حق و باطل ، سنت آزمايش و ابتلا ، سنت ترف و مترفين ، سنت استدراج و ...2

 

ويژگي هاي سنت هاي الهي

  الف) فراگير بودن سنت هاي الهي

عام و فراگير بودن سنت هاي الهي در قرآن به اين صورت آمده است :

« يريد الله ليبين لكم و يهديكم سنن الذين من قبلكم و يتوب عليكم حكيم  » ( نسا / 26 ) : خدا مي خواهد راه سعادت را براي شما بيان كند و شما را به آداب (ستوده) آنان كه بيش از شما بودند راهبر گردد و بر شما ببخشايد و خدا دانا و به حقايق امور آگاه است.

« قد خلت من قبلكم سنن فسيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبه المكذبين. هذا بيان للناس و هدي و موعظه للمتقين» ( آل عمران /  137و138 ) : پيش از شما مللي بودند و رفتند . در اطراف زمين گردش كنيد تا ببينيد چگونه عاقبت هلاك شدند آنان كه وعده هاي خدا را تكذيب مي كردند. اين كتاب خدا حجت و بيان است براي عموم مردم و بندي براي پرهيزگاران .فراگير بودن سنت هاي الهي اين مطلب را ياد آوري مي كند كه مردمان بايد پند بپذيرند چرا كه در صورت ارتكاب اعمالي ، قطعا همان سنت هاي معمول در حق گذشتگان گريبان گير آنان خواهد شد. در واقع آشنايي با      سنت هاي كهن راز بينش و شناخت است.3

 حضرت علي (ع) مي فرمايد : « واليقين منها علي اربع شعب : علي تبصرة الفطنته، و تأول الحكمة ، و موعظة العبرة و سنته الاولين. فمن تبصر في الفطنة تبينت له الحكمة ، و من تبينت له الحكمة عرف العبرة ، و من عرف العبرة فكانما             كان في الاولين » ( نهج البلاغه ، محمد دشتی ، حکمت  31  ) : يقين ( از پايه هاي ايمان است ) ، خود بر چهار بايه استوار است : بينش زيركانه ، دريافت حكيمانه ي واقعيت ها ، پند گرفتن از حوادث روزگار ، و پيمودن راه درست پيشينيان . بس آنكه هوشمندانه به واقعيت ها نگريست ، حكمت را آشكارا ببيند و آن كه حكمت را آشكارا ديد ، عبرت آموزي را شناسد و آن كه عبرت آموزي را شناخت گويا چنان است كه با پيشينيان مي زيسته است .

  ب) قياس نابذيري سنت الهي

قياس نابذيري سنت الهي نيز يكي ديگر از ويژگي هاست . حضرت علي (ع) مي فرمايند : « هو الذي اشتدت  نقمته علي اعدائه في سعة رحمته . و اتسعت رحمته لاوليائه في شدة نقمته قاهر من عازه و مدمر من شاقة و مذل من ناواه و غالب من عاداه . و من توكل عليه كفاه . و من سأله أعطاه و من أقرضه قضاه و من شكره جزاه ( نهج البلاغه ، پیشین ، خطبه 90 ) : اوست خدايي كه با همه ي وسعت رحمتش، كيفرش بر دشمنان سخت است و با سختگيري كه دارد رحمتش همه ي دوستان را       فرا گرفته است . هر كس با او به مبارزه بر خيزد ، ( خداوند) بر او غلبه مي كند و هر كس كه دشمني ورزد، تيره روزش كند . و بر دشمنان پيروز است . هر كس به او توكل نمايد او را كفايت كند و هر كس از او بخواهد مي پردازد و هر كس براي خدا به محتاجان قرض دهد وامش را بپردازد و هر كه او را سپاس گويد پاداش نيكو دهد .

  ج-تحول ناپذيري سنن الهي

يك ويژگي مهم سنت هاي الهي اين است كه ثابت و تغيير نابذيرند .

قوانین و نظاماتی که بر جهان حکم فرما می باشند نیز غیر قابل تغییر و تبدیل می باشند.موجودات طبیعت در تغییر و تبدیلند اما نظامات طبیعت ثابت و لایتغیرند.موجودات طبیعت متغیر و متاکملند و در مسیرهای مختلف قرار                 می گیرند،گاهی به سر حد کمال می رسند و گاهی متوقف می شوند،عوامل مختلف سرنوشت آن ها را تغییر می دهد. اما نظامات طبیعت نه متغیرند و نه متکامل،ثابت و یکنواختند. قرآن كريم مي فرمايد:

( سنه الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنه الله تبديلا) ( احزاب / 62 )

( سنه الله التي قد خلت من قبل و لن تجد لسنه الله تبديلا) (  فتح / 23 )

( فلن تجد لسنه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تحويلا) ( فاطر/ 4 )

تبديل سنت خدا به اين است كه عذاب خدا را بردارند و به جايش عافیت و نعمت گذارند . و اما تحويل سنت عبارت از اين است كه عذاب فلان قوم را كه مستحق آن شده اند، به سوي قومي ديگر برگردانند.[6]


   سنت تدافع حق و باطل

مراد از تدافع بين حق و باطل ، تدافع اهل حق و باطل است . نكته ي مهم در اين سنت ، غلبه ي حق بر باطل در همين دنياست كه البته با شرايطي همراه است زيرا جزا و پاداش اخروي در مورد اهل حق و باطل مساله ي روشني است . در قرآن كريم آمده است : « جاء الحق و زهق الباطل كان زهوقا » ( اسراء / 17 / 81  )  : حق بيامد و باطل رفت كه باطل از ميان رفتني است .

عبارت « باطل از ميان رفتني است » در آيه ي شريفه ، بر سنت امحاي باطل دلالت دارد . همچنين ، در آيه ي ديگر        مي فرمايد : « بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق» (  انبيا / 18 )  حق را بر باطل مي افكنيم و (حق) آن را در هم مي شكند و آن (=باطل) يكباره از ميان مي رود . در آيه ي ديگر چنين آمده است : « جاء الحق و ما يبدیء الباطل و ما يعيد » (  سبا /  49  )  : حق بيامد و باطل نه ( كاري را) آغاز مي كند و نه دوباره به انجام مي رساند . 

پيروزي حق بر باطل در ميدان حجت و استدلال و برهان نيز مي تواند بخشي از پيروزي اهل حق بر باطل باشد . از برخي آيات قرآن نيز اين مطلب فهميده مي شود و چنان چه گفته اند ، شواهدي در اين زمينه در دست است .[7] آيات شريفه ي زير از اين نمونه اند :

« و يريد الله ان يحق الحق بكلماته و يقطع دابر الكافرين. ليحق الحق و يبطل الباطل و لو كره المجرمون » ( انفال / 7 و8 ) : خداي متعال مي خواهد كه حق را با كلمات خويش استقرار دهد و دنباله ي كافران را ببرد تا حق را استقرار دهد و باطل را نابود كند هر چند گناه كاران را بد آيد .

«و يمح الله الباطل و يحق الحق بكلماته» (شورا/24) : خداي متعال باطل را نابود مي سازد و حق را با كلمات خويش استقرار مي دهد.

   تحقق شرایط وعده ی الهی

براي تحقق وعده ي الهي در جهت نصرت مؤمنان شرايطي لازم است كه برخي از آن ها عبارت اند از[8] :

   1.ايمان

« و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مومنين» ( آل عمران/139) : سست مشويد و نگران نباشيد كه شما اگر واقعاً ايمان داشته باشيد ، برتريد.

« ثم ننجي رسلنا و الذين آمنو كذالك حقا علينا ننج المومنين» ( يونس/103) : آن گاه رسولان و نيز كساني را كه ايمان آوردند مي رهانيم. بر عهده ي ماست كه مومنان را رهايي دهيم.

« و كان حقا علينا نصر المومنين » ( روم/47): ياري كردن مومنان بر عهده ي ماست .

   2و3. تقوا و صبر

« بلي ان تصبروا و تتقوا و ياتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسه الاف من الملائكه مسومين» (آلعمران/125) : بله اگر شما صبر و ايستادگي در جهاد پيشه كنيد و پرهيزگار باشيد ، چون كافران بر سر شما شتابان و خشمگين درآيند، خداوند پنج هزار فرشته را ( با پرچمي كه نشان مخصوص سپاه اسلام است) به مدد شما فرستد.

« قال موسي لقومه استعينوا بالله و اصبروا ان الرض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين» (اعراف/128): موسي به قوم خود گفت: از خدا ياري خواهيد و صبر كنيد كه زمين ملك خداست و او هركس از بندگان خواهد واگذارد و حسن عاقبت و فيروزي مخصوص اهل تقواست.

   4. ياري كردن دين اسلام

« و لينصرن الله من ينصره » (حج/40) : قطعاً كسي كه خداوند را ياري كند ، خداوند او را ياري مي كند.

«يا ايها الذين آمنو ان تنصرو الله ينصركم و يثبت اقدامكم» (محمد/7): اي كساني كه ايمان آورديد ، اگر خداوند را ياري کنيد ، ياري تان مي دهد و گام هايتان را استوار مي سازد.

   5. جهاد و فراهم كردن تقوا

« و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم و آخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم و ما تنفقوا من شي في سبيل الله يوف اليكم و انتم لا تظلمون» (انفال/60) : و شما اي مومنان در مقام مبارزه با كافران خود را مهيا كنيد و تا آن حد كه بتوانيد از آذوقه و آلات جنگي و اسبان سواري براي تهديد دشمنان خداوند و دشمنان خودتان فراهم سازيد و بر قوم ديگري كه شما بر دشمني آنان آگاه نيستيد و خدا از آن آگاه است نيز مهيا باشيد و آنچه در راه خدا صرف مي كنيد ، خدا تمام به شما عوض خواهد داد و هرگز به شما ستم نخواهد شد.

   6. ذكر و ياد خدا

« يا ايها الذين آمنو اذا لقيتم فئه فاثبتوا و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون» ( انفال/45) : براي كساني كه ايمان آورده ايد آن گاه كه گروهي با شما رو به رو شدند ثابت قدم باشيد و خداوند را فراوان ياد كنيد. باشد كه رستگار شويد.

نكته اي که باید مومنان در باب سنت پيروزي بر دشمنان به آنان توجه كنند، توجه به شرايط آن است و اين سنت ها، مقيد و مشروط هستند. توضيح اين كه : شكست ظاهري مومنان از دشمنان در صورت اختلاف ، عدم اطاعت از فرمانده ، ريا ، غرور و مانند آن نيز از سنت هاي الهي است كه سبب مبتلا شدن به مصيبت ها و رنج ها خواهد شد؛ چنان كه در« جنگ احد» چنين شد. يكي از نويسندگان در رابطه با مساله ي رهبري مي نويسد: « مساله ي رهبري نقش بسيار موثري در سرنوشت اقوام و ملل دارد. ولي نبايد فراموش كرد كه ملت هاي بيدار همواره رهبران لايق را

                                                                                                                                                                                                                                                                                        9 

 به رهبري خويش مي بذيرند و رهبران نا لايق ، زور گو و ستم كار در برابر خشم و اراده ي آهنين ملت ها در هم كوبيده مي شوند.»[9]

در قرآن كريم آمده است : «ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم» (رعد/11) : خداوند وضع هيچ ملتي را عوض نمي كند تا كه خودشان در خود تغييري ايجاد كنند .

بنابر اين آيه هيچ ملتي از بدبختي  به خوشبختي نمي رسند، مگر اين كه عوامل بدبختي را از خود دور سازند. و بر عكس يك ملت خوشبخت را خدا بدبخت نمي كند ، مگر آن كه خودشان موجبات بدبختي براي خويش       فراهم آورند.[10]

   نقش عوامل معنوی در سرنوشت انسان

از نظر جهان بینی مادی نظام  جهان در علل و عوامل مادی و محسوس خلاصه می شود.از نظر انسان مادی عوامل موثر در زندگی و سرنوشت انسان از قبیل : اجل،روزی،سلامت،سعادت و ... منحصراً مادی است و تنها این عوامل مادی است که مثلاً اجل را نزدیک یا دور می سازد.روزی را توسعه می دهد یا تنگ می کند،خوشبختی و سعادت را تأمین یا نابود می کند. اما از نظر جهان بینی الهی عوامل دیگری غیر از عوامل مادی نیز در کار این جهان موثرند.این عوامل هم دوش عوامل مادی در زندگی و سرنوشت انسان نقش دارند.کسی که دیدگاه الهی دارد دنیای حوادث را دارای تار و پودهایی بیش تر و پیچیده تر می بیند.طبیعی است که دامنه ی اختیار و توانایی چنین کسی گسترده تر می شود.در میدان دید او عوامل بیش تری وجود دارند که او می تواند در افعال اختیاری خود از آن ها یاری جوید.

از نظر جهان بینی الهی جهان هم شنواست و هم بیناست.ندا و فریاد جاندارها را می شنود و به آن ها پاسخ می دهد.به همین جهت دعا یکی از علل این جهان است که در سرنوشت انسان موثر است،جلوی جریان هایی را می گیرد و یا جریان هایی را به وجود می آورد.دعا یکی از مظاهر قضا و قدر است که در سرنوشت حادثه ای می تواند موثر باشد یا جلوی قضا و قدری را بگیرد . «الدعاء یرد القضاء و لو ابرم ابراما »[11] . دعا قضا را بر می گرداند هرچند آن قضا محکم شده باشد.اين خود سنت الهي است كه سرنوشت ملت ها را به دست خود آنها سپرده است . دعا، صدقه و توكل و نیکی کردن هر كدام يك سنت الهي هستند و تقوا، تلاش و پايداري نيز سنت هاي الهي هستند که در تغییر و تبدیل   سرنوشت ها موثر است. به طور کلی گناه و طاعت،توبه و پرده دری،عدل و ظلم،نیکو کاری و بد کاری،دعا و نفرین و امثال این ها از اموری می باشند که در سرنوشت بشر از نظر عمر و سلامت و روزی مؤثر می باشند.  

 

 

   نتیجه

جهان یک نظام قاطع و غیر قابل تبدیلی دارد و با ضمیمه شدن اصل«توحید مبدأ» ارتباط و پیوستگی قاطع و عمومی بین همه ی حوادث جهان استنباط می گردد.جهان هستی با یک سلسله نظامات و قوانین ذاتی و لایتغیر اداره می شود . به موجب آن هر شیء و هر پدیده مقام و مرتبه و موقع خاصی دارد،تغییر و تبدیل در آن راه ندارد.قرآن کریم، نه تنها قانونی بودن و سنت داشتن آفرینش را گوشزد می کند،برخی از سنن مخصوص را نیز معرفی می کند،هیچ مردمی از بدبختی به خوشبختی نمی رسند مگر این که عوامل بدبختی را از خود دور سازند و بالعکس،یک ملت خوشبخت را خدواند بدبخت نمی کند مگر این که خودشان واجبات بدبختی را برای خویش فراهم آورند،خداوند قانون خود را عوض نمی کند ما باید خودمان را عوض کنیم.اگر تغییراتی در سنت های جهان مشاهده می شود آن تغییر ها معلول تغییر شرایط است و بدیهی است که هر سنتی در شرایط خاص جاری است و با تغییر شرایط،سنتی دیگر جریان می یابد و آن سنت نیز در شرایط خاص خود کلیت دارد.پس تغییر قانون و سنت ،به حکم قانون و سنت است نه به این معنی که قانونی به حکم قانونی نسخ می شود بلکه به این معنی که شرایط یک قانون تغییر می کند و شرایط جدید به وجود می آید و در شرایط جدید قانون جدید حکم فرما می شود.در جهان،جز قانون و سنت لایتغیر وجود ندارد.بشر همه ی سنت ها و  قانون های آفرینش را می شناسد ، در بسیاری از موارد هم آن چه را که به عنوان قانون می شناسد قشر قانون است نه قانون واقعی،همین که چیزی را بر ضد قانون و سنت که خود ،آگاهی دارد در نظر می گیرد،می پندارد که بر خلاف قانون و سنت است.میان قوانین حاکم بر این جهان رابطه ای برقرار است و بر یکدیگر مؤثرند،رابطه میان بلایای طبیعی،رفع بلایا،طول عمر با کوتاهی عمر،فساد و یا بی بند و باری یا عفاف و پاک دامنی،بی اعتمادی به خداوند یا توکل بر خدا و اعتماد بر او،ظلم پذیری یا عدالت طلبی و اموری که از قبیل همه مربوط به قوانین و روابط حاکم بر عالم طبیعتند و جهان طبیعت را مدیریت می نمایند.بشر امروز،با این قبیل تقدیرات و قانون مندی ها بیگانه است.اگر قرآن کریم میان ایمان و تقوا با برکات و نعمت های آسمان و زمین رابطه برقرار می کند ،این یک رابطه ی فیزیکی  یا شیمیایی نیست،یک رابطه ی معنوی است،این یک تقدیر و قانون مندی است که از سطح جهان می گذردو در باطن آن جریان دارد چنان که مفاهیم ایمان،تقوا،توکل،رضایت به خواست الهی و ...جایگاهی در معادلات بشر امروز ندارد،به خاطر آن است که از مراتب غیب عالم غافل است و به شناخت نظام و تقدیرات سطح ظاهری جهان بسنده کرده است. قانونی که فوق همه ی قوانین حاکم بر همه ی آن هاست،قانون تقوا و توکل است.به دنبال توکل،عنایت پروردگار قطعی است هر کسی بر خدا توکل کند عنایت خدا را به همراه دارد و با عنایت و تأیید خدا  که خود یک جریان خاصی دارد و یک سنت است و یک سلسله علل و معلولات در کار است،رسیدن به هدف قطعی است.این ، قانونی است که بر    همه ی  قانون های دیگر حکومت می کند.پس تقدیر الهی به معنای قانون داشتن و سنت داشتن جهان است.

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                               11

منابع

 

قرآن کریم

نهج البلاغه

1-    ابن مکرم (ابن منظور)،جمال الدین ، لسان العرب ، نشر ادب حوزه ، قم ،1405 هـ

2-    خرمشاهی ، بهاالدین ، دانشنامه قرآن،دوستان ، ناهید، تهران ، 1377

3-    طباطبایی، سید محمد حسین،تفسیر المیزان ، ترجمه سیدمحمد باقر موسوی همدانی، بنیاد علمی فکری علامه طباطبایی  با همکاری مرکز نشر فرهنگی رجا و مؤسسه انتشارات امیرکبیر ، تهران 1363

4-    فتح الله ، احمد ،معجم الفاظ الفقه الجعفری،بی نا ، بی جا ، 1415 هـ

5-    قلعجی ، محمد ، معجم لغه الفقها ، دارالنفائس ، بیروت ، 1408 هـ

6-    قمی ، شیخ عباس ،سفینه البحار ،ج1 ، سنایی ، تهران ، 1319

7-    مصباح یزدی ، محمدتقی ، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن ، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی ، تهران 1368

8-    مکارم شیرازی ، ناصر  و جمعی از نویسندگان ، تفسیر نمونه ، ج 7 ،دارالکتب الاسلامیه 1368

9-    معادی خواه ، عبدالمجید ، فرهنگ آفتاب «فرهنگ تفسیلی مفاهیم نهج البلاغه »، نشر ذره ، تهران 1372

10-                        مطهری ،مرتضی ، عدل الهی ، انتشارات صدرا ، قم ،1374

11-                        مطهری ، مرتضی ، انسان و سرنوشت ، انتشارات صدرا ، قم ، چاپخانه رودکی ، بدون تاریخ

 

 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              



1-  لسان العرب ،1405ق ، ج31 ، ص 226

2-  معجم الفاظ الفقه الجعفری ، ص 237

3- سنت در قانون گذاری اسلام ، ص 5

4- معجم لغه الفقها ، ص 250

5- جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن ، ص 425

6- دانشنامه قرآن ، ج 2 ، ص 1221                                                                                                                                                                                            3

*  صدفه یعنی اتفاق ، هم خانواده تصادف   ،         گزاف یعنی کار بی علت و بدون هدف  

1- انسان و سرنوشت ، ص 40

2- همان ، ص 42                                                                                                                                                                                                                        4

1- انسان و سرنوشت ، ص 52

2- جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن ، ص 435-426                                                                                                                                                                        5

1- جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن ، ص 458 - 437  

2- دانشنامه قرآن ،ج 2 ، ص 1231 – 1221

3- فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه) ، ج 6 ، ص 3214                                                                                                                                  6

1 -  تفسیر المیزان،ج 17،ص 89                                                                                                                                                                                                 7

1 –  جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن،ص 425

2 – دانشنامه ی قرآن،ج2 ،ص1221                                                                                                                                                                                             8

1- تفسیر نمونه،ج7،ص212

2- عدل الهی،ص 112

3- سفینه البحار،ج 1، ماده دعا                                                                                                                                                                                                      10

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 21:6  توسط علیرضاشمس الدین نژاد مطلق  | 

شفاعـــت

 

محمـد علـی نظـری

اداره آموزش و پرورش شهرستان بجنورد

سال تحصیلی  1389-1388

 

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                      

1ـ چکیده                                                                                                     

2ـ مقدمه                                                                                                      

3ـ مفهوم شفاعت                                                                                            

4ـ آثار تربیتی شفاعت                                                                                       

5ـ تقسیم بندی آیات مربوط به شفاعت                                                                   

6ـ اشکالات مطرح شده درمورد شفاعت                                                                 

7ـ آیا اعتقاد به شفاعت باعث جرات افراد برگناه است ؟                                                                                     

8ـ آیا اعتقاد به شفاعت با اراده خدا مبنی بر مجازات گناهکاران منافات دارد؟                                

9ـ آیا شفاعت باعث تبعیض بین گناهکاران نمی شود ؟                                                                 

10ـ آیا شفاعت باعث تغییر سنت خدا مبنی برمجازات گناهکاران نیست؟                               

11ـ آیا شفاعت باعث یک نوع وسیله تراشی وپارتی بازی است؟                                                      

12ـ آیا شفاعت کننده نسبت به گناهکاران، ازخدا مهربان تر است؟                                

13ـ چرا خود خدا مستقیماً شفاعت نمی کند؟                                                         

14ـ آیا شفاعت بابرخی آیات قرآن منافات دارد .                                                       

15ـ شفاعت درسخن امام علی (ع )                                                                                                             

16ـ نتیجه                                                                                                     

17فهرست منابع                                                                                            

 

چکیده :

لفظ « شفاعت » از ماده «شفع » به معنی جفت در مقابل « وتر» به معنی طاق گرفته شده است  .  علت اینکه به وساطت شخص برای نجات گناهکار « شفاعت » گفته می شود این است که مقام و موقعیت شفاعت کننده  و نیروی تأثیر او یا عوامل نجاتی که در وجود شفاعت شونده هست به هم ضمیمه می شوند و هر دو به کمک هم  موجب  خلاصی گناهکار  می شود .

شفاعت کردن و پذیرفته شدن شفاعت شافعان درگرو یک رشته شرایطی است که برخی مربو ط به شخص گناهکار و برخی مربوط به گناهان می باشد . در قرآن راجع  به  انواع شفاعت سخن به میان آمده که به طوراختصار بیان می شود .

1ـ آیاتی که شفاعت را به طورمطلق نفی می کنند ، این عقیده فقط د رآیه 254سوره بقره آمده  است .

2ـ آیاتی که شفاعت مورد نظر یهود را نفی می کند زیرا یهود خود را ملت برگزیده دانسته وعقیده دارند : ما فرزندان خدا هسنیم و هراندازه که بارگناه  ما سنگین باشد خدا در حق ما شفاعت می کند . این نوع شفاعت شدیداً مورد انکار اسلام است .

3ـ آیاتی که می گو یند :  در روز قیامت کافران شفاعت نمی شو ند و شفاعت به حال آنان سودی ندارد .

4ـ آیاتی که از شفیع بودن بتها انتقاد می کند .

5ـ آیاتی که شفاعت را مخصوص خدا  می دانند .

6ـ آیاتی که شفاعت را تحت شرایط خاصی می پذیرد و برای شفاعت کننده و شفاعت شو نده شرایطی قرار می دهد .

7ـ آیاتی که نه تنها از وجودشافعان درقیامت خبر می دهد بلکه ازآنان نام هم می برد .

برخی از افراد با توجه به برخی از آیات قرآن که شفاعت مورد نظر یهود و یا شفاعت بتها را مردود اعلام می کند و بدون توجه به آیات  دیگراعتقاد به شفاعت را باعث جرأت پیدا کردن گناهکاران به گناه می دانند ، در حالی که با دقت درآیات مختلف قرآن در رابطه با شفاعت نتیجه می گیریم و قرآن نه تنها شفاعت را تحت شرایطی خاص می پذیرد بلکه از شافعان نام هم می برد .

 

 

مقدمه :

اعتقاد به شفاعت پدید آورنده امید دردل گناهکاران و مایه بازگشت آنان از مسیرگناه و ناامید ی به سوی خداست و اگرحقیقت شفاعت درست مورد بررسی قرارگیرد ،  متوجه می شویم که اعتقاد به شفاعت نه تنها موجب جرأت به ارتکاب گناه نمی شود بلکه سبب می شود که گروهی به امید اینکه راه  بازگشت به سوی خدا به روی آ نان باز است بتو انند به وسیله اولیای خدا ،آمرزش الهی را نسبت به گذشته خود جلب کنند و از عصیان و سرکشی دست برداشته به سوی حق بازگردند .

اعتقاد به شفاعت اولیا ی خدا (البته تحت شرایط خاص) در باره گناهکاران سبب می شود که فرد گناهکارامیدوار باشدمی تو اندسرنوشت خود رادگرگون ساخته واعمال گذشته اوطوری نیست که سرنوشتی قطعی وتاریک برای اورقم زده باشد.جوانی که درطول زندگی گناهان ولغزشهایی داشته است،هرگاه معتقد شود که کارها ی زشت او چنان سعادت آینده وی رااز بین برده که دیگر قابل جبران نیست وحتی توبه،پشیمانی وشفاعت اولیای خدا نمی تواند گذشته تاریک اورا جبران کنددیگردلیلی نمی بیند که به فکرجبران برآمده و به آینده امیدوار باشد ورنج اطاعت وعبادت را برخودهموار سازد.شفاعت همان کمک کردن اولیای خدا است به اذن خدا به افرادی که درعین گناهکار بودن، پیوند ایمانی خو دراباخداوند و پیوند معنوی خو یش را با اولیای خدا قطع نکرده اند.عقیده به شفاعت به اندازه ای درمیان مسلمانان رسوخ دارد که هر کجا برویم واز هرکه بپرسیم این اعتقاد رااز عقاید اسلامی خود می شمارد ودراصالت آن از نظر اسلامی تردیدی ندارد.قطعاً چنین عقیده راسخی نمی تواند ساختگی و غیراصیل باشد .


1ـ مفهوم شفاعت :

همگی با واژه شفاعت آشنایی داریم. هنگامی که ازجرم وگناه و محکومیت یک فرد سخن به میان می آید و شخصی وساطت می کند تا اورا اززند ان یا مجازات نجات بخشد می گو ییم فلانی درحق اوشفاعت کرد.حقیقت شفاعت اولیای خدا برای گناهکاران درظاهر این است که مقربان درگاه الهی، روی قرب و موقعیتی که درپیشگاه خداوند دارند میتوانند برا ی مجرمان وگناهاران وساطت کنند واز خداوند بخواهند که ازتقصیر وگناه آنان درگذرد.البته شفاعت کردن وپذیرفته شدن شفاعت آنان درگرو شرایطی است که برخی مربوط به شخص گناهکار وبرخی مربوط به گناهانی است که مورد شفاعت واقع می شوند.به عبارت دیگر شفاعت همان کمک کر دن اولیاء خدابه افراد گناهکاری است که پیوندخود با خدا واولیای خدا قطع نکرده اند به اذن واجاره خداوند،مسئله شفاعت، غیرازمسئله پارتی بازی و روابط ظالمانه وروابط بشری است.« استشفعت بفلان علی فلان: ازاوبرای دیگری شفاعت خواستم.فتشفع لی: پس شفاعتم کرد.» دراین باره سخن پیامبر (ص) است که : «القران شافع ومشفع: قرآن شفاعت کننده وشفاعت پذیراست.» (اصفهانی راغب،مفردات،جلد2 صفحه 335).

2ـ آثارتربیتی شفاعت:

اعتقاد به شفاعت باعث ایجاد امیددردل گناهکاران ومایه بازگشت آنان درنیمه زندگی به سوی خداست.اعتقاد به شفاعت اولیای الهی (البته تحت شرایط خاص) درباره گناهکاران سبب می شود که فرد گناهکار امیدوارشود که ازاین به بعد می تواند سرنوشت خود راتغییردهد وگذشته تاریک خو درا جبران کند.البته شفاعت اولیای خدا فقط مشروط به اجازه خداست وتا اجازه خدا نباشد،هیچ کس نمی تواند شفاعت کند واجازه خدا بی حکمت نیست و شامل کسانی می شود که شایستگی داشته باشند یعنی رابطه خود را با خدا به کلی قطع نکرده باشند.

درقوانین جزایی و کیفری کشورها، قانونی به نام « عفو زندانیان و مجرمان بزرگ ومحکومان به حبس ابد» وجود دارد ونکته این است که روزنه امید ی برای این افراد بازشود ودربرنامه زند گی خو د تجدیدنظرنمایند. اعتقاد به شفاعت افراد رانسبت به آینده امیدوارکرده برقدرت وپایداری آنان میافزاید ودرحقیقت یک نوع تربیت ووسیله تکامل است.

3ـ تقسیم بندی آیات مربوط به شفاعت :

الف) آیاتی که شفاعت را بطور مطلق نفی میکند و آن یک آیه بیشتر نیست(آیه 254، سوره بقره) : « یا ایها الذین آمنو انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتی یوم لا بیع فیه و لا خله و لا شفاعه و الکافرون هم الظالمون. ای کسانی که ایمان آورده اید از آنچه ما روزی شما کرده ایم انفاق کنید پیش از آنکه روزی فرا رسد که د رآن دادوستدوپیوند دوستی و شفاعت وجود نداردوافرادکافرهمان ستمگران هستند.» 

جمله «و لا شفاعه» مستمسک کسانی است که میخو اهند شفاعت را نفی کنند ولی با توجه به نکات زیرمعنا ومفهوم آیه روشن می شود(سبحانی ـ جعفرـمنشور جاوید صفحه 209).

اولاً: توجه به یک آیه وچشم پوشی از آیات دیگرروش صحیحی برای تفسیر ونتیجه گیری ازآیات قرآن نیست زیرا برای ارائه یک نظریه یا صدور یک حکم،باید مجموع آیات قرآن که درباره  آن موضوع وجودداردرامورد بررسی قرار داد.زیرا پس از همین آیه، درآیه 255سوره بقره(معروف به آیه الکرسی) به وجود شفیعنی اشاره می کند که به اذن خدا می توانند ازدیگران شفاعت کنند:

«... من الذی یشفع عنده الا باذنه... چه کسی میتواند شفاعت کند پیش او جز به اذن او خدا »

با وجوداین آیه وآیات دیگر راجع به شفاعت، چیزی که به نظر می رسد ان است که این آیه شفاعت های باطل را نفی میکند نه مطلق شفاعت را .

ثانیاً: نشانه اینکه آیه شفاعت را بطور مطلق نفی نمی کند بلکه قسمتی ا زشفاعت (یعنی شفاعت های باطل)را نفی می کند،جمله « ولاخله» می باشد.زیرا ظاهر این جمله این است که درقیامت پیوندتمام دوستی ها ازهم گسسته می شودوهیچ کس با دیگری دوستی ندارددرحالیکه درآیه ای دیگر می گوید افراد گناهکار با یکدیگر دشمن هستند ولی متقین و پرهیز گاران با یکدیگر دوست هستند:« الا خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین. دوستان،د رروز قیامت با یکدیگر دشمن هستند مگر افراد پرهیزکار(که با یکدگر دوست هستند).» (زخرف ـ67)

ثالثاً:منظورازانفاق درآیه همان پرداخت زکات است که درآیه فرموده هرکس زکات ندهدکافر است:« والکافرون هم الظالمون» افراد ستمکار ظالمان هستند.چنانکه درموردحج نیز در آیه 97سوره آل عمران، آنان که حج واجب را به جا نیاورند را کافرخوانده است.

ب) آیاتی که شفاعت مورد نظریهود را نفی می کند زیرا آنان در باره شفاعت عقیده خاصی داشتند : آنان می گفتند : ما فرزندان خدا هستیم وهراندازه بارگناه ما سنگین باشدخدادرحق ما شفاعت خواهد کرد.این نوع شفاعت شدیداًموردانکاراسلام است زیرا اسلام ملاک نجات را ایمان وعمل صالح میداند نه نسب وپیوندخویشاوندی.(سبحانی، جعفر،منشور جاویدـ صفحه214) .اصولاًیهودخودراملت برگزیده ورشته جدا بافته می پندارد.نه تنها آنان بلکه مسیحان نیزچنین عقیده ای رادرباره خودداشتند.چنانکه قرآن می فرماید:

« وقالت الیهود والنصاری نحن ابناء الیه واحباء ه . یهود ونصاری گفتند که ما فرزندان ودوستان خدا هستیم.» (مائده ـ18).

آنان نجات درآخرت رامخصوص کسانی می دانستند که یهودی یا مسیحی باشند:« وقالولن یدخل الجنه الا من کان هوداً اونصاری .گفتند که جز یهودی و مسیحی به بهشت واردنمی شود.» (بقره ـ 111) 

آنان عقیده داشتنداگرکسی ازآنان براثرگناه زیاد واردجهنم شودخدا اورا پس ازمدت کوتاهی می بخشد ووارد بهشت می کند:

« و قالولن تمسنا النار الا ایاما معدوده. وگفتند ماجز چند روزی درآتش نخواهیم سوخت.» (بقره ـ 80)

قرآن برتمام این اعتقادات خط بطلان می کشد وشفاعت مورد نظر آنان را نیزردمی کند.دریک آیه اعلام میکند که چنین اعتقاداتی فقط آرزوهایی بیهوده بیش نیستند:

« تلک اما نیهم قل ها توابرهانکم ان کنتم صادقین.این عقیده(که بهشت فقط مخصوص یهودیان و مسیحیان است)آرزویی بیهوده بیش نیست.بگو اگرراست میگویید برای گفتارخود دلیلی بیاورید.(بقره 111).

ودرآیه دیگربطورکلی شفاعت مورد نظرآنان را مردوداعلام می کند:

« واتقویوما لایجزی نفس عن نفس شیئاً و لا یقبل منها شفاعة ولایوخذمنها عدل ولاهم ینصرون. واز روزی بترسید که کسی به جای کسی مجازات نمی شود نه شفاعت کسی پذیرفته می شودونه غرامت پذیرفته وآنان یاری نمی شوند ـ کسی آنان را یاری نمی کند ـ » (بقره ـ 48). درآیه 123 بقره نیز چنین مطلبی را فرموده است.

ج: آیاتی که می گوینددرروز قیامت کافران شفاعت نمی شوند وشفاعت به حال آنان سودی ندارد:

« یقول الذین نسوه من قبل قد جاء نا رسل ربنا باالحق فهل لنا من شفعاء فیشفعوا لنا اونرد فنعمل غیرالذی کنا نعمل قدخسروا انفسهم» افرادی که درگذشته روزرستاخیزرا فراموش کرده بودند به خودآمده می گویند رسولان پروردگار مابرای دعوت به حق آمدند (و ما به آنها ایمان نیاوردیم )آیا ما شفیعانی دادیم که درحق ما شفاعت کنند یا مارا به دنیا بازگردانند تا این بارغیر ازآنچه که قبلاً عمل می کردیم عمل کنیم  آنها باید بدانند که(کارازکار گذشته) ضررکرده اند.(اعراف ـ 53)  « اذ نسو یکم برب العالمین ومااضلنا الا المجرمون فما لنا من شافعین ولا صدیق حمیم.» (هنگامی که با معبودهای خود به آتش افتادند روبه معبودهای خود کرده می گو یند:ما شمارا درپرستش با خدای جهان یکسان قرار دادیم ما را گروه مجرمان گمراه کردند. برای ما نه شافعی هست نه دوستی مهربان.) ( شعراء ـ101ـ89)

این افراد براثر دوری از تقوا وپاکی،هرگز به وسیله شفاعت،پاک و طاهر نمی شو ند وبراثر نداشتن  قابلیت،شفاعت به حال آنان سودی ندارد. زیرا این افراد اصلاً اعتقادی به قیامت نداشتند:

« و کنا نکذب بیوم الدین حتی اتانا الیقین فما تنفعهم شفاعة الشافعین. ماروز قیامت و رستاخیز را انکار می کردیم تا آنکه (پس ازمرگ به روز قیامت) یقین پیدا کردیم.دراین موقع شفاعت شافعان به حال آنان فایده ای ندارد.» (مدثرـ 48ـ46)

د: آیاتی که از شفیع بودن بتها انتقاد می کنند:

« ام اتخذوا من دون الله شفعاء قل اولوکانو لا یملکون شیئاً ولا یعقلون.بلکه آنان(کافران و مشرکان) شفیعانی به جزخدا اتخاذ کرده اندبگوبا اینکه آنها مالک چیزی نبوده اندوعقلی ندارندوفکر نمی کنند بازآنها رابعنوان شفیع خودانتخاب می کنید.» (زمرـ43) و آیات دیگر(انعام ـ94/ یونس ـ18/ روم ـ 13و ...)

بت پرستان بت ها را می پرستیدند تا بت ها دردرگاه الهی شفیع آنها باشند، قران نه تنها از پرستش بت ها نهی می کند بلکه ازشفیع بودن آنها انتقاد میکند ومی گو ید این بت ها که مالک هیچ خیر وشری نیستند چگونه قادربه شفاعت کسی هستند.این آیات و قوع شفاعت مورد تخیل مردم آن زمان وتاثیر اسباب و وسایل را در قیامت نفی می کند.(طباطبای،محمد حسین،المیزان، جلد 1 صفحه 157ـ 156)

ه) آیاتی که شفاعت را مخصوص خدا  می دانند:

« وانذر به الذین یخافون ان یحشروا الی ربهم لیس لهم من دونه ولی و لا شفیع لعلهم یتقون. وبا این قرآن کسانیکه امید دارند به سوی پرودگار خود با زگردان وبیم ده ونصیحت کن زیرا برای آنان جزخداحامی وشفیعی نیست شاید آنان پرهیزگارگردند.» (انعام ـ 51)

« قل لله الشفاعه جمیعا له ملک السماوات والارض ثم الیه ترجعون.بگو شفاعت همگی مال خداست و اومالک آسمانها وزمین است سپس به سوی او باز می گردید.»(زمرـ 44) .

ممکن است کسی با دیدن این آیه بگوید با وجوداین آیه چگونه می توان گفت در روزقیامت غیر از خدا نیز شفاعت کنندگان دیگری نیز وجوددارند،پاسخ آن روشن است زیرا این آیه می خواهد با این بیان پندار غلط بت پرستان را بکوبدچه آنکه آنها بتها را شفاعت کنندگان خود میپنداشتند:« یا اینکه غیر از خدا شفیعانی از بت ها رابرای خود گرفته اند بگو هرچند مالک چیزی نباشند و چیزی د رک نکنند (باز هم آنها را شفیع قرار می دهند.)» (زمرـ  43 ) لذا اعلام می کند که بتها هیچ اختیاری ندارند و مالک چیزی نیستند و این خداست که مالک همه چیز بوده و شفاعت در اختیار اوست.

و) آیاتی که شفاعت را تحت شرایط خاصی می پذیرد:

این آیات تحت شرایطی شفاعت شفاعت کنندگان را می پذیرد و برای شفاعت شوندگان نیز شرایطی قرارمی دهد. شرط شفاعت کنندگان این است که هیچ یک از آنها بدون اجازه خدا نمیتوانند کسی را شفاعت کنند وشرط برای شفاعت شوندگان این است که رضایت خدا راجلب کنند وبه کلی ارتباط خود را با خدا قطع نکرده باشند.

« من ذالذی یشفع عنده الا باذنه. کیست که بد ون اذن و اجازه او (خدا) کسی را شفاعت کند». (بقره ـ255)  مفهوم این آیه این است که در رو ز قیامت کسانی هستند که می توانند با اجازه ازخدا شفاعت کنند.

« یومئذ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمان و رضی له قولا. د رروز رستاخیز شفاعت کسی در باره کسی مفید واقع نمی شود مگر شفاعت کسکی که خدا به اواذن دهد و به گفتار اوراضی گردد. (سخنی نگوید که خشم خدا را بر انگیزد).» (طه ـ109)

« ولا تنفع الشفاعه عنده الالمن اذن له . شفاعت کسی سو دی نمی بخشد مگر شفاعت کسی که خدا به او اجازه دهد.»(سبا ـ 23).

بنابراین مطابق این آیات شفاعت شافعان در صورتی امکان پذیر است که :اولاًبه اذن خدا و اجازه او باشد و ثانیاً درخو است شفاعت  آمیخته به سخنی که خشم خدار ابر می انگیزد نباشد.

نتیجه اینکه این آیات با آیات قبل که شفاعت را مخصوص خدا می داند هیچگونه منافات و تضادی ندارد زیرا شفیعان درکار خود استقلال ندارند بلکه کار آنان با اجازه و رضایت خدا صورت می گیرد. یعنی شفاعت حق مطلق خداست که گاهی خداوند به برخی بندگان خاص خود اجازه استفاده از این حق را می دهد.به دو جهت: یکی اینکه رحمت خدا به واسطه اسباب و واسطه به ما میرسد مثلاً در دنیا از طریق پیامبران و درآخرت نیز از طریق بندگان خاص. دیگر اینکه خدا با دادن مقام شفاعت به اولیای خود خواسته است از آنان تجلیل و تقدیر نماید.

ز)آیاتی که نه تنها از وجود شافعان در قیامت خبر می دهد بلکه از آنان نام هم می  برد:

« (مشرکان) می گویند خداوند از فرشتگان فرزندانی برای خود انتخاب کرده است (چنین نیست) بلکه آنان بندگان گرامی خدا هستند هرگز بر فرمان خد ا سبقت نمی گیرند (وجز فرمان او را اجرا نمی کنند) و به فرمان خدا عمل می کنند. خداوند ازگذشته و آینده آنها اگاه است آنها (فرشتگان ) در باره کسانی شفاعت می کنند که مورد پسند خدا باشد.»(انبیاـ28ـ26)  «چه بسیار فرشتگانی درآسمانها هستند که شفاعت آنان درباره افراد سودی نمی بخشد مگر آنکه خدا به هر کسی که بخواهد اجازه و به شفاعت او را ضی گردد.» (نجم ـ26)

«حاملان عرش و کسانی که د راطراف آن قرار دارند خدا را تسبیح می گویند و به او ایمان می آورند و درباره افراد با ایمان طلب آمرزش می کنند.» (غافرـ 7)

این آیه با صراحت می گو ید که حاملان عرش الهی و کسانی که د ر اطراف آ ن قرار دارند د رحق افراد باایمان طلب آمرزش می کنند. ازآنجا که زمان طلب آمرزش محدود نیست و به دلیل اینکه برای استغفارزمان مشخصی معین نکرده است، شامل روز قیامت هم می شود.(سبحانی جعفر، منشورجاوید جلد 8صفحه 237).

از مجموع آیات بیان شده به این نتیجه میرسیم که دو نو ع شفاعت وجوددارد شفاعتی که قرآن آن را مردود اعلام می کند و شفاعتی که قرآن آن را می پذیرد.

 شفاعتهایی که مردود اعلام شده اند عبارتند از:

خیالهای بیهوده یهود پیرامون شفاعت باطل و بی اساس

گروهی از گناهکاران که رابطه ایمانی خو د را با خد اقطع کرده و با شفیعان روز رستاخیز پیوند معنوی ندارند

 3ـ بت ها ی ساختگی عرب جاهلی که حق شفاعت ندارند

شفاعتهایی که قرآن آن را پذیرفته و تایید می کند عبارتند از:

شفاعت خداونـد (که در واقـع شفاعـت مخصـوص خداوند است و خدا گاهی این حق را به دیگـران واگـذار می کند )

گروهی از بندگان خاص خدا که از آنها نام برده نشده، اما با اذن پرودگار میتوانند شفاعت کنند.

فرشتگان خدا و حاملان عرش ک با اذن خدا شفاعت میکنند.

اشکالات مطرح شده درمورد شفاعت:

اعتقاد به شفاعت سبب می شو دکه افراد گناهکار جرات پیدا کرده و روز به روز بر حجم گناه خود بیفزایند زیرا چنین می اندیشند که در قیامت کسانی هستند که شفیع آنان می شو ند.

الف) اگر امید به مغفرت و آمرزش که نتیجه اعتقاد به شفاعت است مایه جرات بر گناه گردد پس چرا خداوند بندگان را از گسترش رحمت خود خبر داده:« ان الله لا یغفران یشرک به و یغفر مادون ذلک لم یشاء. خداوند به جز شرک بقیه گناهان را می آمرزد.»(نساء 116و48)

از این آیه برداشت می شود که اگر کسی توبه کند گناه شرک هم آمرزیده میشود و گرنه آن ر ا استثناء نمی کرد.

ب) اگر امید به مغفرت و شفاعت مایه جرات بر گناهان است پس چرا خداوند نوید میدهد که اگر از گناهان بزرگ دوری کنید ما گناهان کوچک شما را می بخشیم.»(نساء 32)

آیا ما حق داریم که به خدا اعتراض کنیم که با چنین وعده ووعید باعث جرات گناهکاران می شو د یا اینکه امیدواری مایه بازگشت بسیاری از گناهکاران می شود؟

ج) اعتقادبه پذیرفته شدن توبه باعث امیدواری به آینده است. می دانیم که در میان ملل جهان، چیزی به نام توبه و بخشش مجرمان و گناهکاران وجود دارد که در شرایط خاص پشیمانی آنان در بخشوده شدن آنها موثر است. حال باید پرسید آیاوجود چنین قانونی باعث سرکشی و عصیان گناهکاران می شود یا سبب آرامش و رفتار صحیح؟

د) شفاعت مشروط به شرایطی است( از جمله اذن خدا و قطع نشد ن ارتباط کامل گناهکار با خدا) که اگر این شرایط ایجاد شد ه باشد  شفاعت صورت می گیرد و گرنه خیر.پس این نحوه شفاعت نمی تواند باعث جرات گناهکاران برگناهان شود.

علم و اراده خدابراین تعلق گرفته است که انسانهای مجرم و گناهکار مجازات شوند و مجازات گناهکاران مطابق عدل الهی است. حال اگر شفاعت باعث بخشیده شدن گناهکاران شود آیا علم خدا (که مجرمان مجازا ت می شوند) خدشه دار نمی شود؟                               

اگر حکم اول (مجازات گناهکاران) عادلانه است واز روی مصلحت انجام می گیرد آیا حکم دوم (بخشیده شدن گناهکاران ) علم، عدل و مصلحت خداوند را تغییر نمیدهد؟ چرا خداوند حکم عادلانه خود (مجازات گناهکاران ) را نقض می کند؟آیا علم خدا که بر مجازات گناهکاران درقیامت تعلق گرفته (پس ا زبخشیده شدن آنان بر اثر شفاعت ) به جهل تبدیل نمی شود؟

خداوند ازابتدا درباره هرگناهکار و مجرمی دوحکم و دونوع اراده داشت که هر کدام متوجه موضوعی خاص است و هیچکدام دیگری را نقض نمی کند.بلکه هر کدام درجای خود صحیح می باشد:

الف) علم و اراده خدا دراین حکم عادلانه تعلق گرفته که هر فرد گناهکار کیفرو مجازات شود وتا این حالت دراو باقی است شایسته هیچ نوع رحمت و آمرزش نمی باشد.

ب) علم و اراده حکیمانه خداوند بر این حکم عادلانه تعلق گرفته که چنانچه براثرتحولات روحی درگناهکار وتغییرمثبت دراو فرد شایسته رحمت خدا گردد و او بخشیده شود.حال باید گفت درعلم و اراده و یا حکم عادلانه خداوند هیچ گونه تغییری ایجاد نمی شود بلکه این مجرم است که تغییر می کند واگرمجرم و گناهکار براثر تغییرحالات روحی تغییرکرد و یا بر اثر مجازاتهای برزخی وترسهای روز قیامت که مایه تصفیه وپاکی روح می شوند تغییری دراو ایجاد شدشایسته دعای اولیای الهی ودر نتیجه بخشیده شدن می گردد.یعنی مشمو ل حکم دیگری ازسوی خداوند که همان شفاعت است واقع شده . پس علم و اراده وعدالت خدا دچار تغییرودگرگو نی نمی شود بلکه حال گناهکار تغییر می کند و برای هر حالت حکم خداوند متفاوت است.

گناهکاران از این نظر که از بند گی خد اخارج شده اند با یکدیگر در این امر مشترک هستند و از نظر مجرم بودن یکسان هستند ، حال اگر نتیجه شفاعت بخشیده شدن برخی از گناهکاران باشد و بقیه مجازات شوند آیا این کار تبعیض بین افراد نیست؟ به عبارد دیگر چرا باید برخی مشمول شفاعت شوند و برخی از آن محروم شوند؟

پاسخ: همه جرمهاوگناهان گرچه دراصل جرم و گناه بودن با یکدیگر مشترک هستند اما از نظر بزرگی و کوچکی برابر نیستند.مثل آتش زدن یک دستمال دریک مغازه وآتش زدن یک کارخانه هردوجرم هستند اما این کجا وآن کجا. یک شمع با یک چراغ که روشنایی برابربا صدها شمع راداردازنظر نوردادن وروشن کردن اطرا ف خود مشترک هستند اما هیچگاه از نظرمیزان نوردادن برابرنیستند.گناهان نیزاز نظرمراتب کوچکی و بزرگی با یکدیگر برابرنیستند.درقرآن راجع به کوچکی و بزرگی گناهان و بخشیده شدن آنها چنین فرموده:  «ان تجتنبو ا کبائرماتنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم . اگرازگناهان بزرگ دوری کنید ما ازگناهان کوچک شما می گذریم.» (نساء ـ 31)

حال با توجه به مثالهای یاد شده و فرمایش قرآن حقیقت مطلب روشن می شود زیراکسی که از گناهان کبیره دوری کند پیوند خود را با خدا قطع نکرده اما کسی که مشرک است به اندازه ای از خدا

دورشد ه که تمام پیوندهای خود را با خد ا قطع  کرده لذا درقیامت شفاعت شامل برخی می شود و شامل برخی نمی شود. هرگز کسی که غرق درفساد و آلودگی است را نمی توان با کسی که مرتکب گناهانی گوچک شده برابر دانست واگر همه اینها با هم برابر باشند و به یک صورت بخشیده شو ند تبعیض صورت گرفته است.

سنت و روش خدا براین قرار گرفته که مجرمان و گناهکاران مجازات شوند خداوند میفرماید: «فلن تجد لسنه الله تبدیلا و لن تجد لسنه الله تحویلاً. برای سنت و روش های خداوند تغییر و تبدیل نیست.(سنت ها ی خدا تغییر نمی کنند.» (فاطرـ 43) حال آیا شفاعت از گناهکاران تغییر در سنت خدانیست؟

همانطورکه مجازات گناهکاران یکی از سنت های خداوند است مغفرت ورحمت گسترده خداوند نیز یکی دیگر از سنت های خداوند است . گویا سئوال کننده تصور کرده است که عذاب و کیفردادن سنت اصلی خداست ولی عفو وبخشش گناهکاران ازطریق شفاعت یک نوع استثناءدرقانون است.درحالیکه هیچکدام نسبت به دیگری جنبه استثنایی ندارد بلکه هر یک از این دو مورد از سنت های قطعی خداوند است که درجای خود اجرا می گردند.همانطور که مجازات گناهکاران درقیامت یکی از سنت های بخشیدن گناهان درپرتو توبه نیز یکی ازسنت های جاری خداست، چنانکه بخشیدن گناهان درسایه شفاعت نیز یکی ازسنت های خداست.

آیا شفاعت یک نوع وسیله تراشی وپارتی بازی نیست ؟دراینصورت هرکس پارتی و وسیله قوی تری داشته باشددراین دنیا گناه میکندودرآن جهان نیزاو را واسطه قرارمی دهد تا گناهانش را ببخشد .

هرگاه حقیقت شفاعت این باشد که گنهکاران درقیامت(مانند این جهان) از پیش خودواسطه ای پیدا کند این واسطه واین واسطه نیز بدون در نظر گرفتن هیچ شرطی، تحت تاثیر درخو است کننده قرار گرفته و با نفوذی که نزد خدا دارد، عفووبخشش خدا را نسبت به گناهکار درخو است کننده شفاعت جلب کند، این نوع شفاعت همان پارتی بازی و تبعیض و ظلم است که باید ساحت خداوند را از آن پاک و دور دانست . این نوع ازشفاعت، همان شفاعت باطلی است که مشرکان درباره بتها می اندیشیدند زیرامعتقد بودند که ازطریق پرستش بتها می توانند رضایت بتها را جلب کنند وآنها را تحت تاثیرقرار دهندتا آنها در حق آنها نزد خدا شفاعت کنند.:

« هولاء شفعاونا عندالله .آنان (بتها ) شفیعان مادرپیشگاه خداوندهستند.» (یونس ـ 18) اعتقاد به چنین شفاعتی، جز مقایسه شفاعت های اخروی با شفاعت ها و پارتی بازی های دنیوی نیست ، درحالی که شفاعت درجهان آخرت درست نقطه مقابل این است درقیامت خداوند عادل روی مصالحی که خود می داند اولیای خود را  بر می انگیزد تا در باره آن گروه ازگناهکاران که ارتباط خود را با خدا بکلی قطع نکرده و شایستگی شفاعت را دارند شفاعت کنند تا آنان مشمول رحمت و آمرزش خدا قرارگیرند .

تفاوت شفاعتهای دنیوی و اخروی :

الف) د رشفاعت های اخروی اختیار کار در دست خداست و کار ازاو سر چشمه می گیرد  اوست که شفاعت کننده را بر می انگیزد و بر اثر موقعیتی که دارد او را شفیع قرار می دهد اما در شفاعتهای دنیوی کار در دست شفاعت کنند ه است زیر ا مجرم شفیع را بر می انگیزد و تحریک می کند و واسطه قرار می دهد و اگر تحریک او نبود شفاعت کنند ه  هرگز  به فکر شفاعت نمی افتاد .

ب) در شفاعت های اخروی، شفاعت کننده تحت تاثیر مقام خداوند قرار می گیرد ولی د رشفاعت های دنیوی صاحب قدرت تحت تاثیر سخنان شفاعت کننده قرار گرفته و خود شفاعت کننده تحت تاثیر مجرم قرار می گیرد.

ج) شفاعت های دنیوی ، تبعیض د رقانون است و نفوذ کننده اراده قانونگذار یا مجریان قانون را مغلوب ساخته در نتیجه قانون فقط در مورد افراد ضعیف اجرا می شود د ر حالی که  در شفاعت های اخروی هیچ کس قدرت خود را به خدا تحمیل نمی کند و جلوی اجرای قانون را نمی گیرد بلکه رحمت و مغفرت گسترده خداوند اشت که شامل حال بندگان می شود . گروهی از افراد که از شفاعت خدا محروم می شوند به خاطر این نیست که در قانون خدا تبعیض وجود دارد بلکه به این خاطر است که قابلیت رحمت و مغفرت خدا را ندارند . (سبحانی،جعفرـ مفاهیم القران ـ ج4ـ صفحه  273 با  تلخیص) .

آیا شفاعت کننده نسبت به مجرم از خدا مهربان تر است؟ و آیا اگر شفاعت کننده نبود، گناهکاران مورد بخشش واقع نمی شدند؟

این اشکال به این دلیل باطل است که آن را با شفاعت های دنیوی اشتباه گرفته اند امامطابق شفاعتی که توضیح داده شد ( یعنی وصول رحمت و غفران الهی از طریق انبیاء و اولیاء ) مانند شفاعتهای دنیوی نیست وهمان تفاوتهای سه گانه رادارد . شفاعت قرانی که ازآن صحبت شد به این معنی است که خداوندگروهی از بندگان خاص خود را برای دعا و شفاعت درحق کسانیکه صلاحیت دارند واراده شفاعت درحق آنان کرده برمی انگیزد . و شفیع در این حالت دخالتی ندارد  مگر به اذن خدا .

اما قسمت دوم سوال(یعنی اگر شفاعت کننده نبود رحمت خدا به بندگان نمی رسید) اینگونه پاسخ داده می شود که سنت خدا براین جاری شده که کارها را از طریق علل و اسباب انجام دهد لذا رساندن فیض و رحمت و غفران خود را از طریق بندگان خاص خو د اجرا میکند و چنانچه فرضاً در صحنه قیامت شفاعت کنندگانی وجود نداشتند باز هم خدا از طریق دیگری رحمت و غفران خود را به بندگانش می رساند. بنابراین وجود شفاعت کنند گان هیچگاه باعث محدود شدن قدرت خدا نمیشود زیرا شفیعان نیز به اذن و اراده خدا شفاعت می کنند.

اگر هدف ا زشفاعت این است که گناهکاران مشمول رحمت و آمرزش خداوند قرار گیرند چرا خود خدا مستقیماً این کار را نمی کند و آن را به عهده دیگران می گذارد ؟

سنت و اراده حکیمانه خداوند براین قرارگرفته است که نعمت های مادی و معنوی خود را از طریق علل واسباب به بندگان خود برساند مثلاً گیاهان در پرتو نور خورشید رشد می کننـد در حالی کـه خداونـد می توانست بدون سبب و خودش مستقیماً سبب رشد گیاهان شود. و یا افراد بشر را به وسیله فرستادن پیامبران هدایت می نماید در صورتی که خدا می توانست بدون فرستادن پیامبران ، نعمت هدایت را به انسانها هدیه نماید . بنابراین چون اراده حکیمانه خداوند براین تعلق گرفته است که کلیه مواهب مادی و معنوی خود را از طریق اسبابی که خود می آفریند و بر می انگیزد به بندگان خود برساند . جهان دیگر نیز مانند این جهان است .

شفاعت  جز آمرزش گسترده خداوندی چیز دیگری نیست.از این جهت  هرگاه همین مغفرت به خود خدا نسبت داده شود آن را «مغفرت و آمرزش» می نامند و هرگاه به اسباب و علل آ ن که اولیای الهی می باشند نسبت داده شود . « شفاعت » می گویند . ( سبحانی ، جعفر ، منشور جاوید ـ ج 8 صفحه 323 ) . درآیات قرآن نیزبه این نکات اشاره شده است قرآن به پیامبرص دستورمی دهد که درحق گروهی که زکا ت مال خود را می پردازند دعا و طلب آمرزش کندچنانکه می فرماید : « ... وصل علیهم ان صلا تک سکن لهم . درباره آنها دعاکن . زیرا دعای تودر باره آنان مایه آرامش است  . »  ( توبه ـ103 )

 .قرآن به گناهکاران دستورمیدهد که به حضور پیامبر بروند و از ایشان بخواهند تا د ر حق آنان دعا کند تا خدا از گناهان آنان در گذرد:

« و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاووک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما . هر گاه آنان به نفس خویش ستم کنند سپس نزد تو بیایند و خود آنها از خداوند طلب آمرزش نمایند و پیامبر نیز برای آنها طلب آمرزش کند ، خداوند را توبه پذیر و رحیم می یابند . » ( نساء ـ64) . در آیه دیگر به افراد با ایمان دستور می دهد که برای طلب آمرزش و رحمت خداوند به دنبال وسیله بروند :

«یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و ابتغو الیه الوسیله. ای افراد با ایمان ا زمخالفت خداوند بپرهیزید و وسیله ای که شما را به رضای حق  برساند بطلبید.» (مائده ـ 35) اینها همگی حاکی از آن است که رحمت خداوند بر اساس علل اسبابی است یکی از آنها دخالت پیامبر و دیگر اولیای الهی است تا از این طریق فیض الهی به گناهکارا ن و دیگر بندگان برسد . بنابراین دیگر تعجب نخواهیم کرد که در روزرستاخیز آمرزش خداوند از طریق اولیایش به بندگان برسد.از طرف دیگرپذیرفتن دعاودرخواست اولیای الهی درروز قیامت احترام به آنان وپذیرفتن درخواست آنان معرف مو قعیت آنان است.

8 ـ شفاعت با برخی آیات قرآن منافات دارد ازجمله با آیات :

الف: « لیس للانسان الاما سعی.انسان  جر به اندازه سعی و تلاشش بهره ای ندارد . » ( نجم ـ 39 ).

ب : « هل تجزون بماکنتم تکسبون. آیا جز به خاطر آنچه که انجام داده اند پاداش داده می شوند . » ( یونس ـ 52 )

ج : « یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر مختصراو ما عملت من سوء . روزی که هرکس آنچه از کارهای خوب یا بد انجام داده را نزد خود حاضر می بیند . » ( آل عمران ـ 30 )

پاسخ : اولاً : برخی از آیات قرآن تصریح می کنند که دعا باعث آمرزش گناهان می شود :

« الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یومنون به و یستغفرون للذین آمنو ربنا وسعت کل شی رحمه و علما فاغفر للذین تابوا  و اتبعوا  سبیلک وقهم عذاب الجحیم.کسانی که عرش و هر چه در اطراف آن است را حمل می کنند به تسبیح و شکر پرودگارشان مشغول هستند و به خدا ایمان دارند وبرای کسانی که ایمان دارند طلب آمرزش می کنند(آنها می گویند) پروردگارا رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است پس کسانی که توبه کرده اند و از را ه تو پیروی کرده اند بیامرز و آنها را از آتش جهنم حفظ فرما . » ( غافرـ7 ) « ربنا اغفرلنا و لا خو اننا الذین سبقونا باالایمان . (مومنان می گویند .) پرودگارا ما و دیگر برادرانمان را که قبل از ما ایمان آورده اند را بیامرز » (حشرـ10) .

اگر اشکال صحیح باشد چگونه دعای حاملان عرش و نیز گروهی از مؤمنان در حق گروهی دیگر سبب آمرزش گناهان می شود و نیز این دو آیه اثبات می کنند که آیه « لیس علی الانسان الا ما سعی » . در رابطه با چیزی غیر ازآن است که اشکال گیرنده فهمیده است که در قسمت دوم پاسخ به آن اشاره می شود.

ثانیاً : شفاعت چیزی فرع و اضافه بر سعی و تلاش است. آیه می گوید انسان به اندازه سعی و تلاشش  به نتیجه  می رسد اما شفاعت چیزی است که بیش از سعی و تلاش است و موهبتی است که افزون از جانب خداوند ، اگر کسی تمام و اجبات را انجام دهد وازتمام اعمال حرام دوری کند که دیگر نیازی به شفاعت ندارد . لذا شفاعت درمو رد کسانی است که گاهی اوقات بر اثر گناهان رابطه خود را با خدا قطع کرده اند . ( سبحانی، جعفرـمفاهیم القرآن ـ ج4 صفحه 277 ـ با تلخیص) . اگر دانش آموزی نمره بیست گرفته باشد ارفاق در مورد او معنی ندارد بلکه ارفاق و بخشش درمو رد کسی است که تلاش کرده اما کاستی هایی نیز د رنمره دارد .

شفاعت از دیدگاه امام علی(ع) :

آگاه باشید که شفاعت قرآن پذیرفته و سخنش تصدیق می گردد آن کس که در قیامت قرآن شفاعتش کند بخشوده می شود و آن کس که قرآن از او شکایت کند محکوم است . ( نهج البلاغه ، خطبه176 )

خدایا از فضل و کرمت پاداش پیامبر(ص) را فراوان گردان، مقام او را د رپیشگاه خود گرامی تر گردان و نورش را کامل کن و پاداش رسالت او را پذیرش گواهی و شفاعت و قبول گفتار او قرار بده زیرا که دارای منطقی عادلانه و جدا کنندة حق از باطل بود . ( نهج البلاغه خطبه 72 ) .

درپایان به چند حدیث در رابطه با شفاعت اشاره می شود :

الف) پیامبرگرامی اسلام (ص) فرمود :

خداوند بزرگ برای هر پیامبری دعای مستجابی قرارداده است . پیامبران گذشته در همین دنیا از آن استفاده کرده اند ولی من آن دعا را برای شفاعت کردن امت خود در آخرت نگاه داشته ام  . ( صحیح بخاری ـ جلد4 )

امام سجاد (ع) می فرماید :

خدایا درود بر محمد و آل محمد بفرست و پایة او را  والا و حجت او را  بزرگتر  و ترازوی او را سنگین تر گردان  و شفاعت  او را  بپذیر . ( صحیفة سجادیه ، دعای چهارم )

 

نتیجه :

از مجموع آیات قرآن به این نتیجه می رسیم که به طور کلی د رقرآن از دونوع شفاعت سخن گفته شده ؛ شفاعتی که قرآن آن را مردود اعلام می کند و شفاعتی که قرآن آن را می پذیرد .

شفاعت های مردود از نظر قرآن عبارتند از : شفاعت مورد نظر یهود،شفاعت بتها،شفاعت گروهی از گناهکارا ن که رابطه ایمانی خود را با خدا  قطع کرده اند .

شفاعت های مورد پذیرش قرآن عبارتند از : شفاعت خداوند که اصل شفاعت نیز مربوط به خداوند است و خدا گاهی این حق را به دیگران واگذار می کند، فرشتگان خدا  و حاملان عرش که با اذن خدا شفاعت می کنند و گروهی از بندگان  خاص خدا که از آنها نام برده نشده اما با اذن پرودگار می توانند شفاعت کنند .

اعتقاد به شفاعت مایه امیدواری گناهکاران و سعی در برگشت از گناهان به سوی پرودگار ست و این دارای اثر مثبتی می باشد . چنانکه د رقوانین جزایی کشورها قانونی به نام عفو زندانیان و مجرمان بزرگ و محکوم به حبس ابد وجود دارد و نکته این است که روزنة امیدی برای این افراد باز شود و در برنامه زندگی خود تجدید نظر نمایند . اعتقاد به شفاعت افراد را به آینده امیدوار کرده ، بر قدرت و پایداری آنان می افزاید و در حقیقت یک نوع وسیله تربیت و تکامل است .

 

 

 


 

فهرست منابع :

1ـ قران کریم

2ـ نهج البلاغه ترجمه مرحوم محمد دشتی

3ـ صحیفه ی سجادیه

4ـ بخاری ، محمد بن اسماعیل ، صحیح  بخاری ، دارالکتب العلمیه ،1420ه ق

5ـ سبحانی جعفر، مفاهیم القرآن، جلد4 ، انتشارات اعتماد قم 1380

6ـ سبحانی جعفر، منشور جاوید ، جلد8 ، انتشارا ت موسسه امام صادق (ع)1383

7ـ طباطبایی، محمد حسین ، المیزان،ترجمه: سید محمد باقر موسوی همدانی ، نشر بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی ،

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 21:4  توسط علیرضاشمس الدین نژاد مطلق  | 

بسمه تعالی

 

ربا

 

نویسنده:

 

معصومه گل هاشم

 

 

شهرستان سمنان

مرکز پیش دانشگاهی الزهرا(س)

 

 

فهرست مطالب

عنوان ........................................................................................ صفحه

مقدمه .............................................................................................. 1

تعريف و انواع ربا ................................................................................ 2

تحريم ربا در قرآن مجيد ........................................................................ 3

تحريم ربا در احاديث و روايات ................................................................ 4

نظرات امام فخر رازي درباره بهره (ربا)...................................................... 4

تفاوت ميان بهره و ربا .......................................................................... 6

تفاوت بين ربا و سود ........................................................................... 6

تفاوت بيع و ربا ................................................................................... 7

تفاوت بیع و ربا به صورت اجمالی............................................................ 9

تفاوت دادوستد و ربا ......................................................................... 10

ارتباط آيات ربا با آيات صدقات ............................................................... 11

سودچيست ؟ و چگونه مي توان از آن منتفع شد ؟ .................................. 12

مراحل حذف ربا از سيستم بانكي ........................................................ 12

كراهيت و تنفر اسلام نسبت به سيستم منفور ربا ................................... 13

نتیجه گیری...................................................................................... 15

فهرست منابع................................................................................... 16


 

 

چکیده :

خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از حرام به سوی حلال و به سوی تجارت و خرید و فروش روی آوردند.

در این مبحث به تعریف ربا از نظر لغوی و اسلام می­پردازیم سپس با انواع ربا (معامله ای و قرضی) آشنا شده شرایط آن را می­شناسیم و بعد سراغ دلایل و ادله تحریم ربا در قرآن مجید و سخنان معصومین(ع) می­رویم.

برای اینکه شبهه ای بین ربا با بهره و سود و بیع باقی نماند به تفاوت­های آن می­پردازیم و مراحل و دلایل حذف ربا از سیستم بانکی را توضیح می­دهیم. در آخر به صورت اجمالی کراهت و تنفر اسلام نسبت به ربا را مطرح می­کنیم.


مقدمه :

مسائل  و احكام اسلامي برمبناهائي استوار است كه اولاً : به تمام جوانب و زواياي زندگي بشر در هر زمان و در هر مكاني كه باشد احاطه و نظارت كامل دارد. خاصيت يك دين جهاني وآئين همگاني هم همين است. ثانياً هر يك از اين مسائل و احكام متضمن مصاحتي مهم از مصالح اجتماعي است؛ يعني در راه سعادت و كمال انسانها و جوامع بشري عامل اصلي و موثر مستقيم است. و گاه يك حكم اسلامي ناظر به جهات متعدد و مصلحت هاي مختلف زندگي بشري است. چنانكه مساله ربا هم از جهت اقتصادي و هم از جنبه اجتماعي و هم از لحاظ اخلاقي مورد توجه خاص شارع بوده ، لذا تحريم آن در قرآن كريم همراه با تهديدهاي مكرر و شديد آمده است.

آنچه وظيفه مهم و حياتي ما مسلمانها در اوضاع كنوني جهان است اين است كه به حقايق زنده و احكام جهاني اسلاممان آگاهي و آشنائي كامل پيدا كنيم، تا از اين راه بفهميم كه اين دين واقعاً هيچ نقص و ضعفی ندارد كه براي ترميم آن به مكتب هاي شرق و غرب دست نياز دراز كنيم، تا از اين راه بفهميم كه حرامهاي خدا براي محروميت ما از نعمت­ها نيست. بلكه براي آنستكه از نعمتهاي خدا بهتر و بيشتر و در راه كمال و سعادت جاويد بهره برداري كنيم. آري بايد به حقايق زنده اسلام آگاه شويم تا بفهميم كه اگر ما اسلام خودمان را با خلوص نيت و با تحقيق صحيح بشناسيم به قدرت اين دين و به صلاحيت آن در رفع تمام مشكلات اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي پي مي­بريم، ودر نتيجه بي نبازي خودمان را از ساير مكاتب باور مي كنيم، و آنگاه با افتخار تمام در زير پرچم اسلام مي ایستيم، و با جديت تمام اين شريف و عزيز را نگهداري مي نمائيم ، و با قوت تمام و مجاهدتهاي زياد در راه پيشرفت  هدفهاي آن علاقه و كوشش روا مي­داريم. شكرگزاري از نعمت بزرگ الهي يعني قرآن و اهل بيت پيغمبر همين است.

پروردگارا ، همه ما را در اين راه ياري فرما تا فردا در پيشگاه تو ودر برابر اولياي گرامي توسرفراز وسپيد روي باشيم.

 

تعريف و انواع ربا

ربا درلغت (به كسررا )ربح يا فائده و سودي كه وام دهنده بابت طلب خود مي گيرد يا پولي كه از بابت منافع گرفته مي شود اتلاق مي گردد(فرهنگ عمید).

المنجد ربا را به طور مطلق افزایش و «زیادی» معنا کرده که این معنا در قرآن نیز آمده است «فلا یربوا عندالله» یعنی در نزد پروردگار افزایش نمی­یابد. (سوره روم ،35).

ربا عبارتست از دریافت زیادی در مبادلات دو کالای همجنس که موزون یا مکیل باشد و یا دریافت اضافی در قرض با شرط قبلی (موسایی، میثم، ص25).

ربا عبارتست از دریافت و یا پرداخت هر گونه زیادی ناحق و ظالمانه در مبادلات براساس ارزش آنها (موسایی، میثم، ص25).

ربا بر دو گونه است : ربا در معادله و رباي قرضي

ربا در معامله - ربا درمعامله عبارتست از مبادله دوكالاي مثل هم با دريافت اضافي مانند فروش يك كيلو گندم با دو كيلو يا يك كيلو به انضمام مبلغي اضافي، ربا در معامله در صورتيكه توام با دو شرط زير باشد حرام است:

الف – از نظر عرف هر دو كالاي مورد مبادله يك جنس و يك نوع محسوب شود. ولي اگر يك نوع حساب نشود، مثلاً يك كيلو گندم با يك كيلو عدس با مقداري اضافي مبادله شود مانعي ندارد.

ب- دو كالاي مورد مبادله كيلي و وزني باشد نه عددي و نه نظري  بصورت ربا در معامله، تحريم كرده است و اين معنا هم در قرآن مجيد و هم احاديث تاكيد شده است.

ربای قرضی – علمای شیعه معتقدند ربای در قرض چیزی نیست جز شرط زیادی توسط طلبکار، این ممکن است در اول قرارداد و یا بعد از اعلام ناتوانی بدهکار از بازپرداخت تعیین شود. در حقیقت حالت دوم نیز پرداخت اضافه در اول دوره است منتها اول دوره دوم بنابراین ربای قرضی حرام چیزی نیست جز ربای شناخته شده در اذهان عامه مردم. اینکه پیامبر(ص) در حجه الوداع فرمود« الا و ان ربا الجاهلیه موضوع» یعنی ربای جاهلی ممنوع است شامل ربای قرضی با نرخ بهره از قبل تعیین شده           می شود(ابراهیمی، محمدحسین ، ص 177).

با بررسي ربا و شرايط آن ملاحظه مي گردد. براي تحقق ربا چهار شرط زير بايد برقرار باشد :

- وجود دين يا قرض

- استقلال دائن و مديون يا قرض دهنده و قرض گيرنده

- شرط پرداخت يا دريافت مبلغي علاوه بر اصل هنگام اعطاء قرض

- پرداخت يا دريافت مبلغ شرط شده (جمشیدی، سعید، ص 13).

 

تحريم ربا در قرآن مجيد

قبل از اسلام و در دوره جاهليت، معاملات ربوي در مكه ومدينه رونق زيادي داشته است و در محيط نزول قرآن، يكدسته رباخوار حرفه اي آباء و اجدادي وجوو داشتند كه از راه ربا خواري، ثروتمند شده بودند و كار آنان اين بود كه ببينند ، چه كسي نياز به پول دارد تا با حداكثر بهره به او وامي بدهند و سپس اصل و فرع آنرا بگيرند(آیت­ا. . . بهشتی، ص16). و به همين سبب حكم تحريم ربا يكباره و دفعتاً واحده نبوده است. نهي قطعي ربا مثل احكام ديگري كه مخالف عادات و رسوم ريشه دار آن زمان بوده ، بعد از آماده كردن افكار عمومي اعلام شده است.

مرحله اول: مثلاً ابتدا ضمن نكوهش روش و اعمال يهوديان در ربا خواري و جلب توجه مسلمانان به زشتي اين عمل زشتي اين عمل در سوره نساء آیه 161 خداوند می­فرماید:

« واخذهم الربوا و قدنهوا  عنه  واكلهم اموال الناس بالباطل واعتدنا للكافرين منهم عذابا اليما »

يعني : و هم بدينجهت كه ربا مي­گرفتند در صورتيكه از ربا خوردن نهي شده بودند و هم از آن رو كه اموال مردم را به باطل (مانند رشوه و خيانت و سرقت ) مي خوردند و ما براي كافران آنها مهيا      داشته­ايم عذابي دردناك.

مرحله دوم : قرآن مجيد پيروان خود را از ربا خواري بعنوان اينكه دائم سود برسرمايه مي افزايند منع مي كند.

در سوره آل عمران آيات 130و131

« يا ايها الذين امنوا لاتاكلوا الربوآ اضعافاً مضاعفه واتقوا الله العلكم تفلحون  واتقوا النار التي اعدت للكافرين »

يعني : اي كسانيكه به دين اسلام گرويده ايد (ربا) مخوريد كه دائم سود برسرمايه افزائيد تا چند برابر شود و از خدا بترسيد و ترك اين عمل زشت كنيد باشد كه سعادت و رستگاري يابيد و بپرهيزيد واز آتش عذابي كه براي كيفر كافران اندوخته اند.

مرحله سوم : قرآن درآيات متوالي پس از تمثيل وتهديد و وعيد، حكم قطعي تحريم انواع و اقسام ربا را صادر مي نمايد تا جائيكه در نهايت آن را به محاربه با خدا و رسولش تشبيه كرده است. آيات نهايي در رابطه با منع ربا در سوره بقره آيات 275 و279 آمده است كه خداوند درآيه 275  می­فرمايد:

« الذين ياكلون الربوا لا يقومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس ذلك بانهم قالوا انما البيع مثل الربوا واحل الله البيع وحرم الربوا فمن جاءه موعظه من ربه فانتهي فله ما سلف و امره الي الله و من عاد فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون »

يعني : آن كساني كه رباخورند ( ازقبرها درقيامت ) برنخيزند جز به مانند آن كه به وسوسه و فريب شيطان مخبط و ديوانه شده و آنان بدين سبب در اين عمل زشت (ربا خوردن ) اند كه گويند هيچ فرق ميان معامله تجارت و ربا نيست و حال آنكه خداوند تجارت را حلال كرده و ربا را حرام ، هركس پس از آنكه پند و اندرز كتاب خدا بدو رسيد از اين عمل (ربا خوردن ) دست كشد خدا از گذشته او درگذرد و عاقبت كار او با خداي مهربان باشد و كسانيكه ازاين كار دست نكشند آنان اهل جهنم اند و درآن جاويد معذب خواهند بود.

تحريم ربا در احاديث و روايات

جابرابن عبداله انصاري صحابي معروف پيامبر اكرم (ص) رحمت اله عليه نقل شده است كه پيامبر (ص) فرمود:

« لعن الله الربا و آكله وکاتبه و شاهده و هم يعلمون »

يعني خداوند ربا و رباخوار را با نويسنده و شاهد معامله ربا لعن كرده و فرموده است كه در ارتكاب معصيت هرسه باهم برابرند(پاینده ، ابوالقاسم، ص24).

پيامبر اكرم (ص) فرمود: درشب معراج برمردمي گذر نمودم كه شكمهايشان مانند لانه هاي انباشته از مار بود و مارها به هنگام خروج از آن ديده مي­شدند. ازجبرئيل پرسيدم اينان كيستند؟ جبرئيل پاسخ داد: اينان ربا خوارانند(اقبال قریشی، انور،ص24).

امام باقر عليه السلام فرمود : اخبث المكاسب كسب الربا

يعني : پليدترين و ناپاك­ترين كسبها كسب ربوي است (وسایل الشیعه).

هشام بن حكم كه يكي از شاگردان مبرز امام صادق  عليه السلام است از علت تحريم ربا ، از امام (ع) سئوال مي كند. امام صادق عليه السلام درپاسخ هشام فرمود : اگر ربا حلال مي بود ، مردم تجارت و آنچه را به آن نيازمند از انواع توليد وسرمايه گذاريهاي مفيد به حال جامعه و به كارگرفتن نيروي انساني و خاتمه دادن به مشكلات بيكاري و قطع نيازهاي كه وابستگي و ذلت ايجاد مي كند را ترك مي كردند ، بنابراين خداي متعال ربا را حرام فرموده.

نظرات امام فخر رازي درباره بهره (ربا)

بنظر مي­رسد امام رازي نخستين كسي است كه بهره (ربا ) را از ديدگاه اقتصادي مطالعه كرده است. دراينجا به نقل خلاصه و چكيده نظرات او پيرامون بهره از اثر بزرگ او به نام مفاتيح الغيب كه به تفسير كبير مشهور است ، ميپردازيم(اقبال قریشی، انور).

1- به نظر امام رازي ، واژه ربا به معناي افزايش يا اضافه است. اما اين بدان مفهوم نيست كه هر نوع افزايش غير مجاز باشد، آنچه غير مجاز است، آن نوع قراردادي است كه اعراب به آن ربا مي­گويند و اين دقيقاً قراردادي است كه در زبان عربي ربوا النسيه ناميده مي شود لذا ، آنچه از نظر قرآن كريم غير مجاز و حرام اعلام شده است، همين رباي نسيه است( تفسیر کبیر، جلد دوم ، ص58 ).

 

2- دليل ديگر حرام بودن ربا اين است كه چنين معامله اي مستلزم تصرف غاصبانه ثروت ديگري است بدون آنكه جنبه قانوني داشته با اعاده آن مورد نظر باشد.كسي كه به اين عمل دست مي يازد، از اينكار ملاحظه و پروايي ندارد. اين عمل موجب بهره كشي از وام گيرنده و فقرا مي گردد كه حاصل آن بيعدالتي فاحش است.

پيامبراكرم (ص) فرموده است كه غصب ثروت هرفرد به همان اندازه گرفتن خون او حرام است و بدين جهت است كه تصرف ثروت ديگري بدون رعايت ملاحظات قانوني حرام مي باشد. ممكن است گفته شود كه وقتي بدهكار(اصل ) مبلغ وام را كه درتصرف او قرار مي گيرد نفعي از آن عايد او مي شود و طبيعي است كه آن نفع و يا بخشي از آن را به بستانكار مسترد نمايد. لذا دليل آشكاري برغير مجاز شمردن مطالبه مبلغ اضافي وجود ندارد چه اگر بستانكار با استفاده از پولي كه دراختيار بدهكاري قرار داده است به سرمايه گذاري مي پرداخت طبيعتاً سودي ازاين سرمايه گذاري عايد او مي گرديد. لكن واقعيت اين است كه چون وام دهنده از سرمايه گذاري پول خود امتناع كرده و اين كار توسط وام گيرنده انجام پذيرفته است، ديگر نمي تواند نفع حاصله را كه در غير اينصورت نصيب خود او مي گرديد از بدهكاري مطالبه نمايد(همان).

بنابراين ، اگر بدهكاري شخصاً مبلغ اضافي را بعنوان بازده استفاده از وام دريافتي به بستانكار بپردازد بستانكار به جاي اعطاي وام به بدهكاري، به سرمايه گذاري مي پرداخت معلوم نبود كه لزوماً سودي از سرمايه گذاري مذكور حاصل نمايد و كاملاً احتمال داشت كه با ضرر و زياني نيز مواجه گردد.

بدين بيان ، كسب سود از سرمايه گذاري نامعلوم و نامشخص است، حال آنكه اخذ مبلغ اضافي از بدهكار معلوم ومشخص.

3- دليل ديگر غير مجاز بودن بهره اين است كه كسب درآمد از طريق بهره موجب مي شود كه ربا خوار درصدد اشتغال به كار وحرفه اي برنيايد، چرا كه به زعم او گذران زندگي اكتساب المعيشه از راه ربا خواري خواه به نقد يا نسيه از هركار ديگري آسانتر است. بهمين جهت از پرداختن به هرگونه كار يا شغلي كه با كار و مشقت انجام گيرد طفره مي­رود اين امر مسلماً به زيان اجتماع است چرا كه امور دنيوي بدون پرداختن به تجارت، هنر وصنعت پيشرفت نمي كند(همان).

4- دليل ديگري غير مجاز بودن بهره اين است كه بدهي، احترام وحيثيت اجتماعي را زائل مي­گرداند و با غير مجاز اعلام نمودن بهره ، مردم  از اينكه خود را زير بار دين قرار دهند و پول خود را بر باد دهند رهايي خواهند يافت. از سوي ديگر، اگر بهره مجاز باشد، تامين نيازهاي متعدد افراد موجب خواهد شد كه دراخذ وام با هر نرخي اقدام نمايند و نتيجه پايان همدرديهاي متقابل، روابط و علائق انساني خواهد بود.

5- دليل ديگرغير مجازبدون معاملات ربوي اين است كه بستانكار ثروتمند و بدهكارفقيرتر      مي­شود. حال ، اگر بهره مجاز باشد، ثروتمندان بيشتر و بيشتر به دنبال پول فقرا خواهند بود. بالاخره بالاترين دليل اين است كه قرآن كريم عالي ترين مرجع در زمينه قانوني اسلامي به وضوح وصراحت كل معاملات ربوي را منع نموده است. پس لزوماً دليل آن را بخواهيم چه با منع صريح در قرآن كريم، حتي اگر قادر نباشيم دلائل اين تحريم را درك كنيم اطاعت ازآن را بعنوان يك مسلمان واجب مي دانيم.

تفاوت ميان بهره و ربا

يكي از شبهاتي كه گاهي مطرح مي شود . تفاوتي است كه برخي ميان بهره و ربا قايل اند به اين معنا كه با قبول تفاوت ميان بهره و ربا، اولي را مجاز و حلال و دومي را حرام مي دانند . برخي اين تفاوت را با نوع مصرف وام مربوط مي دانند و اگر وام مصرفي وضروري باشد، هرگونه مازاد دريافتي روي اصل وام را ربا مي­دانند. ولي اگر وام بابت كارهاي توليدي باشد، ربح دريافتي از وام دهنده را ربا تلقي      نمي­كنند، بلكه آنرا بهره مي نامند و شرعاً مجاز مي دانند. اين طرز تلقي عمدتاً در ميان فقهاي كشور مصر و خاصه در جامعه الازهر مشاهده مي شود(ماجدی،گلریز،ص200).

بعضي ديگر، تفاوت ميان بهره و ربا را منتسب به ميزان يا نرخ ربح پول مي دانند، اگر نرخ وام كم باشد. آنرا بهره مي نامند و مجاز مي دانند و اگر نرخ وام زياد باشد، آنرا ربا و غير مجاز تلقي مي­كنند.

بديهي است كه كم يا زياد بودن نرخ بهره متضمن يك قضاوت ارزشي مبني بر عوامل متعدد است. آنچه از نظر يك فرد به ويژه وام دهنده نرخ كم بهره يا پائين است، ممكن است از نظر فرد ديگري وخصوصاً وام گيرنده، نرخ بهره بالايي به حساب آيد.

بهرحال، قدر مسلم اين است كه از نظر فقهاي شيعه و از نظراكثريت بزرگي از فقهاي اهل سنت تفاوتي بين ربا وبهره از پيش تعيين شده نيست وهرگونه مازادي علاوه براصل وام دريافت شود. اعم ازاين كه تحت عنوان بهره و يا ربا باشد. حرام و غير مجاز است(همان).

تفاوت بين ربا و سود

اعراب جاهليت تفاوتي بين ربا و سود قائل نبودند و مي­گفتند اگر شخصي كالايي را به بهاي معلومي خريداري وآن را با قيمتي بيشتر بفروشند، كار خلافي انجام نداده است. به همين گونه اگر كسي مقدار معيني پول را بامقدار بيشتري پول مبادله كند، دليلي برغير مجاز بودن اين معامله وجود ندارد چرا كه تفاوتي بين اين دو معامله نمي توان قائل شد و استدلال مي كردند كه متحمل است انسان به هنگام برخورد با نيازهاي زندگي امكانات تامين نيازهاي مذكور را در اختيار نداشته باشد، وچه بسا كه اين امكانات نتوانند درآينده فراهم آيد. بنابراين اگر بستانكار از محل وامهاي اعطايي خود نتواند سودي بدست آورد، دليل ندارد كه وجود نقد خود را در اختيار بدهكار قرار دهد و در اين صورت ، بدهكار در تامين نيازهاي خود با اشكال مواجه خواهد شد. درصورتيكه اگر بهره مجاز باشد. بستانكار با توجه به    بهره­اي كه درقبال اصل وام نصيبش خواهد گرديد، طبيعتاً نسبت به تامين نيازهاي بدهكار ، تمايل نشان خواهد داد و در عين حال بدهكار  و با رضايت خاطر به بازپرداخت اصل بدهي خود همراه با بهره متعلقه آن اقدام خواهد نمود، چه پس از گشايش مالي بازپرداخت وام دريافتي براي او به مراتب آسانتر از مشقت يا فقر و نياز است. اينها دلايلي است كه براي توجيه معاملات ربوي همانند ساير معاملات اقامه    مي شد.

البته اين استدلال غلطي بود كه از جانب اعراب جاهليت بيان مي گرديد. قرآن كريم با ذکر آیه 275 سوره بقره اين استدلال را سخيف شمرده است. این آيه به قدری روشن و صریح است که نمی توان با هیچگونه قیاس که از اعمال شیطانی است در آن تردید نمود.

وقتي خداوند به شيطان دستور داد كه به آدم سجده كند، شيطان متوسل به قياس گرديد و گفت : من از آدم برترم چرا كه مرا از آتش آفريده اي، حال آنكه او را از خاك خلق كرده اي، اگر در مسائل مربوط به مذهب، مجاز به استفاده از قياس باشيم در مورد ربا، نيز استفاده ازآن مجاز مي توانست باشد لذا، پيوسته بايد به خاطر داشته باشيم كه در رابطه با مذهب بيان روشن وصريح از قياس واستدلال نقش به مراتب قاطع تري مي تواند داشته باشد(جمشیدی، سعید، ص22).

تفاوت بيع و ربا

خداوند در آیه 275 سوره بقره می­فرماید:« خداوند بیع (تجارت را) حلال و ربا را حرام کرده است» در بينش سرمايه داري كه هدف اصلي آن كسب درآمد اضافي از سرمايه به هرشكل و از هر طريق است، سود سرمايه هاي پولي از طريق وامهاي سود بخش، مطمئن ترين وسيله رسيدن به هدف و جلب سود و بهره است، اما در اسلام از آنجا كه سرمايه داري هدف نيست بلكه سود رساني به مردم هدف است، معاملات عموماً ارزش توليدي دارد، زيرا مفهوم توليد استفاده از مواد خام براي بهره برداري در توزيع عادلانه بين مردم است . حال توليد گاهي استخراج مواد معدني و از دل خاك بوده و گاهي استفاده از عوامل زيست محيطي در بخش كشاورزي و يا تغيير و تبديل شكل فيزيكي و شيميائي در بخش صنعت وسپس توزيع آن بين متقاضيان براي استفاده و مصرف مي باشد كه در مجموع همگي يك چرخ اقتصادي راتشكيل مي دهند(جمشیدی، سعید، ص22).

پس عمليات سرمايه گذاري در هر مورد يك نوع توليد است و در توزيع عادلانه مي تواند نقش موثر داشته باشد. حال بايد ديد سرمايه پولي در چه شرايطي و تحت چه نوع عملكردي مي تواند اين نقش را ايفاء كند. مسلماً سرمايه پولي هرگاه در معرض خدمات معاملاتي قرار نگيرد و متحمل سود و زيان و خطرات ناشي از جابجائي كالاها نشود، نخواهد توانست در حل مشكلات اجتماعي سهيم باشد و بالعكس مشكلات فراواني برگرده جامعه خواهد افكند، زيرا بهره برداري از سود پول باعث مي شود  كه محصول كار و تلاش ديگران و شيره جان افراد زحمتكش به صورت اضعاف مضاعف ، يعني بهره هاي تصاعدي در يك جا جمع شود. اين امر سرمايه ها را از جريان توليد و معاملات سودبخش خارج مي سازد، بدبيني و بدخواهي و فساد را رواج مي­دهد و فرد رباخوار را از هرگونه تعادل فكري و منطقي منحرف ساخته ، به « مصداق لايقومون الاكما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس » پيوسته او را دريك حالت تخديري و جنون آميز قرار مي دهد و چون او عامل هرج ومرج وبي نظمي در فطرت انسان و نظام جهان گشته است، گويا با خدا كه همه چيز را به تقدير  و حساب آفريده سرجنگ دارد .  فاذنوا بحرب من الله و رسوله و سرانجامش به كاستي و نقصان عقل و مال كشيده خواهد شد . يمحق الله الربا ويربي الصدقات

بنابراين با سرمايه هاي پولي فقط مي توان به كارهاي توليدي و خدماتي پرداخت يا از طريق معاملات شرعي در بازار به مردم خدمت كرد وسود دريافت نمود، ولي ازطريق وامهاي ربوي به هيچ وجه نمي توان سودي دريافت داشت ( موسوی اصفهانی، سید جمال الدین، ص334).

آن چيزي كه منشاء سود بردن فروشنده مي شود، پول و سرمايه نيست بلكه منشاء سود بردن او كاري است كه مي كند، او كالا را از جايي به جايي مي برد و از دست كسي مي گيرد و بدست ديگري مي دهد و دراين راه هرگونه خسارت و اتلافي به سبب اين نقل و انتقال و يا نوسان قيمتها را نيز عهده دار مي گردد و در نهايت سود معقولي را براي تلاش و هزينه هاي انجام شده براي خود منظور و كالا را مبادله مي كند. اما در ربا مسئله اينطور نيست(شهید بهشتی، ص21).

در ربا مسئله این است که رباخوار پول را قرض می­دهد و این پول، چه اسکناس، چه طلا و نقره، نیکل و مس که چیزی قابل بردن و سوختن است و ممکن است دزد آنرا بزند و یا با قرض دادن دچار آفت شود رباخوار با ربا گرفتن این آفت را هم از سرمایه خود دور می کند، حالا دیگر او مالک در ذمه است یعنی مالک این پولی است که در ذمه فرد (وام گیرنده) است. اگر پول بسوزد از کیسه­ای مقروض است اگر دزد هم ببرد از او خسارت می خواهد، این پولی که اگر در خانه بود لااقل ممکن بود آفت دزدی برای آن یک افت محسوب شود و او این قدر باید به خود زحمت مي داد كه ازاين پول نگهداري كند (اكنون ) زحمت نگهباني را هم از گردن خودش برداشته و به ديگري مي دهد و در پايان قرارداد مطالبه اصل پول بعلاوه سود را مي­نمايد يعني (رباخوار) با كم كردن زحمت خود بعنوان دائن مطالبه پول مي كند.

در بيع اينگونه نيست در بيع و معامله ، حتي بشكل اجحافي­اش بالاخره يك تحركي، كاري، به زحمت افتادني، خط وتن به خطر دادني ونگراني در مورد نوسان قيمتها ، مسئله حمل ونقل و..... وجود دارد ولي در ربا شخص از اين دست پول به افراد نيازمند مي­دهد و از آن دست با مقداري اضافه مي گيرد درنتيجه عده اي مرفه بي آنكه كاري انجام بدهند و ضامن خسارت و اتلاف آن باشند روز به روز  برثروتشان افزوده مي شود و افراد ضعيف روز به روز ضعيف تر مي گردند و سرانجام ربا وسيله اي براي استعمار و استضاف و استثمار مردم توسط عده اي سرمايه دار خواهد داشت(امام خمینی، رساله نوین، ص195).

تفاوت بیع و ربا به صورت اجمالی

1- درخريد و فروش، معامله براساس عدالت صورت مي گيرد هم خريدار از معامله استفاده      مي­كند و هم فروشنده، درحالي كه در ربا شخص ربا خوار سود مقطوعي را بدون انجام كار به دست    مي­آورد.

2- در خريد وفروش ، فروشنده فقط يكبار سود مي برد اما در وام تا مادامي كه بدهكار بدهي خود را نپرداخته بايد همواره به طلبكار سود پرداخت كند و چه بسا ميزان بهره پرداختي از اصل سرمايه بيشتر شود.

3- درخريد وفروش ممكن است زيان هم براي فروشنده وجود داشته باشد ، ولي در وام با بهره فقط سود هست. از نظر اقتصادي هم تجارت موجب رشد اقتصادي مي شود و مولد است ، اما ربا خواري موجب ركود مي گردد.

4- بيع و خريد و فروش عبارت است از سيستم توزيع براساس خريد و فروش يك نوع كار . درخريد و فروش سالم آن چيزي كه منشا سود بردن فروشنده مي شود پول و سرمايه نيست، كاري است كه مي كند. او كالا را از جايي به جايي مي برد و از دست كسي مي گيرد و به دست ديگري مي دهد. توزيع در همه سيستمهاي اقتصادي يك نوع كاراست. دريك بيع، خريد و فروشي انجام شده است ، اگر فروشنده كار و كسب نمايد اصلاً ربا دركارنيست. سرمايه او سودي به او نداده ، بلكه آنچه به او سود داده كار اوست ؛ بنابراين قرآن به صراحت مي گويد احل ا... البيع وحرم الربوا  .

5- حتي در بيعي كه خارج از ميزان براي سرمايه سود در نظر گرفته شده است و غير منصفانه و تجاوزكارانه و مكارانه باشد نيز  باز به تحريك و فعاليت همچون به خطر انداختن خود و سرمايه نياز دارد، درحالي كه ربا عكس اين است در، آنجا تقريباً سرمايه به جايي كه غالباً امن­ترفرستاده مي شود.

6- بيع ولو غير منصفانه اش، بازهم حساب وسوددهي­اش محدود است و به حدي كه برسد متوقف مي شود، اما تنها چيزي كه در دنيا از نظر سود دادن تقريباً حد ندارد رباست.

7- دربيع سود فقط  به كار توليدي و توزيعي تعلق مي گيرد و نه به صرف سرمايه ، ولي در ربا انتظار مي رود سود به محض سرمايه و پول تعلق گيرد.

8- در بيع فروشنده با يك نوسان احتمالي در ميزان سود يا ضرر مواجه است و در عين حال ريسك نوسان قيمتها را مي پذيرد، ولي در ميزان سود يا ضرر مواجه است و درعين حال ريسك نوسان قيمتها را مي پذيرد، ولي در ربا شخص ربا خوار مالك در ذمه وام گيرنده بوده و به يك سود تضمين شده است مي­يازد ضرر درآن راه ندارد.

 9- در جريان معاملات ربوي رشد سرمايه به طور يكطرفه و بدون ريسك اما با تضمين تحقق پذير بوده است، در حالي كه در ديگر رشته هاي اقتصادي سرمايه همواره نوسان پذير و در معرض خطر و تلف وجود دارد ( سبحانی ، دکترحسن، صص 166 و168) .

تفاوت دادوستد و ربا

به نظر مولانا ابوالاعلي مودودي  داد و ستد و بهره (ربا ) نمي توانند از جهات اقتصادي اخلاقي مشابه يكديگر باشند زيرا :

1- در دادو ستد ، مبادله كالا بين خريدار و فروشنده درشرايط مساوي انجام مي پذيرد ، زيرا خريدار از محل خريد از فروشنده به سود خود مي­رسد وفروشنده در عوض كار ، هوشياري وقتي كه درتوليد كالاي مورد معامله مصرف داشته است. در مقايسه با اين داد وستد معاملات ربوي ، تقسيم كار بين طرفين معامله بر مبناي تساوي انجام نمي پذيرد. بستانكار به سود ثابت و مشخص دست مي يابد و بدهكارتنها به زمان استفاده از پول معيني، زماني كه لزوماً متضمن سودي براي اونيست. ازسوي ديگر، اگر وام گيرنده براي تامين نيازهاي مصرفي خود اقدام به اخذ وام كرده باشد، ديگر امكان استفاده از همين وقت را هم نخواهد داشت واگر وام را براي مقاصد سرمايه گذاري گرفته باشد ، آنچه را كه مي تواند انتظار داشته باشد سود است يا زيان، نتيجه آنكه در معاملات ربوي، يكي از طرفين معامله مسلماً به سود دست مي يابد، حال آنكه اين قطعيت در حصول سود براي طرف ديگرمعامله وجود ندارد .

2- در داد وستد اگر امكان سود زيادي هم وجود داشته باشد ، فروشنده ممكن است فقط يكبار از اين سود سرشار برخوردار گردد. اما در معاملات ربوي مادام كه اصل مبلغ وام بازپرداخت نشده است ، از مطالبه بهره خود صرفنظر نخواهد كرد. به عكس ، باگذشت زمان ، خط مطالبات او درمورد وامهاي تسويه نشده سال به سال و ماه به ماه افزايش مي يابد. حال اگرهم بدهكار از  وام دريافتي سودي بدست آورد، محدوديتهايي در رابطه با سود حاصله از وام دريافتي وجود دارد. لكن وام دهنده در رابطه با      بهره­هاي متعلقه به وام محدوديتي ندارد. از سوي ديگر ، اين امكان قوياً وجود دارد كه تمامي منابع مالي، حقوقي و مايملك و لوازم اثاثيه منزل بدهكار براي تامين طلب بستانكار كافي نباشد.

3- در داد وستد ، هنگامي كه كالا بر مبناي قيمت بازار به فروش درآيد ، معامله خاتمه مي پذيرد و مفهوم آن اين است كه كه خريدار پس از انجام معامله ديگر چيزي به فروشنده نمي­دهد در معاملات اجاره نيز چه در مورد خانه ، زمين يا ساير موارد ، اصل موضوع مورد معامله دست نخورده باقي مي ماند و در زمان تعيين شده به صاحب آن مسترد مي­شود و تنها براي استفاده از منافع عين مستاجره است كه مستاجر به موجر اجاره مي پردازد .

اما در مورد بهره وام گيرنده مبلغ وام دريافتي را عملاً به مصرف مي­رساند و بايد همان مبلغ را به اضافه بهره متعلقه به وام دهنده مسترد نمايد .

4- در داد وستد ، ظرف وصنايعي دستي ، افراد از كار مصروفه ، سختي كاريا مهارت و هنر خود سود به دست مي آورند . حال آنكه ، درمعاملات ربوي وام دهنده تنها پول اضافي خود را به وام مي دهد بدون كار شخصي ، مهارت يا تحمل سختي كار، درمنافع بدهكار شريك مي شود واژه شريك در اينجا به معني تكنيكي مفهوم آن مشاركت در سود و زيان است ، به كار برده نشده است . بلكه برعكس ، او (وام دهنده ) شريكي است كه قطع نظر از ميزان سوديا زيان حاصله در معامله هيچ گونه تعهدي در رابطه با سود و زيان ندارد . آنچه براي او مطرح است مطالبه بهره اي است كه در هنگام وام دهي تعيين كرده است حال اگر از لحاظ اقتصادي تفاوت بين داد وستد وبهره (ربا ) را مورد نظر قرار دهيم، اهميت اساسي آن در ارتباط با داد وستد وتجارب به عنوان يكي از عوامل مخرب تمدن ، فلسفه وجودي خود را نشان مي دهد. با اين همه، بهره از نظر اخلاقي در انسان صفات رذيله خست ، خودخواهي ، سنگدلي ، عدم ترحم و پولي پرستي را بوجود مي آورد. لذا ، هم از نظر اقتصادي و هم از لحاظ اخلاقي ، بهره مي تواند يكي از علل اساسي انهدام بشريت به حساب آيد ( اقبال قریشی ، انور، ص57 ) .

ارتباط آيات ربا با آيات صدقات

درآيه 276 از سوره بقره خداوند مي فرمايد : يمحق الله الربوا ويربي الصدقات .

يعني : خداوند سود ربا را نابود گرداند و صدقات را فزوني بخشد.

پرسش : با اينكه در ظاهر ربا مال را افزون و صدقه چيزي ازآن كم مي كند مقصود از ربا و ارباء يا فزوني صدقات چيست ؟ ( موسوی اصفهانی ، سید جمال الدین ، ص402 ) .

پاسخ : مي دانيم كه ربا خطر عظيمي براي توليد ، و ظلم غير قابل جبراني در توزيع است.

ربا خوار علاوه براصل مال كه از بدهكار خود مي گيرد مبلغي هم به عنوان بهره يا افزوده دريافت مي­دارد. اين افزوده­اي كه مي گيرد در حقيقت سهم او از عمل توليد است. ازاين رو هر قدر ربا گسترش يابد اموال بيشتري از دايره توليد خارج شده ، به ركود وذخيره وتراكم روي مي­آورد و بدين وسيله ربا خوار اموال بدهكار را به تدريج به اختلاس و نوعي دزدي به جيب خود مي­ريزد و اين افزايش اموال ربا خوار در حقيقت كاهش اموال بدهكار زحمتكش است و به همين نسبت اموال از توليد به تعطيل گرايش پيدا مي­كند تا جائي كه هر قدر نياز فراتر رود درآمد ربا خوار گسترش مي­­يابد و اين گسترش و كاهش­ها از دو طرف به اندازه­اي بالامي­گيرد كه زندگي بدهكار مختل مي­شود و با به هم خوردن زندگي اين گونه افراد رنجبر و مولد ، زندگي اجتماعي مختل شده، ظلم وفساد جاي نظم و رفاه را مي­گيرد. اما اينكه معاملات ربوي چگونه محق نابود كننده ، و بالعكس ، صدقه  خير و بركت آفرين است دراين زمينه استاد فقيد علامه طباطبایي مي­فرمايد : آيات ربا با آيات انفاق در راه خدا بي ارتباط نيست ، چنانكه جملة فوق الذكر و جمله و ان تصدقوا خيرلكم و همچنين مقارنت آيات ربا با آيات صدقه در سوره آل عمران و روم برآن دلالت دارد . قاعدتاً هم از نظر تضاد و مقابله با هم مربوط باشند . زيرا ربا گرفتن مال بدون عوض، و صدقه ، دادن مال بدون عوض است وآثار بدي كه بر ربا مترتب مي شود درست و بدون استثناء مقابل آثار خوبي است كه برصدقه مترتب مي شود و هرمفسده اي در ربا برابر است با مصلحتي در انفاق ، چنانكه صدقه موجب نشر رحمت و محبت شده ، پشت تنگدستان و مستمندان را راست مي كند و نظم و امنيت اجتماعي را برقرار مي سازد . پي آمدها و آثار ربا درست در جهت مخالف اينها است . خداوند متعال در اين آيات نسبت به ربا سخت گيريهایي نموده كه مانند آنها را درهيچ يك از فروع دين ، جز دربارة دوستي با دشمنان دين ، نكرده است .

تعبيراتي كه در مورد ساير كبائر است مانند زنا وشرب خمر و قمار و حتي قتل نفس ، گرچه خيلي شديد اللحن است ولي به پايه تشديدهائي كه در مورد اين دو امر شده نمي رسد و اين نيست جز از جهت اينكه آثار شوم ساير معاصي از يك يا چند فرد تجاوز نمي­كند. آن هم در بعضي از جهات وتنها در مرحله اعمال و افعال است ، ولي آثار سوء اين دوگناه بنياد دين را ويران وآثارآن را محو و نظام زندگي را فاسد كرده ، روي فطرت انساني پرده افكنده، جلوي حكم آن را مي گيرد ( المیزان ، ذیل آیه 275 بقره ) .

سود چيست ؟ و چگونه مي توان از آن منتفع شد ؟

با روشن شدن موضوع ربا تفاوت آن با سود، تعريف سود نسبتاً مشخص مي شود .

تعاريف متعددي براي سود مي توان ارائه نمود كه همگي در ريشه يكي خواهند بود . از جمله به تفاوت بين قيمت تمام شده كالاي خريداري و فروخته شده و حاصل فروش آن از بعد بازرگاني سود   مي­گويند و يا به تفاوت بين قيمت تمام شده كالاي توليد شده و حاصل فروش از بعد توليد سود گویيد و يا به تفاوت بين درآمدها و هزينه ها دريكدوره مالي ،  مشروط برآنكه در آمد بيشتر از هزينه باشد ، سود گويند و . . .

در مجموع از ديدگاه اسلامي درآمد ناشي از به كارگيري سرمايه ملكي شخص در امور اقتصادي كه مغاير موازين شرعي نباشد را سود گويند ( سبحانی ، حسن ، ص27 ) .

مراحل حذف ربا از سيستم بانكي

با استقرار نظام جمهوري اسلامي ايران، ربا ديگر نمي توانست جايي در اقتصاد بخصوص در سيستم بانكي داشته باشد . لذا از همان ابتدا اقداماتي در جهت حذف اوليه آن وسپس جايگزيني شيوه نويني كه بتواند در چارچوب موازين شرعي منبع درآمدي براي بانكي وسپرده گذاران باشد ، به عمل آمد . اقدامات در اين زمينه در دو مرحله صورت پذيرفت . مرحله اول در دي ماه 1358 و با تغييراتي جزئي و مرحله دوم در شهريور ماه سال 1362 صورت پذيرفت كه منجر به تصويب قانون عمليات بانكي بدون ربا (بهره) گشت .

1- حذف بهره و برقراري سود تضمين شده براي سپرده ها و كارمزد براي تسهيلات اعطايي 

از سال 1358 مطالعات پراكنده اي در زمينه تغيير نظام سوددهي بانكها و انطباق آن با اصول و موازين اسلامي انجام پذيرفت و از اقدمات اوليه درجهت حذف بهره، مصوبه سيصد و نود و دومين جلسه مورخ سوم دي ماه 1358 شوراي پول و اعتبار بود كه تنها به كاهش نرخ بهره و تغيير نام آن به كارمزد براي تسهيلات اعطايي و حداقل سود تضمين شده براي انواع سپرده ها محدود گرديد. درعين حال و بدليل پيچيدگي كار ، بانكها مكلف بودند تا در صورت وجود سود اضافي برحداقل سود تضمين شده در پايان هر سال مبلغي نيز اضافه نمايند .

ساختار اقتصادي خاص به جا مانده از گذشته كه ربا خواري بخشي ازآن شده بود ، موضوع حذف كامل بهره (ربا) از نظام بانكي كشور را نيازمند به مطالعات عميق و بنيادي مي­كرد و اين مطالعات          مي­بايست در رابطه با مجموعه الگوي اقتصادي كشور انجام مي پذيرفت. زیرا بدون جايگزين نمودن نظامي اسلامي دركليه زمينه هاي اقتصادي حذف را  امكان پذير نبود ( والی نژاد ، مرتضی ، ص44 ) .

2- قانون عمليات بانكي بدون ربا (بهره)

طي تبصره 54 قانون بودجه سال 60 دولت موظف  به انجام مطالعات و بررسي­هاي لازم در اين مورد گرديد وشش ماه فرصت قائل شد و در همين راستا اقدامات همه جانبه اي به عمل آمده  و گروه­هاي كارشناسي در وزارت امور اقتصادي و دارايي و بانك مركزي و همچنين با استفاده از حضور و نظرات تني چند از آيات عظام تشكيل گرديد و نهايتاً در پانزدهم ارديبهشت ماه سال 61 لايحه قانوني حذف بهره وانطباق عمليات بانكي با موازين اسلامي تهيه وتوسط وزارت امور اقتصادي و دارائي به هيئت دولت ارائه گرديد .

لايحه مذكور در هيئت دولت مورد بررسي قرار گرفت و درنوزدهم ارديبهشت ماه سال 61 مورد تصويب واقع شد و دو روز بعد تقديم مجلس گرديد. لايحه تقديمي در كميسيون ويژه اي در مجلس شوراي اسلامي بررسي و نهايتاً در هشتم شهريور ماه سال 1362 به تصويب رسيده و درتاريخ دهم شهريور ماه همان سال مورد تأئيد شوراي نگهبان قرار گرفت و جهت اجرا به دولت ابلاغ گرديد واز اول سال 1363 بانكها مكلف شدند كه عمليات خود را با مقررات جديد تطبيق دهند ( سبحانی ، دکترحسن ، ص29) .

كراهيت و تنفر اسلام نسبت به سيستم منفور ربا

حقيقت اول : كه بايد دلها به آن يقين پيدا كند – اين است  كه اسلام در هيچ جا با قيام نظام ربايي موافقت ندارد . و آنچه ممكن است اهل فتوي از علماي ديني يا غير ديني بگويند و جز اين باشد بيهوده گويي و فريب است . زيرا اساس تفكر اسلامي چنانكه بيان داشتيم با سيستم ربا و نتايج عملي آن در زندگي مردم و افکار آنها تضاد و برخورد مستقیم دارد .

حقیقت دوم : اینکه نظام ربایی بلایی است بزرگ . برای جامعه بشری نه فقط از جهت اخلاق و فکر و ایمان و مسیر زندگی انسانها ، بلکه از جهت حیات اقتصادی مردم و زشت­ترین نظامی است که رشد همه جانبه انسانها را متوقف می­سازد و سعادت افراد و اجتماعات را بکلی از میان بر می دارد .

 حقیقت سوم : در اسلام نظام اخلاقی و نظام کار کاملاً وابسته به یکدیگر است ، و انسان در تمام تصرفات و دخالت هایشان وابسته است  به پیمان خلافتی که از جانب خدای خود در زمین بر عهده دارد و تمام فعالیت­هایشان در معرض امتحان خداست ، و در آخرت هم مورد محاسبه قرار خواهد گرفت . به عبارت دیگر در اسلام یک نظام اخلاقی جداگانه و یک نظام کار جداگانه وجود ندارد ، بلکه اخلاق و کار هر دو با هم فعالیتهای انسانها را شکل می­دهد . و کار و اخلاق هر دو عبادتی است که پاداش بر آن مترتب است در صورتیکه خوب عمل شود . و اگر بد عمل شد گناهی است که عامل آن مورد مواخذه­ای قرار می­گیرد .

حقیقت چهارم : معامله ربوی بدون تردید اخلاق و احساس و عاطفه فرد مسلمان را در مقابل برادر دینی او بکلی فاسد می سازد ؛ علاوه بر آنکه حقوق و تعهدات فیمابین افراد را با ترویج روح حرص و خودبینی و نیرنگسازی از میان می­برد . کمی مطلب را بازتر کنیم : در عصر حاضر معاملات ربوی مهم ترین عامل بسیج کردن ثروت بسوی پست ترین شکل سرمایه گذاری شمرده می شود . زیرا سرمایه­ای که به صورت قرض ربایی تهیه شده است باید بتواند هم رنج تضمین شده را به چنگ آورده بابت بهره ربا بپردازد ، و هم از این سرمایه برای خود وام گیرنده مقداری سود باقی بماند . از همین جاست که سرمایه­دار عامل مستقیم می­شود برای سرمایه­گذاری در راه ایجاد فیلمهای کثیف ، و تاسیس مطبوعات آلوده ، و دائر کردن دانسینگ ها و کاباره­ها ، و بوجود آوردن برده های سفید یعنی زن­های هرزه­ای که شرف خود را به عیش و نوش هوسبازان می فروشند . و اصولاً مالی که با وام ربایی گرفته شده است وجهه همتش این نیست که برنامه­های مفید به حال انسانها را فراهم سازد ، بلکه تمام هدفش این است که هر چه بیشتر سود ایجاد کند ؛ اگر چه این سود از راه تحریک پست­ترین غرائز و هوسها  ایجاد نماید . این وضع امروز در تمام گوشه و کنار روی زمین به چشم می خورد و عامل اولی و اصلی آن همین معاملات ربایی است !

حقیقت پنجم : اسلام نظامی است تکامل یافته . یعنی در همان حال که معامله ربوی را حرام می کند مقرراتش را تماماً براساسی استوار می سازد که از ربا بی نیازی حاصل می­شود. و زندگی اجتماعی را هم به گونه ای نظم می دهد که اضطرار به این نوع معاملات بکلی از میان می رود ؛  بی آنکه با رشد منظم اقتصادی و اجتماعی برخورد و تماس پیدا کند .

حقیقت ششم : فردی که واقعاً مسلمان است معتقد است که در اسلام محال است خداوند متعال امری را حرام کند که بدون آن زندگی بشری قوام نمی یابد. کما اینکه محال است کسی معتقد به اسلام باشد وبگوید از نظر اسلام امری پلید است و در عین حال برای بقاء و پیشرفت زندگی ضروری است .

زیرا خدای منزه از نقص و نیاز همان خدای خالق این زندگی است ، و اوست که انسان را نماینده خود روی زمین ساخته ، و هم اوست که برای رشد و ترقی دادن زندگی انسانی وظایفی برای انسانها معلوم کرده است . خداوند خودش عنایت تام به این هدف دارد و انسانها را هم برای رسیدن به آن کمک و نصرت می نماید . خلاصه محال است یک فرد مسلمان تصور کند که در حرام های خود  امری حرام وجود دارد که بدون آن زندگی و ترقی بشری قوام و تامین نمی یابد .

نتیجه گیری :

معاملاتی است که در اسلام شدیداللحن حرام شمرده است علت حرام شمردن آن توسعه تجارت ، خرید و فروش ، هنر و صنعت است . این جنبه از لحاظ اقتصادی است و اما از جنبه انسانی تحریم ربا ، حرمتگذاری به انسانها و توانایی های آنان و توجه به تلاش، ریسک پذیری ، خطرپذیری و . . . می­باشد .

صدقه بر خلاف ربا نشر رحمت و محبت و نظم و امنیت اجتماعی است .

توجه داشته باشید که نباید ربا را با بیع، سود یا بهره اشتباه گرفت . در بیع معامله­ای که کاری انجام می شود و ریسک و  . . . دارد ، در سود مشارکت  اقتصادی مطرح است ، در بهره وام بابت کارهای تولیدی پذیرفته می شود و همه اینها با ربا متفاوت است .

در بانکداری اسلامی تدابیری اندیشیده شده که ربا را از آن حذف نموده است . بارزترین حقیقت در منفور بودن ربا در اسلام این است که ربا بلایی است که از لحاظ فکر و ایمان مسیر زندگی انسانها را تغییر می­دهد و از جهت حیات اقتصادی مردم زندگی آنان را متوقف می­سازد و سعادت افراد و اجتماعات را از میان بر می دارد .

 

 

فهرست منابع :

-         عمید ، حسن ، فرهنگ عمید ، انتشارات امیر کبیر ، تهران ، 1360.

-    امام خمینی(ره) ، ترجمه عبدالکریم بی آزار شیرودی ، رساله نوین تحریرالوسیله جلد دوم ، مسائل اقتصادی ، انتشارات موسسه انجام کتاب.

-        شهید آیت ا. . . بهشتی ، ربا در اسلام ، نشر فرهنگ اسلامی .

-    اقبال قریشی ، انور ، ترجمه هدایتی ، سید علی اصغر ، نظام اقتصادی و اجتماعی در اسلام ، انتشارات موسسه عالی بانکداری ایران .

-        تفسیر امیرکبیر

-     موسوی اصفهانی ، دکتر سید جمال الدین ، پیامهای اقتصادی قرآن ، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی .

-    دکتر سبحانی ، حسن ، دغدغه ها و چشم اندازهای اقتصاد اسلامی ، انتشارات کتب علوم انسانی ، دانشگاه ها (سمت) ، چاپ 1380.

-        موسایی ، میثم ؛ تبیین و موضوع ربا از دیدگاه فقهی ، تهران ، موسسه تحقیقات پول و بانکی ، 1376.

-        ابراهیمی، محمدحسین ، ربا و قرض در اسلام ، قم ، 1372.

-        جمشیدی ، سعید ، بانکداری اسلامی ، انتشارات شکوه اندیشه ، 1379.

-         پاینده ، ابوالقاسم ، نهج الفصاحه ، حدیث 2231 ،  سازمان انتشارات جاویدان ، 1360.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 21:3  توسط علیرضاشمس الدین نژاد مطلق  | 

مقدمه

 

دو چشم در سر داريم كه دو پنجره رو به جهان رنگارنگ و زيبا است ، جز اين دو، چشمي هم در دل داريم كه به روي دنياهاي ديگر باز مي شود ، دنياهايي كه در دل همين دنياست و چهرة باطني اين دنياي تو در تو و شگفت را تشكيل مي­دهد. آنان كه به مسئلة زندگي و خود انسان ، دقيق­تر نگاه مي­كنند ، بسياري چيزهاي ديگر دستگيرشان مي­شود كه از نگاههاي ظاهر بين پنهان است .

 

هاتف در شعر خود مي گويد : چشم دل باز كن كه جان بيني                 آنچه نا ديدني است آن بيني

دنيا اگر چه گذرا و بازيچه است ، ولي زندگي بازي نيست . مي توانيم دنيا را يك ميدان وسيع مسابقه بدانيم كه همة آدمها رقيب يكديگر هستند و همه در يك رقابتي سالم با هم شركت مي­كنند . همه در ميدان و راه زندگي در حركتند ؛ اما ... مگر هر كس مي­دود ، مي­رسد؟ مگر هر كس مي دود ، مي­بَرد ؟

تنها كساني برنده مي­شوند كه جايگاه خود را در دستگاه عظيم خلقت بشناسند ، هدف را هم بدانند و براي رسيدن به آن از همة استعدادهاي خود بهره بگيرند و حركت كنند . زندگي منهاي خدا ، تكرار بي روح روزها و هفته­هاست .

گناه ، ويروس سقوط اخلاقي است ، واكسن آن هم خدا ترسي است .آنان كه از تير نگاههاي مسموم پروا نمي­كنند ، عوارض آن را ديده اند و مي­بينند .

انسان هر چه مي بيند از «دل» و «ديده» است . اين مردمك چشم چه شگفتيها كه ندارد هم مي­تواند پنجره اي رو به بهشت باشد و هم دريچه­اي به روي دوزخ . اگر نگاه در مهار تو باشد ، انتخاب بهشت و دوزخ هم با توست و اگر تو اسير نگاه باشي ، انتخاب هم دست هموست .

گاهي نگاه ، زمينه ساز گناه است و گاهي چشم ، روزنه­اي رو به تيرگي و تاريكي . رابطة چشم و قلب نيز از شگفتیهاي وجود آدمي است بر صفحة دل گاهي همان نقش مي­افتد كه از روزنة ديده مي­بيني . بر دفتر دل گاهي همان خواسته­ها ،آرزوها، رنگها و خطوط نقش مي­بندد كه قلم نگاه مي­نگارد .

 

باباطاهر عريان از ديده و دل مي­نالد كه :

زدست ديده و دل هر دو فرياد                                كه هر چه ديده بيند دل كند ياد

بسازم خنجري نيشش ز پولاد                                 زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

دل، كتاب و دفتر چشم است همان را مي­خواهي كه مي­بيني ، همان را هوس مي­كني كه چشمت بدان مي­افتد . اگر ناپاكي نگاه ، آن را به «تيري زهر آگين» تبديل مي­كند فرقي نمي­كند كه اين تير مسموم ، از ما به سوي ديگران رها شود يا نگاه زهرآگين ديگري به سوي ما پرتاب گردد . در هر صورت يكي با تير نگاه بر بسترگناه مي­افتد ، يا آن كه نگاه مي­كند ، يا آن كه در معرض نگاه مسموم قرار مي­گيرد در هر دو حال ، قلعة قلبي مورد هجوم قرار گرفته است . 1

 

انسان به اين عرصه حيات پا گذاشته تا به هدف اصلي خويش برسد .

مولوی در مثنوي می­گوید ابزارها و دامهاي زيادي به شيطان پيشنهاد شد ، اما شيطان آنها را براي به دست آوردن هدف خود كافي ندانست ، تا اينكه در آخر دام زنان به وي ارائه گرديد ، در اين هنگام بسيار خوشحال شد و اظهار سرور كرد .

                 گفت ابليس لعين دادار را                             دام زفتي خواهيم اين اشكار را

ابلیس سوگند ياد كرد تا همه انسانها را به گمراهي بكشاند . قرآن مي فرمايد : « قسم به عزت تو كه تمامي آنها را گمراه سازم ، مگر بندگان مخلصت را » شيطان دام بسيار پيچيده­اي را پيشنهاد كرد ، تا هر كسي در آن بيفتد ، نتواند از آن بيرون رود .[ براهويي ، عبد الغني، آسيب هاي چشم چراني و راههاي درمان آن ،انتشارات احسان، چاپ 1386،مقدمه كتاب .] (1)     

                 زر و سيم و گله اسبش نمود                                          كه بدين تاني خلائق را ربود

خداوند نخست مال را پيشنهاد كرد ، چون انسان به طور طبيعي به مال محبت و گرايش زيادي دارد . خداوند مي­فرمايد : « تزيين داده شده براي مردم محبت شهوتها از قبيل زنان ، فرزندان ، انبارهاي انباشته شده از طلا و نقره ، اسبهاي نشان دار ، دامهاي ديگر و زراعتها »

گفت شاباش و ترش آويخت لنج                      شد رنجيده و ترش همچون ترنج

پس جواهرها ز معدنهای خوش                        كرد آن پس مانده را حق پيش كش

گير اين دام دگر را اي لعين                            گفت : زين افزودن ده، نعم المعين

چرب و شيرين و شرابات ثمين                          دادش پس جامة ابريشمين

گفت : يا رب بيش از اين خواهم مدد                     تا ببندم انس به حبل من مسد

تا كه مستانت كه نر و پر دلند                               مَردوار اين بندها را بگسلند

تا بدين دام و رَسَنهاي هوا                                  مرد تو گردد زِ نامردان جدا

دام ديگر خواهم اي سلطان بخش                           دام مرد انداز و حيلت ساز سخت

خمر و چنگ آورد پيش او نهاد                             نيم خندان زد بدان شد نيم شاد

خداوند اين بار دام شراب و موسيقي را برايش پيشنهاد فرمود . شيطان هم تبسمي كرد و اندكي خوشحال شد ، زيرا اين دام از ابزارهاي قبلي كار آيي بهتري دارد اما باز هم گفت : اين دام براي هدف من كافي نيست .

سوي اضلال ازل پيغام كرد                       كه برار از قعر بحر فتنه گرد

نه يكي از بندگانت موسي است                  پرده­ها در بحر او از گرد بست

آب از هر سو عنان را وا كشيد                  از تك دريا غباري شد پديد

يعني شيطان از بارگاه ازلي در خواست كرد كه درياي فتنه­ها را خشك نموده و از داخل آن گرد و غبار بلند كند تا مردم آن را خشك پنداشته در آن داخل شوند ، تا من پس از اين در آن دريا آنها را غرق نمايم ، همان گونه كه فرعونيان از داخل دريايي كه خشك شده بود غبارها را ديدند و در آن داخل شدند و نتيجتاً در همان دريا غرق شدند ، چون موسي نمادي از هدايت بود ومن سنبل ضلالت هستم ، لذا همان گونه كه دريا براي موسي خشك گرديد تا فرعونيان در آن غرق شدند ، درياي فساد و فتنه را تابع من بگردان تا بتوانم انسانها را در آن غرق نمايم .

دام محكم ده كه تا گردد تمام                           وافگنم در كام ايشان چون لجام

                      در كمند آرم كشم­شان كش­كشان                        تا كه نتوانند سر پيچند از آن

يعني چنان دامي را عنايت كن كه كار انسانها را يكسره تمام كند ، و آن را همچون افساري در دهانشان گذاشته و به هر سمت و سويي كه بخواهم آنها را ببرم . در كوچه و خيابانها بگردانم كه همه مردم شهوت پرستي را تماشا كنند .

چون كه خوبي زنان با او نمود                    كه زعقل و صبر مردان مي­ربود

پس زد انگشتك به رقص اندر فتاد                 كه بده زودتر رسيدم بر مراد

به محض اينكه زيبايي زنان ، كه عقل و خرد و صبر و شكيبايي مردان را از بين مي­برد ، به شيطان ارائه گرديد شيطان به رقص افتاد و مطمئن شد كه همين يك ابزار به تنهايي مي­تواند وسيلة گمراهي همه مردان باشد .

چون بديد آن چشمهاي پر خمار                        كه كند عقل و خرد را در خمار

وان صفاي عارض آن دلبران                           كه بسوزد چون سپند اين دل بران

روي و خال ابرو و لب همچون عقيق                       گوئيا خور تافت از پردة رقيق

قد چون سرو خرامان در چمن                            خدهم چون ياسمين و نسترن

چون كه ديد آن غنج بر جست او سبك                   چون تجلي حق از پرده تنك (2)                                                                                                                    

خداوند منان جهت استفاده بهينه حسن و زيبايي زنان ، برنامه­هايي تدارك ديده و پيامبران را جهت آموختن چنين احكامي فرستاده است . استفاده از زيبايي و جمال همسرِ خود جايز و كار ثوابي است ، اما نگريستن به زيبايي نا محرم ، حرام است . شريعت مطهر اسلام ، نگريستن به خواهر و دختر را به نگاه عفت ، شفقت و محبت مباح دانسته اما نگاه شهوت آلود را حرام قرار داده است .     

عالمي شد واله و حيران و دنگ                      زان كرشم و زان دلان نيك و شنگ

انسانها ناز و كرشمة زنان را ديدند ، سراسيمه و مست و بهت زده شدند ، بدين جهت شيطان بسيار خوشحال شد كه مي­تواند با اين دامها آنها را در منجلاب فساد غرق نمايد .1

اگر دنيا هم بازيچه باشد زندگي بازي نيست زندگي ارزش آن را دارد كه با «چشم باز» و«دل آگاه» به آن نگاه كني و اگر در پي آب هستي گرفتار سراب نشوي .

دل بستن به انديشه­هاي رويايي و زيستن در عالم خيال ، شايستة عاقلان فرزانه نيست . بعضي ندانسته زندگي را به جهنمي سوزان تبديل مي­كنند كه هيزم آن خودشانند اين دوزخ هولناك ، گاهي از يك زاويه كوچك انحراف يا اشتباه آغاز مي­شود وقتي چشم به يك درياچة هوس تبديل مي­شود در آن جز قايق گناه حركت نمي­كند .2

                    

 

 

1- مظاهري ، محمد هاشم ، نگاه حرام در اسلام ، ترجمه عبيدالله ملازهي ، انتشارات پويان فرنگار ، چاپ دوم 1385، مقدمة كتاب  

2- محدثي ، جواد، نگاه تا نگاه، انتشارات عصمت ، چاپ 1382                                        

 

 

 چشم فرو هشتن از ديدگاه قرآن :

از جمله چيز­هايي كه بر عفت و پاكدامني كمك مي­كند چشم فروهشتن از نامحرم و به كار نگرفتن نگاه شهوت­آميز است، زيرا چشم نخستين وسيله­اي است براي برانگيختن كمينگاههاي امور جنسي در وجود انسان .

اسلام با علم وآگاهي به طبيعت بشر ، هشدار مي­دهد كه تمايلات جنسي و كارهاي نامشروع موجب طغيانگري و نا­فرماني او نشود ، بلكه با عفت و پاكدامني و تزكية نفس و تبعيت از دستورهای اسلام خود را بيارايد و پيوسته به آنها متمسك و پايبند شود ، دستورهایي كه انسان را به مقام بالا ، و به سوي خير و صلاح فرد و جامعه رهنمود مي­سازند .1

چشم چراني ، حاصلي جز نگون بختي در بر ندارد و زيانهاي ناشي از آن ، هم در دنيا و هم در آخرت دامنِ خودِ چشم چران را خواهد گرفت . مي­توان گفت كه چشم چراني ، يكي از گسترده­ترين اقداماتي است كه در ساية آن ، احساسات شهواني نسبت به جنس مخالف و غريزة شهواني تحريك مي­شود . لذا چشم چراني خطرناك­ترين سلاح ابليس ، در مبارزه و شكست دادن انسان مسلمان و نخستين پاية ساختار روابط نامشروع عشقي است .

قرآن كريم در اين باره مي­فرمايد «  قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ... * وَ قُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ... » ( نور ، 24/ 31-30 )

« اي پيامبر ، به مردان مؤمن بگو چشمان خود را فرو گيرند و عورتهاي خود را مصون دارند اين براي ايشان پاكيزه­تر و محترمانه­تر است بي­گمان خداوند از آنچه انجام مي­دهند آگاه است و به زنهاي مؤمن بگو: چشمان خود را از نامحرمان فرو گيرندو عورتهاي خود را مصون دارند . »

در اين آيه واژة «ابصار» كه جمع «بصر» است به كار رفته است . لذا فرق است بين واژة «بصر» و واژة «عين» ، چنان كه در فارسي هم بين واژة «ديده» و واژةه «چشم» فرق است . عين كه فارسي آن چشم است نام عضو مخصوص و مشهود است ، با قطع نظر از كاركرد آن ، ولي واژة بصر و همچنين فارسي آن ديده از آن جهت به چشم اطلاق مي شود كه كاركرد مخصوص ديدن از آن سر مي زند از اين روي اين دو واژه اگر چه اسم يك عضواند مورد استعمال آنها متفاوت است .

وقتي شاعري مي­خواهد تناسب و زيبايي چشم معشوق را توصيف كند ، نظر به عمل ديدن ندارد ، واژة چشم را به كار مي­برد و در اين باره استعمال واژة ديده درست نيست زيرا در اين جا عنايت به خود چشم است ، به درشتي و ريزي و مشكي يا ميشي يا خماري بودن آن است . شاعر مي­گويد :

           دو چشم تو خوش مي كشند ناز از هم                       نمي كنند دو بد مست احتراز از هم

ولي وقتي عنايت به كار كرد چشم ، يعني عمل ديدن باشد ، واژة ديده را به كار مي­برند شاعر مي­گويد : « ديده را فايده آن است كه دير بيند » . در آية مورد بحث چون عنايت به كاركرد چشم ‌، يعني عمل ديدن است ، كلمة ابصار به كار رفته است نه واژة عين .

واژة ديگري كه در اين آيه به كار رفته است ، «يغضوا» است كه از ماده «غض» ساخته شده است «غمض» به معناي بر هم گذاردن پلكهاست گويند : غمض عين كن ، كنايه از اينكه صرف نظر كن . چنان كه ملاحظه شد ، اين لغت با واژة عين همراه مي­شود نه با كلمه بصر.

ولي در مورد واژة «غض» مي گويند : غض بصر و يا غض نظر و يا غض طرف . «غض» به معناي كاهش دادن است و «غض بصر» يعني كاهش دادن نگاه فرو هشتن آن .

قرآن كريم در سورة لقمان از زبان لقمان به فرزندش مي­گويد : «  ... وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ ... » ( لقمان ، 31 / 19 ) « صداي خودت را كاهش بده » .

[ دكتر عفيف عبدالفتاح طباره ، گناهان و لغزشها از ديدگاه اسلام ، ترجمه محمد صالح سعيدي ، انتشارات احسان ، چاپ 1386 ، ص 93  ] (4)

                                                                                                                                                      در سوره حجرات مي فرمايد: « إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى ... » ( حجرات ، 49 / 3 )

«آنان كه صداي خود را نزد پيامبرخدا كاهش مي دهند ، كساني اند كه خداوند دلهايشان را براي پرهيزگاري پاكيزه و ناب داشته است . »

از مجموع اين آيات چنين فهميده مي­شود كه معناي « غض بصر » كاهش دادن نگاه است ، خيره نشدن و با دقت تماشا نكردن و به اصطلاح نظرِ استقلالي نيفكندن است .

بنا براين ، معناي « يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ » اين است كه نگاه را كاهش بدهند و خيره نگاه نكنند و به اصطلاح نظرشان آلي باشد نه استقلالي . 1

   شأن نزول :

 در كتاب كافي در شأن نزول اين آيه از امام باقر(ع) چنين نقل شده است كه : جواني از انصار در مسير خود با زني رو به رو شد ( و در آن زمان زنان روسري خود را پشت گوشها قرار مي دادند و طبعاً گردن و قسمتي از سينة آنها نمايان مي­شد ) چهرة آن زن در نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت ، هنگامي كه زن گذشت ، جوان همچنان با چشمان خود او را بدرقه مي­كرد ، در حالي كه راه خود را ادامه داد ، تا اين كه وارد كوچه تنگي شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه مي كرد ، ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزي استخوان و يا قطعه شيشه اي كه در ديوار بود صورتش را شكافت ! هنگامي كه زن گذشت ، جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جاري است ، و به لباس و سينه اش ريخته ! با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پيامبر مي­روم و اين ماجرا را بازگو مي­كنم، هنگامي كه چشم رسول خدا(ص)به او افتاد فرمود : چه شده است؟ جوان ماجرا را نقل كرد ، در اين هنگام جبرئيل پيك وحي خدا نازل شد و آيه فوق را آورد .2

 چشم چراني از ديدگاه پيشوايان ديني :

پيشوايان ديني ما ، همواره و در همه حال در پي خوشبختي بشر، و رساندن او به سعادت حقيقي بوده­اند و با رهنمودهاي خود كه از منبع لا يزال الهي سرچشمه گرفته ودر قالب احاديث و روايات مي باشد كوشيده­اند تا انسانها را به راه صحيح و راست رهنمون كنند همچنين در مورد چشم چراني و اثرات سوء آن و پرهيز از اين عمل نا پسند ، سخناني فرموده­اند كه به نقل چند نمونه از آنان مي­پردازيم.

پيامبر (ص) مي­فرمايند: هيچ عضوي نيست مگر اين زناي مناسب خود را دارد  ،زناي چشم نگاه كردن، زناي لب بوسه وزناي دستها ،لمس كردن است.

در اين مورد ، پيامبر (ص) نگاه شهوت آميز را كه با تحريك نفس باشد و قصد لذت بردن از آن نگاه در ذهن فرد باشد را يك زنا محسوب مي نمايد ، از آن جايي كه عمل زنا در دين مقدس اسلام عملي بسيار زشت و موجب كيفر در دنيا و عذاب در آخرت است و كه بسيار ناپسندي است كه در اسلام تحريم شده ، نگاه شهوت آلود را نيز در رديف آن قرار داده اند چرا كه گاهي يك نگاه ، مي تواند گناهان وحتي جنايات زيادي را به دنبال داشته باشد.

1- آسيبهاي چشم چراني، ص42-40، غياثي ، عبدالصمد، حجاب زن مسلمان،انتشارات احمد جام، چاپ 1385، ص54، هدايت خواه، ستار، زيور عفاف،چاپ اول 1374،مطهري، مرتضي، مقام زن، انتشارات دانشگاه امام صادق، چاپ چهارم 1381، ص 116

2- زيور عفاف، ص174-حجاب زن مسلمان،ص55  (5)

امام صادق (ع) مي فرمايند: نگاه به مناظر شهوت انگيز، تير زهر آلوده اي از تيرهاي شيطان است و چه بسا كه يك نگاه به نا محرم سبب حسرت و اندوه طولاني خواهد شد، در اين جا امام صادق (ع)به رنجي كه فرد ، براي رسيدن به جنس

مخالف و متا بعت از هواي نفس ، آن هم از طريق چشم و حتي يك نگاه كوتاه و گذرا، براي چشم چران حاصل مي شود اشاره فرموده و از آن با واژة « حسرت طولاني » ياد مي نمايد .

امام علي (ع) مي فرمايند: هر كس چشم چراني كند ، خاطر خود را آزرده ، و كسي كه پيوسته عادتش اين باشد، در حسرت به سر مي برد.در اين روايت امام چشم چراني را يك نوع خود آزاري معرفي كرده است .

امام سجاد (ع) مي فرمايند: هر عضوي ، حقي بر انسان دارد و در مورد حق چشم چنين فرمود: حق چشم آن است كه ،آن را از نگاههاي آلوده و حرام حفظ كني و از بيهوده نظر كردن به برخي مناظر ، نگاه داري و با آن به ديده عبرت بنگري.

حضرت داود(ع) به فرزند خود فرمود: اي فرزند من ، به دنبال شير حركت كن ولي پشت سر زن راه مرو كه شيطان لعين گفته است: « نگاه كردن كمان قوي من است و تيري است كه هرگز به خطا نمي رود»

تمامي اين احاديث و روايات كنايه از اثرات اجتماعي چشم چراني مي باشد ، كه زيان اين عمل فردي نيست ، ممكن است فرد را مورد حسرت و شهوت و....قرار دهد اما زيان آن كه حاصل يك نگاه تحريك شونده و بدون اراده و تحت فرمان هواي نفس ميباشد جنبه اجتماعي دارد، يك نگاه يا به عبارتي يك چشم چراني باعث ايجاد رنجها و شكستهاي اجتماعي مي گردد و در اثر آن فكر مشوش و ذهن مشغول مي شود كه اين مشوش و مشغول شدن فكر و ذهن از دو جنبه براي فرد چشم چران و همين طور جامعه اي كه او ، در آن زندگي مي كند موجب زيان و اثرات نا مطلوب مي شود يكي اين كه فرد را از فكر كردن به مسائلي كه براي خود و جامعه اش مهم وحياتي است باز مي دارد ، يعني شخص به جاي اين كه در فكر حل كردن معضلات و مشكلات اجتماعي باشد و در راه سازندگي و بهتر شدن اوضاع اجتماع و افراد آن باشد ، با يك نگاه تمام فكرش به سوي چگونگي رسيدن به هدف و مقصد نامطلوب و زود گذري كه از تبعيت از فرمان هواي نفس ايجاد شده مشغول مي شود .و ديگر اين كه افراد در اثر اين مشغوليت ذهني ، و براي رسيدن به آن چه براي خودشان در ذهن ،ساخته اند دست به طلاقها ، قتلها، جنايات، اعمال منافي عفت، تجاوز به نواميس مردم و....خواهند زد، بنابراين تنها با يك جو اراده و كمي مخالفت با هواي نفس مي توان از بسياري از زيانهاي اجتماعي، افسردگي ها، نا هنجاريها و فسادهاي اجتماعي جلوگيري نمود.1

 چشم چراني از ديدگاه روان شناسان :

روان شناسان معتقدند كه 75درصد از شناخت حسي ما از جهان خارج از طريق بينايي حاصل مي شود و25درصد ديگر از طريق شنوايي ، بويايي و چشايي مي باشد بنابراين نتيجه مي گيريم كه ميزان تحريك پذيري انسان از طريق چشم بسيار زياد است و اين كه شريعت اسلام حتي نگاه غير شهواني به نامحرم را هم اجازه نمي دهد شايد يكي از حكمت هايش اين باشد كه همان نگاه و تصوير برداري از چهره و اندام نا محرم كه در حافظه انسان نقش مي بندد ممكن است در زمان مناسب ديگر، در ذهن و خيال انسان حاضر شود و او را تحريك كند اين مسئله به اندازه اي مهم است كه برخي از افراد ، حتي تصويرها و صحنه هاي محركي كه در دوران كودكي به حافظه سپرده اند ممكن است در دوران پس از بلوغ آنها را در ذهن و خيال خود حاضر كنند و از اين طريق تحريك شوند و گاه مرتكب برخي از انحرافات زشت شوند.

1-سلطاني، علي، چشم چراني چرا؟، انتشارات انوارالزهراء، چاپ 1380، ص 23- (6)

روان شناسان چشم چراني را نوعي بيماري رواني دانسته اند و گفته اند« محروميت هاي جنسي سبب مي شود كه «لي بيدو» در اعصاب چشم متمركز شود، با اين تمركز بستگي عصب چشم با اعصاب جنسي توسعه يافته و شخص از چشم چراني لذت مي برد واز ديدن اندام برهنه تحريك مي شود و اين تحريك براي شخص بيمار، همان لذت آميزش جنسي در فرد معمولي دارد ».1

يك فرد چشم چران، هرگز با چند ساعت چشم چراني در روز، قانع نمي شود و اين حالت به تدريج دراو افزايش مي يابد و به جايي مي رسد كه مي خواهد از هر تصوير و عكسي كه مي بيند لذت جنسي ببرد و كم كم دچار يك حالت وحشيانه و حيواني خاصي مي شود و اين حالت رفته رفته او را به يك بيماري و انحراف رواني ديگر به نام «Vojeurism» مبتلا مي سازد كه در اين حالت بيمار از تماشاي بدن لخت و بدون هيچگونه پوشش ديگران لذت مي برد در اين حالت خاص، بيمار حتي از ديدن بدن لخت خود نيز احساس لذت مي كند و اين مرحله مقدمه ايجاد انواع ساديسم است.

اصولا اكثر بيماريهاي روحي جوانان،از همين رهگذر آغاز مي شود ، زيرا چشم مي بيند و دل مي خواهد و قلب براي به دست آوردن خواسته ي خود به تكاپو مي پردازد ، ذهن مشوش و فكر مشغول مي شود و مغز كه فرمانرواي بدن است بدون در نظر گرفتن عقل، تمام اعضاي بدن را وادار به فعاليت نموده و روح را تسخير مي كند و چون كار به جايي نمي رسد ، جبر طبيعي و فشارهاي روحي وارده به فرد، اين رشته را پاره مي كند و همين پاره شدن رشته ي لذت،عامل ايجاديك عقده ي روحي-رواني ،خواهد شد و در نتيجه جوان را به همه چيز بدبين ميكند و روحش را متزلزل مي سازد و فكرش را منحرف مي كند و بالاخره جوان را به انجام اعمال غير انساني وادار مي سازد. 2

روان شناسان يكي از انحرافات جنسي و بيماريهاي رواني را كه منشا ارتكاب پاره اي جرائم هست،«نگاه پرستي» (Voyeurtum) يعني كساني كه از ديدن لذت مي برند ، ذكر كرده اند و نوع ديگري از اين بيماري را به نام «في تي شيسموس» يعني كساني كه از ديدن يك قسمت بدن يا لباس و اشياء لذت مي برند، معرفي نموده اند.

اين بيماري خطرناك پي آمدهاي ناگواري دارد كه از جمله آنها :

 1- افكار آدمي را مشوش نموده و از انجام درست كارهاي ديگر باز مي دارد.

2- فرد با نگاههاي حرام خويش ، قواي شهوانيش تحريك شده و چون اين تحريكات ارضاء نمي شود دچار بيماريهاي عصبي و روان تني ديگري مي گردد.

روان پزشكان در كساني كه مدتي گرفتار تحريكات جنسي بدون ارضاء شده اند ، اكثرا ناراحتيهاي عصبي و روان تني ذيل را مشاهده كرده اند:

الف- دشواري در تنفس .ب ) درد اطراف قلب . ج) بالا رفتن تپش قلب. د) ضعف و خستگي و كوفتگي عمومي. ه) درد و مالش رفتن معده. و) سر درد . ز) هراس و دلهره از خطرات غير قابل توصيف .ح) بيقراري و نا آرامي . ط) بي خوابي .ي) كم اشتهايي . س) خستگي فكري و دماغي و دلسردي و بي رغبتي نسبت به مطالعه و كار و تحصيل.

3- علاوه بر موارد مذكور اين بيماري زمينه ساز بسياري از گناهان و انحرافات ديگر از جمله روابط نا مشروع و «زنا»مي گردد. دانشمندان آلماني به وسيله آزمايشهايي ثابت كرده اند كه امواج نا مرئي الكتريكي مثبت از مردان و الكتريسته منفي از زنان ساطع مي شود و بر طبق آن يكديگر را جذب مي كنند.

بر اساس تحقيقاتي كه به عمل آمده بيشترين انحرافات و به دنبال آن اثرات خانمان سوز رواني و جسمي و اجتماعي از يك «نگاه حرام» آغاز مي گردد، تا آن جا كه رذيلانه ترين مرحله ي فساد و زنا نيز از يك نگاه نا مشروع سر چشمه مي گيرد. خانواده ها از هم مي پاشد ، انواع و اقسام امراض مقاربتي شايع مي گردد و عفتها بر باد مي رود و... اينها همه از تبعات سوء چشم چراني مردان و زنان از يك سو، خود نمايي و بي حجابي زنان از سوي ديگر است .3

1- محمدي مقدم، فريد، امين، انتشارات استوار، چاپ اول 1386، ص 78-177-

2- چشم چراني چرا؟، ص 27

3- زيور عفاف ، ص 193  (7                                                                                                 

آثار و تبعات نگاه به نا محرم :

1-عشق كاذب ، اولين اثر نگاه به نا محرم ايجاد و شعله ور شدن عشق كاذب است ، و گاه عشقي سركش از نگاهي مسموم و كوتاه شروع شده است . حضرت علي (ع) مي فرمايند: چه بسا عشقي كه از يك لحظه شروع شده است..

 

2- عوارض رواني ، نرسيدن به معشوق و شكست از عشق از عوامل اساسي بيماريهاي رواني چون عصبانيت، پرخاشگري، افسردگي، و چه بسا جرح وقتل است. امام صادق مي فرمايند: چه بسا نگاهي كه حزني طولاني را به دنبال داشته باشد.

3- حجاب عقل ، عشقي كه زائيده نگاه مسموم است ، پرده اي بر عقل مي افكند تا عاشق را از تفكر باز دارد و نظريه توام با تدبر را ارائه ندهد و از يافتن حقيقت باز بماند. دل عاشق جز به وصال  معشوق نمي انديشد و جز به او فكر نمي كند. حضرت علي (ع) مي فرمايند: وقتي چشم شهوت باز شد ، دل از فهم عاقبت كدر مي گردد.

4- مقابله به مثل ، بي ترديد آن كه مرتكب تعدي در حقوق ديگران شود ،همان را در حق وي روا خواهند داشت و هيچ چيزي بي مكافات باقي نخواهد ماند. پس هر كس به نواميس ديگران چشم بدوزد بدون شك محارمش از نگاههاي حرام ديگران مصونيت نمي يابند. امام صادق (ع) مي فرمايند: ايمن نيست هر آن كس كه از پشت سر به زني بنگرد ، از اين كه از پشت سر به زنش بنگرند.

5-  عدم پذيرش عبادات ، نگاه چنان حجابي بر دل مي افكند كه توان فهم هر چيزي را از آدمي سلب مي كند.عبادت انسان زماني ارزش خود را مي يابد كه در روح و روان عابد موثر گردد اگر روان انسان در پرده حجاب باشد چون نوار كامپيوتري كه ضبط بر آن را قفل كرده اند ، از تاثير عبادت محروم مي ماند.خداوند به پيامبرش داود مي فرمايد: چه بسا بنده اي نماز مي خواند ولي نمازش به صورتش كوبيده مي شود و صدايش به من نمي رسد آيا مي داني چرا؟ سپس خود مي افزايد: اين بنده ، بنده اي است كه به چشم آلوده ، به حرم مومنين نگاه ناروا مي كند.

6-  بسته شدن چشم از رويت حقايق ، چشم جسم و چشم دل چون دو كفه ي ترازو هستند همان طوري كه جسم و روح نيز اين گونه اند. اگر چشم جسم بر هر چيزي باز باشد، به هر جا كه خواست بنگرد از ديدن حقايق باز مي ماند ، پس هر كه مي خواهد با چشم دل واقعيات را بپويد بايد چشم جسم خود را از نگاه حرام باز دارد. پيامبر (ص) مي فرمايند: چشمها را از محرمات ببنديد، عجائب را خواهيد ديد.

7-  عذاب اخروي ، تاثيرات بسيار نگاه مسموم چنان است كه عواقب سختي در اخبار و احاديث براي آن در نظر گرفته شده است. پيامبر (ص) مي فرمايند: كسي كه چشمش را از حرام پر كند، خداوند روز قيامت چشمش را از آتش پر مي كند مگر اين كه توبه كند و برگردد . و طبعا آن كه اين معصيت را ترك گويد خداوند به نيك در آخرت پاسخش را خواهد داد. امام صادق (ع) مي فرمايند: كسي كه چشمش به زني نا محرم بيفتد و به آسمان بنگرد يا چشمش را فرو بند ، پلك بر هم نمي نهد مگر اين كه خداوند حورالعيني را به تزويج او در آورد.1

از ديگر زيانهاي چشم چراني مي توان موارد زير را بيان كرد: 1- آشفتگي رواني، 2- قتل و خود كشي، 3- تير و دام شيطان، 4- ايمن نماندن خانواده و بستگان ، 5- پر شدن چشمها از آتش، 6- به خطر افتادن سلامت نسل، 7- بي ميلي به همسر،نزاع، طلاق و جدايي ، 8- از دست دادن ايمان . 2

1 -  زفاف ، ص 31-27

2- امين ، ص 171  (8)

 

 

فوايد فرو گرفتن چشم :

1- رهايي قلب از حسرت، هر كس چشم چراني كند حسرتش زياد و مداوم مي شود ؛ چون زيان بارترين چيز براي قلب چشم چراني است.

2- در قلب نور و درخشندگي توليد مي كند كه آثار نور و درخشش آن در چشم، چهره و ساير اعضاي تن نمايان مي شود .

3- فراست پديد مي آيد كه خود نتيجه ي نور است هر گاه قلب نوراني باشد، فراست انسان درست و دقيق خواهد بود ؛ قلب به منزله آيينه اي صاف و شفاف مي شود كه حقيقت اشيا را چنان كه هستند به ما نشان خواهد داد نگاه به نا محرم به منزله ي فوت كردن در آن است انسان هرگاه چشم چراني كند، در آيينه ي قلبش نفس عميق كشيده است اين كار حتما نور و شفافيت آن را از بين خواهد برد .

4-  دروازه هاي علم و دانش را به روي انسان مي گشايد و اسباب تحصيل آن را براي او آسان مي سازد هر گاه قلب روشن و نوراني شود، به سان آيينه اي تمام نما حقايق اشيا و معلومات آن آشكار و با سرعت تمام، كليه ي كوره راههاي آن به روشنايي تبديل خواهد شد از يكي به ديگري نفوذ و رخنه خواهد كرد .

5-  قلب را نيرو ، استقامت و شهامت مي بخشد. خداوند قدرت بصيرت همراه با نيرو و حجت به او عنايت مي كند . در حديث آمده كه : كسي كه با هوي و خواهش هاي نفس خويش مخالفت ورزد ، شيطان از سايه ي او خواهد ترسيد .

6-  سرور و خرسندي در قلب ايجاد مي كند سبب سرور اين است كه توانسته دشمن خويش را مغلوب سازد ، شهوت خود را سركوب كند و بر نفس خويش پيروز شود . هر گاه انسان لذت نفس و شهوت خود را براي خدا  كنترل كند، يقينا در اين كار خويش به نفس اماره زيان وارد كرده است.خداوند نيز او را لذت و سروري بالاتر و كامل تر عنايت خواهد كرد .

7-  قلب را از اسارت شهوت رهايي مي بخشد ؛ هيچ اسارتي سخت تر از اسارت شهوت و هوي نفس نيست؛ چون توان و نيرو را سلب و درمان را مشكل مي سازد.

8- دري از دروازه هاي جهنم را در برابر او مي بندد، زيرا چشم چراني دروازه ي شهوتي است كه انسان را وادار به انجام فعلي ناشايست مي كند ، او را وادار مي كند كه در حريم الهي پاي بگذارد . شريعت مطهر الهي، حجاب و منطقه ي ممنوعي است كه انسان را از ورود بدانجا باز مي دارد . لذا هر كس از مرز عبور كند و حرمت الهي را هتك كند، به انجام كار حرام جرات پيدا خواهد كرد.

9-  عقل را تقويت و پايدار مي سازد و مرتب به قوت آن مي افزايد؛ چون چشم چراني ، كم خردي ، سبك سري و كودني است و از ضعف و سستي اراده نشات مي گيرد .

10- قلب را از مستي شهوت و خواب غفلت رهايي مي بخشد . چشم چراني عامل تقويت غفلت از خدا و سراي آخرت مي شود و انسان را در مستي عشق گرفتار مي سازد . چشم چراني جامي از شراب است و عشق و مستي آن شراب است .آفتهاي عشق آدمي را در آستانه ي شرك قرار مي دهد چون عشق، قلب را كه لازم بود خانه ي عبوديت و محبت پروردگار باشد، اسير و برده ي خود مي كند. 1

1-آسيب هاي چشم چراني ، ص 96-92   (9)                                                                                            

كنترل كننده هاي چشم و نگاه :

1- دعا : كسي كه به فكر سلامتي جسم، روح و روان خود مي باشد بايد از راههايي كه ممكن است آسيب ببيند به خوبي مراقبت نمايد و از دام هاي ابليس خود را بر حذر بدارد و شيطان را از طريق ديده و نگاه به نفس و قلب خويش راه ندهد و همواره براي بدست آوردن عفت چشم دعا كند . امام صادق (ع) مي فرمايند: خدايا روزيم نما ديده ام را فرو گيرم و دامنم را پاك نگه دارم.

2-  ياد خدا : يكي ديگر از كنترل كننده هاي چشم آن است كه آدمي دريابد هر لحظه در پيشگاه پروردگار جهان قرار دارد و خداوند جليل را بر همه رفتارها و افكار خويش بصير و آگاه بداند چرا كه خود را در محضر خدا ديدن بهترين عامل پرهيز از گناهان است و به ويژه آدمي را از چشم چراني باز مي دارد امام صادق مي فرمايند: هيچ كس به چيزي همانند

فرو گرفتن چشم ، خود را نگه نداشته است به راستي چشم از حرامهاي الهي فرو افكنده نمي شود مگر اين كه پيش از آن ، عظمت و جلال خداوند را در دل خويش مشاهده كند.

3- ازدواج : ديگر از كنترل كننده هاي چشم ازدواج كردن است . پيامبر(ص) مي فرمايند: هر يك از شما كه مي تواند ازدواج كند بايد ازدواج كند زيرا ازدواج، ديده و دامن را بهتر حفظ مي كند. 1

1- امين ، ص 191 (10)                                                                                                                                                                    

 فهرست منابع و ماخذ :

1- نگاه حرام  در اسلام،محمد هاشم مظاهري، ترجمه عبيدالله ملازهي، انتشارات پويان فرنگار، چاپ دوم 1385

2- چشم چراني چرا؟، علي سلطاني، انتشارات انوار الزهراء، چاپ 1380

3- آسيب هاي چشم چراني و راههاي درمان آن، عبدالغني براهويي، انتشارات احسان، چاپ 1386

4- زيور عفاف، ستار هدايتخواه، انتشارات معاونت پرورشي اداره كل آموزش و پرورش خراسان، چاپ 1374

5- گناهان و لغزشها از ديدگاه اسلام، دكتر عفيف عبدالفتاح طباره، ترجمه محمد صالح سعيدي، انتشارات احسان، چاپ1386

6- مقام زن، استاد شهيد مرتضي مطهري، انتشارات دانشگاه امام صادق (ع)،  چاپ چهارم 1381

7- حجاب زن مسلمان، عبدالصمد غياثي، انتشارات شيخ الاسلام احمد جام، چاپ 1385

8- زفاف، دكتر علي غضنفري، انتشارات نيلوفرانه، چاپ 1383

9- نگاه تا نگاه، جواد محدثي، انتشارات عصمت، چاپ 1382

10- امين( سلسله مباحثي درباره روش هاي عفاف گرايي و كنترل غريزه جنسي)، فريد محمدي مقدم، انتشارات استوار، چاپ 1386 (11)

 

فهرست مطالب                                                                صفحه    

 

 مقدمه..................................................................................... 1

 چشم فروهشتن از ديدگاه قرآن...................................................... 4

 شان نزول................................................................................ 5

 چشم چراني از ديدگاه پيشوايان ديني...............................................5

 چشم چراني از ديدگاه روان شناسان............................................... 6

 آثار و تبعات نگاه به نا محرم.........................................................8

 فوايد فرو گرفتن چشم................................................................. 9

 كنترل كننده هاي چشم و نگاه..................................................... 10

 فهرست منابع و ماخذ............................................................... 11

  

نگاه حرام يا ‹‹چشم چراني »

« نگاه به نامحرم تيري زهرآلود از ناحية شيطان است . هر كس به پاس حرمت الهي آن را ترك كند ، خدا ايماني به او مي­دهد كه شيريني آن را در دل احساس مي نمايد . »

«پيامبر(ص)»

گرد آوري : خديجه يزداني چهل كمان

دبير الهيات شهرستان سرخس

سال تحصيلي 89-1388

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 21:2  توسط علیرضاشمس الدین نژاد مطلق  | 

مفهوم شناسی « آیه » ، گامی در مسیر « برداشت از قرآن »

 

 

دکتر حسین مرادی زنجانی

استادیار دانشگاه آزاد اسلامی زنجان

فاطمه آذرخش

کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

چکیده : ________________________________________________________

قرآن شناسی صحیح و شایسته ، در پرتو خود قرآن و تعالیم معصومان (ع) ، زیربنای همة فعالیتهای قرآنی از جمله « برداشت از قرآن » می­باشد . یکی از ابعاد این قرآن شناسی که در مسئلة تدبّر و برداشت از قرآن ، نقش اساسی دارد ، شناخت معنا و مفهوم صحیح « آیه » است ؛ از این رو که قرآن ، مجموعة آیات خداست و لذا هر گونه رفتاری با آن باید متناسب و همآهنگ  با ماهیت و ویژگیهای اساسی « آیه » باشد .

بر اساس معنای لغوی و هم آوایی آن با کاربرد قرآنی ، « آیه » چیزی است که نکته­ها و پیامها و سخنان بسیار دارد ، اما هیچ گاه آنها را رو نمی­کند و هرگز حرف نمی­زند و  سخن نمی­گوید ، بلکه آن را  باید به سخن درآورد و دست طلب و نیاز به سویش گشود ، آنجاست که حرفها و نکته­هایش دیگر تمامی نخواهد یافت .

اگر آیة خدا را به سخن فرا نخوانیم ، و به تعبیر امیر المؤمنین(ع) ، استنطاقش نکنیم ، ناگزیر خود به جای او و از سوی او سخن خواهیم گفت و بدین سان ، نه به خدا ، که به خود خواهیم رسید و نه برداشت ، که در آن به کاشت خواهیم پرداخت .

این نوشتار به تبیین معنا و مفهوم « آیه » و برخی از ویژ­گیهای اساسی آن می پردازد و از رهگذر آن ، به برخورد صحیح و شایسته با آیات خدا ( استنطاق )  راه می­یابد .

کلید واژگان : آیه ، برداشت ، سخن ، استنطاق

_____________________________________________________________

مقدمه :

قرآن شناسی به معنای شناخت ماهیت و ویژگیهای اساسی قرآن ، زیر بنای تمامی حرکتها و فعالیتهای قرآنی است ؛ شخص مترجم بنابر تصور و شناختی که از ماهیت قرآن دارد ، به ترجمة آن می­پردازد و مفسر نیز براساس نگاهی که به چیستی قرآن دارد ، به تفسیر آن همت می­گمارد ؛ حافظ و قاری قرآن ، معلم قرآن ، محقق و هنرمند قرآنی نیز ، هر یک بر مبنای نوع دیدگاهی که به این پدیدة دارند به فعالیتهای ویژة خود دست می زنند . در این میان آنچه مهم و اساسی است ، نوع این قرآن شناسیهاست ، که باید دید از کجا برمی­آیند و از کدامین منشأ سرچشمه می­گیرند .

در یک تقسیم ، خاستگاه قرآن شناسی یا خود قرآن و قرآن شناسان راستین ، یعنی معصومان (ع) است و یا مکاتب و مراجع دیگر ، غیر از قرآن و معصومان (ع) . شکی نیست که قرآن شناسی صحیح و شایسته تنها در صورتی شکل خواهد گرفت که مبتنی بر تعالیم خود قرآن و قرآن شناسان حقیقی باشد و طبعاً فعالیت قرآنی صحیح و شایسته نیز ، تنها زمانی تحقق خواهد یافت که مبتنی بر قرآن شناسی صحیح و شایسته باشد .

از سوی دیگر ، هرگونه قرآن شناسی که براساس خود قرآن و دیدگاه معصومان (ع) نباشد و برخاسته از مکاتب و مراجع دیگر باشد ، ناقص و بلکه ناشایست بوده و بالطبع ، هرگونه فعالیت قرآنی استوار بر این قرآن شناسی ، به دور از انحراف نخواهد بود .

مسئله « برداشت از قرآن » نیز ، از این قاعده مستثنا نیست و باید بر یک قرآن شناسی صحیح و شایسته استوار باشد ؛ زیرا ما در پی آنیم که در قرآن تدبّر و از آن برداشت کنیم ، بنا بر این در آغاز باید از خود قرآن و کارشناسان حقیقی آن جویا شویم که اصولاً قرآن چیست و آیا قابل برداشت هست یا نه ؟ بدون این قرآن شناسی ، روند برداشت از قرآن به کجی خواهد گروید و بیشتر به صورت کاشت خواهد بود تا برداشت ؛ کاشت انواع محصولات بیرون از قرآن ، در زمین قرآن !

ممکن است ، عمری در پی برداشت از قرآن باشیم و تحت همین عنوان ، کارهای بسیاری انجام دهیم ، اما براساس قرآن شناسی ناقصی که داریم ، بی­آنکه خود متوجه باشیم ، به دید یک کتاب غیرقابل برداشت بدان بنگریم و در نتیجه ، انواع کاشتها را به نام برداشت عرضه کنیم .

اگر مراد از مسئلة « برداشت از قرآن » ، فراگیری ترجمه و تفسیر آیات و دانستنیها و « مفاهیم قرآن » ( به معنای رایج و مصطلح ) باشد ، در این صورت ، قرآن شناسی- به معنایی که گفته شد- چندان ضروری نیست و بدون آن هم می توان ترجمه و تفسیر آیات را فراگرفت و با مراجعه به منابع مختلف ، به اطلاعات و دانستنیهایی در ارتباط با آیات و سوره­ها دست یافت .

اما اگر مراد ، گفتگو و انس با قرآن و استخراج و استنباط لطایف و ظرایف و نکته­های حیاتی نهفته در آیات و بهره­مندی و به کارگیری آنها در جوانب مختلف زندگی باشد ، باید گفت که بدون استواری بر یک قرآن شناسی صحیح و شایسته با مرجعیت خود قرآن و معصومان (ع) ، به برداشت صحیح و شایسته از قرآن دست نخواهیم یافت .

آن روی سخن این است که اگر با مراجعه به خود قرآن و مکتب معصومان (ع) ، بنا بر یک قرآن شناسی شایسته گذارده شود ، انتظاری که از مسئله « برداشت از قرآن » خواهد رفت ، بسیار فراتر از تصور غالب و رایج خواهد بود . در مورد سایر فعالیتهای قرآنی نیز ، همین طور ؛ انتظارمان از قرائت و حفظ قرآن ، آموزش قرآن و ... ، دگرگون خواهد شد و بسیار فراتر خواهد رفت .

خلاصه در پرتو این قرآن شناسی ، برخی از فعالیتهای قرآنی تأیید و تقویت و یا تکمیل و تصحیح می­گردند و چه بسا برخی دیگر ، جایگاه خود را از دست دهند و البته فعالیتهای نوینی تعریف گشته و جایگزین شوند .

پرواضح است که قرآن شناسی از نگاه خود قرآن و معصومان (ع) ، بسیار گسترده و دارای ابعاد گوناگون است و شایان تحقیق و بلکه تحقیقات گسترده و جداگانه است و پرداختن به آن ، اگر چه فهرست وار ، در این نوشتار میسور نیست . آنچه در اینجا مدّ نظر است ، صرفاً بعدی از ابعاد مختلف قرآن شناسی است که در مسئلة برداشت از قرآن ، کاملاً اساسی  و راهگشاست و آن عبارت است از شناخت قرآن ، از این جهت که مجموعه­ای است از آیات خدا .

قرآن متشکل از آیات خدا

یکی از اصول اساسی در مسئلة تدبّر و برداشت از قرآن کریم ، توجه به این حقیقت است که قرآن ، متشکّل از آیات خداست ، چنانکه خود نیز بارها بر این مسئله تصریح نموده است . ( لقمان / 2 ؛ جاثیه / 6 ؛ قَصَص / 2 و ... ) بنابراین هرگونه برخوردی با قرآن ، باید متناسب و در شأن آیات الهی باشد .

شناخت معنا و مفهوم « آیه » و ویژگیهای آن ، گامی است بسیار سودمند و کارساز در راستای برداشت از قرآن ؛ زیرا چنانکه گفته شد ، قرآن متشکل از آیات خداوند است ، بنابراین بدون شناخت صحیحی از آیه ، برداشت از قرآن ، آن گونه که شایسته است ، تحقق نخواهد یافت .

معنای لغوی آیه

کلمة آیه از ریشة « أیی » به معنای قصد کردن و تعمّد و توجّه داشتن است . اصل آن « أءیه » ، بر وزن فعله بوده که همزة دوم آن ، به خاطر آسانی در تلفّظ ، تبدیل به الف شده است . ( ابن فارس ، مدخل أیی ) .

براین اساس ، آیه چیزی است که باید مورد قصد و توجّه و تعمّد قرار گیرد .

اگر از ریشة « أوی » یا « یأی » باشد ، باز هم حاصل معنا یکی است ؛ زیرا هر دوی آنها به معنای توجّه و تعمّد کردن و قصد و عنایت داشتن است . ( مصطفوی ، مدخل آیه ) . پس آیه چیزی است که باید آن را قصد کرد و روی به سوی آن نمود و در آن تعمّد داشت و در حق آن دچار سهو و نسیان نشد و برای رسیدن به مطلوب و مقصد ، باید به آن متوسّل گردید و بسان یک مأوی بدان نگریست .

ممکن است آیه از « تأیّی » گرفته شده باشد ؛ به معنای : نظر ، انتظار ، تانّی ، تثبّت ، تمرکز ، توقّف ، مکث ، حبس و لبث ( ابن منظور و راغب اصفهانی ، مدخل « أیّ » ) .

بنا بر این آیه ، یعنی محلّ نظر ، انتظار ، تمرکز ، تأنی و مکث و درنگ . « وقف » بر سر آیات نیز ، که در علم تجوید و قرائت مطرح است ، گویی تمثّل و نمایش ظاهری و صوری همین تأنی و توجّه عمقی است و بهانه ای است برای رسیدن به آن توقّف و تمرکز اصلی و حقیقی .

برخی نیز قایلند که آیه از « أیّ » ( کُدام ؟ ) اشتقاق یافته است . براین مبنا ، آیه موجودی است که به سؤال « أیُّ » ، که از سوی انسان مطرح می شود ، پاسخ می دهد و اشتباهها و درهم آمیختگیها را برای او تبیین می­نماید و مسایل مختلف را از همدیگر باز می­شناساند ( همان مأخذ ) . یعنی انسان ، باید با سؤال « أیُّ » با آیه رو به رو شود ؛ و از هر  آیه ای بپرسد که حامل کدامین نکته­ها و پیامهاست ؛ اشاره اش به کدامین سمت و سوی است ؛ از او کدام عبرتها را باید گرفت و با اشارة او به کدامین جهتها باید نگریست و در پرتوش به کدام دلالتها باید دست یافت و در آیینة گویایش ، کدامین صورتها را باید به تماشا نشست .

آیه با کلمة  « اِیْه » نیز می تواند هم خانواده باشد . « اِیْه » ، اسم فعل است ؛ یعنی : بیشتر برایم سخن بگو ( فیومی ، مدخل « اِیْه » ) بر این اساس ، آیه چیزی است که انسان باید از آن ، سخن طلب کند و همواره در مواجهه با آن ، زبان حال و قالش  این باشد که باز هم برایم سخن بگو !

با توجه  به معنای لغوی آیه و با نگاهی گذرا به کاربرد قرآنی آن ، که هم آوا با مفهوم لغوی است([1]) ، به این نتیجه مهم و اساسی دست می­یابیم که : آیه ، در یک نگاه ، چیزی است که حرفهای بی شمار برای گفتن دارد ، اما هیچ گاه حرف نمی زند ، بلکه باید آن را به سخن درآورد . در آن صورت ، حرفهایش دیگر ، تمامی نخواهد داشت و البته این خاصیت همة آیات است .

آیه­های جهان آفرینش نیز ، همین گونه­اند ؛ عمری است که ما شب را به صبح و صبح را به شب می­رسانیم ، اما بسیاری از ما تاکنون ، نکته ای از نکات بی نهایت این آیة بزرگ را دریافت نکرده­ایم و درسی از آن نگرفته­ایم .

ممکن است سالها از زیر درختی که در حیاط خانه یا کوچه و خیابان قرار دارد ، رفت و آمد کنیم و در این مدّت ، حتّی یک اشاره هم از آن نبینیم و صدایی از آن نشنویم و اصولاً آن را به عنوان یک آیه که حرفها برای گفتن دارد ، نشناسیم ؛ طوری که گویی آفرینش آن باطل است !

یا اینکه سالها با آب زندگی کنیم و از آن بیاشامیم و یک بار هم آن را به سخن فرا نخوانیم و به تعبیر قرآن ، عمری آن را بنوشیم ، اما یک بار هم آن را نبینیم ! ( واقعه / 68 ) .

در مورد قرآن نیز ، جریان همین گونه است ، ممکن است عمری  مثلاً سورة حمد و یا ناس و فلق را بخوانیم ، اما از آن نکته­ای نشنویم و درسی نگیریم و حضوری احساس نکنیم . یا اینکه سالها به قرائت و استماع قرآن مشغول باشیم و حتی ترجمه و تفسیر آن را هم بدانیم ، اما با این حال آیات با ما حرفی نزنند ، و برای ما استادی نکنند و اشارات و لطایف و ظرایف خود را از ما دریغ نمایند .

ممکن است حتی قاری و حافظ قرآن ، یا کاتب و معلم قرآن و در سطحی بالاتر مترجم و مفسر قرآن هم باشیم اما قرآن با ما حرف نزند و برای ما خودی ننماید و زیباییهایش را به ما نشان ندهد و پیامهایش را در اختیارمان نگذارد . چنانکه ممکن است کسی ستاره شناس یا گیاه شناس باشد و عمری با ستارگان و گیاهان به سر برده باشد ، اما یک بار هم با آنها گفتگو نکند و درسی از آنها نیاموزد و اصولاً به چشم آیه به آنها ننگرد .

رفتارهای خوب و بد با آیات

قرآن کریم از انواع برخوردها و رفتارها با آیات خدا سخن می گوید ؛ رفتارهای شایسته و بایسته همچون : دیدن و شنیدن آیات ، تدبّر ، تفکّر ، تفقّه و تعقّل در آیات و تذکّر از آنها ، شکر ، گریه ، سجده و ازدیاد ایمان در برابر آیات ، یقین به آنها و ... ، و رفتارهای ناشایست و ناپسند ، مانند : کوری و کری در قبال آیات ، بی توجهی و غفلت و اعراض از آنها ، مجادله  و خوض باطل در آنها ، نسیان آیات ، کوچک شمردن و استهزاء آنها ، مرور از کنار آیات و بی توجهی به آنها ، دریافت آیات و منسلخ شدن از آنها ، فروختن آیات به بهای ناچیز ، ظلم و مکر در حق آیات و بستن راه مردم به سوی آنها ، کفر ، جحد ، الحاد ، عناد و تکذیب آیات و ... ( المعجم المفهرس/ مدخل آیه ) .

ممکن است با خود چنین بیندیشیم که شکرخدا ! ما در قبال آیات الهی ، از این رفتارهای ناپسند نداریم و کفر و تکذیب و نسیان و استهزاء و ... در برابر آیات را ویژة دیگران بدانیم ، اما با دقّت در آیاتی که این تعابیر را در برگرفته اند ، در می یابیم که گسترة این مفاهیم بسیار گسترده است و اغلب ما را فرا می­گیرند .

به عبارت دیگر اگر ما رفتارهای شایسته و پسندیده در قبال آیات نداشته باشیم ، ناخودآگاه رفتارهای ناشایست و ناپسند در برابر آنها خواهیم داشت .

دانشمند فرزانه­ای را در نظر بگیرید که در یک شهر یا دانشگاه تمام هستی خود را وقف مردم و دانشجویان کرده است ، اما کسی به او مراجعه نمی کند و از او سؤالی نمی­پرسد و رهنمودی نمی­طلبد و از دنیای گفتنیهای او بهره­ای نمی برد و این  در حالی است که همه به او احترام می­گذارند و مایحتاج زندگی او را تأمین می­کنند . آیا این سان رفتار با او جز کفر ، کفران ، غفلت و اعراض ، چیز دیگری است ؟

ظلم در حقّ آیات

یکی از اوصاف ناپسند در قبال آیات الهی ، « ظلم » به آنهاست و این ظلم چیزی نیست ، مگر نداشتن رفتار و دیدگاه شایسته در برابر آنها . یکی از ابعاد این ظلم ، آن است که برای هرآیه­ای ، صرفاً یک تفسیر و توجیه علمی قایل شویم و از آن فراتر نرویم و بدین سان ، جان و جریان را از او بازستانیم .

یکی از موجبات بی توجّهی به آیات الهی ، اکتفا به همین تفاسیر و توجیهات علمی است که بر اساس آنها ، آیات عظیم الهی ، در پایین ترین سطح ممکن ، برای ما عادی می­شوند . آن سان که عمری مثلاً  با شب و روز ( این دو آیة عظیم الهی ) به سر می­بریم ، اما هیچ  توجّهی به آنها نداریم و از دریای بی انتهای اسرار و گفتنیهایشان بهره­ای نمی­گیریم ، با اتّکا و اکتفا به این قبیل تفسیر و توجیه علمی که : شب و روز دو پدیدة طبیعی­اند و در اثر چرخش خاص زمین به دور خود و خورشید حاصل می­شوند و ... !

یا از این سوی ، عمری با سوره­های ناس و فلق سپری می­کنیم و جرعه­ای از لب لعلشان نمی­چشیم و از بیکران معانی و مفاهیم شان طرفی نمی­بندیم و برای حضور در گوشة ناچیزی از زندگی ، از آنها دعوت به عمل نمی­آوریم ، با این تصوّر که ما ترجمة این دو سوره را می­دانیم و تفسیر آنها را هم خوانده­ایم و از شأن نزول شان نیز ، با خبریم و ... .

ترجمه و تفسیر ، به جای خود ، خوب و لازم است ، اما نباید در ازاء و معادل آیات الهی قرار گیرد و منطق « این ، همان است » را القا کند و الا راهزنی خواهد کرد و شور و حرارت ، راز و رمز ، جان و جریان را از آیات خواهد زدود و زبان گویای آنها را گُنگ خواهد نمود و از یک آیه ، به جای اقیانوس اشارتها و رهنمودهای حیاتی ، ما را به اطلاعات ناچیزی دلخوش خواهد نمود و این چیزی نیست جز ظلم در حق آیات . ظلم یعنی بی توجّهی به آیات و متذکّر نشدن با آنها :

« وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا ... » ، ( سجده ، 32 / 22 ) .

در این آیة کریمه مشاهده می شود ، ظلم ، عبارت است از اعراض در برابر آیات خدا و حقیقت اعراض هم چیزی نیست ، جز بی توجّهی به آیات و تذکار نگرفتن از آنها . بنا بر این در برابر هر آیه - خواه آیات قرآن و یا آیات آفرینش -  اگر نکته­ها و تذکارهای آن را دریافت نکنیم و در پرتو آن به حقایق گوناگون دست نیابیم ، در حقّ آن آیه ظلم نموده ایم و بلکه از یک نظر مصداق ظالم ترین انسان خواهیم بود !

ظلم ، صرفاً یک نمونه از رفتارهای ناشایست در قبال آیات می­باشد که مختصراً توضیح داده شد ؛ سزاست که یکایک این رفتارها از جمله کفر ، کفران ، استهزاء ، تکذیب ، انکار و ... ، از دیدگاه قرآن و حدیث ، بازیابی و بازخوانی شود و معنا و مفهوم صحیح و حیطة شمول آنها مورد تأمل و تدبّر قرار گیرد .

فهم و درک آیات

« فهم قرآن » ، تعبیر رایجی است که به صورتهای گوناگون ، در میان ما مطرح است ؛ من این آیه و سوره را نمی­فهمم ؛ فلان شخص قرآن را خوب می فهمد و ... . جالب است که بدانیم نه در خود قرآن و نه در لسان احادیث ، تعبیر « فهم قرآن » یا کلمات مترادف آن ، به معنایی که ما به کار می­بریم ، مشاهده نمی­شود و باید هم اینگونه باشد ؛ قرآنی که با خواندن چند ترجمه و تفسیر بشود آن را فهمید ، دیگر قرآن نیست ؛ آیات خدا نیست ، بلکه صرفاً یک متن تاریخی است که باید توضیحاتی در ازاء آن قرار داده شود تا فهمیدنی شود .

آیات خدا را باید تلاوت کنیم و در آن تدبّر نماییم ؛ آنها را به سخن درآوریم ؛ آسمان شفا و رحمتشان را بر سر خود ببارانیم ؛ به آنها عشق ورزیم ؛ از آنها نکته و درس بگیریم ؛ در یکایک اجزای آنها دقّت و تمرکز کنیم و نه تنها کلمات ، بلکه از یکایک حروف آنها نیز ، پیام و مفهوم برداشت نماییم و... ، اما اینکه آنها را بفهمیم ، چنین دستور یا توصیه ای به ما نرسیده است و اصولاً چنین چیزی ممکن نیست ؛ قرآن ترسیم در بیان معصومان (ع) ، آن قدر عظیم و بی­انتهاست که شاید بتوان گفت ادعای درک و فهم آن ، چیزی مانند درک و فهم خودِ باری تعالی است ( حویزی ، 5 / 264 ؛ هندی ، 1 / 521 ) ؛ مگر خدا را می شود فهمید و درک کرد و با خواندن چند جلد کتاب بر او تسلّط یافت ؟!

تعبیر « فهم » در مورد آیات آفرینش نیز ، چندان صحیح نیست ؛ مثلاً « آب » را نمی توان فهمید و صحیح نیست که با مطالعة برخی مطالب ، ادعا کنیم که ما آب را فهمیده ایم ! ما در برابر آب ، وظایف بسیاری داریم ، اما فهم آن تکلیفی است که برعهدة ما نهاده نشده است ؛ ما باید با آب دوست شویم ؛ با آن انس گیریم و گفتگو کنیم ؛ از یکایک اسما و اوصاف آن درس زندگی برداریم ؛ از اینکه پاک است و پاک کننده و هم می تواند پاکی خود را از دست دهد و پس از آن دوباره در پی پاکی باشد ؛ از اینکه زلال است و جریان دارد و می تواند از جریان باز ایستد و راکد گردد ؛ از اینکه از آسمان می­آید و دوباره می­تواند به آسمان رود ؛ از اینکه بی رنگ است ، اما خاستگاه تمامی رنگها است ؛ از اینک حیات می­بخشد و اگر طغیان نماید ، حیات نیز می­گیرد ؛ از اینکه طعمی ندارد ، اما هر طعمی از اوست ؛ از اینکه ... ؛ باید از هر کدام از این اوصاف و حالات ، دهها و صدها درس زندگی برداشت کنیم ، نه اینکه صرفاً با اتّکا و اکتفا به مجموعه­ای از فرمولها و قوانین علمی- که به جای خود لازم و شایسته است - پروندة آب ، این آیت بزرگ خدا را یکسره نماییم ، با این تصوّر که آن را فهمیده­ایم !

تنها یکی از درسهای بی شماری که از آب باید گرفت ، درس جهان شناسی و دنیا شناسی است ؛ جایگاه و آغاز و انجام حیات دنیا و ماهیت و ویژگیهای آن را در آیینة زلال آب به وضوح می توان و بلکه باید به تماشا نشست : « إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاءٍ ... » ، ( یونس ، 10 / 24 ) .

درس دیگر ، معاد شناسی است ؛ اگر جریان نزول آب از آسمان و سیر و سفر آن در زمین را به خوبی ببینیم و دنبال کنیم ، دیگر با معاد و آخرت و امکان زنده شدن مردگان و ... ، مشکلی نخواهیم داشت ، چرا که صحنه­هایی به مراتب شگفت انگیزتر از قیامت و رستاخیز ، تنها در یکی از کارکردهای آب ، چشمان ما را خیره خواهد ساخت ( ق ، 50 / 11 ) .

استنطاق آیات

 این واقعیت که آیات خدا ساکت اند و هیچ گاه حرف نمی زنند ، بلکه باید آنها را به سخن گرفت ، در خطبه ای از نهج البلاغه ، به زیبایی انعکاس یافته است ؛ آنجا که می­فرماید :

« اَرسَلَهُ عَلی حينِ فَترَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طولِ هَجعَةٍ مِنَ الاُمَمِ وَ انتِقاضٍ مِنَ المُبرَمِ ، فَجاءَ هُم بِتَصديقِ الَّذی بَينَ يَدَيهِ وَ النُّورِِ المُقتَدی بِهِ ، ذلِکَ القُرآنُ فَاستَنطِقوهُ ، وَ لَن يَنطِقَ ، وَ لکِنَّ اُخبِرُکُم عَنهُ ، اَلا اِنَّ فيهِ عِلمَ ما يَأتی وَ الحَديثَ عَنِ الماضی وَ دَواءَ  دائِکُم وَ نَظمَ ما بَينَکُم » ( نهج البلاغه ، خ 158 ) .

« خداوند پیامبر (ص) را هنگامی فرستاد که پیامبران حضور نداشتند و امتها در خواب غفلت بودند و تار و پود ( حقایق و فضایل ) از هم گسسته بود . پس پیامبر (ص) از جانب خدا ( حقیقتی ) آورد که تصدیق کنندة کتابهای پیامبران پیشین است و نوری است که باید به آن اقتدا کرد . آن نور همان قرآن است . پس آن را به سخن درآورید و آن هرگز سخن نگوید ، اما من شما را از آن آگاه می کنم : بدانید آنچه در آینده رخ می دهد ، علم آن در قرآن است . قرآن از گذشته سخن می­گوید و دوای درد شما و سامان امور شما همه در قرآن است » .

عبارت « فَاستَنطِقوهُ » ( پس آن را به سخن وادارید ) ، به روشنی حاکی از ویژگی خاصی است که قرآن دارد . عبارت « لَن يَنطِقَ » ( و هرگز سخن نمی­گوید ) که بلافاصله پس از آن آمده است ، بر این ویژگی تأکید می­کند . حرف « لَن » ( هرگز ) نیز ، به جای خود بر آن پای می­فشارد و به روشنی بیان می­دارد که اگر منتظر شویم که قرآن سخن گوید ، هرگز سخن نخواهد گفت و تا آن را به سخن نکشانیم و به گفتگو فرا نخوانیم ، ساکت خواهد بود و چیزی از آن نخواهیم شنید .

برخی از مترجمان و شارحان نهج البلاغه ، این جمله را به گونة دیگری دریافته­اند و با تکیه بر ذیل آن « وَ لکِنَّ اُخبِرُکُم عَنهُ » بیان داشته­اند که قرآن خود سخن نمی­گوید و باید سخنان قرآن را از شخص امیرالمؤمنین و سایر امامان معصوم (ع) طلب کرد و مردم حق ندارند خود مستقیماً به قرآن مراجعه نمایند . از دیدگاه آنان ، عبارت « فَاستَنطِقوهُ » در واقع ، ناظر بر استنطاق امام است نه قرآن ؛ زیرا قرآن مشتمل بر آیات محکم و متشابه ، ناسخ و منسوخ و ... است و همگان نمی­توانند و نباید مستقیماً از قرآن نکته بگیرند و سخن بشنوند . ( نک : هاشمی خویی ، 9 / 157 ؛ حسینی شیرازی ،     2 / 417 ؛ جعفری ، 26 / 82 ؛ ابن میثم بحرانی ، 3 / 273 ) .

در مقابل ، برخی دیگر از دانشمندان ، خطاب « فَاستَنطِقوهُ » را به معنی لزوم تدبّر و بهره گیری از قرآن و طلب نیازمندیهای گوناگون از آن تلقی کرده­اند ( نک : مغنیه ، 2 / 419 ؛ زمانی ، 2 / 171 ) و البته حقّ هم ، همین است و جملة « وَ لکِنَّ اُخبِرُکُم عَنهُ ... » نیز ، نه تنها با مسئلة تدبّر و استنطاق قرآن منافات ندارد ، بلکه مؤیّد آن نیز می باشد ؛ آن حضرت در پرتو همین استنطاق بود که به دریای معانی و اسرار قرآن راه یافت و به تعبیری که خود می­فرماید ، درمان دردها و سر و سامان مشکلات فردی و اجتماعی و علم به آینده و گذشته و ... را در اختیار گرفت .

جملة « وَ لکِنَّ اُخبِرُکُم عَنهُ ... » به حاصل استنطاق اشاره دارد ؛ یعنی ای مردم من اجمالاً و سربسته به شما بگویم که اگر قرآن را به سخن و نطق درآورید ، به علوم اولین و آخرین و درمان دردها و سر و سامان زندگی دست خواهید یافت .

حرف « اَلا » در آغاز جملة « اَلا اِنَّ فيهِ عِلمَ ما يَأتی وَ الحَديثَ عَنِ الماضی ... » ، بیدار باشی است که بر همین مسئلة استنطاق پای می فشارد ؛ یعنی آگاه باشید که اگر شیوه­ای جز استنطاق در قبال قرآن پیش گیرید ، به چیزی دست نمی­یابید ؛ نه از آینده خبردار می­شوید و نه از گذشته ، بلکه با دردهای خود دست و پنجه نرم خواهید کرد و در بی­نظمی و بی­سر و سامانی به سر خواهید برد .

« اَلا» یعنی شما نمی دانید و باید بدانید ؛ انتظار شما از قرآن ، بسیار کم است ؛ شما قرآن را ناچیز می­شمارید و از آن چیزی نمی­خواهید ؛ شفای دردها را نمی­طلبید ؛ سر و سامان زندگی را نمی­جویید .

حرف « فاء » در « فَاستَنطِقوهُ » ، حاکی از جایگاه و فلسفة استنطاق قرآن است و ذهن را به عبارات پیش از خود باز می­گرداند ؛ یعنی قرآن را به سخن درآورید تا از بی­راهبری و بی­پیامبری (فَترَةٍ ) نجات یابید و از خواب غفلت ( هَجعَةٍ ) بیدار شوید و از بی­سر و سامانی و لاابالی گری ( انتِقاضٍ ) رهایی یابید .

آن روی سخن این است که اگر قرآن را داشته باشید و همیشه آن را بخوانید و حتّی حفظ کنید و هرگونه فعالیتی در مورد آن انجام دهید ، اما آن را به سخن وا ندارید و از دهان آن نکته برنگیرید و خلاصه هرگونه رفتاری ، جز استنطاق ،  با آن داشته باشید ، همچنان در جاهلیت به سر خواهید برد و از خواب عمیق غفلت بیدار نخواهید شد ؛ آن سان که گویی پیامبری ظهور نکرده و قرآنی نازل نشده است و چرا چنین نباشد ، حال آنکه :

« كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الاَلبابِ . » ، ( ص ، 38 / 29 ) .

« این کتابی است مبارک که آن را به سوی تو فرو فرستادیم تا در آیات آن ، تدبّر نمایند و خردمندان پندگیرند » .

حرف « لام » در « لِيَدَّبَّرُوا ، به روشنی حاکی از این حقیقت است که اصولاً قرآن ، به منظور تدبّر نازل شده است و « مُبَارَكٌ » بودن آن هم ، صرفاً در پرتو تدبّر و استنطاق درک خواهد شد و الّا برکت قرآن ، ملموس و مشهود نخواهد بود . ( نیز : مکارم شیرازی ، 19 / 268 ؛ نجفی خمینی ، 17 / 32 ) .

استنطاق قرآن در سیره اهل بیت(ع)

سیرة عملی امیرالمؤمنین (ع) و فرزندان معصوم آن حضرت نیز ، در قبال قرآن ، همین بوده است .  از بیان برخی از احادیث به روشنی برمی­آید که آنان نه تنها آیات ، جملات ، عبارات و کلمات ، بلکه گاه ، حروف قرآن را نیز به سخن می گرفتند و از آنها نکته برمی­داشتند . ( برای نمونه ، رک : حر عاملی ، 3 / 364 ؛ مجلسی ، 77 / 245 ) .

در میان احادیث معصومان (ع) ، جمله­های سؤالی- تعجبیِ « أما تَقرَأُ هذهِ الايَة ... ؟ أما قَرَأتَ ... ؟ أما قَرَأتَ هذهِ الايَة ؟ » و ... ( مگر این آیه را نمی­خوانی ، مگر نخوانده­ای ، مگر این آیه را نخوانده­ای و ... ) و امثال آنها به گونه قابل توجّهی تکرار شده­اند . ( برای نمونه ، رک : حویزی ، 1 / 739 ،  155 ، 275 ، 522 ) و پیامشان این است که شما این آیات را خوانده­اید و همیشه هم می­خوانید ، اما توجّهی به آنها ندارید و آنها را به سخن درنمی­آورید و از آنها حرفی نمی­شنوید و در آنها تدبّر نمی­کنید و اصولاً آنها را صاحب نکته و سخن نمی­دانید . این گونه تعابیر ، حاکی از این واقعیت­اند که اهل بیت(ع) در برابر برخی از سؤالات و اظهارات صحابه ، متعجّب و شگفت زده می شدند که چگونه ممکن است یک مسلمان ، قرآن بخواند و در عین حال ، پاسخ این قبیل سؤالات را در نیابد ! مگر می­شود ، انسان این آیه را خوانده باشد و باز هم با این شبهه و مشکل درگیر باشد ! ( أَما قَرَأتَ هذهِ الايَة ؟! )

با ملاحظة موارد مختلف این گونه تعابیر در بیان احادیث و دقّت در نوع برداشتی که معصومان(ع) از آیات دارند ، به این نتیجه می­رسیم که اگر ما هم اهل تدبّر و استنطاق باشیم ، می­توانیم با تأسّی به روش اهل بیت (ع) در برخورد با قرآن ، به برداشتهای لطیف و ظریف از آیات دست یابیم .

شخصیت استنطاقی معصومان (ع)

دقّت و مطالعه در سیرة معصومان (ع) نشان می­دهد که شخصیت خود آنان نیز ، همچون قرآن و آیات الهی ، استنطاقی بوده است ؛ غالب سخنان و احادیثی که از آنان به دست ما رسیده ، در پاسخ به سؤالات و خواسته­های مردم بوده است . یک معلم و استاد خوب و شایسته نیز همین گونه باید باشد ؛ یعنی داراییهای علمی خود را در اختیار کسانی بگذارد که تشنگی و استنطاق لازم را داشته باشند ، در غیر این صورت ، اگر مستمعان ، حالت « استغنا » داشته باشند و علاقه لازم و طلب بایسته را از خود نشان ندهند ، گفته­های معلم ، هدر خواهد رفت و ارزش تعلیمات او معلوم نخواهد شد .

نطق یا استنطاق

اگر با آیات خدا ، برخورد استنطاقی نداشته باشیم و آنها را به سخن فرا نخوانیم ، ناگزیر خود به جای آنها سخن خواهیم گفت . به عبارت دیگر ، به جای استنطاق ، به نطق خواهیم پرداخت ؛ چرا که آیات الهی را ساکت و خاموش و بی­حرف و حدیث خواهیم یافت ، از این رو ، برای رفع این خلأ و زدودن گُنگی آیات و دفاع از حریم آنها ، از طرف آنها سخن خواهیم گفت و در نتیجه ، نه خدا که به خود خواهیم رسید و چه گمراهی تاریک تر از اینکه انسان به وسیلة آیات خدا به خود برسد ؛ به جای سخن آیات ، به حرف و حدیث خویش گوش فرا دهد ؛ به جای اینکه از آنها سخن بگیرد ، سخن در دهان آنها بگذارد و به جای برداشت ، به کاشت مشغول گردد و نه یافت که به بافت بپردازد !

دو رویکرد متفاوت با آیات ، از نگاه علامة طباطبایی(ره)

علامة طباطبایی (ره) در مقدمة تفسیر المیزان بیان می­دارند که در برخورد با یک آیه ، دو گونه رویکرد می­توانیم داشته باشیم :

1. این آیه چه می­گوید ؟

2. این آیه را به چه معنایی حمل کنیم ؟ ( طباطبائی ، 1 / 4 )

رویکرد نخست ، همان برخورد استنطاقی با آیه است ، که در آن ، انسان بیش و پیش از اینکه ، ناگفته­های آیه ، ذهن او را به خود مشغول سازد ، گفته­های آن توجه او را جلب می­کند ؛ در پی این است که آیه چه می­گوید ؟ از همین چند کلمه و عبارت ، چه برداشتهایی می­توان داشت ؟ چرا آیه این گونه آغاز شده و این چنین پایان یافته است ؟ تناسب آغاز آیه با پایان آن چیست ؟ جایگاه این کلمه و یا حتّی حرف ، در این قسمت از آیه چیست ؟ رابطة این آیه با آیات همجوار خود چیست ؟ اگر این آیه نباشد ، چه می­شود ؟ چه کمبودهایی حاصل می­شود ؟ لزوم و ضرورت این آیه در این بخش از سوره چه می­تواند باشد ؟ این آیه با من چه کاری و برای من چه حرفی دارد ؟ مرا به کجا می­تواند برساند ؟ چه دگرگونیهایی در من ایجاد می­کند ؟ چرا از آسمان به زمین آمده است ؟ رسالتش چیست ؟ اشاره­اش به کدام سمت و سوی است ؟ چه دردهایی را درمان می­کند و چه نیازهایی را برطرف می­سازد ؟ اصلاً بود و نبود آن چه تفاوتی می­کند ؟ در کجای زندگی من جای دارد ؟ این آیه اگر از من دریغ شود ، چه می­شود ؟ به چه بهایی حاضرم آن را از دست دهم ؟

اما در رویکرد دوم در پی آنیم که بدانیم کمبودها و ناگفته­های این آیه چیست ؟ چه مشکلاتی دارد ؟ چگونه آنها را حل کنیم ؟ این آیه را چه کار کنیم ؟ به کجا ببریم ؟ به چه معنایی بگیریم ؟ ناگفته­ها و موارد از قلم افتاده را چگونه و از کجا جبران کنیم ؟ چه چیزی را در آن محذوف و مقدّر بگیریم ؟ چه متعلقاتی برایش قایل شویم ؟ چگونه آب و تابش دهیم و گنگیهایش را برطرف سازیم ؟ به هنگام تعارض با نظریات و عقاید رایج ، چگونه توجیه و تفسیرش کنیم و دستش را بگیریم و آبرویش را حفظ کنیم و ... ؟

پرواضح است که در این رویکرد ، قرآن چیزی نیست جز یک  متن تاریخی بی­جان و بدون جریان ، گنگ و بی حرف و سخن ، مشکل و مبهم ، بیمار و نیازمند علاج و جراحی ، منفعل و متأثّر ، محتاج و وابسته به انسان .

اما در رویکرد نخست ، قرآن حقیقتی زنده و دارای جان و جریان ، گویا و سخنور و نه بیمار که طبیب ، و نه محتاج که مجید و کریم است ؛ نه به عنوان یک مشکل که مشکل گشا و نه مبهم که خود ابهام زداست .

خاتمه

آنچه آمد ، نقطه های آغازین بود در راستای روش شناسی « برداشت از قرآن » بر مبنای مفهوم شناسی « آیه » و گامی بود ناچیز در مسیر قرآن شناسی بر اساس آیات و احادیث معصومان (ع) ، که تصحیح و تکمیل آن پایمردی صاحبنظران را می طلبد تا سایر ابعاد این مسئله کاویده شود .

 

فهرست منابع

ابن فارس. ابوالحسن احمد . ترتیب مقاييس اللغة . ترتیب : علی عسگری و حیدرمسجدی . قم : پژوهشگاه حوزه و دانشگاه 1387 ش .

ابن منظور ، جمال الدین محمد بن مکرم . لسان العرب . بیروت : دارصادر ، 1997م .

اصفهانی ، راغب ، معجم مفردات الفاظ القرآن . تحقیق : ندیم مرعشلی . المکتبة المرتضوية لاحياء الاثار الجعفرية .

بحرانی ، کمال الدین میثم بن علی بن میثم . شرح نهج البلاغه ( المصباح ، شرح کبیر) . تهران : خدمات چاپی 396 ، چاپ دوم ، 1404ق.

جعفری ، محمدتقی . ترجمه و تفسیر نهج البلاغه . تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ هفتم  1376.

حر عاملی . تفصیل وسائل الشیعه . قم : مؤسسه آل البیت (ع) لاحیاء التراث ، چاپ دوم ، 1414 ق.

حسينی شيرازی ، سيد محمد . توضيح نهج البلاغة . تهران . دارتراث الشيعه .

حویزی ، عبدعلی  بن جمعه . تفسیر نور الثقلین . قم : مؤسسة اسماعیلیان . چاپ چهارم 1412 ق .

زمانی نجف آبادی ، مصطفی . نهج البلاغه از دیدگاه قرآن . قم ، انتشارات پیام اسلام ، چاپ اول ، 1360 .

طباطبایی ، سیدمحمد حسین . المیزان فی تفسیر القرآن . قم : مؤسسة نشر اسلامی 1402 ق .

مجلسی ، محمدباقر . بحارالانوار . بیروت : مؤسسة الوفاء 1983م .

مصطفوی ، حسن . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم . تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی . چاپ اول ، 1416 ق .

مغنية ، محمدجواد . فی ظلال نهج البلاغة . بيروت : دارالعلم  للملايين ، چاپ اول ، 1972م .

هاشمی خويی ، ميرزا حبيب الله . منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة . تهران . مکتبة الاسلامية ، چاپ چهارم ، 1405ق .



[1] . از باب نمونه، نک : روم /20، 21، 22، 23، 24، 25، 46؛ بقره / 73، 221؛ فصلت /3، 37، 39؛ شوری /29، 32، 33؛ حدید / 17؛ ذاریات /20؛ جاشیه /3، 4،5،13؛ زمر/42؛ سجده /22و 26؛ عنکبوت /24، 49؛ نور/61؛ طه /128؛ رعد /3و 4؛  یوسف /7؛ یونس /24؛ توبه /11؛ اعراف /26؛ آل عمران /118، 190؛ بقره /118، 219، 266 و ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 20:59  توسط علیرضاشمس الدین نژاد مطلق  | 

معاد

فريبا كشميري

ليلا جباري

شهرستان اسلامشهر

 

 

چكيده مقاله:

مساله ي سرنوشت و فرجام كار آدمي، از مسائل مهمي است كه انسان فطرتاً حقيقت جو، در پي يافتن آن است، در بين تمامي نظرات پيرامون اين امر، نظر اسلام نگاهي همه جانبه است و انبياء با اتكا به وحي توانسته اند پاسخي صحيح و عقل پسند به مسئله آغاز و فرجام انسان، دهند.

انسان داراي دو بُعد، جسم «مادي» و روح «غيرعادي» است، بنا به دلايل متعدد براي چنين وجود شگفت آور و عالم گسترده و بيكران، نمي توان پاياني همراه با نيستي و نابودي را متصّور شد، لازمه ي «عدالت» و «حكمت» خدا آن است كه جهاني با نظامي برتر باشد تا در آنجا، هركس پاداش و جزاي اعمال را كامل دريافت نمايد،  اميال جاودانگي و كمال طلبي او، پاسخ خود را بيابد و جاودانه زندگي كند حقيقت طلبان، دلايلي چون «ثبات شخصيت» ، «ميل به جاودانگي» ، «پديده آتوسكپي» و ... را به عنوان نشان عقلي از وجود روح، مي پذيرند و اثبات روح، خود دليلي براثبات معاد و جهان ديگر مي گردد.

قرآن، معاد را وعده‌ي حتمي الهي و امري ترديدناپذير اعلام كرده و ربع آيات را به مساله ي معاد، اثبات، ضرورت،  نحوه سوال و جواب در قبر، زندگي بهشتيان و جهنميان اختصاص داده است، حتي با ذكر سخن منكران معاد، با دلايلي به آن پاسخ مي دهد. برطبق آيات و روايات، معاد هم جسماني و هم روحاني است. پديده هايي چون رويش دوباره گياهان در بهار، علي رغم مرگ آنها در زمستان، خود دليلي بر وجود معاد و زنده شدن دوباره موجودات است.

آنچه مسلم است آخرت بايد ويژگيهايي خاص، از جمله ثبات و دوام جاودانگي، بنا به حكمت الهي داشته و داراي آن چنان وسعتي باشد، كه ظرفيت پاداش و كيفر همه انسانها را داشته باشد، لذا، حيات اخروي از خصوصيات منحصر به فردي برخوردار است كه قابل قياس با عالم مادي نيست.

انسان، از لحظه ي مرگ ، منازلي چون قبر، برزخ، قيامت صغري، قيامت كبري، پل صراط و ... را طي مي كند تا سرنوشت ابدي او – بهشت يا جهنم – رقم خورد.

بي ترديد، ايمان به معاد آثاري بر روح فرد وجامعه مي گذارد؛ دميده شدن روحيه‌ي اميد و خروج از انديشه پوچ گرايي، كنترل غرايز، پرورش روحيه ي ايثار و رشد فضايل اخلاقي، روحيه شكست ناپذيري و ... از جمله ي اين آثار است كه هرچه ايمان انسان، قوي تر و محكم تر، و با معرفت بيشتر الهي همراه باشد، در مسير رسيدن به رستگاري و رضوان الهي، به نحوي شايسته تر عمل مي كند، خطبه‌ها، نامه‌ها و حكمت ها ي مولا علي (ع) در نهج البلاغه و سخنان گوهربار رسول خدا(ص) در نهج الفصاحه به تبيين و تائيد اين امر حتمي پرداخته است تا ما با شناخت كافي از، اين مهم، ره توشه‌اي نيكو را در صراطي مستقيم كسب و سعادت و كمال جاويدان را براي خويش، تاقرب و رضوان الهي رقم زنيم.     خرّم آن روز كزين منزل ويران بروم            راحت جان طلبم و ز پي جانان بروم

 

«كليد واژه»

- معاد: 1- بازگشتگاه(ذبيح،بهروز)  2-جهان ديگر 3- بهشت(لاروس)   4- رستاخيز[1]

- المعاد(عود): سرمنزل مقصود، رستاخيز،بازگشت به جهان ديگر ، مكّه، بهشت، حج[2]

- روح :جان(انتدراج، پزد، هماوآي نزد(برهان)[3]

-الرواح: الرواح ج: جان قرآن، جبرئيل، عيسي، وحي حكم خدا، كار نبوت، محبت، نام فرشته اي[4]

- برزخ: 1- حائل بين دو چيز فاصله بين دو چيز[5]

            2- قطعه باريكي از خشكي كه دو خشكي بزرگ را بهم متصل مي سازد و دو قسمت 

                 آب را جدا مي كند.

- رويا: ruy– a ‌‍‌[روئيدن] روينده آنچه از زمين مي رويد.[6]

- مذهب: 1- شيعه

              2- متألهين mazhabe عقيده تعدادي از فلاسفه كه حقيقت و واقعيت را فقط در 

                   وجود خدا مي جويند[7].

              3- حتمي الوقوع: الحتم- حتوم ج: غذا- حكم ساده و خالص و كاري واجب[8]

- دار: dar ‌ ‌‍‍[ع] جايي كه در آن سكونت كنند، سرا، سراي، خانه[9]

- الدار: درّ و ديار، ج: خانه، مسكن، سراي، شهر،قبيله، قبرستان[10]

-دوام: استقرار، هميشگي[11]

-ذات: zat[ع] مونت ذا) به معني صاحب: ذات حال، ذات مراتب، حقيقت هر چيز، نفس هر شيء، هستي، عين(صد) ، جوهر، گوهر، جسم ، فطرت[12]

-ساحت: sahat [ع]: ساحت، فضاي خانه ،حيات زميني كه سقف ندارد، ناحيه، درگاه.[13]

- برهان: 1- دليل، حجت،              2-منط: قياسي است مركب از مقدمات يقيني تا نتيجه دهد.[14]

-رجعت: rajat[عين، رجعة] بازگشتن، بازآمدن، برگشتن، بازگشتن كواكب[15]

- ابدي: abadi[=ع،ابدي]، جاويد، جاويدان، باقي، هميشه، بيكران، نامي از نامهاي خداي تعالي، آنچه قابل فنا و زوال نيست.[16]

 

مقدمه

قال اميرالمومنين علي(ع):

«رَحِمَ اللهُ امرءاً عَلِمَ مِنْ أينَ وَفي أينَ وَ إلي أينَ»

سپاس پروردگاري را سزاست كه  نعمتهاي بي پايانش سراسر هستي را گرفته است، درود فراوان بر رهبر يكتاپرستان حضرت محمد (ص) و خاندان پاك او و درود فراوان  بر ائمه معصومين عليه السلام و بر  معصوم حاضر و زنده حضرت بقيه الله (عج).

از اساسي‌ترين تعاليم انبياء توجه به مسأله مبدأ و معاد است[17]. قرآن گاه با استدلالهاي منطقي معاد را ممكن دانسته، گاه زندگي جنيني  را متذكر، و گاه با داستانهايي چون چهار مرغ حضرت ابراهيم (ع)، مرگ صد ساله عُزير پيامبر و گاه بني اسرائيل و ... نمونه‌ها و شواهدي براي معاد آورده است.

در مقاله حاضر ، پس از اثبات روح و معاد ، به اينكه معاد با چه كيفيتي و چگونه انجام مي گيرد مي‌پردازيم . همچنين به بررسي ويژگيهاي انسان، اميال فطري من جمله  ميل به جاودانگي پرداخته تا دليل فرجام كار انسان مشخص شود، چرا كه هر كسي با اين سوالات اساسي روبروست؛ آيا زندگي با مرگ نيست و نابود مي شود يا خير؟ يا اينكه دنيايي بس عظيم تر و جود دارد كه اعمال انسان در آنجا مورد حساب و كتاب قرار بگيرد و پاداش و جزاي به آن عطا گردد؟ به بررسي، ويژگيهاي عالم آخرت، آثار ايمان به آخرت و دلايلي مبني بر اثبات روح و دنيايي غيرمادي كه پاسخگوي نياز همه جانبه موجودات باشد پرداخته ايم،  منازلي كه انسان از لحظه مرگ تا قيامت، طي مي‌كند را متذكر شده و توضيحي  مختصر ارائه مي‌نمائيم.

معاد در قرآن، خطبه ها و نامه هاي حضرت علي(ع) بررسي گرديده كه  بدليل اختصار، به ارائه شماره آيات و خطبه ها و پندها اكتفا نموده ايم.

اعتقاد به معاد پشتوانه‌ي اخلاقي در كسب راستي، درستي، گذشت، فداكاري، انسان‌دوستي و ايثار است. كه در واقع استوارترين ضمانت دروني براي اجراي قوانين مي‌گردد، بويژه در خفا كه هيچ عاملي نمي‌تواند جز عقيده به جهان پس از مرگ، اجراي قوانين را ضمانت كند، همچنين انسان را از ياس و نااميدي نجات مي‌دهد و روحيه‌ي او را آماده انجام كار و تلاش مي‌كند تا با اتّصال به اين عقايد محكم و اصول اساسي به سعادت لازم و خوشبختي واقعي برسد .

من به خود نامده ام تا كه به خود باز رَوم                      آن كه آورده مرا باز بَرَد در وطنم

 

محتوا

«انسان‌شناسي»

آدمي، براي دريافت چگونه زيستن و پاسخ به پرسشهاي اساسي خود نياز به شناخت انسان و توانائيهاي او دارد؛ اينكه آدمي در بدني مادي خلاصه مي گردد يا از روحي غيرمادي بهره‌مند است؟ از اولين كساني كه انسان را موجودي دو ساحتي دانسته، سقراط (متوفي 3999 ق.م) بوده كه بر تمايز ميان جسم و روح تاكيد ورزيده است[18].

 نظر اسلام «در رابطه با انسان و مذهب»، نگاهي همه جانبه است. انبياء با ديد وسيع خود و با اتكايي كه به دنياي غيبي داشته‌اند، توانسته‌اند مسئله آغاز و فرجام جهان را حل كنند. آنها براي بشر زندگي جاويدان و متناسب با موقعيت دنيويش، پيش‌بيني كرده‌اند و سعادت و بدبختي انسان را در آينده، معلول كردار نيك و بد او در اين جهان دانسته‌اند. يكي از غرايز آدمي اين است كه اگر احتمال ضرر را بدهد، اقدام به كار نمي‌كند و از احتمال خطر نيز جلوگيري مي نمايد، چگونه مي توان با اخباري كه صدوبيست و چهار هزار پيامبر كه از راستگوترين و عاقل‌ترين مردمان بوده‌اند و آورده‌اند بي‌تفاوت عمل كرد. اين خسارت ناچيز نيست و هدر رفتن عمر ابدي و خسران ذات انسان است را بدنبال دارد.

 

«انسان از ديدگاه اسلام»

اسلام، انسان را با سرشتي دوگانه معرفي مي كند كه از گل بد بو و روح خدا آفريده شده، با استفاده از استعدادهايي كه خدا به او داده است و با بهره‌برداري از نيروي اراده و اختيار، مي‌تواند هم در جهت شر و هم در جهت خير تا بي نهايت پيش رود . كه بر روي هم سير نوعي انسان تكاملي است.

از نظر فلاسفه‌ي اسلامي نيز براساس نظريه حركت جوهري، انسان از خواستگاه مادي و جسم برمي‌خيزد ولي به سوي عالم ماوراء ماده اوج مي گيرد.[19]

 

دلايل عقلي وجود روح

از جمله اين دلايل «ثبات شخصيت» است كه  همه انسان‌ها از تولد تا مرگ، علي رغم  تغيير در ويژگي‌هاي جسمي و رواني ، شخصيت خود را همواره يگانه مي‌يابد. اين حقيقت كه با علم حضوري دريافت مي‌گردد نشان از واقعيتي يگانه است كه به همه مراحل زندگي انسان وحدت مي‌بخشد[20].

پديده آتوسكپي (مشاهده ي جسم خود) كه در آن برخي بيماران از نقطه اي خارج از بدن به نظاره جسم بي جان خويش مي‌نشينند و پس از بازگشت گزارشي دقيق از وقايع رخ داده را مي‌دهند، وجود روح را تاييد مي‌نمايد[21].

دورآگاهي (تله پاتي) و انديشه خواني از شواهد وجود روح است و به گفته پل ژاگو در كتاب تاثير از فاصله «روان مادريك اقيانوس سيال نامرئي و بي انتها شناور بوده و در حال ارتباط با روان ساير افرادي است كه آنها نيز در اين اقيانوس شناورند.»

احضار ارواح مردگان و ارتباط با آنان[22]، خارج ساختن اختياري روح از بدن[23] و نيز روياهاي صادقانه كه به هنگام توقف فعاليت حواس ظاهري ، دريچه هايي از جهان غيبت را به روي آدمي مي‌گشايند و حوادث گذشته و آينده را آشكار مي سازند از ديگر نشانه هاي دو ساحتي بودن انسان است.

      ميل به فناناپذيري و جاودانگي و گرايش به كمالات بي نهايت دلايلي بر روح گسترده و غيرمادي انسان است. بنا به استدلالهاي عقلي، شايسته نيست كه خالق، چنين دنيايي عظيم و موجودي شگفت انگيز به نام انسان را خلق نمايد، آنگاه با پديده اي به نام مرگ؛ درخت ميوه‌ي خود كاشته را ريشه كن كند. يعني اگر روح نتواند به حيات خويش ادامه دهد خلقت كاري عبث است.

 

 فرجام شناسي

در بررسي فلسفه آفرينش موجودات زمين و آسمان، در مي يابيم هر جزئي داراي هدفي مشخص است و هدفدار بودن يك قانون عام و همگاني است آنگونه كه روي هم رفته سير كاروان هستي به سوي تكامل است.

چون كل جهان حركتي هدفدار و جهت دار دارد، لذا هدف اين حركت نمي تواند خود اين جهان باشد بلكه بايد در پايان اين حركت، هدفي خارج از آن وجود داشته و به ديگر سخن جهان ديگري وجود داشته باشد.

قرآن كريم نيز آفرينش جهاني با اين عظمت را بدون معاد و بازگشت به سوي خدا، كاري غيرحكيمانه دانسته و ساحت مقدس پروردگار را از آن منزه ميداند.

«اَفَحَسِبْتُم اِنَّما خَلَقناكم عَبَثاً وَ اِنّكُم اِلينا لاتَرجعون»[24]

آيا چنين پنداشتيد كه شما را بيهوده و عبث آفريده‌ايم و هرگز به سوي ما باز نخواهيد گشت؟

«هستي شناسي» بدون اعتقاد به خداي يگانه  ناقص است همان گونه كه  «انسان‌شناسي» هم بدون اعتقاد به روح جاوداني ناتمام است تاثير اين نگرش منحصر به زندگي فردي نبوده، در زندگي اجتماعي افراد نيز نقش مهمي را ايفا مينمايد. اين اعتقاد موجب مي‌گردد نوعي رابطه‌ي عليت بين فعاليتهاي اين جهان و سعادت و شقاوت آن جهاني پذيرفته شود.

قرآن منكرين معاد را «شياطين‌ انس» و «دشمنان انبياء» مي‌داند كه سعي در راهزني دلها و بازداشتن مردم از ايمان ، اعتقاد صحيح و پاي‌بندي به احكام الهي دارند.

«وَ كذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبيٍّ عَدُواً شَياطينَ الْاِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُم اِلي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَولِ غُرُوراً وَ لَوْشاء رَبُّكَ مافَعَلُوهُ  فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَروُنَ * وَ لِتَصْفي اِلَيْهِ اَفْئِدَةُ الَّذينَ لايُؤمِنوُنَ بالْآخِرَةِ وَ لِيَرْضَوْهُ وَ لِيَفتَرِقوا ما هُمْ مُقتَرِفوُنَ.»[25]

تركيب انسان از روح و بدن و اعتقاد به اينكه روح، عنصر اصلي انسان است كه تا آن باقي است انسانيت انسان و شخصيت او محفوظ خواهد بود، توجيهي بر اين امر است كه چرا با  عوض شدن سلولهاي بدن آسيبي به وحدت شخص نمي‌رسد. زيرا ملاك وحدت حقيقي انسان، همان وحدت روح اوست آنچنان كه قرآن مي فرمايد:    «قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذي وُ كِّلَ بِكُمْ.[26]»

بگو شما نابود نمي‌شويد بلكه فرشته مرگ شما را مي‌گيرد .

 

اثبات معاد

معاد از ماده عود، در سه معني آمده است؛ معناي مصدري «عود كردن» كه همان بازگشتن است و دوم امكان بازگشت و سوم زمان بازگشت. محل بحث ما معناي اول است و منظور از آن ، بازگشت زنده انسان پس از مرگ براي ديدن ثواب يا عقاب اعمالي است كه در دنيا به جا آورده است. مساله معاد كه ابتدايش مرگ، بعد برزخ، سپس قيامت كبري و پايانش بهشت يا جهنم است با اين حواس ظاهري درك نمي شود و غير از وحي راه ديگري براي پاسخگويي ندارد زيرا انسان، ادراكش از محدوده اين عالم تجاوز نخواهد كرد[27].

ايمان به روز رستاخيز مهمترين عاملي است كه انسان را به ملازمت تقوي و اجتناب از اخلاق ناپسند و گناهان بزرگ وادار مي‌كند. زيرا انسان با همين جسم دوباره زنده مي‌شود و ذرات وجودش جمع‌آوري و در شكم زمين ،كه آن هنگام حكم شكم مادر است، شكل گرفته، روح به آن كالبد برگردانده مي شود. زمين شكافته شده و بر سطح آن قرار مي‌گيرد، اين گونه است كه قيامت آغاز مي‌گردد[28].

معاد در هر دو جنبه روحاني و جسماني صورت مي‌گيرد زيرا معاد يعني بازگشت هر چيز با تمام ابعاد وجودي خود به مبدائي كه از آن آغاز گرفته است. آيات شريفه زير بر «جسماني و روحاني» بودن معاد دلالت دارد:

اعراف/24و25- طه/55- روم/25- نمل /67و68 – حج/7- يس/ 78و79و52و51- صافات/41و16- فصلّت/21و19- قمر 8و6- زمر/ 68و69-  نساء/ 7و8- ق / 3و4و44و42.

 

امكان معاد[29]

1- معاد«رستاخيز در طبيعت» :هر ساله  با فرارسيدن بهار، گياهان حياتي نو مي يابند. آن نيرو و قدرتي كه توانايي زنده ساختن زمين و گياهان مرده را دارد بر رستاخيز انسانها نيز تواناست. به عنوان نمونه آيه 39 از سوره روم به اين مساله اشاره دارد.

 2-خلقت ابتدايي انسان : نيرويي كه در آغاز، توانايي آفرينش انسان را بدون هيچ نمونه‌ي قبلي داشته ، بار ديگر مي تواند ذرات او را گرد آورده و به آنها حيات بخشد . قرآن در آيات 78و79 سوره يس و 27 روم به اين حقيقت اشاره مي كند.

3- اشاره به قدرت نامحدود خداوند: چنين واقعه‌ عظيمي را منكران با قدرت محدود خود مي‌سنجند و خدا را آنگونه كه شايسته است به عظمت و قدرت نشناخته‌اند. قرآن در آيات 67 زمر و 3و4 قيامت ممكن بودن معاد را با قدرت نامحدود خداوند بيان مي‌كند.

4-رستاخيز انرژيها: علم اثبات نموده كه مواد در طبيعت نابود نمي‌گردند بلكه از حالتي به حالتي ديگر تغيير مي يابند.     «اَلَّذي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْاَخْضَرِ فَاِذآ اَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ»[30]

آن خدا قادر است انسانها را بار ديگر زنده كند كه از درخت سبز براي شما آتش آفريد و شما از آن براي آتش افروختن استفاده مي‌كنيد.

نزديك به يك چهارم آيات قرآن پيرامون معاد،  اثبات معاد و پاسخ به منكرين است.

1-     آياتي كه تاكيد مي‌كند، برهاني بر نفي معاد وجود ندارد.

2-     آياتي كه به پديده‌هاي مشابه معاد اشاره مي‌كند.

3-     آياتي كه شبه منكرين را رد، و امكان وقوع آن را تثبيت مي‌كند.

4-     آياتي كه معاد را به عنوان يك وعده حتمي و تخلّف ناپذير الهي معرفي مي‌كند.

5-     آياتي كه اشاره به برهان عقلي بر ضرورت معاد دارد.

در ارتباط با معاد پديده هاي مشابهي نيز در اين دنيا وجود دارد. كه مي توان به 1- رويش گياهان2-خواب اصحاب كهف 3- زنده شدن حيوانات من جمله زنده شدن چهار مرغ به دست حضرت ابراهيم و الاغ عزيز پيامبر 4- زنده شدن بعضي از انسان‌ها در همين جهان، زنده شدن گروهي از بني اسرائيل كه با صاعقه هلاك شده بودند و زنده شدن عزيز پيامبر[31] اشاره داشت.

 

معاد وعده حتمي الهي

قرآن در آيات زير بر پايي قيامت را در آخرت امري ترديدناپذير مي داند و هشدار به مردم را از مهمترين وظايف انبياء دانسته است.

59و15 /غافر، 9و25/آل عمران، 87 و122/نساء ، 12و154و130/ انعام، 21/كهف، 7/حج، 7/شوري،3و 26و32/جاثيه، 38/نحل، 9و191/آل عمران، 53و4و55/يونس، 103/انبياء، 11 و16/ فرقان، 9و33/ لقمان، 5/فاطر،  71و20/زمر، 47/نجم،  17/احقاف، 7/تغابن، 8 و3/سبأ ، 2/رعد ، 61/زخرف، 10/ اسراء، 74/ مومنون .

 

اوصاف و ويژگي هاي عالم آخرت از ديدگاه عقل[32]

1) بنا به برهان حكمت، آخرت  بايد جاوداني باشد تا امكان حيات ابدي به  ميل فطري انسان در چنين حياتي تاكيد گردد كه قريب به هشتاد آيه قرآن دلالت بر ابديّت و جاودانگي آخرت دارد .

2) ويژگي آخرت به گونه‌اي باشد كه نعمت و رحمت خالص و بدون رنج به كساني كه به اوج كمال رسيده‌اند و انحرافي نداشتند تحقق يابد كه در دنيا چنين سعادت مطلقي را براي نيكان بي رنج و زحمت نمي توان فراهم كرد.

3) جهان آخرت دست كم بايد دو بخش مجزا براي رحمت به نيكوكاران و عذاب براي تبهكاران را به تفكيك با توجّه به اعمالشان فراهم آورد.

4) بنا به برهان عدالت، جهان آخرت بايد از چنان وسعتي برخوردار باشد كه گنجايش پاداش و كيفر همه انسانها و اعمالشان را داشته باشد.

5)ويژگي مهم ديگر، بنا به برهان عدالت اين است كه جهان آخرت «دارالجزاء» باشد نه «دار التكليف».

6) شعور، آگاهي، مطلق ديد و شنيد در آن عظيم تر و پرده و حجاب برداشته شده، حقايق را درك نمايد.

 

آثار ايمان به معاد[33]

      1- دميدن روحيه اميد و دور كردن انديشه پوچ گرايي: حضرت علي(ع) مي فرمايد:«پس در دنيا از دنيا چندان توشه بردار يد كه فردا خود را بدان نگاه داريد، پس بنده بايد پرواي پروردگار دارد، خيرخواه خود باشد و پيش از رسيدن مرگ توبه آرد، بر شهوت چيره شود ورهايش نگذارد.[34] قرآن چنين مي فرمايد:

«وَ ما تَفْعَلوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإنَّ خَيْرَ الزادِ التَّقْوي وَ اتَّقوُنِ يا اُولِي الْاوليِ  الْاَلْبابِ[35].

خداوند از هر كار خيري كه شما انجام مي‌دهيد، آگاه است و شما بايد هر چه بيشتر با انجام خيرات و مبرات، زاد و توشه‌اي براي آخرت خود تهيه نمائيد و بدانيد كه بهترين توشه آخرت، تقوي از محرمات است، اي صاحب مغزها شما بايد از خشم من بپرهيزيد.

       2-كنترل غرائز: در كنترل غرايز چند عامل دخالت دارند. «قوانين كيفري وحقوقي » گرچه تاثير دارد ولي پرهزينه و نيازمند نيروي انساني فراوان است. «وجدان اخلاقي»،‌به نسبت عامل قبل امتيازاتي دارد  ولي وسيله كامل و جامعي نيست و نمي توان نفس را تنها باوجدان اخلاقي كنترل نمود؛«ايمان به معاد و مبدا»، مهمترين عامل كنترل غرائز وخواسته هاي نامحدود انسان است و با وعده خداوند به بهشت كه در گرو كسب فضايل اخلاقي و دوري از گناه و شهوتراني بدست مي‌آيد، مي‌تواند ضمانتي براي پاي‌بندي به احكام و مقررّات باشد.

3- پرورش روحيه ايثار و رشد فضايل اخلاقي: تربيت انسانهايي با صفات ارزشي و اخلاق فاضله كه ميوه ايمان است. از آثار تربيتي معاد است . مومن به معاد و مبدا از لذائذ زودگذر دنيا چشم مي‌پوشد و پاداش خود را از پروردگارش در بهشت‌هاي عدن[36] و قرب جستجو مي‌نمايد.

4- پيروزي معنوي و روحيه شكست ناپذيري: زيرا پيروزي واقعي عمل كردن بر طبق تكليف الهي است.

 

مرگ

قرآن تاكيد مي نمايد همه ي انسانها (بلكه همه جانداران) خواهند مرد.

كُلُّ مَن عليها فانٍ[37]:«هركسي روي زمين هست فاني مي شود.»

كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ.[38] «هركسي مرگ را خواهد چشيد.»

اِنَّكَ مَيِّتٌ وَ اِنَّهُمْ مَيِّتُون.[39] «اي رسول خدا(ص)، تحقيقاً تو خواهي مُرد و ايشان هم خواهند مرد.»

      قرآن گرفتن جان را گاه به خداوند نسبت داده[40]، جاي ديگر ملك الموت را مأمور قبض روح معرفي مي كند[41]. و در جاي ديگر گرفتن جان را به فرشتگان وفرستادگان خدا اسناد مي دهد[42].

      بديهي است كه اگر فاعلي كار خود را به وسيله فاعل ديگري انجام دهد، نسبت كار به هر دو صحيح است و اگر فاعل دوم هم واسطه اي در انجام كار داشته باشد مي تواند كار را به فاعل سوم هم نسبت داد و چون خداي متعال، گرفتن جانها را به وسيله ملك الموت انجام مي دهد و او نيز به وسيله فرشتگاني كه تحت فرمانش هستند هر سه نسبت، صحيح است.

      قرآن كريم در خصوص نحوه گرفتن جان بيان مي كند. افراد بر حسب درجات ايمان و كفر افراد آسان يا سخت جان مي دهند[43]. نتيجه اينكه مرگ از ديدگاه اسلام به معناي معدوم شدن و پايان همه چيز نيست[44].

امام جواد(ع) درباره مرگ فرمودند:

     «مرگ همان خواب است كه هر شب به سراغتان مي‌آيد، جز آنكه مدت خواب مرگ، طولاني است و آدمي از آن خواب بيدار نمي‌شود تا روز قيامت.»

اضطراب و ترس برخي از مرگ ناشي از آن است كه نمي دانند پس از مرگ چه وضعيتي خواهند داشت كه از جمله آن علت‌هاست:

 الف) جهل از حقيقت مرگ         ب) دلبستگي به دنيا [45]               ج) تهيه نكردن توشه براي آخرت

 

برزخ:

برزخ به معناي پرده و حائلي است كه بين دو چيز واقع مي شود و در اصطلاح، عالمي است بين دنيا و آخرت. در سوره مومنون آيه 100 لفظ برزخ براي عالم بعد از مرگ ذكر شده و مجموعاً 5 آيه در قرآن اشاره به حيات بين مرگ تا قيامت دارد.

در عالم برزخ ازمسائلي كه انسان بايد بدانها اعتقاد و ايمان داشته باشد پرسش و رسيدگي صورت مي گيرد و ساير مسائل مؤكول به قيامت مي گردد و همچنين كارهاي خير بازماندگان در گذشتگان، و آثار اعمال ماتأخّر انسان در سرنوشت برزخي او موثر است.

خروج انسان از اين عالم «مرگ» و ورود به عالم ديگر «برزخ» را چنين مي توان تصور كرد كه اگر راننده ماشيني هنگام خروج از آن، ماشين را خاموش نموده و بر ماشيني ديگر سوار شود و برود پديده مرگ رخ داده امّا چنانچه راننده اصلي (روح) هنگام خروج، ماشينش را روشن گذاشته تا موتور به فعاليت خود ادامه دهد و پس از مدت زماني مجدد به آن برگردد ، اتفاق خواب صورت گرفته است.

در حديثي از امام زين العابدين (ع) كه در جلد 6 بحارالانوار آمده كه:

اولين سوال دو فرشته (نكير و منكر) درباره ايمان به خداست و بعد از پيامبر، مكتب،‌ دين و كتاب سوال مي‌شود، آنگاه از خط رهبري و ولايت و اينكه عمر را در چه راه صرف نموده پرسش ميگردد، سپس فشار قبر است كه به مناسبت شدت و ضعف گناهان، شدت و ضعف مي‌يابد . آنگاه مومنان به بهشت برزخي و كافران در جهنم برزخي جاي مي‌گيرند  تا از نعمات و يا عذاب بنا به اعمال برخودار گردند.

رجعت(قيامت صغري)

از قطعيات مذهب شيعه و واضحات قرآن مسئله دو حشر، دو نشر، دو معاد، و قيامت است يكي كوچك در همين فضا «رجعت» و ديگري «قيامت كبري» است.

آيه 83 سوره نمل، آيه 243 و 259 بقره، آيه 155 اعراف اشاره به رجعت دارد . احاديث رسيده نيز تاكيد بر آن نموده است. از سخن امام رضا(ع) در خصوص رجعت 3 نكته دريافت مي گردد.

1) رجعت يعني برگشت بعد از مرگ به دنيا كه در امم سابق هم بوده است. چون سام پسر نوح، 2) هرچه در امم سابق بوده در اين امت نيز خواهد بود. 3) آيات فوق تاكيد بر حقيقت رجعت مي نمايد.

از روايات استفاده مي‌شود كه اول كسي كه به دنيا رجعت مي كند، حضرت سيدالشهداء عليه السلام با اصحابش خواهد بود و با حضرت ولي عصر بيعت مي‌كند و سپس اميرالمومنين كه فرمانده كل مومنين خواهد بود. سپس رسول الله و امامان رجعت مي‌كنند، دانيال، يوشع، اصحاب كهف و ... مامورين الهي به مومنين نيز اجازه ميدهند كه اگر خواستند برگردند.

 

 

قيامت كبري

پيامبر(ص) از قيامت بعنوان فزع اكبر[46]ياد كردند، حادثه بس عظيمي است كه زمان آن معلوم نيست و علم آن نزد خداوند است و شامل وقايعي است.

1) انقلاب زمين / سوره ابراهيم آيه 48

2) انقلاب آسمان- سوره انبياء آيه 103- معارج آيه 8و9 – سوره مزمل آيه 14- سوره تكوير آيه 1 تا 11- سوره انفطار آيه 1و2- اشتقاق آيه 1- قارعه آيه 4

در آستانه قيامت، شيپور مرگ نواخته مي شود، همه موجودات زنده مي‌ميرند[47] و اثري از حيات در طبيعت نمي‌ماند[48]. سپس جهان ديگري كه قابليت بقا و ابديت دارد برپا شده[49] ، زمين به نور الهي روشن مي‌گردد[50]، شيپور حيات به صدا در مي‌آيد [51]و همگان در يك لحظه زنده مي شوند[52] و به سوي محضر الهي روانه مي گردند[53].

 

بهشت و نعمتها [54]

در بهشت باغهاي وسيع به پهناي آسمانها و زمين، پوشيده از انواع درختان با ساختمانهاي باشكوه و نهرهاي زلال و هرچه كه مورد ميل و رغبت بهشتيان است و فوق خواسته هاي آنان، اعم از مادي و معنوي فراهم است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوزخ و عذاب‌ها[55]

جايگاه بدكاران، كافران و منافقاني كه هيچ نور ايماني در دلهايشان ندارند. سراسر آتش است و عذاب، در چهره فرشتگان دوزخيان هم اثري از مهر و عطوفت و نرمي ديده نمي شود. همنشين با شياطين و جنيان گنهكارند و در حال ديدن و تحمل كردن كيفر اعمال خود اعم از مادي و معنوي هستند.

 

«شاكيان در قيامت»

در قيامت علاوه بر سوالها در دادگاه الهي، گواهان و شاهداني هستند. همچنين شاكياني كه از انسان شكايت دارند از جمله:

1- رسول الله(ص)[56]                           2) قرآن [57]                 3) مسجد[58]                   4) رهبران آسماني[59]

البته كساني هم از جزع و فزع قيامت در امانند،‌آن كه موئي در اسلام سپيد كرده باشد، كسي كه در مكه و مدينه بميرد و دفن شود، كسي كه نفس خود را دشمن گيرد، آنكه خشم خود را بخاطر خدا فرود برد، هر كه از ترس خدا، از گناه خودداري كند، كسي كه ولايت علي(ع) در دل اوست، هركه با دوستي آل محمد(ص) بميرد.

 

صراط

پلي در قيامت، بر روي جهنم، باريكتر از مو و تيزتر از شمشير[60] عبور ا ز صراط براي مومنان همچون برق وبراي گروهي چون باد و ...، كه هرچه ايمان و عمل صالح بيشتر باشد با سرعت بيشتر عبور مي‌كنند.

اعتقاد به صراط از ضروريات است و براي آن هفت عقبه (الرحم، الامانه، الولايه- الصلاه- الخمس و الزكاة- الصوم- الحج- الطهارة- مظالم) ذكر شده است. در هنگام عبور ممكن است مسير بسيار پهن، راحت و صاف باشد. هرچه عمل منفي و گناه بيشتر گردد، صراط باريكتر، خاردارتر، سنگلاخي‌تر گردد و گاه آنقدر باريك كه شخص به قعر جهنم سقوط كرده مورد عذاب قرار مي‌گيرد.

نام‌ها و اوصاف قيامت

قيامت داراي نامهاي بسياري است:

«يَوْمَ تُبْلي السَّرائِرُ»[61]،«يَوْمَ يَكُوُنُ النّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ»[62]، «يَوْمِ الْمَوْعُودِ»[63]، «يَومَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ وَ‌اُمِّهِ وَ اَبيهِ»[64] ، «يَومَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ»[65] ،«وَامْتازُوا الْيَومَ اَيُّهَا الْمُجرِمُونَ»[66]، «يَومُ الفَصلِ»[67]، «يَومٌ لايَنْطِقُونَ»[68] ، «يَومٌ عَسيرٌ عَلي الكافرينَ غَيْرُ يَسيرٍ»[69]، «يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْاَجْداثِ سِراعاً»[70]، «يَوْمُ التَّغابُنِ»[71]، «يَومَ لاتَمْلِكُ نَفسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً»[72] ،«يَومَ لايُخْزِي اللهُ النَّبيًّ وَ الَّذينَ آمَنوُا مَعَهُ»[73]،«يَوْمِ الجَمَعِ»[74]، «يَوْمَ تَرَي المُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ يَسْعي نُوُرُهُمْ بَيْنَ اَيْديِهمْ»[75]، «يَوْمٍ مَعْلُومٍ»[76]، «يَوْمُ يُدعوُنَ اِلي نارِ جَهَنَّمَ دَعّاً»[77]،  «يَومُ الخُرُوج»[78]،  «يَوْمَ يَسْمَعوُنَ الصَّيْحَةَ»[79]،«يَوْمُ الخُلُودِ»[80]، «يَوْمُ الْوَعيدِ»[81] ، «يَوْمٍ عظيمٍ» [82]، «يَومٍ اَليمٍ»[83]،«وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذينَ كَفَروُا عَلَي النّار»[84]،«يَوْمَ لايَنفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ» [85]، «يَوْمَ يَقُومُ الْاَشْهادُ»[86]،                           «يَوْمَ التَّنادِ»[87]،«يَومِ الحِسابِ»[88]،«يَوْمَ التَّلاقِ»[89]،«يَوْمَ الْازِقَةِ»[90] ،«يَوْمَ يَغْشيهُمُ الْعَذابُ مِنْ فَوقهِم وَ مِنَ تَحْتِ اَرْجُلهِمِ» [91]،«يَوْمَ لايَنفَعُ مالٌ وَ لابَنوُنَ»[92] ،«يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلي يَدَيْهِ»[93] ،«يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَيْديهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِماكانوُا يَعْمَلونَ»[94]،«يَوْمَ الْحَسْرَةٍ»[95]، « يَوْمُ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِن خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِن سُوءٍ » [96]،«يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ و تَسْوَدُّ وُجوُهٌ»[97]،«لِيَومٍ لارَيْبَ فيه»[98]،«يَومٌ لابَيْعٌ فيهِ وَ لاخُلَّةٌ»[99]

 

مسأله حساب

تمام مساله معاد ، زنده شدن مردگان ، بر هم خوردن نظام موجود و تشكيل يك نظام ديگر به خاطر رسيدگي به حسابهاست، لذا در آن روز : سوال و پرسش است:

1-     از همه كس: [100]                         2- از همه اعمال:[101] و[102]

3-     از هر حالت:[103]                          4- از هر عمل، در هر كجا[104]

حسابگر خدا است كه به احدي ظلم نمي‌كند [105]  از هر حسابگري كفايت كرده در چشم بر هم زدني حساب همه‌ي خلق را مي كند.[106] در روايات آمده، خداوند حساب هر امت را بر عهده امام و رهبر آسماني آن امت مي گذارد[107]. وجدان، يكي ديگر از حسابگرها است[108].

شاهدان و گواهان روز حساب «يَومَ يَقومُ الأشَهادُ[109]»

1- خداوند متعال[110]               2-پيامبران (ع)[111]             3-ائمه معصومين (ع) [112]

4-فرشتگان[113]،                     5-زمين[114]                      6-اعضاي بدن

7-وجدان[115]                         8- زمان[116]                     9-  اعمال

 

«شفاعت»[117]

شفاعت از لغت شفع به معناي جفت است و در قرآن بيش از بيست مرتبه آمده، مقصود از آن در آخرت اين كه اولياي خدا، اعم از انبيا، امامان، علماء و شهدا كه به قله ي تكامل معنوي رسيده‌اند، در مورد كساني كه خط فكري، رهبري و اصول عقايد آنها صحيح باشد و قلبا به خدا و اوليا او ايمان دارند و تنها در عمل دچار لغزش‌هايي شده باشند شفاعت مي كنند، البته گاه بعد از مدتي عذاب و شكنجه مورد عفو ممكن است قرار گيرند. بالاترين مقام شفاعت متعلق به پيامبر (ص)، بعد امامان معصوم(ع)، انبيا، علماي ربّاني شهدا و ديگران است و مقدار شفاعت بستگي به مقام شفاعت كنندگان نيز دارد. شفاعت آثار مهم تربيتي دارد[118]. كه در زير آمده و شفيعان عبارتند از [119]: قرآن، صله رحم، امانت، پيامبر(ص) و اهل بيت(ع).

الف) ايجاد اميد و مبارزه با روح يأس.              ب) ايجاد رابطه معنوي با اولياي الله.

ج) تحصيل شرائط شفاعت.                              د) توجه به سلسله شافعان .

 

معاد در قرآن

قرآن مرگ ومعادرا حتمي دانسته وبيش از پنجاه بار،با ادات قسم و تاكيددراينباره سخن گفته است.

1- در 14 مورد، با  واو قسم : يونس/53، سبا/2، ذاريات/1، طور/6-5-4-2-1، تغابن/7، مرسلات/3-1، نازعات/3-1

      2- در 14 مورد با  لام تاكيد : آل عمران / 154 نساء/87، انعام/134، يونس/53، سبا/2، مومن/59،شوري/18، ذاريات/6و5، طور/7، تغابن/7(دوبار)، مرسلات/7.

3-در 9 مورد با اَنّ : آل عمران/ 9(دوبار)، مومن/16و15، مومن/،15،16،59، شوري/18، ذاريات/6، طور/7، جمعه/8.

4-در 6 مورد با لفظ، لارَيْبَ: آل عمران/ 25-9، نساء/87، انعام/12، مومن/59، جاثيه/26.

5-در 5 مورد با  نون تاكيد ثقليه : نساء/87، انعام/12، سبا/2، تغابن/7(دوبار)

6-     4 مورد با اِنَّما : آل عمران/ 185، انعام/134، ذاريات/5، مرسلات/7.

7-     4 مورد با لفظ كُلَّ  حتمي بودن و عموميت آن را به اثبات مي‌رساند: آل عمران/ 185-25، مريم/95، انبيا/25.

       البته آيات بيشماري در مواردي چون اصالت و بقاء روح، غيرمادي بودن آن، ضرورت وحكمت معاد، علت انكار معاد، پديده هاي مشابه معاد، حتمي بودن آن، ويژگي هاي آخرت، اوضاع دنيا و آخرت در واقعه رستاخير و بيان رابطه بين آنها، مي پردازد كه در مقاله مفصل ضميمه كه همراه اين مقاله كوتاه ارسال شده توضيح داده شده است.

 

معاد در نهج البلاغه

امير مومنان حضرت علي(ع) در اينباره به تفضيل توضيح داده‌اند كه به برخي از آنها اشاره مي‌گردد.

- در خصوص انسان و رستاخيز مواردي از قبيل: خطبه223/15- خطبه157/3- نامه55/1

- ضرورت ياد مرگ:خطبه132/3-8- خطبه45/2/3 - خطبه41/1- خطبه42

- وصف روز قيامت: خطبه 102/1- خطبه109/27-34

- قدرت خداوند در امر معاد: خطبه 186/19،25-36.

- ضرورت توجه به معاد و آخرت:خطبه 195/11-13، خطبه 167/4.

- ضرورت معادگرايي: خطبه  183/13-15 -خطبه198/3

- شناخت مرگ: خطبه 85/4-5 - خطبه 109/18 - خطبه 149/1 - خطبه 221/34 -خطبه 230/3 - نامه 27/8 - حكمت 203

-آمادگي براي سفر آخرت: خطبه28- خطبه 82 - خطبه 114/5 - خطبه 132/8و9 - خطبه 188/4-5

- توشه آخرت:خطبه 86/2-3-خطبه 157/ 7-5-خطبه 173/4- خطبه203- خطبه204- خطبه 223/7

- ياد مرگ وآثار آن: حكمت 203- حكمت 80 -حكمت 208 - حكمت 334 -خطبه 21 - خطبه 99/10

- حسابرسي روز قيامت:حكمت30-نامه40/3- خطبه85/5- خطبه90/8- خطبه109/27- خطبه 222/16

- برزخ: خطبه 83/54

- نقش ايمان به بهشت و جهنم: حكمت 31/1و2- خطبه 28/4- خطبه 83/54- خطبه 165/34 – خطبه 176/2.

- و ...................

معاد در نهج الفصاحه

در كلام هاي روايت شده از نبي‌مكرم اسلام (ص) به شماره هاي زير در نهج الفصاحه ، بحث معاد با نكاتي ارزشمند همراه است. كلام: 182، 319، 589، 915، 1244، 1517، 1525، 1799، 2863، 2985.

ارزيابي و نتيجه گيري

دو بعدي بودن انسان را همه‌ مكتبهاي مادي و غيرمادي پذيرفتند و تنها در اصالت بُعد معنوي با يكديگر اختلاف دارند.

اسلام علاوه بر دلايل عقلي چون ثبات شخصيت،روياهاي صادقانه ،پديده‌هاي آتوسكپي، انديشه‌خواني،احضار ارواح و .... كه مؤيد وجود روح است، دلايلي نيز در خصوص  تجرد روح چون ثبات شخصيت،حكمت و عدالت الهي را متذكر مي‌گردد. در قرآن دلايل بسياري ما را به آن رهنمون مي‌كند كه روح با مرگ بدن از ميان نمي‌رود و خداي «حكيم» و«عادل» را نشايد كه كار جهان را ناتمام و نيكان را به ثواب و بدكاران را به كيفر در خور نرساند.

از سويي، امتياز آدمي، اختيار و عقل اوست، لذا شايسته است كه كمال و سعادتش به طور جاودانه، با عمل اختياري او  با بهره‌گيري از عقل،بدنبال دريافت آموزه‌هاي الهي از طريق وحي به انبياء ا... صورت پذيرد و اين اعتقاد آنچنان كه به اختصار و بنا به مجال قلم و حجم كار ارائه گرديد قابل اثبات عقلي و نقلي بود كه نظام آفرينش، برنامه‌ريزي شده، مبدا و مقصدش معلوم و روشن است. از ذات اقدس الهي سرچشمه گرفته و به سوي مقصد و منتهاي خود كه همانا معاد است پيش مي رود.

«انّا للّه و اِنّا اِليه راجعون»، «اَلا اِلي اللهِ تَصيرُ الامور» پس مي‌كوشيم تا با قلبي مطمئن و توشه اي نيك به سويش رهنمون گرديم و تو بار خدايا، ما را از راه لطف خود به پيمودن راهي موفق بدار كه پيامبران و اوصياء، آن را پيمودند، در نور صراط مستقيمت قرار گيريم، تو را بپرستيم و به بندگان تو خدمت كنيم و چون آنان كه به تو رسيدند، در شعاع منبسط ولايت الهي، شكل ابدي گيريم، در آفاق رحمت بيكران، بقاي جاويدان يابيم و در كنار اوصياء زندگي كنيم. آمين يا رب العاليمن.

 

پيشنهادها:

در آموزه‌هاي دين، خاصه اصول دين اگر مبدأ «توحيد» و بر مبناي آن مقصد جاويد «معاد» تبيين عقلي را در افراد جايگزين نمايد، شاهد و ناظر بر آثار فردي و اجتماعي آن خواهيم شد،آنچه كه در اخلاق اجتماعي و خانوادگي و بالتبع فردي امروز، پررنگ مشاهده نمي‌گردد، براين اساس چند پيشنهاد ذيل به نظر ، كاربردي و قابل اجرا به نظر مي‌رسد.

1-     برگزاري سمينارها و همايش‌هايي در رابطه با معاد و شركت دادن دانش‌آموزان در آن.

2-   ترويج فرهنگ زيارت اهل قبور در بين خانواده‌ها و اردوهاي دانش‌آموزي با حضور كارشناسان امر، بيشتر گردد تا موجب يادآوري بازگشت همه انسانها به جايگاه ابديشان شود.

3-   افزايش آگاهي و اطلاعات دانش‌آموزان از طريق بروشور و جزوه‌هايي در رابطه با معاد، عالم برزخ، سوال و جواب، پل صراط و حسابرسي اعمال انسان.

4-     ارائه تصاوير مرتبط در كتابهاي درسي در رابطه با دوزخيان و بهشتيان براي تجسمي از معاد و تذكر افراد.

5-   قرار دادن يك تابلو در سالن مدارس تحت عنوان تابلو اصول اعتقادي و نصب مطالب و ارائه پرسش و پاسخ در مورد اصول خصوصاً اصل معاد.

6-     در نظر گرفتن غرفه‌هاي پاسخگويي به مسائل اعتقادي در نمايشگاه‌هاي قرآن و عترت در هر منطقه شهري.

7-     عيني‌تر نمودن مسئله معاد در قالب مثال‌هاي علمي وحسي در كلاس درس.

8-   غني‌تر كردن بار علمي دبيران در زمينه پاسخگويي به شبهات و در دوره‌هاي ضمن خدمت با حضور اساتيدي از قم در تبيين معارف دين و تفهيم به دانش‌آموزان.

 

منابع

-          الهي قمشه‌اي، دكتر مهدي، «مترجم»، قرآن كريم

-          اسكندري، حسين، آيه‌هاي زندگي براي بيداري، 1383، انتشارات سروش.

-          بهشتي (دكتر)، احمد، انسان و مذهب، انتشارات ولي عصر.

-          پاينده، ابوالقاسم، نهج‌الفصاحه، چاپ دهم، انتشارات جاويدان.

-    پرتو،ابوالقاسم،واژه‌ياب فرهنگ‌برابرهاي پارسي،واژگان بيگانه،1378،انتشارات اساطير،چاپ دوم

-          پوستچي، ع-1، درس هايي از اصول اعتقادات براي نوجوانان، 1359، انتشارات مفيد.

-          جمعي از نويسندگان زيرنظر فتحعلي، محمود، انسان راه و راهنماشناسي«مباني انديشه اسلامي» 1386- انتشارات امام خميني قم

-          حكيمي ، محمدرضا، الحياة، موسسه ايران چاپ، تابستان 1368، انتشارات فرهنگ اسلامي

-          دستغيب، آية الله سيدعبدالحسين، معاد، چاپ هشتم، تابستان 1376، انتشارات اسلامي

-          دشتي، محمد، «مترجم»، نهج‌البلاغه، چاپ اول، 1386، نشر ايدون.

-          رجبي،محمود،انسان‌شناسي،چاپ سوم،قم 1380، موسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)

-          رضوي، سيدجواد، پرسش‌ها و پاسخ‌ها پيرامون معاد«از مرگ تا قيامت» انتشارات قم

-          سياح، احمد، المنجد الطلاب، فرهنگ دانشگاهي،1374، انتشارات اسلام، چاپ دوم

-     شحّاته، دكتر عبدالله محمود، درآمدي به تحقيق در اهداف و مقاصد سوره‌هاي قرآن كريم، نگارش دكتر سيدمحمدباقر حجتي انتشارات فرهنگ اسلامي.

-          طاهريان، محمد، معاد در افق نهج البلاغه، چاپ اول، 1379، نشر آيين تربيت

-          قرائتي، محسن، اصول عقايد، چاپ سوم، نشر سازمان تبليغات اسلامي.

-          مرواريد، آية الله حسنعلي، مبدا و معاد در مكتب اهل بيت، ترجمه ابوالقاسم تجري گلستاني، چاپ اول، 1383، چاپ قدس قم، دارالعلم قم.

-          مصباح يزدي، محمدتقي، آموزش عقايد، جلد3، چاپ سوم 1373، سازمان تبليغات اسلامي.

-          مطهري،آية الله مرتضي،انسان وايمان،انسان در قرآن زندگي جاويد،1359،انتشارات صدرا قم.

-          مطهري،آية الله مرتضي،انسان و سرنوشت،چاپ سيزدهم، تابستان 1373،انتشارات صدرا قم.

-          مطهري، آية الله مرتضي، تفسير سوره فجر و قيامت، حزب جمهوري اسلامي قم.

-          مطهري آية الله مرتضي، جهان‌بيني توحيدي، جلد دوم، چاپ ششم 1372،انتشارات صدرا قم.

-          مطهري، آية الله مرتضي، گفتارهاي معنوي، چاپ ششم، 1367، انتشرات صدرا.

-          معين، (دكتر محمد، فرهنگ فارسي، 1378، انتشارات امير كبير، چاپ سيزدهم

-          موسسه در راه حق قم، چند درس درباره ايدئولوژي اسلامي.

-          موسوي همداني،سيدمحمدباقر، درس‌هايي از اصول عقايد اسلام، دارالعلم قم، چاپ حكمت قم.

-          نمازي شاهرودي، آية الله حاج شيخ علي، اصول دين، چاپ اول، 1378، انتشارات سعدي.



1- پرتو، ابوالقاسم، واژه ياب فرهنگ برابرهاي پارسي، صفحه 1871

2- سياح، احمد، فرهنگ دانشگاهي(المنجد،الطلاب)، ص 792

3- همان، ص 792

4- همان، ص 464

5- دكتر معين، محمد، فرهنگ فارسي، ص 503 جلد 2

6- همان ص 792 ،ج2

7- همان ص  ،ج 6

8- سياح، احمد، فرهنگ دانشگاهي، ص 358

1- معين، محمد، فرهنگ فارسي، ص 1480، ج 2

2-همان ص 412

3- همان ص 426

4 – همان، ج 2

5- همان، ج2

6-پرتو، ابوالقاسم، واژه ياب فرهنگ برابرهاي پارسي، ص 516 ، ج 1

7-معين، محمد، ص 972، ج2

8- همان، جلد2

9- اسكندري – حسين، حديث بيداري، ص 19

1- سقراط پاسخ اين پرسش را كه چرا فيلسوفان آرزويي جز مرگ ندارند؟ اينگونه پاسخ مي دهد: مگر مرگ جز جدايي روح از تن است؟ و آيا مُردن را حالتي نمي‌گوئيم كه تن و روح از يكديگر جدا مي گردند و هر كدام تنها و جدا از ديگري مي ماند؟ دوره آثار افلاطون، ترجمه محمدحسن لطيفي و رضا كاوياني، جلد 1 ص 491.

1 - ملاصدراي شيرازي، حكيم نامدار اسلامي، جسمانية الحدوث، روحانية البقاء.

2 - ر.ك: رجبي، محمود، 1386، انسان شناسي، انتشارات امام خميني قم، ص 101

3- هوپر، جوديت؛ ترسي، ديك، ترجمه ابراهيم يزدي، جهان شگفت‌انگيز مغز، ص 564

4- ر.ك: هايز پاتريشيا، ترجمه فريده مهدوي دامغاني، نگهبان دروازه، ارتباط با ارواح، هاموند، كريستيان، ترجمه ارغوان جولايي، سفر به ناشناخته‌ها.

5- ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر، معاد و جهان پس از مرگ، ص 281-283

1- مومنون/ 115.

2- انعام / 111- 112

3 - سجده / 11

4- دستغيب، آيت الله سيدعبدالحسين، 1376، معاد، انتشارات اسلامي قم، ص 7

1- پوستچي، 4-1، 1359، درس هايي از اصول اعتقادات براي نوجوانان، انتشارات مفيد تهران،  ص 37

2- چند درس درباره ايدلوژي اسلامي، موسسه در راه حق قم، ص 71

3- يس/80.

1 - بقره /55و56و259

2- مصباح يزدي، محمدتقي، 1373، آموزش عقايد، جلد3، سازمان تبليغات اسلامي قم، ص 68-74

3- مطهري، آيت الله مرتضي، 1367، گفتارهاي معنوي، انتشارات صدرا

1- دشتي،محمد، «مترجم»، 1386، نهج البلاغه، چاپ اول، نشر ايدون قم، خطبه 64

2- بقره/197

3-  توبه/72.

4 - الرحمن/26

5- آل عمران158

6- انبياء/35

7- زمر/42

8- سجده/ 11

9- انعام /61

1- نمل/32- انعام/93- انفال /50- محمد/27.

2 - حق اليقين- شبّه- ص56

3 - اعراف/176

1- ترسي كه از بزرگترين ترسها است.

2- زمر/68- الحاقه/13- يس /49

3- نمل/87-89

4 - ابراهيم/48- زمر/67- مريم 38-ق/22

5 -زمر/69.

6- زمر/68- كهف/99- ق/20و42- نبا/18- نازعات/13و14- مدثر/8- صافات /19.

7- كهف/47- نحل/77- قمر/50- نبا/18

8- ق/44- معارج/43

9- آل عمران/15،36،107،133،198- حديد/12،20،21- الحاقه/23- دهر/5،6،13،15،19،21- بيّنه/8- نباء/32،35- بقره/25،82- انبيا/102- ابراهيم/23- هود/23،108- يونس/10،26- توبه/21،22،72،89،100- تين/6- فرقان/16،75،76- زمر/20،34،73،74- سبا/37- نساء/13،57،122- محمد(ص)/15- لقمان/9- تغابن/9- مطففين/25،28- نحل/31- فصلت/8،31- شوري/22- ق/34،35- زخرف/68،71- طه/76- انشقاق/25- كهف/3،31،108- حج/23- فاطر/33،35- دخان/53- مومنون/11- اعراف/32،35،42،43،49- مجادله/22،29- حجر/47،48- صافات/44،47،51- طور/20،24- الرحمن/15،25،52،76- فتح/5- طلاق/11- واقعه/15- غاشيه/11،13،16- يس/56- نبا/32،34- ص /51- مرسلات/42- عنكبوت/58- احقاف/14- مائده/85-119.

1- هود/106- ق/27،30- تحريم/6- فرقان/2،14- رعد/5- انبيا/39،98،100- مُلك/7،8،27- نسا/56،140،169- آل عمران/10،88،106،116- يونس/27،52-ابراهيم/17،21،22،49،50- مومنون/103،104،108- زمر/ 60،72- سبا/31،33- الحاقه/32- دهر/4- فاطر/36- هُمَزه/6،7- جن/15،23- حج/19،20- بقره/24،39،81،162،217،257- تحريم/6- انشقاق/11- نحل/29- دخان/45،46،48- انعام/70،128- طه/74،101- كهف/29،108- مدثر/39،47- واقعه/42،44،52،53- محمد/15- توبه/17،63،68-صافات/27،33،62،66- ص/57،59،64،85- بيّنه/6- نبا/25- غاشيه/6،7- هود/107- زخرف/38،39،74،77- شعراء/94،95- سجده/20- اعراف/36،38،39،50- عنكبوت/28-مجادله/17- احزاب/65،68- روم/57- تغابن/10- غافر/49،50،52،72،71،76- مرسلات/35،36- مائده/37،80.

2- قرائتي، محسن، اصول عقايد، چاپ سوم، نشر سازمان تبليغات اسلامي قم، ص 458،556

3- فرقان/30- آل عمران/7- نحل/103- انعام/25- احقاف/17- فصلت/26- طارق/13- الحاقه/41.

4- وسايل الشيعه، جلد3، ص 480،484

5- همان، ص 484

6 - مريم/72

1 - طارق/ آيه 9

2 - قارعه/ آيه 4

3- بروج/ آيه 2

4 - عبس/ آيه 34

5- نبأ/ آيه 40

6- يس/ آيه 60 

7- مرسلات/ آيه 13-14-38

8- مرسلات/ آيه 35

9- مدثر/ آيه 9

10- معارج/43

11- تغابن/9

12- انفطار/ 19

13- تحريم/8

14- تغابن/9

15- حديد/12

16- واقعه/50

17-طور/13

18- ق/42

19- ق/42

20 - ق/34

21- ق/20

22- احقاف/21

23- زخرف/65

24- احقاف/20

25- غافر/52

26- غافر /51

1- غافر/32

2- غافر /27

3- غافر/15، الميزان/ج17/ص 331

4- غافر/18

5- عنكبوت/55

6- شعراء/88

7 - فرقان/27

8- نور/24

9- مريم/39

10- آل عمران/30

11- آل عمران/106

12- آل عمران/9

13- بقره/254

14 - اعراف /6

15- نحل/93

16- زلزال /7

17- بقره/284

18- لقمان/16

19- انبيا/47

20 - انعام /62

21 - بحارالانوار، جلد7، ص 264و274

22 - الميزان، جلد20، ص 403

1- مومن/51

2- حج/17 و نساء/1

3 - نساء/41

4- توبه/105

5- ق/21 و الميزان، ج18، ص 379

6 - زلزال/4

7- نساء/ 42

8- تفسير نور الثقلين، ج5، ص 112

9- قرائتي، محسن، اصول عقايد، سازمان تبليغات اسلامي، ص 572-580

10- رضوي، سيدجواد، پرسش‌ها و پاسخ‌ها پيرامون معاد، انتشارات قم، ص 166-169

11 - همان، ص 168-172

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 20:53  توسط علیرضاشمس الدین نژاد مطلق  | 
   

                                                          فاطمه عباس زاده ـ فارس ( جهرم )

 

 

                                   

مراحل قيامت

 

نـكـتـه هـا

نكتة اول : آيا نفخ صور دو بار انجام مي گيرد يا بيشتر ؟

مشهور ميان علما دو مرتبه است . آيه نيز به اين مطلب اشاره دارد ، البته برخي از آيات سه نفخه يا حتي چهار نفخه دانسته اند ،

 نفخة اول : ( فزع ) « وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الأرْضِ ... . » ، ( نمل ، 27 / 87 ) : هنگامي كه در صور دميده مي شود همه موجودات در آسمان و زمين وحشت مي كنند .

نفخة دوم و سوم : مرگ و حيات • آيات مورد بحث :  نفخه صعق ؛ بيهوش شدن و مردن و ديگري را نفخه قيام معرفي مي كنند .

نفخة چهارم : نفخة جمع و حضور است .  • « إِنْ كَانَتْ إِلا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنَا مُحْضَرُونَ . » ، ( يس ، 36 / 53 ) 

البته حق اين است كه دو نفخه بيش نيست و مسئله فزع و وحشت مقدمه اي است براي مرگ جهانيان كه به دنبال نفخة اول مي آيد ، و نفخه جمع نيز به دنبال نفخة حيات مي باشد ؛ يعني دو نفخه اصلي است و دو نفخة ديگر به عنوان مقدمه و نتيجه براي اين دو نفخه است . ( تفسير نمونه ، ج 19 ، ص 8-537 )

نكتة دوم : آيا كساني كه بعد از دميدن صور اول مي ميرند ، وارد برزخ مي شوند ؟

شهيد مطهري در اين باره مي نويسد : « از نظر قرآن كريم هيچ كس در فاصله مرگ و قيامت كبرا در خاموشي و بي حسي فرو نمي رود يعني چنين نيست كه انسان پس از مردن در حال شبيه بيهوشي فرو رود و هيچ چيز را احساس نكند ، نه لذتي داشته باشد و نه المي ، نه سروري داشته باشد و نه اندوهي ، بلكه همه چيز را حس مي كند ، از چيزهايي لذت مي برد و از چيزهايي رنج . . . » ، ( جهان بینی اسلامی ، ص 497 )

    شهيد مطهري مي  گويد : « مجموعاً در حدود 15 آيه است كه در قرآن كريم به نحوي از انحاء يك جريان حياتي را ياد كرده است كه مي رساند انسان در فاصله بين مرگ و قيامت از يك حيات كامل برخوردار است . » در اين آيات از گفت و شنود ، احساس رنج و خوشي و روزي خوردن پس از مرگ و قبل از قيامت كبرا سخن مي گويد .

نكتة سوم :  چگونه « صدا »  باعث مرگ و زندگي مي شود ؟

موج انفجار گاه گوشها را كر و خانه ها را ويران مي كند و حتي انسانها را از جاي خود برداشته و به دور دست پرتاب مي كند جايي كه نمونه هاي كوچك امواج صوتي به وسيله انسان چنين اثراتي دارد ، آن انفجار عظيم الهي چه آثاري به بار خواهد آورد ؟  (تفسير نمونه ، ج 19 ، ص 540 )

مراحل قيامت :

الف) مرحلة اول : پايان دنيا كه حوادث آن عبارتند از :

1- نفخ صور : اين كلمة در قرآن متجاوز از ده مورد آمده است . ( تفسيرنمونه ، ج 19 ، ص 537 ) و همة موارد آن ناظر به پايان عالم دنيا و ظهور قيامت است . براي صور دو معنا ذكر شده است :

2. صور جمع صورت است و براين اساس گفته اند : خداوند همان طور كه در ارحام مادران اجزاي بدن را شكل و روح مي دهد ، در قبور نيز اجراي بدن را شكل داده ارواح را به بدن باز مي گرداند .

3- صور : به معناي شيپور يا شاخ ميان تهي . در مفردات راغب در معناي صور آمده است كه صور مانند شاخ حيوان است كه در آن دميده مي شود و خداوند سبحان آن را سببي براي بازگشت صورتها و ارواح به اجسامشان قرار داده است . ( ترجمه مفردات راغب اصفهاني ، ج 2 ، ص 432 )

   البته اين شيپور يك شيپور معمولي نيست . در روايتي از امام زين العابدين (ع) آمده است كه صور شاخ بزرگي است كه يك سر و دو طرف دارد و ميان طرف پايين كه در سمت زمين است تا طرف ديگر كه در آسمان است به اندازه فاصله اعماق زمين تا فراز آسمان هفتم است و در آن سوراخهايي به عدد ارواح خلايق مي باشد . ( تفسيرنمونه ، ج 19 ، ص 539 )

دميدن در صور ، هر حقيقتي كه داشته باشد ، دوبار محقق مي شود و لوازم نفخ اول با لوازم نفخ دوم متفاوت است . 

« وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الأرْضِ إِلا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ . »  ، ( زمر ، 39 / 68 )

   بنابراين اولين حادثه نفخه صور در قرآن از آن به صيحه ياد مي شود « مَا يَنْظُرُونَ إِلا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ يَخِصِّمُونَ . » ، (يس ، 36 / 49 ) البته تعبير به صيحه هم براي نفخ صور اول و هم براي نفخ صور دوم آمده است .

نكتة چهارم : چگونه امواج صوتيِ صوراسرافيل تمام جهان را فرا مي گيرد با اينكه  مي دانيم امواج صوتي از دويست و چهل متر در ثانيه تجاوز نمي كند در حالي كه نور بيش از يك ميليون بار از آن سريعتر است ؟

دقت در روايات اين مسئله را روشن مي كند . پيامبر(ص) مي فرمايند : « صور شاخي است از نور كه در آن سوراخهايي به عدد ارواح بندگان است . »

مطر ح شدن مسئله نور روشن مي سازد كه اين فرياد عظيم از قبيل امواج صوتي ما نيست ، فريادي است با امواجي فوق العاده سريعتر از امواج نور كه زمين و آسمان را در فاصله اندكي طي مي كند . ( تفسيرنمونه ، ج19 ، ص 539 )

گروه مستثني شده چه كساني هستند ؟

« وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَنْ فِي الأرْضِ إِلا مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ . » ، ( نمل ، 27 ، / ٨٧  ) : همه اهل آسمانها و زمين جز آنها كه خداوند خواسته است مدهوش مي شوند .

الف) آنها جمعي از فرشتگان بزرگ خدا مانند جبرئيل ، ميكائيل و عزرائيل و اسرافيل هستند .

ب) گروهي ديگر حاملان عرش خدا را به دسته اول افزوده اند .

ج) و علامه مجلسي در بحارالانوار به استناد آية «  ... أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ . » ، ( آل عمران ، 3 / ١٦٩ ) شهدا را مستثني دانسته است . ( همان  ، ج 19 ، ص 540 )

د) علامه طباطبايي انبيا را مستثني دانسته است و استناد مي كند كه اولاً مرگ مخصوص چيزهاي دوبعدي است ؛ ثانياً زماني كه خداوند در صحراي محشر مي فرمايد : « ... لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ؟ » پاسخ «  لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ . » ، ( غافر ، 40 / ١٦ ) از طرف ارواح انبيا داده مي شود . ( تفسرالميزان )

البته اين روايات منافاتي با هم ندارد و از بعضي روايات فهميده مي شود كه گروه باقي مانده نيز مي ميرند.

نكتة پنجم : مرگ براي فرشتگان ، انبياء يا ارواح شهدا چگونه است ؟

شايد مراد از مرگ در مورد آنها جدا شدن پيوند روح از قالب مثالي است ، يا از كار افتادن فعاليت مستمر روح باشد . ( تفسير نمونه ، ج 19 ، ص 538 )

تغيير در ساختار و نظام جهان خلقت

همان طور كه گذشت ، پس از نفخ صور كه همة موجودات صاحب روح چه در دنيا و چه در برزخ  و چه در زمين و چه در آسمان به حالت صعق و بيهوشي مي افتند و مي ميرند ، حوادثي در عالم طبيعت رخ مي دهد و نظام كنوني عالم دگرگون مي شود . قرآن كريم وضعيت كوهها ، آسمانها ، درياها ، اختران و كواكب ، زمين ، خورشيد و ماه را در چنين مقطعي بيان مي كند . درباره نقش كوهها در زمين مي فرمايد :

« وَ الْجِبَالَ أَوْتَادًا . » ، ( نبأ ، 78 / 7 )

« ... وَ أَلْقَى فِي الأرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ ... . » ، ( لقمان ، 31 / 10 )

 اين كوههاي عظيم و شامخ كه نماد قدرت و استواري اند ، در هنگام ظهور قيامت با اضطراب و رانش شديدي از جاي خود كنده مي شوند و به حركت درمي آيند ؛ حركتي كه همچون حركت ابرها  در آسمان است .

« وَ إِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ . » ، ( مرسلات ، 77 / 10 )

« وَ تَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْرًا . » ، ( طور ، 52 / 10 )

« وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ ... » ، ( نمل ، 27 / 88 )

 و شايد در همين هنگام است كه چونان پشم زده شده مي گردند و به سان ريگها روان مي شوند .

« وَ بُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا * فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا . » ، ( واقعه ، 56 /  5 – 6 )

« يَوْمَ تَرْجُفُ الأرْضُ وَ الْجِبَالُ وَ كَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيبًا مَهِيلا . » ، ( مزمل ، 73 / 14 )

و از آيات ديگر استفاده مي شود كه همواري زمين ، پس از به حركت درآمدن كوهها و خرد شدن آنهاست ، به طوري كه با زايل شدن كوهها و برآمدگيها ، زمين آشكار و هموار گشته بي آنكه حجاب و حايلي در آن وجود داشته باشد .

« وَ يَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبَالَ وَ تَرَى الأرْضَ بَارِزَةً ... . » ، ( كهف ، 18 / 47 )

«  وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنْسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا . فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا . لا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلا أَمْتًا . » ، ( طه ، 20 / 105 - 107 ) كوههاي راسخي كه هيچ نيرويي چون بادهاي سهمگين نمي توانست آن را تكان دهد ، در اثر حركت و كوبيده شدن به سرابي وهمي تبديل مي شوند كه هيچ نشاني از كوه بودن ندارند .

«  وَ سُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا . » ، ( نبأ ، 78 /  20 )

براساس آيات ديگر ، در روز قيامت زمين كشيده مي شود و به زمين ديگري تبديل مي گردد .

«  وَ إِذَا الأرْضُ مُدَّتْ * وَ أَلْقَتْ مَا فِيهَا وَ تَخَلَّتْ . » ، ( انشقاق ، 84 / 3 - 4 )

« يَوْمَ تُبَدَّلُ الأرْضُ غَيْرَ الأرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ . » ، ( ابراهيم ، 14 / 48 )

ممكن است مراد آيه اين باشد كه نظام حاكم بر زمين قيامت غير از نظام كنوني بر زمين است ؛ علاوه بر اينكه زمين قيامت با زمين دنيا فرق دارد . شاهد اين معنا ، رواياتي است كه در آنها آمده است زمين قيامت زميني است كه هيچ معصيت و خطايي در آن واقع نشده است .

 عن الحسين بن علي (ع) : « تُبَدَّلُ الأرْضُ غَيْرَ الأرْضِ » يعني؛

« بارض لم يكتسب عليها الذنوب بارزة ليست عليها جبال ولا نبات كما دحاها اول مرة » ، ( اصول كافي ، ج 4 ، ص 102 )

چنان كه روشنايي زمين در قيامت با روشنايي آن در دنيا تفاوت دارد. اشراق زمين در دنيا با نور خورشيد ، يا كواكب ديگر است ، در حالي كه زمين قيامت به نور پروردگار روشن مي شود. زيرا قيامت ظرف فرو ريختن حجاب اسباب و ظهور كامل توحيد در ديده هاست.

«  وَ أَشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ وُضِعَ الْكِتَابُ ... . » ، ( زمر ، 39 / ٦٩ )

«  إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ * وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ * وَ إِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ . » ، ( تکویر ، 81 / 1 ـ 3 ) آفتاب تيره شود و ستارگان فرو ريزند و كوهها به حركت در آيند.

« وَ تَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ . » ، ( قارعه ، 101 / ٥ ) كوهها همچون پشم حلاجي شده .

« يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ * يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَ تَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَ مَا هُمْ بِسُكَارَى وَ لَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ . » ، ( حج ، 22 / ٢ )

 

در نظام كهكشانها حركتها طوري تنظيم شده كه كرات آسماني به هم نمي خورند و اصطكاكي با هم ندارند مثلاً خورشيد برخوردي با ماه ندارد «  لا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ ... . » ، ( یس ، 36 / ٤٠ ) ولي در زماني كه بناست قيامت به پا شود اين نظام به هم خورده و خورشيد و ماه هر يك از مدار اصلي خود خارج و در يكجا جمع مي شوند « وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ . » ، ( قیامت ، 75 / ٩ )

استخراج نمونه ها :

سوره قارعه :

1- پراكنده شدن مردم      2- متلاشي شدن كوهها

سوره انشقاق :

 1- شكافته شدن آسمان   2- دگرگون شدن زمين   3- بيرون آمدن آنچه در دل زمين است .

سوره تكوير :

 1- تاريك شدن خورشيد  2- خاموش شدن ستارگان   3- روان شدن كوهها  4- شتران ، بچه ها را رها مي كنند .  5- وحوش گرد آورده مي شوند .  6- درياها جوشان مي شوند .

تفاوتهاي نظام دنيا و آخرت

از اين آيات چنين به نظر مي رسد كه با برچيده شدن عالم طبيعت ، نظام حاكم بر آخرت ، غير از نظام موجود در دنياست . آخرت مقصد عالم طبيعت است ، نه عين آن . از اين رو نه آسمان آخرت مانند آسمان دنياست ، و نه زمين آن مانند اين زمين ، نه بوستانهايش شباهتي به بوستانهاي دنيا دارد و نه آتشش به سان آتش دنياست ؛ هر چند كه بي ارتباط با يكديگر نيستند. زمين آخرت غير از زمين دنياست ، و براي دنيا زميني است نه مانند آنچه براي آخرت است . فهم ما از زمين  و ديگر موجودات عالم طبيعت اندك تواني براي فهم زمين و ديگر موجودات عالم آخرت در اختيار ما مي نهد . اما نبايد گمان كرد كه آخرت  همان دنياست كه دوباره تجديد بنا شده است . به همين خاطر آخرت و قوانين واحكام آن با دنيا و نظام قانونمند آن متفاوت است ؛ همان تفاوتي كه ميان موجودكامل و ناقص وجود دارد .

   پس مقصد ، عالم آخرت است و همه نظام هستي با طوع و رغبت به سوي اين مقصد رهسپارند . اما اين هدايت و بيان الهي براي آن است كه انسان نيز اين واقعيت را با همه لايه هاي وجودي خود به رسميت شناخته ، بدان ايمان آورد و با دستكاري كردن دستگاه معرفت و اخلاقي خويش در برابر اين واقعيت ايستادگي نكند . از اين رو با بر پا شدن قيامت ، در كنار حوادثي كه بر عالم طبيعت مي گذرد ، وضعيت آدمي نيز از جهات مختلف دگرگون مي شود.

نكتة ششم : حشر حيوانات چگونه است ؟

«  وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأرْضِ وَ لا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ . »  ، ( انعام ، 6 / 38 )

  « هيچ جنبنده اي در زمين و هيچ پرنده اي كه با دو بال خود پرواز مي كند نيست مگر اينكه امتهايي همانند شما هستند . ما هيچ چيز را در اين كتاب فروگذار نكرديم ، سپس همگي به سوي پروردگارشان محشور مي شوند . » 

   ظاهر اين است كه ضمير « هِمْ » در « ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ » به انواع و اصناف جنبندگان و پرندگان برمي گردد ، بدين جهت قرآن براي آنان رستاخيز قائل شده است و بيشتر مفسران اين مطلب را پذيرفته اند . 

   شك نيست كه اولين شرط حساب و جزا ؛ عقل و شعور و به دنبال آن تكليف است و براي اين مطلب مداركي در دست است : ماجراي سليمان و مورچه و صحبتهاي مورچه ، ماجراي هدهد و سليمان ، زنبور عسل و لانه سازي و كبوترهاي نامه رسان . . .

   در روايات اسلامي احاديث متعددي در زمينه رستاخيز حيوانات آمده است : از ابوذر نقل شده كه در خدمت پيامبر (ص) بوديم ، دو بز به يكديگر شاخ مي زدند . پيامبر فرمود : مي دانيد چرا اينها به يكديگر شاخ مي زنند ، حاضران گفتند : نه . پيامبر(ص) فرمود : ولي خدا مي داند چرا ؟ و به زودي در ميان آنها داوري خواهد كرد. ( تفسيرنمونه ، ج 5 ، ص 220 الي 225 )

آيا حيوانات نيز تكليف دارند ؟

تكليف مراحلي دارد و هر مرحله ادراك و عقلي متناسب خود مي خواهد ، تكاليفي در قوانين اسلامي است كه بدون داشتن يك سطحي عالي از عقل ، انجام آن ممكن نيست ، اما مرحله پايين تري از تكليف كه مختصري از فهم و شعور براي آن كافي است ، ما نمي توانيم آن را در مورد حيوانات انكار كنيم . همان گونه كه نوجوان 14 ساله كه به سن بلوغ نرسيده اگر مرتكب قتل شود ( عمداً ) در حالي كه زيانهاي اين عمل را مي داند ، مجازاتهاي خفيف تري براي او در نظر گرفته مي شود .

   پس اگر آيه  « وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ . » ، ( تکویر ، 81 / 5 ) را به معناي حشر در قيامت بگيريم ( نه حشر و جمع به هنگام پايان اين دنيا ) يكي از دلايل نقلي اين بحث خواهد بود . (همان ، ج 5 ، ص 6 – 225 )

علامه طباطبايي نيز در تفسيرالميزان حشر حيوانات را طبق آيه فوق تأييد مي كند .

ب) مرحلة دوم :

1. نفخ صور دوم : نفخه حيات « ... ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنْظُرُونَ . »  ، ( زمر ، 39 / 68 )

2. زنده شدن همه انسانها .

امامان معصوم درباره زندگي برزخي مي فرمايند :

زندگي در برزخ « في صوره كصوريه » ، ( بحار ، ج 6 ، ص 244 ) است يعني در بدني همانند همين بدن دنيايي ، فراموش نكنيم بدني را كه در خواب با آن هجرت مي كنيم عيناً مثل همين بدني است كه در اينجا خوابيده يعني بدن سبك عيناً مانند بدن سنگين است . در حديث ديگر مي فرمايد : « في قالب كقالبه في الدنيا » ، ( اصول كافي ، ج 3 ، ص 245 ) زندگي در قالب و كالبدي است همانند همان قالب و بدن دنيايي او . و در حديث ديگر مي خوانيم : « كهيئة الاجساد » ، ( همان منبع ) زندگي در آن عالم در قالبي است همانند بدن دنيايي كه در اصطلاح به آن بدن قالب مثالي مي گويند.

بنابراين هم عذاب و فشار قبر و هم شادي ها همه با قالب مثالي و بدن سبك صورت مي گيرد و لذا اگر مرده اي را سوزاندند وخاكسترش را به باد دادند و اصلاً براي او قبري نبود و يا مرده اي را درنده اي خورد و يا به دريا انداختند باز هم فشار و عذاب يا شادي خواهد داشت چون لذت و شادي مربوط به روح است آن هم با بدن سبك و لطيف ، شما با اين بدن سنگين هر رفتاري بكنيد كاري به آن بدن سبك نخواهد داشت .

نكتة هفتم :  فاصلة ميان دو نفخه چه اندازه است ؟

از آنجا كه حرف عطف « ف » براي فاصله نزديك و « ثم » براي فاصله دور است استفاده مي شود كه فاصله اي وجود دارد اما در بعضي از روايات اين فاصله چهل سال ذكر شده است . [ البته معلوم نيست كه معيار آن سال دنيوي باشد يا اخروي ؟ ]

لازم به ذكر است كه هر دو نفخه ناگهاني و بدون هيچ مقدمه اي آغاز مي شود لذا بايد هر لحظه آماده چنان حادثة عظيمي باشيم . ( تفسيرنمونه ، ج 19 ، ص 543 )

3. نوراني شدن زمين : «  وَ أَشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا ... . » ، ( زمر ، 39 / ٦٩ )

سه تفسير مهم درباره آيه فوق :

الف) منظور از نور رب ، حق و عدالت است كه خداوند زمين را به آن نوراني مي كند . ( علامه مجلسي و زمخشري )

ب) اشاره به نوري غير از ماه و خورشيد كه خداوند مخصوص آن روز مي آفريند .

ج) علامه طباطبايي : مراد از روشن شدن زمين به نور پروردگار كه از خصوصيات قيامت است همان انكشاف غطاء و كنار رفتن حجابها و پرده هاست و ظاهر شدن حقايق اشياء و اعمال انسانها از خيرو شر مي باشد. شاهد اين مطلب این آيه است  : « لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ . » ، ( ق ، 50 / 22 ) : « تو در اين موضع در غفلت بودي ، ما پرده را از كنار چشمت برداشتيم و امروز چشمت به خوبي مي بيند. »

درست است كه اشراق الهي در آن روز همه چيز را شامل مي شود ولي ذكر خصوص زمين در اين ميان به اين دليل است كه هدف اصلي بيان حال مردم روي زمين در آن روز است .  ( همان ، ج 19 ، ص 544 )

در كتاب به تفسير اول و سوم اشاره شده است .

4. برپا شدن دادگاه عدل الهي : به اعمال رسيدگي مي شود ، كتابي قرار داده مي شود كه در آن اعمال از كوچك و بزرگ ثبت است . «  ... لا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلا أَحْصَاهَا ... . » ، ( كهف ، 18/ 49 )

5. حضور پيامبران و امامان و گواهان : « وَ أَشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ وُضِعَ الْكِتَابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ . » ، ( زمر ، 39 / ٦٩ )

علاوه بر شهادت پيامبران ، شهادتهاي ديگري نيز وجود دارد كه عبارتند از :

الف) شهادت فرشتگان الهي : «  وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ * كِرَامًا كَاتِبِينَ * يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ . » ، ( انفطار ، 82 / 10-12 )

ب) اعضاي بدن انسان : « الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ . » ، ( یس ، 36 / ٦٥ )

نحوة شهادت دادن اعضاي بدن انسان : اولاً همانگونه كه خداوند هر چيزي را به سخن مي آورد قادر است اعضاي بدن را نيز به سخن آورد . زماني كه چيز پلاستيكي مثل نوار و cd حرف مي زنند حرف زدن اعضا چيز بعيدي نيست .

6. دادن نامة عمل : «  ... وُضِعَ الْكِتَابُ ... . » ، ( زمر ، 39 / ٦٩ )

نامه هاي ثبت شده در اين دنيا و جهان ديگر با هم متفاوتند . نامه هاي اين دنيا صرفاً گزارشي از عمل است . كه به صورت كلمات و نوشته درآمده است. اما نامه عمل انسان خود عمل و حقيقت آن را در بردارد و عمل انسان تجسم مي يابد ؛ پس نامه عمل انسان از نوع خود عمل ( عين عمل ) است .

يكي از تفاوتهاي اصلي دنيا با آخرت : در دنيا اعمال مختلف در زمانهاي مختلف ، با هم قابل جمع نيستند اما در آخرت همه با هم جمع و حاضر هستندو قابل مشاهده است .

نكتة هشتم : چگونه همه اعمال خود را در قيامت به ياد مي آوريم ؟

انسان دو گونه ضمير ( شعور ) دارد :

 1- ضمير خود آگاه ( شعور ظاهري )    2- ضمير ناخودآگاه (شعورباطني) •  مخزن تمامي اعمال .

تمام مسايلي كه در طول زندگي براي ما اتفاق افتاده از ذهن ما خارج نشده و فراموش كردن آن بدین دليل است كه آن مسايل به ناخودآگاه ذهن رفته و حتي گاهي اوقات ممكن است اين مسايل از ناخودآگاه ذهن به خودآگاه بيايد و آن مورد را به ياد آوريم . ( خواب مغناطيسي )

   در قيامت شعور باطني ( مخزن اعمال ) به اذن خداوند آشكار مي شود • منظور از خواندن نامه عمل به ياد آوردن است .

7. قضاوت بر معيار حق : اعمال ، افكار و نيتهاي انسان در ترازوي عدل الهي سنجيده مي شود . «  وَ نَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَ إِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَ كَفَى بِنَا حَاسِبِينَ . » ، ( انبیاء ، 21 / ٤٧ )

لغات آيه :

خردَل : نام گياهي كه دانه هاي بسيار ريز سياه دارد و در كوچكي ضرب المثل شده است. ( تفسير نور ، ج 7 ، ص 460 )

ميزان : به معناي وسيله سنجش ( سنجش هر چيز با وسيله متناسب با آن صورت مي پذيرد ) مثلاً درجه هوا با دماسنج ، اندازه گيري طول با متر ... بديهي است براي سنجش اعمال انسان از وسيله متناسب با آن استفاده مي شود . ( تفسير نور ، ج 7 ، ص 459 )

نكات آيه :

1. آيه بشارتي به نيكوكاران و هشداري به خلافكاران است . 

هشدار كه هر ذره حساب است در اينجا      ديوان حساب و كتاب است در اينجا ( فيض كاشاني)

2. هر عملي كه قابليت سنجش داشته باشد براي خود ميزاني خواهد داشت . ( الْمَوَازِينَ )

3. حساب خداوند بسيار دقيق است ( مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ )

4. اعمال ما در دنيا محو نمي شود و در قيامت با آن روبرو هستيم . ( أَتَيْنَا بِهَا )

5. خداوند هم قادر است ( أَتَيْنَا بِهَا ) هم عادل است ( الْقِسْطَ ) و هم حسابرس ( حَاسِبِينَ ) ، (همان ، ج 7 ، ص 60-459 )

نكتة نهم : اگر حساب خداوند اين قدر دقيق است پس ديگر عفو و كرم الهي چه جايگاه و توجيهي دارد؟

حسابرسي يك اصل است و لطف و بخشش اصلي ديگر كه هر كدام در جاي خود محفوظ است و منافاتي با هم ندارند .  ( همان ، ج 7 ، ص 460 ) در بعضي آيات آمده است كه خداوند ميزاني براي گروهي برپا نمي كند . « أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا . » ، ( کهف ، 18 / ١٠٥ )

آيا ميزان براي افراد خاصي خواهد بود ؟

خير ، ميزان براي همه اقامه مي شود ؛ اما از آنجا كه ميزان براي محاسبه اعمال است ، وقتي تبهكار چيزي در بساط ندارد كه ارائه كند و جهنمي بودنش قطعي است ديگر نيازي به برپايي ميزان نيست . (همان ، ج 7 ، ص 460 )

نتيجه گيري :

روشن شد كه قيامت در دو مرحلة كلي ؛ مرحله ممات و مرحله حيات صورت مي گيرد . كه مرحلة اول با دميدن در صور و مرگ همه موجودات و به دنبال آن انسانها وارد برزخ شده و ساختار آسمان و زمين دگرگون مي شود و بين فاصله اول و دوم ، فاصله اي طولاني است كه زمينة آمادگي در اين ساختار فراهم شود .

   مرحلة دوم كه با دميدن در صور آغاز مي شود و همةانسانها زنده مي شوند و زمين به نور پروردگار روشن مي شود كه نتيجه آن كنار رفتن همه پرده ها و حجابهاست و به دنبال آن دادگاه عدل الهي برپا مي شود و لازمة آن حضور پيامبران و گواهان و دادن نامه عمل و در نهايت قضاوت بر معيار حق و عدل است . معيار حق بودن قضاوت سنجش اعمال به واسطة ميزان مي باشد و عدل بودن اين معيار براين است كه تنها قاضي خداوند است .

منابع

1. قرآن كريم .

2. علامه مجلسی(ره) ، محمدباقر ، بحارالانوار ، موسسه الوفاء ، 1404 قمری ، 110 جلد ، بیروت .

3. بيدارفر ، محسن ، معجم المفهرس لالفاظ الآيات القرآن ، انتشارات : بيدار ، چاپ دوم .

4. ترجمه مفردات راغب اصفهاني ، مترجم : خسروي حسيني ، سيدغلامرضا ،  انتشارات : مرتضوي ، چاپ دوم ، 1374.

5. قرائتي ، محسن ، تفسيرنور ، انتشارات : مركز فرهنگي درسهايي از قرآن ، چاپ ششم ، 1383 .

6. قرائتي ، محسن ، معاد ، انتشارات در راه حق ، 1368 .

7. كليني ، اصول كافي ، ج 4 ، انتشارات : اسوه ، 1383 .

8 . مكارم شيرازي ، ناصر ، تفسيرنمونه ، انتشارات : دارالكتب الاسلاميه ، چاپ سيزدهم ، 1370 .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 20:51  توسط علیرضاشمس الدین نژاد مطلق  | 

دعا آئينه معنويت و تربيت

تحقيق و نگارش : غلامرضا اکرمي

 خراسان شمالي ، جاجرم

چکيده

واژگان کليدي: دين[1]، دعا[2]، تربيت[3]، اطمينان[4]، معنويت[5]، اخلاق[6]

«ادعوني استجب لکم» (مومن/6) بخوانيد مرا تا اجابت کنم شما را.

دعا و نيايش يکي از عناصر بنيادين تمامي اديان است و بخش وسيعي از ادبيات ديني اديان به دعا و مناجات اختصاص يافته است. دعا در انواع و اشکال مختلف آن آيينه اي براي انعکاس احوال و احساسات و تجارب ديني و عرفاني است. اسلام به عنوان آخرين و کاملترين دين آسماني به موضوع دعا و نيايش بسيار اهميت داده است. در قرآن و سنت معصومين (ع) مکرر و موکد اهميت دعا گوشزد شده و افزون بر اين دعاها و مناجات هاي پر مغز و گيرايي از اين بزرگان به جا مانده است. آنچه در اين مقاله مورد تامل و بررسي قرار گرفته آثار رواني و کارکرد هاي تربيتي دعا در سيره معصومين (ع) است. يکي از نيازهاي بنيادين انسان نياز به معنويت و ارتباط و اتصال با خدا (امر مقدس، دغدغه نهايي) است و انسان بدون توجه و پرداختن به اين نياز نمي تواند به معناي واقعي به اطمينان و آرامش برسد. دعا و نيايش در انواع و اشکال مختلفش يکي از ابزارهاي موثر براي ارتباط با عالم معنا (خدا، امر قدسي) است و آرامش روحي و اطمينان قلبي براي انسان به ارمغان مي آورد. دعا و ارتباط با خدا باعث مي شود انسان خود را در دايره بي نهايت زندگي و هستي، تنها، سرگردان، رها، پوچ و بي هدف نبيند و با اطمينان و هدفمند به زندگي ادامه دهد. دعا و مناجات به انسان شوق زيستن و شجاعت بودن را ارزاني مي کند.

پيامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) با ابزار دعا، جهان بيني معنوي و توحيدي، ارزشهاي اخلاقي و انساني و اجتماعي و دوري کردن از رذائل و زشتي ها را به پيروان خود آموزش داده اند.

 

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحيم

«  وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ » ، ( بقره 2 / 186 )

آنگاه که بندگانم درباره ي من از تو پرسيدند، من نزديکم و هر که مرا بخواند دعايش را اجابت مي کنم آنها بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا راهشان را  بيابند .

دعا و نيايش يکي از بنيادي ترين و مهمترين مشخصات اديان است تا آنجا که مي توان گفت دين بدون دعا دين نيست، بخش وسيعي از ادبيات همه اديان به دعا و مناجات اختصاص يافته است دعا و مناجات آيينه اي است که در آن احوال و احساسات و تجارب ديني و عرفاني مجال نمود و بروز مي يابند . در دين اسلام به عنوان کاملترين و آخرين دين آسماني دعا و نيايش جايگاه و منزلت ويژه اي دارد. قرآن کتاب مقدس مسلمانان مومنان را دعوت به دعا و نيايش به درگاه خداي متعال کرده است. در سنت و سيره پيامبر (ص) و ائمه (ع) مکرر و موکد به دعا و نيايش توصيه شده و اهميت آن گوشزد شده است و علاوه بر آن دعاهاي بسيار پر محتوا و جالبي از اين بزرگان به جا مانده است آنچه ما در اين مقاله به صورت مختصر و اجمالي مورد بحث و بررسي قرار داده ايم اهميت دعا و ابعاد و آثار رواني و کارکردهاي تربيتي و اخلاقي دعا در سيره معصومين (ع) است. مطالب اين مقاله در چند بخش به شرح ذيل ارائه شده است:

الف) ابتدا معناي لغوي و تعاريف اصطلاحي دعا مطرح گرديده

ب) بدنبال آن انواع ، اشکال و اصناف متنوع دعا مطرح شده است.

 ج) وهمچنين آثار رواني و کارکردهايي تربيتي، اخلاقي و اجتماعي دعا با توجه به دعاهاي منقول از معصومان مطرح و بررسي شده است.

 

در کام ما دعا را چون شهد و شير خوش کن

                                                      و آن را که گويد آمين هم دوستکام گردان.

(مولوي)

دعا در لغت

 

کلمة دعا در اصل لغتي عربي و از ريشه «دعو» و به معني فراخواندن و به ياري خواستن است[7]. اين کلمه در زبان انگليسي چندين معادل دارد که عبارتند از « prayer » به معناي درخواست، دعا و عبادت و « supplication » به معني توسل و التماس و « invocation » به معني استمداد[8].

تعريف دعا

براي اصطلاح دعا از سوي صاحب نظران تعريفهاي متعددي ارائه شده است که ما در ذيل به چند مورد از آن تعاريف اشاره مي کنيم:

دعا از نظر ويليام جيمز « هر نوع ارتباط يا گفتگوي دروني با قدرتي است که آن را خدا مي ناميم اين ارتباط به صورت کلامي است و يا غير کلامي »[9]

« دعا عمل ارتباط انسان با يک امر مقدس، خدا، خدايان، قلمرو تعالي، يا قدرتهاي متعالي است، دعا ممکن است به صورت شخصي و يا جمعي و گروهي باشد. دعا به اشکال و فنون مختلفي صورت مي گيرد »[10].

« دعا واکنشي بنيادين در برابر خداست و لزومي هم ندارد که به صورت کلماتي خاص ادا شود و بدن حالتي خاص به خود بگيرد اگرچه غالباً به اين صورت برگزار مي شود. هرگونه اذعان به حضور و وجود خدا نوعي دعا است جاي بسي شگفتي نيست که بسياري از کوشش ها در راه ستايش خدا را دعا بشمار آوريم »[11].

« دعا عمل ارتباط کلامي يا غير کلامي با خداي متعال است »[12].

« دعا از لحاظ اصطلاحي به اين معناست که يک فرد نيازمند و فرودست از فرد برتر     ( خدا ، امور مقدس) با خضوع و خشوع چيزي بخواهد »[13].

ترزا آويلايي در« زندگي نامه خود دعا را اينگونه تعريف مي کند :

«دعا و نيايش در نظر من چيزي نيست جز رابطه ي عميق دوستانه                   «anintimatfriendship» و گفتگوي مکرر و در خلوت با پروردگاري که به ما عشق مي ورزد[14]

 

انواع و اشکال دعا

دعا و نيايش معمولا در انواع و اشکال و در قالب مضامين مختلف صورت مي گيرد دعا و نيايش گاه در قالب عبادت هاي رسمي و معين و در اماکن خاص صورت مي گيرد و گاه در اشکال و قالب هاي غير رسمي و سليقه اي صورت مي گيرد . دعا ميتواند در قالب شخصي و فردي و يا جمعي و گروهي صورت گيرد.

دعا از لحاظ ضمون و محتوا شامل موضوعات و گونه هاي متعددي مي شود که عبارتند از:

1-درخواست يا طلب کردن چيزي از خدا

2-اعتراف و اقرار به تقصيرات و گناهان و طلب توبه

3-نيايش و تسبيح الهي

4- سپاس گزاري و شکر

5- شفاعت

6- سوگواري[15]

ترزاي آويلايي «عارف مسيحي اسپانيايي» دعا را آبياري روح و نفس مي داند و آن را به چهار صنف تقسيم مي کند:  

نيايش ذهني

نيايش ذکر

نيايش سکوت

نيايش وصال[16]

دعا را از منظر ديگر مي توان به دعاي با دل, با زبان , با ارکان و اعمال تقسيم کرد، منظور از دعاي دل آن است که دل متوجه و مرتبط با خدا شود .دعاي با زبان عبارت است از خواندن و قرائت دعاها و مناجات ها و دعاي با ارکان بدين معني است که شخص براي تحقق و عينيت يافتن آنچه از خدا خواسته تلاش کند[17].

دعا در اسلام

دعا در قرآن

دين اسلام به عنوان آخرين و کاملترين دين آسماني  براي دعا اهميتي خاص و شأني شايان قائل است . قرآن کريم کتاب مقدس اسلام ، مسلمانان را بارها و بارها دعوت به دعا و نيايش و ذکر خدا کرده است . در آيه 77 سوره فرقان آمده : « قُل ما يَعبَوُا بِکُم رَبي لولا دُعاؤُکُم» بگو اگر دعايتان نباشد پروردگار من به شما اعتنايي ندارد.

در آيه 86 سوره بقره مي خوانيم: «اذا سألک عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان فليستجيبوا لي و ليؤمنوا بي لعلهم يرشدون» و چون بندگانم درباره من از تو پرسش کنند بگو من نزديکم و دعاي هر دعا کننده را وقتي مرا بخواند اجابت مي کنم پس به فرمان من گردن نهند و به من ايمان آورند باشد که راه يابند.

در سوره مومن آيه 60 آمده که « قال ربکم ادعوني استجب لکم ان الذين يستکبرون عن عبادي سيد خلون جهنم داخرين» بگو پروردگارت مي گويد مرا به دعا بخوانيد تا برايتان اجابت کنم بيگمان کساني را که از عبادت من استکبار ورزند زودا که به خواري و زاري به دوزخ وارد شوند.

در سوره نمل آيه 62 آمده «امن يجيب المضطر اذا دعاه» آيا آنکه دعاي درمانده را اجابت مي کند و گرفتاري ها را برطرف مي کند معبود ديگري غير از خداي يگانه است؟!

در قرآن مجيد آيات ديگري درباره دعا و نحوه آن  وجود دارد ؛ درباره دعا با اسماء الهي در (اعراف 180- اسراء 110) درباره ترغيب به دعا با حالت تضرع و پنهان در (اعراف 55-205 –انعام 63-66) درباره اخلاص در دعا در (مومن14 – اعراف 29 – مريم48) تأکيد شده است[18].

علاوه بر تشويق و تحريض به دعا در قرآن آيات ديگر وجود دارد که سبک، سياق، معنا و مفهوم دعايي دارد که با «ربنا» يا « اللهم» آغاز شده است. اين دعاها از زبان افراد مختلفي چون پيامبران، مومنان و ... ديگران ابراز شده است و موضوعات و مطالب مختلفي را در بر مي گيرد  و پيام هاي اخلاقي، عرفاني و تربيتي ارزشمندي را القا مي کند . از آن جمله اند:

. ربنا آتنا في دنيا حسنه و في الآخره حسنه.[19]

ربنا اغفر لي ولوالدي و للمومنين يوم يقوم الحساب.[20]

رب اشرح لي صدري و يسرلي امري احلل عقدتي من لساني يفقهوا قولي و رب زدني علماَ.[21]

اللهم اغفر لي و لوالدي[22].

ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنک رحمه.[23]

تا کنون کتابهاي زيادي در مورد دعا و مناجات در قرآن و همچنين جمع و تدوين و شرح دعاهاي قرآني نگاشته شده است که از آن ميان مي‏توان به آثار زير اشاره کرد:

الدعا في القرآن تاليف زهير المقدس

دعاها و تهليلات قرآن اثر محمد باقر شهيدي گلپايگاني

ادعيه القرآن  هبه الدين شهرستاني

دعا در قرآن سيد کاظم ارفع

دعا در سنت و سيره پيامبر (ص) و ائمه (ع)

در سنت و سيره پيامبر (ص) و ائمه هدي (ع) تاکيد و سفارش به دعا فراوان به چشم مي خورد و دعاها و مناجات هاي پر مغزي از اين بزرگان منقول است که در جامعه اسلامي و در ميان مومنان بسيار ارزشمند و محترم و مورد توجه است.

پيامبر اسلام (ص) فرموده اند: «الدعا سلاح المومن» دعا سلاح مومن است، «الدعا هو العباده» دعا همان عبادت است، ليس شي اکرم عند الله من الدعا » هيچ چيزي ارزشمند تر از دعا در نزد خدا نيست . «الدعا مخ العباده» دعا جان و مغز عبادت است[24].

امام علي (ع) در مورد دعا فرموده اند: «من دعا الله اجابه » هر که خدا را بخواند اجابت مي کند.«سلاح المومن الدعا » دعا سلاح مومن است . «من قرع باب الله فتح له» هر کس در درگاه الهي را بزند براي او گشوده مي شود[25].

«الدعا مفاتيح النجاح و مقاليد الفلاح» دعا کليد موفقيت و رشته رستگاري است[26].

امام باقر (ع) فرموده اند: «دعا بهترين عبادت است»[27].

امام رضا (ع) مي فرمايند : همانا در نزد خداوند جايگاه و منزلتي است که جز به دعا و درخواست داده نمي شود پس درخواست کن تا داده شود[28].

در تمام مجموعه هاي حديثي شيعه و سني بخش و فصلي در مورد دعا و ادعيه ماثوره وجود دارد .

در دين اسلام مجموعه هاي دعايي و کتاب هاي مناجات متعددي وجود دارد که در آن ها دعاها و مناجات هاي منقول از بزرگان دين اعم از پيامبر (ص) و ائمه (ع) گردآوري و تدوين شده است و مورد استفاده جامعه مومنان قرار مي گيرد اين ادعيه و مناجات ها در ادبيات ديني دنياي اسلام نقش عمده اي در ايجاد رابطه قلبي بين انسان و خدا داشته اند و در ادبيات مسلمين (به عربي يا فارسي) گه گاه لطف، ذوق و تاثيري جالب توجه دارد برخي از اين مجموعه ها عبارتند از: مصباح المتهجد گرد آورده شيخ طوسي (460 ه) 

المهمات في صلاح المتعبد سيد بن طاووسي علي بن موسي (664ه)

دو مجموعه البلد الامين و جنة الامان تاليف شيخ ابراهيم کفعمي (905ه)

- مجموعه زاد المعاد محمد باقر مجلسي (1111ه)

بعضي از ادعيه ماثوره که در اين مجموعه ها نقل شده در نزد شيعه بسيار مورد توجه است و اکثر آنها داراي معاني بلند ,تعاليم عالي و بلاغت کم مانند مي باشند از آن جمله است: دعاي صباح و دعاي کميل منقول از امام علي (ع) ,دعاي ابوحمزه  ثمالي ,مناجات خمس عشر امام سجاد (ع) و مجموعه صحيفه سجاديه آن امام همام که در آن ادعيه با مواعظ و حکم عالي همراه است دعاي جوشن کبير و جوشن صغير نيز در همين زمره اند[29].

مجموعه ادعيه معروف به مفاتيح الجنان تدوين شيخ عباسي قمي از مجموعه دعاهاي محبوب و مورد علاقه جامعه حاضر شيعه است و بسياري از ادعيه معروف فوق الذکر را در خود جاي داده است.

دعا در عرفان و تصوف اسلامي

در عرفان و تصوف اسلامي نيايش و ذکر و تسبيح الهي جايگاهي بس رفيع دارد به نحوي که دعا يکي از عناصر عمده مورد توجه عرفان و تصوف اسلامي بوده است در بسياري از متون عرفاني اعم از نثر و نظم اين موضوع مورد توجه قرار گرفته و در اين آثار علاوه بر توصيه و تاکيد بر دعا، مناجات ها، راز و نيازها و دعاهاي گيرا و پر مغزي از اين بزرگان وجود دارد.

در آثار و اشعار بزرگاني چون سنائي، عطار ,مولوي و حافظ دعا مورد توجه بوده و اشعار زيادي با مضمون و درون مايه دعا و مناجات بوسيله اين بزرگان سروده شده است.

غزل معروف سنائي با اين مطلع که :

ملکا ذکر تو گويم که تو پاکي و خدايي                  نروم جز به همان ره که توام راهنمايي

از زيباترين و جذابترين اشعار فارسي در اين باب است.

اشارات جذاب و جالبي در غزليات حافظ در مورد دعا به چشم مي خورد که از آن جمله اند ابيات زير:

- دعاي صبح و آه شب کليد گنج مقصود است    بدين راه و روش مي رو که با دلدار پيوندي

- هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ                      از يمن دعاي شب و ورد سحري بود

- دلا بسوز که سوز تو کارهاي بکند                         نياز نيمه شبي دفع صد بلا بکند

- به هيچ ورد دگر نيست حاجت اي حافظ             دعاي نيمه شب و ورد سحر گاهت بس[30]

در ديوان شمس که مجموعه غزليات مولانا جلال الدين بلخي است با اين اشعار و ابيات در مورد دعا مواجه مي شويم[31]:

- چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان     کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آيد صدا

- چو مرده زنده کني پير را جوان سازي                خموش گردم و مشغول مي شوم به دعا

- گويد بگو يا ذا الوفا اغفر لذنب قد هفا                چو بنده آيد در دعا او در نهان آمين کند

         آنانکه زما خبر ندارند                            گويند دعا اثر ندارد

         از مسلمان و جهود و ترسا                      هر سحر بانگ دعا مي آيد

در کام ما دعا را چون شهد و شير خوش کن         و آن را که گويد آمين هم دوستکام گردان

اگر دعا نکنم لطف او همي گويد                         که سرد و بسته چرائي بگو زبان داري

در کتبي مانند کشف المحجوب هجويري، رساله قشيريه ابوالقاسم قشيري, مرصاد العباد نجم الدين رازي و احياء علوم و کيمياي سعادت غزالي, مصباح الهدايه  عزالدين محمود کاشاني بحث هاي جالب و گيرايي در مورد ذکر, دعا و نيايش وجود دارد[32].

علاوه بر اين موارد کتاب هاي زيادي از سوي بزرگان عرفان با عناويني همچون مناجات نامه يا الهي نامه به رشته تحرير درآمده و شامل مناجاتها دعاها و مواجيد و حالات عرفاني اين بزرگان است و از اين ميان مناجات نامه يا الهي نامه هاي خواجه عبدالله انصاري معروف و معمول و محبوب خاص و عام است[33].

آثار رواني و کارکرد هاي تربيتي دعا

آثار رواني

بحث معنويت و معنويت گرايي يکي از بحث هاي مهم و متداول در محافل آکادميک مخصوصا در حوزه هاي دين پژوهي و روان شناسي است امروزه روانشناسان به اين نتيجه رسيده اند که نيازهاي انسان صرفا محدود به نيازهاي فيزيولوژيک و مادي ,امنيت ,محبت و خود شکوفايي نيست بلکه علاوه بر اين ها انسان نياز به معنويت, فراروي از خود و ارتباط و اتصال به قادر متعال (امر قدسي) نيز دارد و انسان بدون پرداختن به اين نياز نمي‏تواند به معناي واقعي به آرامش و (اطمينان) برسد. در حال حاضر دو اصطلاح معنويت و معنويت گرايي کليد واژه هاي جهاني هستند.

دعا و نيايش در اشکال متنوع و متعدد آن يکي از ابزار هاي عمده ارتباط با امر قدسي و قادر متعال است و ثابت شده که دعا و نيايش موجب آرامش روح و روان است و انسان با دعا و نيايش به درگاه خدا و گفتگو و اتصال به قادر متعال مي تواند به آرامش روحي و رواني برسد. دعا و نيايش نياز هر انسان رشد يافته است و نياز در برابر بي نهايت بزرگ، نيازي است که هميشه همراه آدمي بوده است و او را با شوق و شعور به دعا خوانده است و اين از آن رو است که انسان (فقير )است و خدا (غني) و (رحيم).

دعا و نيايش به درگاه الهي باعث مي شود انسان با شوق و اميد به زندگي ادامه دهد و به مواجهه و حل مشکلات و گرفتارها بپردازد, دعا و ارتباط با خدا باعث مي شود انسان در دايره بي نهايت زندگي, خود را رها , سرگردان ,تنها و معلق نبيند و با اطمينان و آرامش به زندگي بپردازد، به عبارت ديگر دعا و ارتباط با خدا به انسان شوق زيستن و شجاعت بودن را ارزاني مي کند. به گفته «ديل کارنگي» ايمان محکم و دعا به درگاه الهي نگراني و تشويش که موجب نيمي از مشکلات روحي و رواني ماست را برطرف مي سازد[34].

دعا ابراز و نماد معنويت و معنويت گرايي و توجه به ماوراء خود و ماوراء طبيعت و راه يافتن به فرا سو است و راه انسان را به دنياي ديگري غير از دنياي محدود مادي مي‏گشايد.

نياز به (معنا) و نياز به خدا بزرگترين و عاليترين نياز انسان و (دغدغه بنيادين نهايي ) اوست بدون توجه و پرداختن به اين نياز زندگي انسان پوچ بي معنا و بي هدف جلوه مي کند و نتيجه عدم توجه به اين نياز چيزي جزء سرگرداني اضطراب و افسردگي نيست.

زندگي انسان در صورتي از بن بست پوچي و ياس مادي گرايي خارج مي شود که به اين نياز پاسخي درست و منطقي داده شود .در اديان مخصوصا اديان آسماني به اين نياز پاسخي مناسب و شايسته داده شده است و دعا به عنوان يکي از اصول و مناسک بنيادين اين اديان پاسخي است به اين نياز بنيادين انسان . دعا و مناجات، انسان را به آن «بينهايت», «بي انتها» و «مطلق علي الاطلاق» متصل مي کند .دعا و نيايش قطره وجود انسان را به آن اقيانوس بي وسعت مي رساند و به زندگي انسان جهت و معنا مي دهد و هستي انسان را تا آن سوي مرزهاي جغرافيا و تاريخ امتداد مي دهد. به گفته مهاتما گاندي «فقط دعايي عميق قادر است«گرسنگي الهي» انسان را ارضاء کند[35]

دعا اوج معنويت گرايي است و معنويت گرايي اسلامي را مي توان در آيينه دعاهاي منقول از پيامبر (ص) و ائمه شيعه به وضوح و روشني هر چه تمامتر ديد.

دعا باعث مي شود که هويت يا خود معنوي انسان به خوبي شکل گيرد و منظور از هويت اين است که انسان موجودي ابدي و در ارتباط با خدا است و معنويت در سلامت تعالي شخصيتي و بهبودي از بيماري رواني موثر است[36]. خود يا من معنوي که دين و دعا و نيايش در شکل گيري و تقويت آن موثرند به گفته روانشناسان «پناهگاه زندگي »ماست  و بدون آن انسان نمي تواند به يک آرامش واقعي پايدار برسد .امام سجاد (ع) مي‏فرمايد:«الهي ...و روعتي لا يسکنها الاامانک» خدايا ترس و اضطرابم را جز امان تو ايمني نمي دهد.[37] دعا و نيايش و توکل به خدا و طلب از حق اين نتايج را به دنبال دارد :

آرامش و اطمينان قلبي

اميد وار بودن به خدا

احساس رضايت و خشنودي

داشتن نقش فعال در زندگي، پيامبر (ص) فرموده اند: من از عجز و تنبلي و بخل به تو پناه مي برم[38]. امام صادق (ع) فرموده اند : دعاي مردي که در خانه نشيند و طلب روزي کند اجابت نمي شود[39].

مقاومت و نيرومندي. وقتي که ما نيايش مي کنيم خود را به قوه پايان ناپزير کائنات متصل مي کنيم.[40]

جرات داشتن و شجاعت.[41]

کار کرد هاي تربيتي

منقولات پيامبر و ائمه در مورد دعا و همچنين دعاها و مناجات هايي که از اين بزرگان به جا مانده بسيار زياد است و شامل انواع و اصناف مختلف دعا اعم از ستايش, استغفار, شکر, اعتراف, طلب امور خير و ... مي شود که بررسي همه آنها وقت زيادي را مي طلبد و مجالي بيش از يک مقاله .آنچه که در اين قسمت از مقاله به عنوان کارکردهاي تربيتي دعا در سيره معصومين(ع) ارائه مي شود اولا همه آن منقولات و دعاها را در بر نمي گيرد و ثانيا نگاهي که به اين دعاها صورت گرفته کلي و اجمالي است؛ پرداختن به جزييات و بررسي دقيق ظرايف و نکات تربيتي منطوي در اين دعا مجال و مقالي مستقل را مي طلبد.

آموزش و تعليم نحوه و شرايط دعا

1-با توجه به تعاليم معصومين در اين باب مي توان گفت دعا بايد همراه با ايمان و يقين به خدا و رحمت او باشد.پيامبر (ص) فرموده اند:«ادعو و انتم موقنون بالا جابه» به درگاه الهي دعا کنيد در حاليکه اطمينان و يقين داريد او دعاي شما را اجابت مي کند[42]. امام سجاد (ع)در مناجات «راجين»بيان مي کنند:که «کيف ارجو غيرک و الخير کله بيدک»چگونه به غير تو اميدوار باشم در حالي که همه خير و صلاح در دست توست .يا در همان مناجات آمده که «يا من اذا اسئله عبد اعطاه» اي کسي که چون بنده اي چيز را بخواهد عطا مي کند[43].

2- دعا بايد با دلي پاک و نيتي خالص و هوشيارانه صورت گيرد.

امام علي فرمودند: «خير الدعا ما صدر عن صدر نقي و قلب تقي» بهترين دعا آن است که از دل پاک و قلبي پرهيزگار صادر شود.[44] امام علي (ع) در جايي ديگر نيز مي فرمايند: تقواي الهي پيشه کنيد اعمالتان را اصلاح کنيد دلهايتان را خالص کنيد، امر به معروف و نهي از منکر کنيد تا دعاهاي شما اجابت شود[45].

3- دعا بايد همراه با تواضع ,تضرع ,خوف, رجا و در حالت دل شکستگي و در خفاء باشد.

از پيامبر (ص) و امام صادق (ع) منقول است که «اغتنموا الدعا عند الرقه فانها رحمه» دعاي به هنگام وقت و دل شکستگي را غنيمت شماريد که آن مايه رحمت است[46]. امام رضا (ع) فرمودند :«دعايي که مخفي باشد در نزد خدا هفتاد مرتبه با ارزش تر است از دعايي که آشکار است. دعاي 51 از صحيفه سجاديه امام سجاد (ع) در مورد دعا با حالت تضرع ,خضوع و فروتني است[47].

4- دعا بايد همراه با اصلاح رفتار و دوري از گناه و زشتي ها باشد. پيامبر (ص) فرمودند:«خداوند پاک و پاکيزه است و جز از پاکي و پاکيزگي را قبول نمي کنند[48]»

امام علي (ع) فرمودند «لا تسبط اجابه الدعا و قد سددت طريقه بالذنوب»

انتظار اجابت دعا را نداشته باشيد در حالي که با گناهان راه آنها را مسدود کرده ايد[49] .

5- دعا بايد همراه با کار و فعاليت و دوري از سستي و تنبلي باشد . شخصي نزد امام صادق(ع) آمد و از امام صادق (ع) خواست تا دعا کند روزي او فراخ شود امام (ع)گفت من براي اين افراد دعا نمي کنم و به او گفت برود به دنبال کار چنان که خدا خواسته است. امام علي(ع) « الداعي بلاعمل کالرامي  بلا وتر» دعا کننده بدو ن عمل  همچون تير انداز بدون تير است[50].

6-دعا بايد همراه با الحاح و اصرار باشد و براي اجابت آن نبايد عجله کرد. پيامبر (ص): «ان الله عزوجل يحب الملحين في الدعا» خداوند اصرار کنندگان در دعا را دوست دارد [51]. امام علي (ع) « لا يقنتک ان ابطاءت عليک الاجابه فان العطيه علي قدر المساله».اگر دعايت دير اجابت شد نا اميدت نکند ,زيرا عطا و بخشش الهي به اندازه سوال و درخواست است[52].

7- دعا در فرهنگ اسلامي (مخصوصا شيعه) زمان و مکان خاص ندارد . انسان مي تواند در هر جا و مکان و در هر شرايطي به دعا کردن و به طلب حاجت از خدا يا حمد و ستايش و استغفار بپردازد. براي خانه, محل کار، مسافرت, شب , روز, شادي, غم, خواب, مطالعه و... دعاهاي پر مغز و متناسب با آن اوضاع و شرايط وجود دارد و اين نکته از امتيازات و اختصاصات دعاهاي اسلامي است و بسياري از محققان دين شناسي بر آن تاکيد دارند در ديکشنري اديان بلک ول(dictionary of reliyion blakwen) آمده که دعا و نيايش و مدل معنويت اسلامي مدل و معنويت ,خانه خدايي (tousholder spitiuality)است و دعا و عبادت هاي اسلامي منحصر در معبد , مسجد, دير, خانقاه و يا گوشه انزوا نيست و يک مسلمان مي تواند در هر شرايطي به دعا، مناجات و کسب فيض و معنويت بپردازد[53].

 

دعا و تعليم جهان بيني الهي ,توحيد و معرفت الهي

 

همان گونه که قبل از اين اشارت رفت تسبيح ,ستايش و ثناي الهي يکي از اصناف دعا است. دعاهاي شيعه هميشه با ثنا و ستايش الهي و اشاره به صفات و ويژگي هاي ربوبي آغاز مي شود و به اين ترتيب مومنان با صفات و ويژگي هاي الهي و نحوه خطاب قرار دادن او آشنا مي شوند در دعاي جوشن کبير و جوشن صغير به بسياري از صفات ثبوتيه و سلبيه الهي اشاره شده است. دعاي اول صحيفه سجاديه در ثنا و ستايش الهي است دعاهاي معروف مناجات خمس عشر عموما با ثنا و ستايش خداوند آغاز مي شود.

در اکثر دعاهاي معروف اسلامي (شيعه) به اين نکته اشاره شده هيچ يار و ياوري غير از خدا و هيچ قدرت و موثري فراتر از قدرت خدا و هيچ پناهگاهي به امنيت درگاه الهي وجود ندارد و به مومنان القاء مي شود که جز به غير حق تکيه و توکل نکنند و حاجات خود را به در خانه غير نبرند. در اين دعاها خواننده (مومن) با عالم معنا, معنويت و الوهيت و قلمرو روحاني و ربوبي آشنا مي شود و در مي يابد که هستي ,حيات و حقيقت منحصر به همين عالم مادي و زندگي دنيوي نيست و عوالم و جهان هايي غير از اين جهان وجود دارد .پيامبر (ص) فرموده اند: اللهم اصلح لي اخرين التي فيها معادي , خدايا آخرتم را که بازگشت من به آن است را اصلاح کن.

در دعاهاي اسلامي (شيعه) اين نکته مهم القاء مي شود که خداوند نزديک است و براي ارتباط و اتصال با او نبايد هيچ موجودي را واسطه قرار داد براي رسيدن و ارتباط با خداوند به هيچ نردباني نياز نيست براي دعا به درگاه الهي نبايد از هيچ بامي بالا رفت, براي رسيدن به مونس و محبوب حقيقي نياز به قطع طريق نيست ,خداوند همه جا و همه وقت حضور دارد و ما را مي بيند ما نيز مي توانيم با اندکي توجه او را بيابيم و ببينيم. خداوند «قريب» است و نزديکتر از رگ گردن به انسان[54].علي (ع) مي فرمايد: «لم يجعل بينک و بينه من يحجبک عنه و من يلجئک من يشفع لک اليه»

«خداوند بين تو و خودش کسي را واسطه قرار نداد .تا بين تو و او فاصله ايجاد کند و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه اي پناه ببري.[55]»

دعا و ترک گناه و دوري از زشتي ها و محرمات

در دعاها و مناجات هاي منقول از پيامبر و ائمه بسياري از افعال , رفتارها و حالات زشت و گناهان معرفي و نهي شده است و براي دوري جستن از آنها از خدا مدد خواسته شده است و به کرات تذکر داده شده دعاي انساني که به دنبال گناهان و زشتي ها باشد پذيرفته نمي شود. انسان خاطي و مذنب موظف به ترک گناه و طلب استغفار از جانب خدا است.

امام صادق فرموده اند: «خير الدعا الاستغفار[56]»

امام علي (ع) فرموده اند: خدايا ببخشاي آنچه را که با زبان به تو نزديک شدم ولي با قلب آن را ترک کردم, خدايا ببخشاي نگاههاي اشارت آميز, سخنان بي فايده, خواسته هاي بي مورد دل و لغزش هاي زبان را[57].

علي (ع): خدايا ما را از شرک و فساد و فتنه ها دور نگه دار[58].

امام سجاد (ع): «اللهم الهمنا طاعتک و جنبنا معصيتک. الهي وساوس صدري لا يزيجه الا امرک» خدايا فرمان و طاعت خود را به ما الهام کن و از گناهان به دور دار خدايا وسواس و انديشه هاي باطل درونم را را جز فرمان تو زايل نمي کند[59].

پيامبر (ص): خدايا از فقر ,تنگدستي و ذلت و از اينکه بر من ستم شود و يا به ديگران ستم کنم به تو پناه مي برم[60].

در احاديث متعددي از پيامبر آمده که خدايا از ناتواني ,تنبلي ,بخل, فقر, هواي نفس به تو پناه مي برم و نجات از اين زشتي ها و نواقص را از تو مي طلبم[61].

دعاي هشتم از صحيفه سجاديه مربوط به بر شمردن زشتي ها و رذائل اخلاقي و پناه بردن از اين موارد به خداست، رذائلي که در اين دعا به آنها اشاره شده و بايد از آنها دوري جست عبارتند از: حرص ,خشم, حسد, کم صبري , بد خلقي, هواي نفس, عصبيت, آرزوهاي دراز, غفلت, غرور, ثروت, تحقير فقراء, ياري ظالم, غش, خيانت, خود پسندي, بدي هاي دروني، کوچک شمردن گناهان صغيره, اسراف، تسلط شيطان و...[62]

دعا و تعليم ارزش هاي الهي و مکارم اخلاقي

بخش زيادي از دعاهاي منقول از پيامبر (ص) و ائمه (ع) مربوط به معرفي مکارم اخلاقي و ارزش هاي معنوي و طلب و درخواست اين ارزش ها از درگاه خداوند است  و همين نکته بر غنا و شأن دعاهاي اسلامي نسبت به دعا در ديگر اديان افزوده است .

پيامبر(ص): خدايا مرا به پرهيزگاري خود خوشبخت کن و ثروت مرا در روحم قرار بده ( و اجعل غناي في نفسي[63])

پيامبر(ص): اللهم اجعلني صبوراً و اجعلني شکوراً.[64]

پيامبر(ص): اللهم اجعلني من الذين اذا احسنوا استبشروا و اذا اساؤوا استغفروا ( خدايا مرا از کساني قرار بده که چون نيکي کنند شاد شده و چون بدي از آنها سر بزند استغفار کنند[65].

پيامبر (ص): اللهم اغنني بالعلم و زيني بالحلم و اکرمني بالتقوي و جملني بالعافيه اللهم اني اسئلک الهدي التقي و العفاف و الغني[66].

پيامبر(ص): اللهم کما حسنت خلقي فحسن خلقي خدايا چنانکه خلقت مرا زيبا قرار دادي خلق و رفتار مرا نيزنکو کن[67].

امام صادق (ع): اللهم اغنني بحلالک عن حرامک  خدايا با روزي حلال از حرام بي نيازم کن[68].

دعاي بيستم از صحيفه سجاديه امام سجاد (ع) در مورد مکارم اخلاقي و افعال پسنديده و ويژگي هاي مثبت شخصيتي است اخلاق و صفات پسنديده اي که در اين دعا به آنها اشاره شده و تخلق به آنها از درگاه الهي خواسته شده عبارتند از: ايمان کامل، حسن نيت، حسن عمل، برکت و روزي حلال، تواضع، رفتار خالصانه و خالي از غش و بدور از خيانت، به نيکي ياد کردن از ديگران، رعايت اعتدال، شکر نعمات الهي، فرونشاندن خشم و ...[69]

دعا و توجه به هم نوع و تقويت روابط انساني

يکي ديگر از امتيازات و شاخصه ها و ويژگي هاي تربيتي دعا در اسلام (مخصوصاً شيعه) اين است که در اين فرهنگ دعا  يک امر صرفاً خصوصي و براي خود شخص نيست بلکه در اين فرهنگ دعايي توجه به همنوع، اطرافيان و اجتماع و دعا براي مومنان مورد توجه و تأکيد قرار گرفته است. تا آنجا که مي بينيم بسياري از ائمه شيعه براي اصلاح و هدايت و نجات دشمنان خود نيز دعا مي کنند.

امام صادق (ع): اذا دعا احدکم فليعم[70] (هرگاه يکي از شما دعا کرد و از خدا چيزي خواست آنرا عموميت دهد و آن دعا را در حق ديگران نيز بکند.

پيامبر (ص): دعاي مومن براي دوست و برادر مومن مستجاب مي شود. دعاي شخص براي فرد غايب زودتر مستجاب مي شود[71].

امام علي (ع): خدايا خون ما و آنها (دشمن) را حفظ کن بين ما و آنها را اصلاح کن و آنها را به راه راست هدايت کن تا آنانکه جاهلند حق را بشناسند و آنانکه با حق مي ستيزند پشيمان شده و به حق بازگردند[72].

امام صادق (ع): هيچ چهل نفر مردي براي دعا نزد هم اجتماع نکنند و خداي عز و جل را در کاري نخوانند جز اينکه خداوند دعاهاي آنها را مستجاب کند[73].

امام صادق (ع): هرگاه يکي از شما دعا کند پس عموميت دهد و همه را دعا کند زيرا آن به اجابت نزديکتر است[74].

امام صادق (ع): پنج دعا اجابت مي شود:

1-دعاي امام عادل

2-دعاي مظلوم

3-دعاي فرزند صالح براي پدر و مادر

4-دعاي پدر براي فرزند

5-دعاي برادر مومن براي برادر (دوست) مومن ديگر[75]

حضرت زهرا (س): خدايا به حق پيامبران و به حق حسن و حسين از تو مي خواهم که از گناه من و شيعيان فرزندانم درگذري[76].

امام باقر (ع): خدايا نفسم را اصلاح کن، خانواده، فرزندان و جميع خواهران و برادرانم را اصلاح فرما[77].

امام سجاد (ع): در صحيفه سجاديه علاوه بر اينکه براي خود دعا مي کند براي فرزندانش، پدر و مادرش، همسايگان، دوستان و مرز داران و رزمندگان نيز دعا مي کند و براي آنها در دنيا و آخرت طلب خير مي کند[78]

نتيجه گيري

همانگونه که ذکر شد يکي از نيازهاي بنيادين انسان نياز به معنويت و ارتباط و اتصال با خدا (امر قدسي يا همان دغدغه غائي) است و انسان بدون توجه و پرداختن به اين نياز نمي تواند به معناي واقعي به اطمينان و آرامش برسد دعا و نيايش در انواع و اشکال مختلفش يکي از ابزارهاي موثر براي ارتباط با عالم معنا (خدا، امر قدسي) است و آرامش روحي و رواني براي انسان به ارمغان مي آورد. دعا و ارتباط با خدا باعث مي شود انسان خود را در دايره بينهايت هستي، تنها، سرگردان، پوچ و بي هدف نبيند و با اطمينان و هدفمند به زندگي ادامه دهد. ايمان به خدا، دعا و مناجات به انسان شوق زيستن و شجاعت بودن را ارزاني مي کند.

پيامبر و ائمه با ابزار دعا، جهان بيني معنوي و توحيدي، ارزشهاي اخلاقي، انساني و اجتماعي و دوري کردن از رذائل و زشتي ها را به پيروان خود آموزش مي دادند.

 

منابع و مآخذ

1-                                                                                                                  قرآن کريم، ترجمه کاظم، پور جوادي، جوتدي، تهران، بنياد دائره المعارف، 1375.

2-                                                                                                                  کتاب مقدس، ترجمه تفسيري، انجمن کتاب مقدس، 2000م.

3-                                                                                                                  نهج الفصاحه، به کوشش دکتر علي شيرواني، قم، دارالفکر، 1385.

4-                                              نهج البلاغه، جمع آوري سيد رضي، ترجمه محمد دشتي، تهران موسسه اميرالمومنين 1384.

5-                                                                                                                  صحيفه سجاديه، ترجمه علينقي فيض الاسلام، تهران، فقيه 1378.

6-                                                                                                                  آکمپيس، توماس، تشبه به مسيح، ترجمه سايه ميثمي، تهران، هرمس 1383.

7-                                                                                                                  آنترمن، آلن، باورها و آيين هاي يهود، ترجمه رضا فرزين، قم، اديان و مذاهب 1385.

8-                                                                                                                  اپستاين، ايزيدور، يهوديت، ترجمه بهزاد سالکي، تهران انجمن حکمت و فلسفه 1385.

9-                                              انصاري، خواجه عبدالله ، سخنان پير هرات، تصحيح محمد جواد شريعت، تهران شرکت شهامي انتشار 1376.

10-               اندرهيل، اولين، عارفان مسيحي، ترجمه رضا مويدي، قم، اديان و مذاهب، 1383.

11-              اوشيدري، جهانگير، دانشنامه مزديسنا، تهران، مرکز 1371.

12-              برانتل، جورج، آيين کاتوليک، ترجمه حسن قنبري، قم، اديان و مذاهب 1381.

13-              براون، رابرت مک آفي، روح آيين پروتستان، ترجمه فريبرز مجيدي، تهران نگاه معاصر 1382.

14-              بلخي، مولانا جلال الدين، ديوان شمس، تصحيح بديع الزمان فروزانفر، تهران دوستان 1385.

15-              پل، جاستين و همکاران، مقاله «خود معنوي» ترجمه پيمان ملازاده، فصلنامه معنا شماره 2، تهران، سازمان تبليغات 1385.

16-              پوياي، آپاراناچاتو، خرد معنوي، ترجمه مينا اعظامي، تهران، نسل نو انديش 1383.

17-              تيواري، کدارنات، دين شناسي تطبيقي، ترجمه مرضيه شنکايي، تهران سمت 1381.

18-              جعفري، محمد رضا، فرهنگ انگليسي به فارسي، نشر نو، تهران دانشيار 1385.

19-              خرمشاهي ، بهاءالدين، حافظنامه، ج1، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي1375.

20-              // ، پيام پيامبر، تهران، جامي، 1376.

21-              خوانساري، جمال الدين محمد، شرح غرر و درر ، ترجمه آمادي، تهران، دانشگاه تهران 1373.

22-               زرين کوب، عبد الحسين، در قلمرو وجدان، تهران، سروش 1375.

23-              سلطان القرايي، خليل، مقاله « نيايش و توکل عوامل آرامش روح انسان»، فصلنامه علامه شماره 3، دانشگاه تبريز 1382.

24-              قنبري، بخشعلي، مقاله اصناف نيايش از ديدگاه ترزا، فصلنامه هفت آسمان، شماره 31، قم، اديان و مذاهب 1385.

25-              قمي، شيخ عباس(مدون) مفاتيح الجنان، ترجمه مهدي الهي قمشه اي، تهران، ناهيد 1373.

26-              فراهاني، عليرضا، الادعيه المأثوره المشترکه، تهران، مجمع تقريب مذاهب 1384.

27-              کاظم زاده قمي، علي اصغر، جلوه هاي حکمت، قم، نشر الهادي، 1372.

28-              کارنگي، ديل، آيين زندگي، ترجمه ريحانه جعفري، تهران، نشر پيمان، 1380.

29-              کليني، ثقه الاسلام، اصول کافي، ج4، ترجمه سيد هاشم رسولي، تهران دفتر نشر فرهنگ اهل بيت بي تا.

30-              کفاش، حميدرضا، راه سهادت، تهران، انتشارات عابد 1383.

31-              مسعود ، جبران، الرائد، ترجمه رضا ترابي نژاد، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، 1372.

32-      معيني، محسن، مقاله «دعا در قرآن» در دانشنامه قرآن و قران پژوهي ويراسته بهاء الدين خرمشاهي، تهران، انتشارات دوستان 1382.

33-              ويتمن، سيمن، آيين هندو، ترجمه علي موحديان، قم، اديان و مذاهب 1382.

34-      ويرجين، ريچاردز، «مقاله نگاهي به استراتژي مذهبي معنوي» ترجمه فرشيد بهادري، فصلنامه معنا، شماره 2، تهران سازمان تبليغات 1385.

35-              ويور، مري جو، درآمدي بر مسيحيت، ترجمه حسن قنبري، قم، اديان و مذاهب 1381.

36. BOWKER, OXFORD DICTIONARY of world religion oxford university press u.k. t 2000.

37- browing w.r.f oxford dictionary of bible, oxford university press 2004.

38- donger , wendy (ed) Merriam- Webster encyclopedia of world religion u.s.a 1999.

 



[1] .religion

[2] .prayer

[3] .education

[4] .securites

[5] .spiritaulity

[6] .ethic

[7] . مسعود، جيران، الرائد، ج1، ترجمه رضا ترابي نژاد، ذيل دعا، دعو.

[8] .جعفري، محمد رضا، فرهنگ انگيليسي به فارسي، نشر نو، ذيل prayer

[9] .ويرجين ايچاردز، مقاله نگاهي به استراتژي مذهبي معنوي، ترجمه فرشيد بهاري، فصلنامه معنا شماره 2، ص220.

[10] .prayer in: Merriam Webster encyclopedia of world religion by coniger wendy, p886

[11] . براون، رابرت مک آفي، روح آيين پروتستان، ترجمه فريبرز مجيدي، ص363.

[12] .prayer in: oxford dictionary of bible by browing.w.r , p305.

[13] . سلطان القرايي، خليل، مقاله « نيايش و توکل عوامل آرامش روح انسان»، فصلنامه علامه شماره 3، ص 63.

 

1 .قنبري، بخشعلي، مقاله اصناف نيايش از ديدگاه ترزا، فصلنامه هفت آسمان، شماره 31، ص168.

[15] .ويرجين، ريچارد، همان، ص220.

[16] . قنبري، بخشعلي، همان، ص159.

[17] . فراهاني، عليرضا، الادعيه الاماثوره المشترکه، ص6.

[18] . معيني، محسن، مقاله «دعا در قرآن» در دانشنامه قرآن و قران پژوهي ويراسته بهاء الدين خرمشاهي، ص 1055.

[19] . بقره/ 197.

[20] . ابراهيم/ 42.

[21] .طه/26-29 و 113.

[22] .اسراء /35

[23] .آل عمران/6.

[24] . نهج الفصاحه، ص 239-366.

[25] . غرر و درر، ج5 ، ص445 ، ج4، ص129 ، ج5، ص 267.

[26] . کاظم زاده قمي، علي اصغر، جلوه هاي حکمت، ص 220-223.

[27] . اصول کافي، ج4، ص210.

[28] . اصول کافي، ج4، ص 211.

[29] . زرين کوب، عبدالحسين، در قلمرو وجدان، ص 457.

[30] . خرمشاهي، بهاء الدين، محافظ نامه، ج1، ص500.

[31] . بلخي، مولانا، ديوان شمس، (مجموعه غزليات)

[32] .خرم شاهي, همان، ص 500.

[33] . انصاري، عبدالله، سخنان پير هرات، ص 100-150.

[34] . کارنگي، ديل، آيين زندگي، ص 152.

[35] . پوياي، آپاراناچاتو، خرد معنوي، ترجمه مينا اعظامي، ص 108.

[36] . پل، جاستين و همکاران، مقاله «خود معنوي» ترجمه پيمان ملازاده، فصلنامه معنا شماره 2، ص 160.

[37] . قمي، شيخ عباس(مدون) مفاتيح الجنان، مناجات خمس عشر، ص 231.

[38] .نهج الفصاحه، ص83.

[39] . کليني، اصول کافي، ج4، ص275.

[40] . کارنگي، ديل، همان، ص156.

[41] . سلطان القرائي، همان، صص 67-69.

[42] .فراهاني، علي رضا، همان، ص31.

[43] . قمي، شيخ عباس، همان، ص222.

[44] . کاظم زاده، قمي، همان، ص220.

[45] . فراهاني، علي رضا، همان، ص 40.

[46] . همان، ص 65.

[47] .همان، ص63 و کاظم زاده، قمي، علي اصغر، همان، 223.

[48] . صحيفه سجاديه، ص 382.

[49] . فراهاني، علي رضا، همان، ص 381.

[50] . همان، ص 219.

[51] . فراهاني، عليرضا، همان، ص21.

[52] . نهج البلاغه ، نامه 31، ص376.

[53] . رستگار، مترجم مقاله معنويت، فصلنامه هفت آسمان شماره 20، ص225.

[54] .واقعه/85.

[55] . نهج البلاغه ، نامه 31، ص376.

[56] .الکليني، ثقه الاسلام کافي، ج4، ص265.

[57] .رضي، همان، خطبه 87، ص89.

[58] . همان، خطبه 325، ص328.

[59] . قمي، شيخ عباس، همان، مناجات خمس عشر، ص224.

[60] .نهج الفصاحه، ص84.

[61] . خرمشاهي، بهاء الدين، پيام پيامبر، ص 185-191.

[62] .صحيفه سجاديه، دعاي 8، صص 80-85.

[63] . نهج الفصاحه، ص89

[64] . همان، ص80.

[65] . همان، ص80.

[66] . همان، ص82.

[67] . همان، ص82.

[68] . فراهاني، عليرضا، همان، ص 182.

[69] . صحيفه سجاديه، دعاي 20، ص128-141.

[70] . فراهاني، عليرضا، ص63.

[71] . همان، ص 63.

[72] . نهج البلاغه ( مدون)، خطبه206، ص305.

[73] . کليني، همان، ج4، ص241.

[74] . همان، ص243.

[75] .همان، ص 72.

[76] . کفاش، حميد رضا، راه سعادت، ص71.

[77] . همان، ص26.

[78] .صحيفه سجاديه، ص158-161 و 176-180.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 20:50  توسط علیرضاشمس الدین نژاد مطلق  |